عید فطر دایی بابام کله فامیلو دعوت کرد ویلاشون شمال جاتون خالی^_^ جاده ترافیک بود ترافیک که میگم یه چیزی میگم یه چیزی میشنویاااا(یعنی میخونیااا) 17 ساعت از تهران تا رویان تو راه بودیم مردم تو جاده از بیکاری به هم زل میزدن پسر عمه ماهم قاطی کرد یهو نه گذاشت نه برداشت گفت: مردم انگار اومدن باغ وحش همچین نگام میکنن!!!!
یعنی خورد شدن شخصیت خودش تا این حد!!!!!
اعتراف که آسفالتای جاده رو ما گاز زده بودیم که ترافیک شده بود و هنوز هم در حال فرار از دست پلیس راهنمایی و رانندگی و راهداری هستیم