ما منتظر منتقم فاطمه هستیم
 
ما منتظر منتقم فاطمه هستیم

 

 

در شبهای بی قراری قرار من باش؛

در لحظه های بی پناهی پناه من باش

مگه نمیگی تو دل همه هستی؛ پس چرا دل من بیقرارته؟

مگه نمیگی پا به پای همتون میام ؛

پس چرا راهم را گم کرده ام و دارم به بیراهه میرم؟

مگه نمیگی دستم و میگیری ؛پس چرا دست خالی هستم؟

مگه نمیگی در لحظه لحظه زندگی با منی؛

 پس چرا این همه مشکل ریخته رو سرم؟

مگه نمیگی با غم و غصه  بیگانه ای؛

 پس چرا این همه غم دارم؟

مگه نمیگی با بودنم در کنارتان احساس آرامش میکنید

؛پس چرا چشمانم هر روز به یادت گریانند؟

مگه نمیگی دعا کنید تابیام ؛

روز وشب ذکر صلوات بر ورد زبان داریم و

 دعای اللهم عجل را سر میدهیم پس چرا نمی آیی؟

مگه نمیگی ...

آقا چقدر بگم که چی گفتی چقدر باید

 از دل کوچیک و بیقرارم بگم که تواین دنیای تنگ و تاریک

 هیچکس را ندارد آقا کمکم کن خودم را پیدا کنم

 کمکم کن وقتی که جمعه میشه سفره دلم را

 در کوی مهربانی ات باز کنم نه در کوی گناه؛

کمکم کن بگم اللهم عجل لولیک الفرج

  کمکم کن از صمیم دل بخوانمت و برایت بگویم

مولا جان

 

[شنبه 18 مرداد 1393 ]  [1:43 AM]  [عباس]

ندیدم شهی در دل آرایی تو ، به قربان اخلاق مولایی تو

تو خورشیدی و ذره پرور ترینی ، فدای سجایای زهرایی تو

نداری به کویت ز من بی نواتر ، ندیدم کریمی به طاهایی تو

نداری گدایی به رسوایی من ، ندیدم نگاری به زیبایی تو

اللّهم عجّل لوليک الفرج


[جمعه 17 مرداد 1393 ]  [1:34 AM]  [عباس]

نشسته ام که بهاری به این خزان بدهی
به غصه های دل من خودی نشان بدهی
دلیل غیبت تو اشتباه های من است
چقدر جای من آقا تو امتحان بدهی؟
چقدر مانده زمان تا زمان آن برسد


[جمعه 17 مرداد 1393 ]  [1:28 AM]  [عباس]

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی /  چه زیان ترا که من هم برسم به آرزویی

به کسی جمال خود را ننموده ای وبینم / همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی

همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی / من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی / چه شود که کام جوید زلب تو کام جویی

شود اینکه از ترحم دمی ای سحاب رحمت /  من خشک لب هم آخر زتو تر کنم گلویی

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت / سر خم می سلامت شکند اگر سبویی

همه موسم تفرج به چمن روند وصحرا / تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی

السلام علیک یا حجت‌بن‌الحسن المهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف»


[جمعه 17 مرداد 1393 ]  [1:24 AM]  [عباس]

عـمـری به انتظار نشــستـم نیــامــدی
چـشم از همه به غیر تو بستم نیامدی
ای مـایـه امــیـد بــشــر، رشــتــه امـیـد
از هرکســی بجـز تو گـسـستم نیامدی
ای خضر راه گمشدگان در مسیر عشق
چشم انتظـار هرچـه نـشستم نیامدی
ای سـرو سـرفـراز گــلــستـــان زنــدگی
دیدی مگر حقـیرم و پـســتــم نــیـامدی
گفتی دل شکـسته بـود جـای من فقط
این دل به خـاطـر تـو شکســتم نیامدی
عـمــری در آرزوی تــو آخــر شــد و هـنوز
در آرزوی روی تــو هــســتـم نــیــامــدی
مست گنــاه، مـرد حــقـیقــت نمی شود
دیدی همیشه غافل و مــستــم نـیامدی
زندان تن کلـیــد نـــدارد به غـــیـــر مـــرگ
چــون از رگ حــیــات نـرستــم نـیـامـدی


[جمعه 17 مرداد 1393 ]  [1:14 AM]  [عباس]

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که درگلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ وچوب شد نیامدی

تمام روز هفته را به اتنظار جمعه ام

دوباره صبح،ظهر،غروب شد نیامدی


[جمعه 17 مرداد 1393 ]  [1:08 AM]  [عباس]