حضرت صاحب الزمان عجل الله
 
یا مهدی ادرکنی
 
 

رجعت در لغت به معناي بازگشت و بازگشتن به دنيا پس از انتقال به جهان ديگر است.1 و در اصطلاح بدين مفهوم است که در زمان ظهور امام زمان(ع) جمعي از پيامبران، امامان، نيکان و نيز برخي از دين‌ستيزان و جنايتکاران که در سال‌هاي قبل وفات يافته اند به اذن خداوند متعال زنده شده و به دنيا باز مي‌گردند تا دين‌داران، حکومت جهاني دين و عدالت را ببينند و ضد دينان، عذاب داده شوند و از آنان انتقام جنايات انسان سوزشان گرفته شود.2
رجعت از عقايد مسلم شيعه است و آيات و روايات در اين باره بيش از حدِّ شهرت و تواتر است. در يادداشتهاي مرحوم دهخدا، از ظهور حضرت بقية الله(عج) و از نزول حضرت عيسي(ع) نيز "رجعت" تعبير شده است؛3 که از نظر معناي لغوي درست است ولي از نظر اصطلاح، صحيح نيست؛ زيرا رجعت در اصطلاح کلامي شيعه، عبارت از بازگشت پس از مرگ است، در حاليکه وجود اقدس حضرت صاحب الزمان(ع) در پشت پرده غيبت است و از پرده بيرون مي‌آيد و وجود مقدس حضرت عيسي(ع) در آسمان‌هاست که پس از ظهور ولي عصر، او نيز نازل مي‌شود و در پياده کردن عدالت اجتماعي، يار و مددکار آن حضرت مي‌شود. از اين رهگذر در مورد امام زمان "ظهور" تعبير مي‌شود و درباره حضرت عيسي(ع) "نزول" و تعبير رجعت اصطلاحي در حق آن‌ها صحيح نيست.
امام صادق(ع) يکي از ويژگي‌هاي شيعه را اعتقاد به رجعت برشمرده، مي‌فرمايند: از ما نيست کسي که ايمان به رجعت ما نداشته باشد.4
در برخي روايات داريم که وقتي حضرت ظهور مي‌کند، به بعضي از مومنان در قبر خطاب مي‌شود که: حضرت ظهور کرده، اگر مايليد مي‌توانيد امروز حضرتش را ياري دهيد.5
رجعت در قرآن
در قرآن حدود هفتاد آيه در مورد رجعت وجود دارد، که در اينجا به دو مورد اشاره مي‌کنيم:
*** "و هنگامي که قول بر آنان واقع گردد، از زمين موجودي را بيرون مي‌سازيم که با آنان سخن مي‌گويد (يا با آنان مي‌جنگد) ولي مردم به آيات ما ايمان نمي‌آورند، و روزي که از هر امتي گروهي از کساني که آيات ما را تکذيب کردند، محشور کرده و سپس آنها نگه داشته مي‌شوند.6
اين آيه مشهورترين آيه رجعت است که به تنهايي بر رجعت دلالت دارد. چرا که ظاهر آيه به خوبي بيانگر اين مطلب است كه اين حشر گروهي از هر امتي غير از حشر در روز قيامت است كه شامل همة انسان‌ها مي‌گردد، چنانكه در آيه‌اي در وصف حشر روز قيامت چنين مي‌فرمايد:
"و حشرناهم فلم نغادر منهم احداً"
و همه را محشور كرده و احدي از آنان را فرو نخواهيم گذاشت
.7
مردي به امام صادق(ع) عرضه داشت: كه اهل سنت گمان كرده‌اند كه آية «روزي كه از هر امتي گروهي را محشور مي‌كنيم» مربوط به قيامت است حضرت(ع) در پاسخ فرمود: آيا چنين است كه خداوند روز قيامت از هر امتي تنها گروهي را محشور كرده و بقيه را رها مي‌سازد؟ خير، اينگونه نيست ولكن آيه در مورد رجعت است. امّا آية قيامت آن است كه مي‌فرمايد: «همه را محشور ساخته و از احدي چشم‌پوشي نمي‌كنيم.»8
*** "همانا ما فرستادگان خويش و مؤمنان را در دنيا، آن روزي كه شاهدان اقامه شوند، ياري خواهيم نمود.





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 خرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]
 

علت برخاستن موقع شنيدن يا تلفظ نام خاصّ حضرت(قائم(عج)) چيست؟
اينکه پيروان آن حضرت با شنيدن اين لفظ و يا با تلفظ به اين کلمه برمي خيزند و مي ايستند، اين کار يک نوع عمل مستحبي است و احترام و اظهار پيوند و انتظار آن حضرت است و ضمنا مردم را به ياد نهضت و قيام حضرت مهدي(عج) مي اندازد و براي آنها تلقين عملي مي شود که بايد برخاست، نهضت کرد، اميدوار بود و به زمينه سازي براي ظهور و قيام جهاني رهبري معصوم و قاطع که اميد پيامبران و امامان و همه مستضعفان جهان و قلب تپنده هستي است، پرداخت.
اين رفتار، بين تمام شيعيان بلاد، معمول بوده و هست. نقل شده که امام رضا(ع) در يکي از مجالس خراسان حضور داشت و چون کلمه قائم گفته ايستاد و دست مبارکش را بر سر نهاده فرمود: اللّهم عَجِّل فرجه و سهّل مخرجه.1 (خداوندا بر فرجش شتاب کن و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان)
اين عمل در عصر امام صادق(ع) نيز معمول بوده است. خدمت آن جناب عرض شد: علت چيست که هنگام ذکر قائم، بايد قيام کرد؟ در جواب فرمود: صاحب الامر، غيبتي دارد بسيار طولاني و از کثرت لطف و محبتي که به دوستانش دارد هرکس وي را به لقب قائم که مشعر است به دولت او و اظهار تأثري است از غربت او، ياد کند؛ آن جناب هم نظر لطفي به او خواهد کرد. چون در اين حال مورد توجه امام واقع مي شود؛ سزاوار است به احترام برپا خيزد و تعجيل فرجش را از خدا بخواهد2. پس اين رفتار شيعيان ريشه مذهبي دارد و نوعي اظهار ادب و شعار است گرچه وجوبش معلوم نيست.





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 خرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]
 

شـيـخ مـحمد رشتى از ذاكرين با تقوا و شيفته اهل بيت عصمت عليهم السلام خصوصا حضرت ولى عصر عـجل اللّه تعالى فرجه الشريف است. و به خاطر آن كه نام مقدس امام زمان (عج) را در منبر و غير آن زياد میبرد، معروف به شيخ محمد صاحب الزمانى شده است و حتى كتابى در احوالات آن حضرت نوشته است.
ايشان فرمود: در سال 1338، به حج بيت اللّه الحرام مشرف شدم . در شهر جده خرجى مرا دزديدند.
رفقا به خاطر ايـن كـه مـجـبور به كمك كردن من نشوند، از من دورى نمودند، لذا از هر جهت نااميد و بيچاره مـاندم.
از كشتى خارج و مُحرم شدم و بعد هم متوجه به مكه معظمه شدم و از در بنى شيبه داخل مـسـجد الحرام گرديدم و براى هر چه بر سرم می آيد، آماده شدم، چون چارهاى نداشتم.
در مسير رفـت و آمـد حـجـاج، با حال تضرع به خداى تعالى، ايستاده و عرض می كردم: پروردگارا اگر در مـشـهـد مـقدس اين معامله با من می شد به حضرت رضا عليه السلام شكايت می كردم آيا در بين اين همه حاجى خرجى من بايد سرقت شود؟ نـاگـاه مـردى خوشرو كه چشمهاى سياهى داشت و هيچ كس را به آن خوشرويى و خوش قامتى نـديـده بـودم و در لباس اهل يمن بود به من فرمود: خير است چه بسيار خرجیها كه سرقت شده است. خرجى فلان سيد را هم برده اند داخل طواف شو و خود را مشغول كن .
گـفـتم: يا اخى ما تريد منى دعنى و اذهب عنى؛ اى برادر، از من چه میخواهى؟مرا بگذار و برو.
بـه رويـم تـبـسم نمود و من هم مشغول طواف شدم .
چند قدمى كه رفتم، دو مرتبه آمد و گوشه احـرام مـرا كـشـيد و گفت: تعال اعطيك من الدراهم و تتشرف ان شاءاللّه الى المدينة و تروح الى الـزيـنـبـيـة و تـرجع من طريق الشام الى النجف ان شاءاللّه تعالى فتنفد نفقتك و يصلك هناك ما يوصلك الى خراسان بحال حسن؛ بيا به تو مقدارى پول بدهم ان شاءاللّه به مدينه مشرف میشوى و بـه زيـنبيه میروى و از راه شام به نجف اشرف برمیگردى، خرجى تو تمام میشود و آنجا انشاءاللّه به قدرى كه به راحتى به خراسان برسى، پول میرسد.
وقـتـى گـوشه احرام مرا گرفت، صد و چهارده ليره عثمانى شمرد و در احرام من ريخت .
يكى از آنـهـا روى زمين افتاد فرمود: احرام را محكم ببند تا پولت را ندزدند.
من خم شدم تا ليرهاى را كه افـتـاده بـود از روى زمين بردارم و با خود گفتم: ببينم اين ليرهها چيست كه به من داده است؟ سـرم را بـلـند كردم، ولى كسى را نديدم .
آن وقت دانستم كه اين شخص حضرت حجت عجل اللّه تعالى فرجه الشريف بوده است . بـعدا كه به نجف اشرف رسيدم، خرجى من تمام شد و از آن جا به كربلاى معلى شرفياب شدم .
اين سفر من، سال آخر عمر مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى (ره) و در دهه عاشورا بود. ايشان شبهاى دهه را روضه خوانى و اطعام مىكردند. منبرى هم تنها من بودم .
بعد از دهه عاشورا، آن قدر به من پول دادند كه مرا با كمال راحتى به خراسان رسانيد.





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 خرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]
 

در تعاليم بسياري از اديان خبر از وقوع آخرالزمان و پايان دنيا در زمان نامشخصي در آينده آمده است. در حالي‌كه چنين حادثه‌اي با نابودي تمدن بشري يا پاكسازي زمين از زندگي انسان، در اذهان تجلي مي‌يابد، مذاهب آزادانديش معمولاً با نگاه تشبيهي به آن نگريسته و آن را نمادي از مرگ مي‌دانند.
اغلب مذاهب در تعاليم خود ادعا مي‌كنند «برگزيدگان» يا «شايستگان» مذهب حقيقي واحد، از حوادث آينده در امان خواهند ماند و به پاس كشمكش‌ها و رنج‌هايي كه در اين ميان تحمل كرده‌اند به سوي بهشت رهنمون مي‌شوند. هم‌چنين گفته شده ناشايستگان (بي‌ايمانان يا پيروان ديگر اديان) با زندگي ابدي در دوزخ، سرگرداني معنوي يا نابودي روبرو مي‌شوند. از منظر ديدگاه‌هاي ميانه‌روتر بهشت و جهنم واقعي نبوده، تشبيهي از حالات روحاني و معنوي در زندگي و يا بعد از آن به حساب مي‌آيند.
اين موضوع در كتب مذهبي با واژه «آخرت‌شناسي»1 شناخته شده و مي‌توان ردپاي آن‌را در ابتدايي‌ترين اعصار تمدن يافت. افسانه‌هاي مشهوري در ارتباط با پايان جهان وجود دارد. از جمله داستان «رگناروك»2 و كتاب مكاشفه. كتاب مكاشفه توصيف‌گر جنگ پاياني ميان خير و شر و «آرماگدون» پيشگويي شده از منظر مسيحيت مي‌باشد.

آخرالزمان يهودي

در كتاب تلمود در رسالة آودا زراه 3 در صفحة 9۸ آمده است جهان ما تنها شش هزارسال عمر خواهد نمود:
... تنا دبي ايلييا هو 4 آموخت: جهان مقدر است شش‌هزار سال عمر كند. دو هزارسال اول «پوچ» است؛ دو هزار سال بعد عصر تورات است. [از ابراهيم تا كامل شدن ميشنا، قسمت اول تلمود]؛ و دوهزار سال بعد [آخر] دورة ماشيح است؛ يعني عصر مسيحايي ممكن است در اين دوره آغاز شود. به خاطر گناهان ما [يهوديان] بسياري از [فرصت‌هاي آمدن ماشيح] سپري شده [و ماشيح هنوز نيامده است].
در آيين يهوديان پايان دنيا «آچاريت هياميم» 5 (به معني آخرالزمان) نام دارد كه طي آن هزاران حادثه براي واژگوني جهان كهنه و آغاز مرحلة جديدي كه در آن همة انسان‌ها خداوند را ـ به عنوان كسي كه بر همه كس و همه چيز حكمراني مي‌كند ‌ـ مي‌شناسند، رخ مي‌دهد. يكي از حكيمان تلمود مي‌گويد: «پايان دوران را برسان، اما اجازه بده من آن زمان را نبينم.» چون اين دوره با كشمكش‌ها و رنج‌هاي فراواني همراه خواهد بود.
تقويم يهودي (لاچ) 6 كاملاً براساس زمان فرض شدة خلقت جهان در كتاب پيدايش تنظيم شده است. بسياري (بطور برجسته محافظه‌كاران، يهوديان اصلاح‌طلب و بعضي مسيحيان) معتقدند عصر تورات نمادين است. برمبناي تعاليم يهوديان ديرين و يهوديان ارتودوكس عصر حاضر، اين دسته‌بندي دقيق و واقعي است و هميشه استوار بوده و خواهد بود. تنظيم‌هاي دقيق با سال‌هاي كبيسه، به منظور در نظر گرفتن تفاوت ميان تقويم قمري و تقويم شمسي به عمل آمده است؛ زيرا تقويم يهوديان براساس هر دو مي‌باشد. بنابراين سال 2000 ميلادي برابر است با سال 5760 تقويم يهودي، از زمان آفرينش جهان؛ براساس اين محاسبات پايان جهان در سال 2240 روي خواهد داد.
برمبناي عقايد رايج يهودي، پايان جهان با حوادث زير همراه است.
1. تجمع يهوديان پراكنده و تبعيد شده در اسرائيل؛
2. شكست همة دشمنان اسرائيل؛
3. ساخت معبد سوم در اورشليم (قدس) و از سرگيري آيين قرباني و امور معبد؛
4. تجديد حيات مردگان يا جذبه؛
5. و ظهور مسيحاي يهوديان كه پادشاه اسرائيل خواهد بود
. او يهوديان اسرائيل را به اسباط اوليه‌شان تقسيم خواهد كرد. در اين زمان يأجوج پادشاه مأجوج به اسرائيل حمله مي‌كند. يأجوج كيست و ملت مأجوج كدام ملت است هنوز مشخص نيست. مأجوج وارد جنگ بزرگي مي‌شود كه در آن بسياري از نيروهاي هر دو طرف كشته مي‌شوند و خداوند در آن مداخله نموده و يهوديان را نجات مي‌دهد. اين جنگ «آرماگدون» نام گرفته است. خداوند پس از اينكه اين دشمن را براي هميشه نابود كرد، همة نيروهاي اهريمني را از بين مي‌برد. بعداز سال 6000 ، (هزارة هفتم) عصر قدوسيت، آسودگي، زندگي روحاني و صلح فراگير آغاز مي‌شود كه «اُلام هابا» 7 نام دارد.
گروهي از يهوديان «هسيريك» 8 معتقدند «ماشيح» احتمالاً آمده و مأموريت خود را آغاز نموده است. شكست عراق توسط ارتش ايالات متحده در جنگ خليج در سال 1991 و اينكه اسرائيل صدمات جدي در آن جنگ نديد، به عنوان نشانه‌اي از حضور ماشيح در سرزمين به شمار رفته است. اين عقيده از سوي تمام گروه‌هاي ديگر يهودي كه هنوز منتظر «آخرالزمان» سنتي نوشته‌هاي انبيا و كتاب مقدس يهوديان مي‌باشند مردود اعلام گرديد.

آخرالزمان مسيحي

مسيحيان اوليه در قرن اول ميلاد نگراني‌هايي از زمان وقوع آخرالزمان داشتند. آنها معتقد بودند آخرالزمان در زمان حياتشان روي خواهد داد. «پل» (حواري) پايان جهان را با درد زايمان مقايسه كرد و اين مقايسه، چنين مي‌نمود كه جهان در حال حاضر آبستن نابودي خود است. اما هيچ كس نمي‌دانست كي اتفاق خواهد افتاد. زماني كه پيروان پل در «تسالونيكا» توسط رومي‌ها مورد اذيت و آزار قرار مي‌گرفتند، بسياري گمان مي‌كردند اين نشانة نزديكي آخرالزمان است. با اين وجود شك و ترديد گسترش مي‌يافت. در دهة 90 مسيحيان مي‌گفتند: «ما اين چيزها را در زمان پدرانمان هم شنيده‌ايم [پايان جهان]. اما ببين ما پير شده‌ايم و هيچ كدام اتفاق نيافتاد.»
در دهة 130 «سنت ژاستين مارتير» 9 ادعا كرد خدا به اين دليل پايان جهان را به تأخير انداخته كه مي‌خواهد گسترش مسيحيت را در سراسر جهان مشاهده كند. در دهة 250 ميلادي، «سنت سپرييان»10 نوشت كه گناهان مسيحيان در آن زمان مقدمه و گواه نزديكي پايان بوده است. با اين حال تا قرن سوم بيشتر مردم معتقد بودند زمان پايان بسيار فراتر از زمان حياتشان است.
اين عقيده وجود داشت كه مسيح غيب‌گويي دربارة آينده را تقبيح نموده و به اين سبب اين تلاش‌ها براي پيشگويي آخرالزمان بي‌ثمر مي‌ماند. با اين وجود به كمك عقايد يهودي پيشگويي‌ها ادامه مي‌يافت. با استفاده از اين سيستم، تاريخ پايان در 202 ميلادي ثبت شد. اما وقتي اين تاريخ سپري شد همة اميدها روي سال 500 ميلادي تمركز يافت. با گذشت اين تاريخ، زمان پايان در افق محو شد و به‌طور فزاينده‌اي دور شمرده شد.
در حال حاضر بسياري از مسيحيان معتقدند آخرالزمان نزديك است. بعضي فرقه‌ها آن‌را در زمان حيات خود يا اندكي بعداز آن مي‌پندارند.

نويسنده:ف. شفيعي سروستاني 





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 خرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]
 

سياه روتر از آنم كه جرات كنم به سپيدارها نزديك شوم، بي مايه تر از آنم كه داراييم كفاف خريدن يك شاخه لبخند را براي لبانت بدهد.
دلم هر جايي تر از آن است كه بتواند شبي، ساعتي يا حتي به قدر چند جمله اي با تو خلوت كند. اما شكسته تر از آنم كه به انكسارم رحم نكني، و تكيده تر از آنم كه راضي بشوي استخوان هايم زير بار بي اعتنايي ات خرد شود، و دست خالي تر از آن كه دست رد به سينه ام  بزني!
چه آرزوهايي برايم در سر داشتي و به بارور شدنم چه اميدها كه نبسته بودي! چه خاطره هايي شيرين داشتم از هم صحبتي با تو و چه جام هايي از نور ناب نوشيده بودم از كلامت!
چرا عقب افتادم از قافله ات؟ چرا جا ماندم از كاروانت؟
چه شد كه تا به خود جنبيدم، وسط صحرا زمين گير خفت خود شدم و ديگر از تو حتي سوسويي هم پيدا نبود؟
تقصير كه بود؟
من؟ ... آري! اين من بودم كه خودم را برابر وسوسه ابليس باختم، من بودم كه بريدم، من بودم كه كم آوردم و آن وقت چشم گشودم و ديدم كارم دارد به جاي باريك تر مي كشد!
مني كه تو را در بهاري ترين سپيده بي ابرترين قله ها يافته بودم، حالا از قعر پاييزي ترين غروب هاي پست ترين دره ها، صدايت مي زنم و باور كن ايمان دارم كه انعكاس هق هق و بازتاب هاي "هاي هايم" به گوشت مي رسد و تو با اين كه مي شنوي ... نه، نبايد با پايان بردن اين جمله به سوي تو تير اتهام اندازم، بايد به خودم نشتر اعتراف بزنم .
باز هم اين منم كه اشكم بي بهره از اضطرار است و ضجه ام خالي از اصرار! زيرا نمي شود گداختگي دلي به چشمت بيايد اما قدمي براي تسلايش برنداري، نمي شود تب و تاب را و پريشاني را ببيني و براي دستگيري، پا پيش ننهي، نمي شود سرانگشتي به ضريح توسلت، دخيل بزند و تو از گره گشايي دريغ كني!... تو داري شبانه، گوشه گوشه اين درياي توفاني را مي كاوي.
بادبان هايي به بلنداي قامتت افراشته و هزاران ريسمان ناگسستني براي نجات آويخته اي و پيشانيت تا به بيكران ها مي تابد، اما بايد پنجه غريق هم از ميان گرداب بيرون آمده باشد تا تو خودت را برساني و بيرونش بكشي!
اگر تو را فراموش كرده باشد، حق داري سراغش را نگيري و بگذاري بازيچه التهاب امواج شود، حق داري!...
ولي بيا و به حق آن نان و نمكي كه سر سفره كرامتت خورده ام، لحظه اي از اين غفلت زدگي من درگذر تا برايت بگويم:
وقتي آدم دارد غرق مي شود، اضطراب، فريادش را در گلو خفه مي كند!
كسي كه يك عمر در عرشه كشتي تو زيسته و به ناز و نعمت عاطفه ات خو كرده، وقتي ببيند خودش با پاي خودش به ميان ورطه پريده، واقعاً رويش نمي شود چيزي طلب كند. حتي اگر آن خواهش، رها كردنش از تباهي باشد، به خودش اجازه نمي دهد به تو اعتراض كند، به درگاهت شكوه كند، عريضه بنويسد يا دست تظلم بر آورد! احساس مي كند مجبور است با رنجش كنار بيايد و بغضش را ته نشين حنجره اش كند و با اين حال از شرح حال و روزش براي تو سر باز زند...!
اما خوب كه گوش مي سپارم، انگار نجواي تو از ميان هياهوي بوران، حرف ديگري دارد! تو مي گويي: "مي دانم كه زلال دلبستگي ات به من را گل آلود كرده اي، خبر دارم موريانه هاي نافرماني چه بر سر كلبه سر سپردگي ات آورده اند، از هر طپش و ضرباني كه قلبت دارد، قصه كسالت و ياست را شنيده ام. اما آخرش چه؟ مگر غير از خانه من پناهگاهي پيدا مي كني؟ مگر جز من كسي هست كه زير سايه اش، آوارگي ات را از ياد ببري؟ مگر نزديك تر از من عزيزي پيدا مي كني يا دلسوزتر از من، رفيقي را مي شناسي؟ مگر نمي داني كه من سرچشمه حياتم و هر چه سواي من سراب مردگي است؟ پس چه مي گويي؟! دست بر دست نهادن و به من پناهنده نشدن چه فايده اي برايت دارد؟...
بيا براي يك بار هم كه شده، دلت را به درياي مهر من بزن و همه آن چه تاكنون كرده اي به كناري بگذار و بي آن كه به گذشته ات فكر كني، از ژرفاي ضميرت مرا بخوان! آن وقت مي بيني كه همان دم، سبكبال در آسمان آغوشم پروازت مي دهم و تو مي تواني تا همان قله هاي بي ابر، ديده در ديده من اوج بگيري..."



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 خرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]
 

 

ان شاءالله پیش آمدهای همه مومنین و مومنات خیر باشد،فقط توجه لازم دارد.توجه به اعمالمان.اینکه کسی را اذیت نکنیم و برای آینده نیات خیری داشته باشیم.اگر به داشته هایمان عمل کنیم اگر به دانسته هایمان عمل کنیم و توجه به خدا و یاد خدا را فراموش نکنیم و توکل بر خداوند متعال را،آنوقت همه پیش آمدها خیر خواهد شد ان شاءالله.دعا،نماز،عبادت،کمک به فقرا،کمک به شخصی که کسی را ندارد و در غربت است،وجود انسان را پاکسازی می کند و خیر و برکت را به بار می آورد.توجه کنیم که در اینگونه اعمال از قافله عاشقان الی الله عقب نمانیم.و تمام تلاش خود را بکنیم.اگر درجامعه به همدیگر کمک کنیم و نیت خیر نسبت به همدیگر داشته باشیم و  نسبت به همدیگر حرص و طمع و حسادت نکنیم خداوند متعال همه پیشامدها را خیر می گرداند.در این وضعیت جامعه به سوی ایمان حرکت می کند و پر از مومنین و مومنات می شود.

مشکل ما این است که طمع و حرص و حسادتمان بالا رفته است.چشممان را دوختیم به زندگی مردم،که ببینیم کجا میتوانیم از او جلو بزنیم و مال اموالمان را افزایش بدهیم و مثلا دهان او را به زمین بکوبیم،کمااینکه اعمال خودمان را فراموش کرده ایم.نماز را فراموش کرده ایم.عبادت را فراموش کرده ایم.توجه به معنویات را فراموش کرده ایم. و.... و افتادیم به جان همدیگر حتی برای یک ریال.

امیدوارم خداوند متعال به ما توفیق بدهد که از خییرین باشیم و با اخلاق و رفتار اعمال خوب خودمان و دعا و نیایش و عبادت و تهجد خودمان نسبت به خداوند متعال،باعث بشویم همه پیشامدها خیر باشد،که اینگونه آن اتفاق بزرگ،یعنی ظهور مولایمان امام زمان(عج) از همین پیشامدهای خیر خواهد شد و مژده ای خواهد شد برای همه عالمیانی که منتظر واقعی او هستند که همین مومنین و مومنات منتظران واقعی حضرت هستند:متن از خادم المهدی





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 خرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]

ز كعبه عزم سفر كن، به اين ديار بيا! چو عطر غنچه نهان تا كى؟ آشكار بيا! حريم دامن نرجس شد از تو رشگ بهار گل يگانه گلزار روزگار، بيا! تويى، تو نور محمّد، تو جلوه اى ز على تو سيف منتقمى، عدل پايدار بيا! زاشك و خون دل، اين خانه شستشو داديم بيا به مشهد عشّاق بى قرار! بيا! زمان، گذرگه پژواكِ نام نامى تست زمين ز رأى تو گيرد مگر قرار، بيا! ميان شعله غم سوخت هجرنامه ما بيا كه گويمت آن رنج بى شمار، بيا! زلال چشمه تويى، روح سبزه، رمز بهار بيا كه با تو شود فصل ها، بهار بيا! براى آن كه نشانى تو اى مبشّر نور درخت خشك عدالت به برگ و بار، بيا! براى آمدنت، گرچه زود هم ديرست! شتاب كن كه برآرى ز شب دمار، بيا! بيا كه دشت شقايق به داغ، آذين گشت تو اى تسلّى صحراى سوگوار، بيا! حريق فاجعه، گل هاى عشق مى سوزد فرونشان به قدوم خود اين شرار، بيا! بتاب از پس دندانه هاى قصر سحر بزن حجاب به يك سو، سپيدهوار بيا! نگاه منتظرانت فسرد و مى ترسم كه پژمُرَد همه گل هاى انتظار، بيا! (سپيده كاشانى)





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 خرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]
 

ز كعبه عزم سفر كن، به اين ديار بيا!

 چو عطر غنچه نهان تا كى؟ آشكار بيا!

حريم دامن نرجس شد از تو رشگ بهار

گل يگانه گلزار روزگار، بيا!

تويى، تو نور محمّد، تو جلوه اى ز على

 تو سيف منتقمى، عدل پايدار بيا!

زاشك و خون دل، اين خانه شستشو داديم

 بيا به مشهد عشّاق بى قرار! بيا!

زمان، گذرگه پژواكِ نام نامى تست

 زمين ز رأى تو گيرد مگر قرار، بيا!

ميان شعله غم سوخت هجرنامه ما

 بيا كه گويمت آن رنج بى شمار، بيا!

زلال چشمه تويى، روح سبزه، رمز بهار

 بيا كه با تو شود فصل ها، بهار بيا!

براى آن كه نشانى تو اى مبشّر نور

 درخت خشك عدالت به برگ و بار، بيا!

براى آمدنت، گرچه زود هم ديرست!

 شتاب كن كه برآرى ز شب دمار، بيا!

بيا كه دشت شقايق به داغ، آذين گشت

 تو اى تسلّى صحراى سوگوار، بيا!

حريق فاجعه، گل هاى عشق مى سوزد

 فرونشان به قدوم خود اين شرار، بيا!

بتاب از پس دندانه هاى قصر سحر

بزن حجاب به يك سو، سپيدهوار بيا!

نگاه منتظرانت فسرد و مى ترسم

كه پژمُرَد همه گل هاى انتظار، بيا!

 (سپيده كاشانى) 





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 خرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]

خاطره حاج آقا قرائتی از دیدن یک دختر زیبا در اتاق رئیس!
 


من در اتاق یك رئیسی رفتم، كار داشتم. تا در را باز كردم دیدم یك دختری حالا یا دختر یا خانم، خیلی جوان است. 
تا در را باز كردم، اوه... چه شكلی!
داخل اتاق رئیس رفتم گفتم: شما با این خانم محرم هستی؟ 
گفت: نه!
گفتم: چطور با یك دختر به این زیبایی تو در یك اتاق هستی و در هم بسته است. 
گفت: آخر ما حزب اللهی هستیم. 
گفتم: خوشا به حالت كه اینقدر به خودت خاطرت جمع است. 
حضرت امیر به زن‌های جوان سلام نمی‌كرد. 
گفتند: یا علی رسول خدا سلام می‌كند تو چرا سلام نمی‌كنی؟ گفت: رسول خدا سی سال از من بزرگتر بود. من سی سال جوان هستم.
می‌ترسم به یك زن جوان سلام كنم یك جواب گرمی به من بدهد، دل علی بلرزد.
گفتم: دل علی می‌لرزد، تو خاطرت جمع است!!!

 





ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 خرداد 1396  توسط [ra:post_author_name]