
همانطور که مستحضرید از چند ماه قبل جنبشی در منطقه آغاز شد که در حال توسعه پیدا کردن است، عدهای از ابتدا نمیخواستند عنوان بیداری اسلامی بر آن صدق کند، ولی عملاً پذیرفتند که این عنوان را به آن بدهند، هرچند همچنان بعضی از شبکههای عرب زبان یا انگلیسی زبان از این جنبش به جنبش بیداری عربی یاد میکنند،
ولی این بحث فراتر از عربیت است و خبرهایی که از اعتراضات مردمی در کشور آذربایجان به گوش میرسد مؤید آن است که این جنبش، فراتر از یک جنبش عربی است، بلکه در فضای اسلامی دارد شکل میگیرد. در این قضیه از هر جایی یک اطلاعاتی میرسد؛ از اینترنت، از ماهواره ها، روزنامهها و ... . فراوانی اطلاعات باعث شده است که دستیابی به اطلاعات صحیح خیلی مشکل تر شود و در این فضا، شایعه ساختن و دروغ گفتن، خیلی راحت است. به همین دلیل تشخیص اینکه چه چیزی درست است و چه چیزی غلط، نسبت به گذشته کار بسیار بسیار مشکل تری شده است. این جنبش از جایی آغاز شد که احتمال آغازش از آنجا وجود نداشت. آغاز جنبش از کشور تونس نه فقط برای ما غیر منتظره بود، بلکه برای آمریکایی ها، غربیها و سیستمهای اطلاعاتی آنها هم غیر منتظره بود. از این جهت درست شبیه انقلاب اسلامی ایران بود. قبل از انقلاب اسلامی، از نظر غربیها، ایران امنترین جایی بود که برای مصالح غربی در منطقه وجود داشت؛ یعنی اگر سال 55، 54، به یک مسئول آمریکایی میگفتی که در منطقه خاورمیانه غیر از اسرائیل، امن ترین سرزمین برای منافع غرب و آمریکا کجاست، میگفتند: ایران. حتی از عربستان سعودی و کویت و امثال اینها هم برای آنها قابل اعتمادتر بود. اصلاً به همین دلیل به شاه این چراغ سبز نشان داده شد که شما یک مقدار فضای سیاسی کشور را باز کنید؛ چون وضعیت کشورتان طوری است که برای شما مشکلی پیدا نمیشود؛ البته پیش بینیهای آنها خطا درآمد و یک دفعه جریان انقلاب اسلامی شکل گرفت که امام ـ رضوان الله علیه ـ مدیریتش را از سالها قبل از آن به عهده داشتند و در آن دوره، این مدیریت شکوفا شد و خیلی سریع هم به نتیجه رسید. وقتی در تونس هم این اتفاق افتاد، غیر منتظره بود. درست است که ما نشانههایی دیده بودیم. قبلاً عرض کردم که من پنج سال پیش در تونس بودم و در آن زمان علی رغم ظاهر غیر دینی و بلکه ضد دینی این کشور، دیدم که جوانان این کشور که این همه برای آنها تبلیغ میشد که از دین فاصله بگیرند، به دین علاقه دارند. این حرفی که برخی میگویند آمریکاییها میخواستند این حکومتها را یک جوری کنار بزنند و در حقیقت مدیریت دست آن ها بوده، دروغ است، اینها حرفهایی است که خود آمریکاییها بر سر زبانها میاندازند، تا بگویند:
گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد * جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست.
آنها میخواهند بگویند همه عالم را ما داریم کنترل میکنیم، هیچ کس بدون اجازه ما نمیتواند آب بخورد. یا مستقیم یا غیر مستقیم ما داریم اداره میکنیم، در حالی که این طور نیست. اصلاً این حادثه، حادثه خوشی برای آمریکاییها و غربیها نبود و منافعشان به شدت به خطر افتاد؛ البته آنها همیشه سعی میکنند دوباره کنترل را به دست بگیرند و روی موج سوار شوند و استفاده کنند. ولی واقعیت این است که آنها مدیریت کار را بر عهده نداشتند و حتی برخی صاحب نظران سیاسی ما هم مثل بعضی از مردم همین دروغ را تکرار را میکنند که اینها همش زیر سر آمریکاییها است. مثل قدیمیها که میگفتند همه چیز زیر سر انگلیسیها است. همان طور که وزیر خارجه آلمان گفت هیچ کس نمیتوانست این اتفاق را پیش بینی کند.
این اتفاق در تونس از اینجا شروع شد که یک سری مسائل در تونس پیش آمده بود و یک کسی خودش را آتش زد، آتش زدن او که خیلی هم با برنامه ریزی نبود و یک اعتراض شخصی بود، یک دفعه یک جنبشی را در تونس آغاز کرد. یک مجموعهای از جوانان که در فیس بوک با هم مرتبط شده بودند شروع کردند به جهت دادن به جریانات اعتراضی و جنبش به دست آنها افتاد؛ یعنی جنبش از طریق جوانان و از طریق یک مجموعه سازمان نیافته شکل گرفت. اصلاً سازمانها و مجموعههای با سابقه، مدیریت جنبش را بر عهده نداشتند؛ مثلاً مهم ترین جنبش در تونس؛ یعنی جنبش النهضة، که رهبری آن با «راشد الغنوشی» است، اصلاً مدیریت کار را بر عهده نداشت. یک حرکت خودجوشی بود؛ البته بعد جریانات، جنبش ها، همه به همدیگر مرتبط شدند و بعد در کشورهای دیگر، در مصر، دوباره همین طور شد، یک نفر خودش را آتش زد، آتش زدن او مصر را شعله ور کرد. اتفاقاً اگر از ما میپرسیدند که کدام منطقه زمینه پیدایش جنبش در آن بیش از همه است، میگفتیم: مصر. ولی دیدیم که این اتفاق در مصر بعد از تونس افتاد. مصر به لحاظ جمعیت و جایگاهی که در جهان اسلام دارد و به لحاظ روابطی که دولت مصر با اسرائیل داشت، خیلی مهمتر از تونس بود.
این جنبشها، جنبش اسلامی به معنای خاص کلمه نبود. یعنی این جوری نبود که آنهایی که آغاز کردهاند، اسلام خواهان به معنای خاص کلمه باشند، اما قطعاً گرایشات اسلامی بخش قابل توجهی از این جنبش را فراگرفته است و قطعاً از انقلاب اسلامی الهام گرفتهاند. این چیزی نیست که یک فرد آشنا با واقعیتهای این منطقه بتواند آن را انکار کند. قبلاً عرض کردم که پنج سال پیش در تونس در رحلت حضرت امام ـ رضوان الله علیه ـ سخنرانی داشتم. فضای امنیتی تونس به قدری سنگین بود که به من گفتند هیچ کلمهای درباره امام و مسائل انقلاب صحبت نکنید. در غیر این صورت نیروهای امنیتی میریزند توی جلسه. جلسه هم در یک مرکز مهم اساتید دانشگاه، نویسندگان و روشنفکران تونس برگزار میشد. بعضی از اساتید بعد از آن جلسه طولانی سه ساعته میگفتند که آقا ما هرچند به لحاظ عقیده شیعه نباشیم، به لحاظ سیاسی شیعه هستیم؛ یعنی آن ها سیاست جمهوری اسلامی ایران و سیاست انقلاب اسلامی ایران را قبول داشتند و این سیاست ضد آمریکایی، ضد صهیونیستی در ایشان تأثیر گذاشته است. اطلاعات فراوانی از طرق مختلف، از خود مصری ها، از داخل مصر، از جاهای مختلف داشتیم و داریم که چقدر حزب الله لبنان در مصر محبوبیت دارد، چقدر شخص سید حسن نصر الله ـ حفظه الله ـ در آنجا محبوبیت دارد که این به خاطر چهره مقاومت اسلامی است که در مقابل اسرائیل ایستاده است. بنابراین الان، شرایطی است که واقعاً غرب گرفتار بحران شده و منافعش به خطر افتاده و فرصت بسیار خاصی برای مجموعه جهان اسلام فراهم شده است که باید درست استفاده و مدیریت شود. نباید آن گونهای شود که تمام تواناییهای غرب بر علیه این جنبش سامان پیدا کند که اگر این اتفاق بیافتد، مشکلات زیادی پیدا خواهد شد.
تجربه این مبارزههایی که در این ایام صورت گرفت، نشان داد که هر جا که مبارزه، مبارزه غیر خشن است، موفقتر است. در لیبی که شکل خشن و مسلحانه پیدا کرد، فرسایشی شده است و قذافی با توجه به حالت جنون آمیز خودش و اینکه آدم غیر متعارفی است در جنگ روانی خیلی موفق است. با جوسازیهایی که در داخل و خارج کرده و با ارتباطاتی که ایجاد کرده است، بالاخره هنوز توانسته مقاومت کند. انشاء الله امیدواریم بالاخره این مقاومت شکسته شود و قذافی سقوط کند که اگر سقوط نکند بعضی از این حکام منطقه جرأتشان بیشتر میشود و قطعاً برخوردهای سنگین تری با مردم شان میکنند. این جنبش در بحرین یک وضعیت خاص پیدا کرد. مجموعههای خبری دنیا اصلاً اجازه ندادند حوادث بحرین منتشر شود. تنها جایی که صدای مردم بحرین را به دنیا رساند، ایران بود. و وقتی صدای مردم بحرین به دنیا رسید، آنها مجبور شدند بعضی از اخبار بحرین را منتشر کنند. متأسفانه سعی آنها این بوده و هست که جنبش بحرین را با جنبشهایی که در کشورهای اسلامی دیگر اتفاق افتاده، متفاوت معرفی کنند. قرضاوی چند هفته قبل از این سخنرانی ای کرد و گفت که به من میگویند شما گفتید که کشتن مردم یمن توسط دولت حرام است و مردمی که کشته میشوند شهیدند. حالا به من میگویند که آیا بحرین هم همین وضعیت را دارد؟ یا نه؟ بعد خودش جواب داد که بحرین، با لیبی، با یمن، بامصر و با تونس، فرق میکند. در آنها جنبش ها، مردمی، انقلابی و به دنبال ارزشهای اسلامی و اصیل بودند، اما در بحرین یک جنگ طائفی است. مقصودش این بود که طائفه شیعه بر علیه طائفه سنی قیام کرده است. و این فرد و خیلیها مثل او اصرار دارند که جنگ بحرین را جنگ شیعه و سنی نشان دهند، در حالی که اصلاً این طور نبوده است، بحرینیها از اول این شعار را تکرار میکردند که «نه شیعه نه سنی بحرینی بحرینی»؛ البته شیعیان در بحرین اکثریت هستند، ولی اهل سنت هم در این جنبش مشارکت دارند. متأسفانه مردم بحرین توسط نیروهای خارجی عربستان، امارات و قطر سرکوب شدند. در این قضیه معلوم شد که «سپر جزیره» (مجموعهای نظامی که با همکاری کشورهای حاشیه خلیج فارس تشکیل شده ست) که قرار بود کشورهای منطقه خلیج فارس را در مقابل تهاجمات خارجی؛ مثلاً حمله اسرائیل حفاظت کند، اصلاً برای اهداف دیگری شکل گرفته است. مسالمت آمیزترین تظاهراتی که در کشورهای اسلامی صورت گرفت در بحرین بود. بحرینیها حتی یک بانک آتش نزدند، یک ماشین آتش نزدند، یک تخریب انجام ندادند، در حالی که در کشورهای تونس و مصر این اتفاقات افتاد در یمن، حتی در کویت و الجزایر همین طور، در لیبی که حتی به جنگ مسلحانه کشید. در بحرین هیچ گونه اقدام خشنی صورت نگرفت، ولی خشن ترین برخورد با اینها صورت گرفت. دیدید دولت بحرین حتی میدان لؤلؤ(مروارید) را که یکی از مهم ترین مکانهای تاریخی آنها و نماد بحرین محسوب میشد را تخریب کرد و مردم را کشت. و حوادث فجیع دیگری اتفاق افتاده که زبان از بیان آن عاجز است. با توجه به کمی جمعیت در بحرین، در مقایسه با مصر یا حتی لیبی، تعداد کشتهها و مجروحین در بحرین نسبت به جمعیت، بالاست. بحرین امروز نیازمند حمایت معنوی است، اقدامی که مراجع معظم تقلید ـ دام ظلهم ـ با صدور بیانیهها کردند یک اقدام مثبت بود. البته از همه جنبشهای اسلامی از جمله بحرین باید حمایت شود. بیداری که در جمهوری آذربایجان اتفاق افتاده، باعث شد که رئیس جمهور آذربایجان بیاید در نماز جمعه و از مردم تقاضا کند که دست از این کارها بردارند. میدانید فضای سیاسی و اجتماعی در آذربایجان بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی باز شد. ولی دوباره به شدت در سالهای اخیر فضا را بستند؛ به گونهای که فعالیت غیر آذریها را ممنوع کردند و گفتند حتی آذریهایی که در خارج از آذربایجان تحصیل کردهاند، حق تبلیغ و فعالیت در داخل آذربایجان را ندارند. دولت تمام مساجد را از دست نیروهای حزب اللهی خارج کرد و تعداد زیادی از فعالان را زندانی کرد. با این اعتراضات مردمی اخیر، همه آن محدودیتها برداشته شد. در واقع این ادامه آن جنبشی است که از سایر کشورهای اسلامی شروع شد. اتفاقی که دارد در جهان اسلام میافتد، نه فقط به نفع کل جهان اسلام است به صورت عمومی، بلکه به صورت خاص منافع جمهوری اسلامی ایران هم را در پی دارد. اصلاً خود این اتفاق توسعه شعار انقلاب اسلامی است. این را هم من اشاره کنم که مسئولیت ما در جمهوری اسلامی ایران به مراتب سنگین تر شده است، اگر جمهوری اسلامی ایران به عنوان مرکزی که همه این جنبشها از او الهام میگیرند، از ارزشهای اسلامی فاصله بگیرد و جریاناتی به جهل یا به عمد بخواهند چیزهای دیگری را در جمهوری اسلامی مطرح کنند، قطعاً به ضرر انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی خواهد بود. یکی از آن چیزها تأکید روی مسائل مربوط به ایرانیت و مسائل مربوط به قبل از اسلام است که اینها در جهان اسلام بازتاب بسیار منفی خواهد داشت. وقتی ما روی مفاهیمی تأکید کنیم که از منظر سایر ملل اسلامی، مفاهیم غیر اسلامی است و آن ها را نماد آتش پرستها میدانند، باعث میشود که جایگاه جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی در بین ملتهای اسلامی تضعیف شود. اگر بر فرض اهداف کسانی که این کار را میکنند، اهداف خوبی باشد، قطعاً چنین کاری اشتباه است، این همه ترویج سنتهای باطل مربوط به ایرانیان کهن ـ مانند برخی از چیزهایی که در نوروز وجود دارد ـ باعث میشود که هم ارزشهای اسلامی در داخل کشور با بحران مواجه شود، هم جایگاه جمهوری اسلامی در جهان اسلام و در مقابله با استکبار جهانی تضعیف شود. انشاء الله که خداوند ـ تبارک و تعالی ـ به همه امت اسلامی توفیق بیش از پیش ارزانی کند و شاهد قدرت گرفتن اسلام و توسعه ارزشهای اسلامی در سراسر جهان باشیم.
به امید کشوری قدرتمند و ولایتمدار