تاريخ : دوشنبه 9 اسفند 1389  | 3:41 PM | نویسنده : ف حيدری

احمد بن اسحاق اشعري قمي از علما و محدثين شيعه در قرن سوم هجري و از شخصيتهاي برجسته و مردان وارسته اهل قم است، كه سعادت همزماني امام جواد، امام هادي، امام حسن عسكري و حضرت صاحب الامر (عج) را داشته ‌است.

 

 

 

 

 

اين عالم بزرگوار وكيل برجسته عثمان بن سعيد عمري (نايب نخستين) در دوران غيبت صغرا در بغداد و نيز يكي از برجسته ترين محدثان شيعه بوده است.
شخصيت و موقعيت در توقيعاتي كه از سوي مقام مقدس حضرت صاحب الامر (عج) صادر شده، او را به وصف 'ثقه' توصيف فرموده اند و نيز در يكي از آنها كه نامش برده شده، در كنار نامش، عبارت 'سلمه الله' ذكر شده است.
همچنين ابومحمد رازي گفته است: من و احمد بن محمد بن خالد برقي، در عسكر سامراء بوديم، در اين هنگام، فرستاده اي از طرف صاحب الامر (عج) به سوي ما آمد و گفت: احمد بن اسحاق اشعري قمي، ابراهيم بن محمد همداني و احمد بن حمزة بن اليسع، موثق و موجه هستند.
احمد ابن اسحاق دريافت كننده نويد ولادت امام (عج ) امام حسن عسكري (ع) از طريق نامه (و يا حضوري)، تولد 'مهدي موعود عج' را به بعضي يارانش بشارت داد، از جمله به وكيل خود در قم. امام (ع) طي نامه اي به احمد بن اسحاق نوشتند:
' براي ما فرزندي متولد شده است. نزد تو مستور بماند و از همه مردم پنهان باشد. زيرا ما از آن خبردار نكنيم مگر خويشاوندان رازدار و دوستان صميمي خود را، احببنا إعلامك ليسرك الله به مثل ما سرنا به؛ ما تو را به اين مسأله مطلع كرديم تا خدا، تو را بدان شاد كند چنانچه ما را بدان شاد كرده است'.
وقتي احمد بن اسحاق به سامرا رفت و خدمت امام حسن عسكري (ع) رسيد... آن حضرت، فرزندش مهدي (عج) را به او نشان داد، آنگاه فرمود:' اي احمد بن اسحاق! اين امري است از امر خدا و سري است از سر خدا و غيبي است از آنچه من به تو افاده كردم اگر باعث كرامت تو نزد خداوند متعال و حجت هاي او نبود، من اين فرزندم را به تو نشان نمي دادم'.
امام عسكري (ع) بعد از سفارش به مخفي كردن تولد مهدي( عج)، فرمودند' و كن من الشاكرين تكن معنا غدا في عليين؛ و از شكرگزاران باش تا فرداي قيامت در بهشت و مرتبه والاي آن، با ما باشي'.
و در روايت ديگري است به نقل از احمد بن اسحاق اشعري، كه مي گويد: به خدمت امام حسن عسكري (عج) شرفياب شدم و قصد داشتم در باره جانشين پس از او پرسش كنم، آن حضرت بدون آنكه سؤال كنم، فرمود: 'اي احمد! بدرستيكه خداوند متعال از آن هنگام كه آدم را آفريد، زمين را از حجت خالي نگذاشته و نيز تا قيامت خالي نخواهد گذاشت و به جهت حجت خدا، از اهل زمين رفع بلا مي شود و باران مي بارد و بركات زمين خارج مي گردد'.
عرض كردم: اي پسر رسول خدا (ص) امام و جانشين پس از شما كيست؟
همانند ماه تمام داشت، بر دوش خويش حمل مي كرد و فرمود: 'اي احمدبن اسحاق! اگر نزد خداي متعال و حجت هاي او گرامي نبودي، اين پسرم را به تو نشان نمي دادم. همانا او همنام نبي خدا (ص) و هم كنيه اوست. او كسي است كه زمين را از عدل و داد پر مي سازد. همچنانكه از ظلم و جور پر شده باشد.
اي احمدبن اسحاق! مثل او در اين مدت، مثل خضر (ع) و ذوالقرنين است' سوگند به خدا غايب مي شود، به طوري كه در زمان غيبت او از هلاك نجات نمي يابد مگر كسي كه خداوند او را بر اعتراف به امامت وي ثابت قدم بدارد و موفق سازد كه براي تعجيل فرج او دعا كند'.
احمد بن اسحاق در سامرا از حضرت امام حسن عسكري (ع) پارچه اي خواست تا خود را با آن كفن نمايد، پس حضرت سيزده درهم به او داد و فرمود: اين را خرج مكن مگر براي مصارف نفس خودت و آنچه خواستي به تو مي رسد.
شيخ جليل سعد بن عبدالله، راوي خبر مي گويد: چون از خدمت مولاي خود مراجعت كرديم و به سه فرسخي حلوان (سرپل ذهاب كنوني) رسيديم، احمد بن اسحاق سخت ناخوش شد كه ما از او مأيوس شديم.
آن حضرت به درون خانه رفت و بازگشت در حالي كه پسري را كه رويي چون وارد حلوان شديم در كاروانسرايي منزل كرديم. احمد فرمود: مرا امشب تنها گذاريد و بمنازل خود رويد.
هر كس بمنزل خود رفت، نزديك صبح در فكر افتادم، پس چشم را باز كردم كه ناگاه ( كافور) خادم مولاي خود ابي محمد امام حسن عسكري (ع) را ديدم كه مي گويد: 'احسن الله بالخير عزاكم وجبر بالمحبوب رزيتكم؛ بدرستي كه احمد، عزيزترين شما بود به جهت قرب الهي در نزد آقا و مولاي شما.'
سپس گفت از غسل و كفن احمد فارغ شديم، پس برخيزيد و او را دفن كنيد.
و در روايت ديگري است به نقل از شيخ طوسي كه مي نويسد:
يكي از بزرگان قم، نامه اي به حضور امام زمان (عج) مي فرستد و در آن چنين مي نويسد: احمد بن اسحاق اشعري، قصد سفر حج دارد و هزار دينار نياز دارد؛ اجازه مي دهيد به عنوان قرض از بيت المال بردارد و هنگام بازگشت، قرضش را ادا كند؟
پاسخ حضرت چنين بود: 'ما هزار دينار به او بخشيديم و پس از بازگشت نيز نزد ما چيزي دگر دارد'.
جمله اخير را احمد براي زنده برگشتن خود، مژده مي داند؛ چون در اثر پيري و ناتواني، اميد رسيدن به كوفه را در خود نمي ديد.
اين مرد بزرگ پس از بازگشت از حج، در شهر حلوان از دنيا مي رود و هم اكنون قبر مقدسش، در آن شهر مزار است، پيش از آنكه مرگش فرا برسد، پارچه اي از سوي حضرت به عنوان هديه برايش مي رسد. احمد مي گويد: اين خبر مرگ من است و اين كفن من او را در همان پارچه، كفن مي كنند.
از آثار احمد ابن اسحاق مي توان علل الصلوة ، مسايل الرجال و از اساتيد وي عبدالله ابن ميمون ، زكريا ابن آدم ، زكريا ابن محمد را مي توان نام برد.

منبع:ایرنا



نظرات 1