بعضي وقت ها كه حاصل اين همه بي توجهي، خودتان را نيز مي آزارد به ياد من مي افتيد و براي هواي پاك و سرسبزي و رودخانه و پرنده دلتنگ مي شويد، اما فوري فراموش مي كنيد و باز هم تعداد زخم هايم بيشتر مي شود. چرا متوجه نمي شويد كه بيمار شده ام و مثل جواني هايم نيستم؟! جنگل هايي كه در اثر يك بي احتياطي شما در آتش مي سوزد بخشي از وجود من است به قدمت قرن ها. يك ساعت بي احتياطي شما به قيمت سال ها از عمر من تمام مي شود. وقتي كارخانه مي سازيد، دليل مي آوريد كه بايد ساخت و پيشرفت كرد؛ پس تكليف حفظ آنچه در من ساخته شده است تا به پيشرفت شما كمك كنم چه خواهد شد؟
مواظبت از من خرج دارد؛ در عوض، هزاران هزار برابر برايتان نفع خواهد داشت. اگر عمرتان به اندازه من بود، مي فهميديد كه چه سرنوشتي براي نسل هاي بعد از خود مي سازيد.
آب هايم آلوده شده است؛ تعداد ماهي هايم روز به روز كمتر و كمتر مي شود؛ زمين بارورم كه مي توانست چند برابر شما را سير كند، اكنون شاهد گرسنگي خيلي هاست. خلاصه اين كه مدام آزارم مي دهيد و بيمار ترم مي كنيد. خيلي وقت ها فراموش مي كنيد آنچه در من نابود مي شود به آساني و به زودي جايگزيني نخواهد داشت و حتي در بعضي موردها، شايد ديگر جبران نشود.
نمي دانم چه وقت ضرورت حفظ محيط زيست را احساس خواهيد كرد؛ تنها مي توانم اميدوار باشم كه دير نشود.