طنز

بچه بودم.اولین بار تو مسجد بودم که یک سخنران گفت دو تا فرشته روی شونه های آدم هستن.یکیش کارای خوبو مینویسه اون یکی بد رو.
منم که حالیم نبود.تا چند وقت همش میزدم به شونه چپم که هوی.فرشته.ننویسی من کار بدی کردم که میزنمتا!
قیافه خانواده :)))))

ادامه مطلب

تاريخ ارسال : دوشنبه 22 تیر 1394  8:09 PM | نويسنده : یحیی طاهرزاده

طنز

بی تاک شِیک کـــردم
پســره اومــده درخواســت داده:
سلام فهمیــدم مامانت دوماد خوشکــل میخواد گفتــم ادد کنــم:-/
خدایــا اعتماد به نفــس اینو ازش نگیــر:|
بهش نیاز داره

ادامه مطلب

تاريخ ارسال : دوشنبه 22 تیر 1394  8:09 PM | نويسنده : یحیی طاهرزاده

طنز

امروز تو دانشگامون (پیام نوریم‏)ترم بوقیا پر بودن قیافشونم ضایع بود بوقین ‏،با دوستم دم در منتظر تاکسی بودیم یه ترم بوقی اومد پیشمون گفت با چی میرین خونه ،‏ گفتیم با تاکسی زنگ میزنیم میاد ،میخوای شمارش گفت نه من از اینا نمیخوام،‏ میخوام اسم بنویسم هر روز سرویس بیاد دنبالم،بهم بگین کجا اسم بنویسم،من تا چند دقیقه تو شک بودم بخدا یعنی واقعا اینا نمیدونن اینجا دبیرستان نیست دانشگاهه اونم دانشگاهه پیام نور،دوستم که نتونست خودشو کنترل کنه گفت این بوقی تحویل تو من میرم سرم رو بکوبم دیوار

ادامه مطلب

تاريخ ارسال : دوشنبه 22 تیر 1394  8:09 PM | نويسنده : یحیی طاهرزاده

طنز

به جون همین چراغای مودم ک الان دوتاش داره چشمک میزنه قسم عین واقعیته......آقا ما یه دختر دایی داریم(25 سالشه)امروز صب اس داد:سلام آوای انتضار مجید خراتا غمگنشو بهم بده علی....تآکید میکنم 25 سالشه

ادامه مطلب

تاريخ ارسال : دوشنبه 22 تیر 1394  8:09 PM | نويسنده : یحیی طاهرزاده

طنز

آبجیم بعد قرنی رفته بود حموم
مامانم رفته دم در حموم خیلی جدی و بادادو بیداد میگه:
قشنگ 2یا3دست خودتو لیس بزن بعد بیا بیرون
(لیس بزن=لیف بزن)
آبجی بزرگم:D=
من: D:
آبجی کوچیکم:o_O
مامانم:=|

ادامه مطلب

تاريخ ارسال : دوشنبه 22 تیر 1394  8:09 PM | نويسنده : یحیی طاهرزاده