
سال جدید را خدمت عزیزان تبریک عرض میکنم. گذر ایام یک امر دائمی است. دائم روز و شب از پی هم میگذرد. اینکه ما یک زمانی را به عنوان آغاز سال قرار بدهیم، تذکری برای ما است که بالاخره یک سال از عمر گذشت. یک فرصت دیگر از دست رفت و از طرف دیگر سال جدیدی آمد و فرصتهای تازهای برای ما فراهم شده است. ممکن است چیزهای مختلفی را مبدأ محاسبه سالها قرار میدهیم. یک وقت یک حادثه سیاسی مبدأ زمان قرار میگیرد؛ مثل آنچه در زمان شاه مطرح شد که شروع حکومت کوروش به عنوان مبدأ تاریخ قرار بگیرد، یک وقت یک حادثه مرتبط به دین؛ مثل هجرت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که در سال هجری معیار است یا ولادت عیسی ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ که در سال میلادی معیار است.
مبدأ آغاز سال هم، ممکن است یک امر طبیعی قرار بگیرد؛ مثل اول فرودین (نوروز) که در آن زمان، زمین به لحاظ نجومی در وضعیت خاصی قرار میگیرد و از زمستان نجومی وارد بهار نجومی میشود؛ البته اینکه مبدأ محاسبه سالهای طی شده، یک جنبه دینی داشته باشد؛ مثل هجرت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ یک نوع تذکر دینی است که بالاخره حرکت بزرگی در تاریخ بشری آغاز شد و آن حرکت تمدن اسلامی را شکل داد. علت اینکه هجرت پیغمبر آغاز تاریخ در سال هجری قرار گرفت و نه مثلاً ولادت پیغمبر، همین است که آن حرکت حضرت؛ یعنی هجرتشان از مکه به مدینه بود که زمینه گسترش اسلام و شکل گیری حکومت اسلامی و پایه ریزی تمدن اسلامی را فراهم کرد. اینکه ایرانیها این تحول طبیعی(نوروز) را معیار شروع سال قرار دادند، از یک طرف نشان میدهد اینها با علم ، نجوم و ریاضیات سر و کار داشتهاند و متوجه محاسبات دقیق و ریاضیِ مسئله بودند و از طرف دیگر نشانگر توجه شان به طبیعت است که این هم نکته مثبتی است. توجه به نو شدن طبیعت، به عنوان یک معیاری برای نو شدن سال و در پی آن پدید آمدن فرصتهای تازهای که در این سال پیش روی ما است.
همچنین این سال ایرانی عادات و آداب نیکویی هم دارد. مردم خودشان را برای این سال آماده میکنند؛ چه با تمیز کردن ساختمانهای خودشان و امروز هم این امر توسعه پیدا کرده و تمیز کردن شهرها را هم شامل شده است، چه با تهیه لباس تازه، چه با ایجاد فضای شادتر، چه با برطرف کردن دشمنیهایی که در گذشته بوده است، چه با دیدارهایی که در این ایام صورت میگیرد که در واقع همان صله رحم است و در اسلام بر آن تأکید شده است. اگر در اسلام نوروز مورد توجه قرار گرفته باشد، همین ابعاد مثبتش مورد توجه است. همین نکتههایی که در اسلام هم بر آن تأکید شده است و در واقع جنبههای انسانی و ارزشی نوروز است؛ البته کنار این جنبههای ارزشی و انسانی، خود نوروز یک سابقه فرهنگی و عقیدتی هم دارد که مورد تأکید یا حتی مورد تأیید اسلام نبوده است و آن روایاتی که در تخطئه نوروز آمده است، ناظر به همین موارد است. بالاخره نوروز نماد یک سنت و فرهنگ غیر اسلامی بوده است و به همین دلیل هم در برخی روایات مورد تخطئه ائمه ـ علیهم السلام ـ قرار گرفته است؛ از جمله این فرهنگهای غیر اسلامی، خرافه «سیزده بدر» است که به یک روز نحس در تاریخ ما تبدیل شده است؛ البته حالا اسمش را گذاشتهاند «روز طبیعت» این خوب است، هرچند که باید اسمش را روز عزای طبیعت میگذاشتند؛ چون روزی است که مردم خسارت زیادی به طبیعت میزنند، فکر نمیکنم میزان خسارتی که در طول سال به طبیعت وارد میشود، بهاندازه خسارتی باشد که در یک روز سیزده به طبیعت وارد میشود. واقعاً طبیعت دارد از بین میرود؛ البته اگر فرهنگِ روز طبعیت درست جا میافتاد و طبیعت پاکیزه میشد، خوب بود. در این صورت همه سال را سال طبیعت نام بگذارند و مردم از طبیعت مراقبت کنند، ما هم موافقیم. یک سری از سنتها وجود دارد که البته مردم خیلی متوجه خرافی بودن آنها نیستند، ولی بعضیها برایش قداست هم قائلند؛ مثل هفت سین. بعضیها هم از این گونه صحبتها که بنده میکنم خوششان نمیآید، ولی بالاخره این سنتها پایه و اساسی ندارد، نه مبنای فکری دارد، نه مبنای دینی و نه مبنای بشری؛ البته تا جایی که مخالفت با عقاید و احکام اسلامی نداشته باشد، مشکلی با آنها نداریم. اما اگر از آن حد بگذرد، نمیتوان پذیرفت؛ مثلاً همین مطلب که روز سیزده، روز نحس است، مفهومی است که با مفاهیم اسلامی ناسازگار است، روز خدا که روز نحس نمیشود. این نحسیها مربوط به خود ما و رفتارهای ما است. بالاخره ما با جنبههای فکری و عقیدتی نوروز به عنوان یک پدیده غیر اسلامی در همه ابعادش موافق نیستیم.