شب همه خونه مامانبزرگم خوابیده بودیم(ی جمع ۲۰؛نفری) نصف شب احساس کردم از زیر بالشتم صدای خرت خرت میاد؛بالشتوبرداشتم وای دیدم ی موش فرارکرد؛یک جیغی زدم ک همه درجا بیدارشدن آقاهمه دنبال موش این ورو اونور میدویدن ؛منم راحت رفتم اتاق دیگه خوابیدم؛ بعله ی همچین آدمی ام من!!