الهی از آن خوان که بهر پاکان نهادی نصیب من بینوا کو؟
اگر نعمتت جز بطاعت نباشد پس آن را بیع خوانند،لطف و عطا کو؟
اگر در بها مزد خواهی ندارم و اگر بی بها دهی بخش ما کو؟
اگر از سگان توام استخوانی و اگر از کسان توام مرحبا کو؟
الهی یک دل پر درد دارم و یک جان پر زجر،خداوندا این بیچاره را چه تدبیر؟بار خدایا درماندم نه از تو لکن در تو،اگر غایب باشم گویی کجایی؟و چون به درگاه آیم در را نگشایی الهی هر کس را در دل آتش است و این بیچاره آتش بر جان از آن است که هر کس را سر و سامانی است و این درویش را نه سر و نه سامان.
فرازهایی از مناجات خواجه عبدالله انصاری.
.: RASEKHOON.NET:.