قال الصادق عليهالسلام: في تفسير هذه الآيه هو واحد احدي الذات بابن من خلقه و بذلک وصف نفسه و هو بکل شيء محيط بالاشراف و الاحاطه و القدره و لا يعزب عنه مثقال ذره في السموات و لا في الارض و لا اصغر من ذلک و لا اکبر بالاحاطة بالعلم لا بالذات لان الاماکن محدوده تحويها حدود اربعه فاذا کان بالذات لزمه الحوايه. در اين حديث مبارک امام ششم عليهالسلام بينونت ذاتيه را دو مرتبه تصريح فرموده اول احديت ذاتيه که مقتضاي او بينونت ذاتيه است و خداوند فرموده و توصيف کرده است ذات خود را ليس کمثله شيء. و در دوم معيت را باحاطهي علميه تفسير فرموده نه باحاطهي ذاتيه و بسط و انبساط وجود که مقالهي حکماء است و بعد تعليل فرموده که احاطه ذاتيه و بسط و انبساط وجود که مقالهي حکماء است. و بعد تعليل فرموده که احاطهي ذاتيه مستلزم حوايه است. و عن محمد بن نعمان عن الصادق عليهالسلام: في قوله تعالي و هو الله في السموات و الارض قال عليهالسلام کذالک هو في کل مکان قلت بذاته فقال ويحک ان الاماکن اقدار فاذا قلت في مکان بذاته لزمک ان تقول في اقدار و غير ذلک و لکن هو بائن من خلقه محيط بما خلق علما و قدرة و احاطة و سلطانا. اقول: در تمام روايات اهل بيت وحي و عصمت عليهمالسلام: نهي شديد شده است از اينکه تعبير از خداوند بسنخيت بين خالق و مخلوق نشود يا آنکه از خداوند تعبير بوجود شده باشد. [ صفحه 428] قال اميرالمؤمنين: وجوده اثباته و دليله آياته، نه اينکه خداوند وجود باشد و بعد براي وجود مراتب قائل شوند و خداوند را حقيقه الوجود بدانند و بقيه را مراتب متوسطه و ضعيفه بدانند و بعد مطلب کشانده شود بوحدت وجود و يا اتحاد و يا حلول چنانچه مفصلا در اين رساله گذشت، بلکه خداوند مباينت کلي با مخلوق دارد.
|