"حجآب می کنم قربة الی الله"
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
قالب وبلاگ

چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر پهلویشان درد دین نداشته باشد...
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر عدو را با سیاهی چادرشان به خاک سیاه نکشانند...
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر سیاهی چادرشان حرمت خون شهیدان را به عالمیان ننمایاند...
چادری ها زهـــــــــرایی نیستند!
اگر منتظـــــــــر یوسف گمگشته ای نباشند...
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر فکرشان،هدفشان،راهشان،نگاهشان،عشقشان و حجابشان فاطمی نباشد...

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 شهریور 1392  ] [ 11:27 PM ] [ ya128 ali ] [ نظرات 0 ]

خاطره ای از راه حل امام موسی صدر، متفکر و عالم بزرگ ربوده شده شیعه برای دست دادن با خانم ها را می خوانید:


دانشمند فاضل و نویسنده اندیشمند، استاد سید عباس نورالدین نقل می کرد: « روزی امام موسی صدر در یک کلیسا (یا دانشگاه) سخنرانی بسیار موثر و جذایی ایراد کرد و همه را مجذوب کرد. اواخر سخنرانی، خانمی جوان و زیبا که از توفیق عالِمی مسلمان بسیار دلخور بود، به دوستانش گفت «من می دانم چطور حالش را بگیرم و ضایعش کنم» و بلا فاصله پس از پایان سخنرانی، در حالی که همه را متوجه خود کرده بود، جلو رفت و دستش را به طرف ایشان دراز کرد.


ایشان دستش را طبق عادت روی سینه گذاشتند، او هم که منتظر همین بود پرسید: «می خواهید نجس نشوید؟» (او به همان موضوعی اشاره کرد که مشکل سوء تفاهم خانم هاست و شبهه دون پایه بودن زنان در دیدگاه اسلام و نجس بودن غیر مسلمانان و...) ایشان با زیرکی بلافاصله پاسخ دادند: «بل لا حافظ علی طهارتک» که بلکه بر عکس، تو آن قدر با ارزش و پاک هستی که چنین تماس هایی حریم قدسی و زنانه تو را می آلاید.


این جواب حکیمانه و عارفانه و عمیق و هوشمندانه، نه فقط توطئه او را خنثی کرد، بلکه کار بر عکس شد و جمعیت مسیحی حاضر بیشتر به وجد آمدند و به ایشان ارادت بیشتری پیدا کردند.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 شهریور 1392  ] [ 11:25 PM ] [ ya128 ali ] [ نظرات 0 ]

اگه دو خط دو طرف عدد قرار بگیرند
عدد را مثبت می کند
حتی اگر منفی باشد

دوخط که اسمشان قدر مطلق است

چادر من ؛
قدر مطلق من است
چه خوب باشم چه بد
از من انسانی خوب می سازد


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 شهریور 1392  ] [ 11:24 PM ] [ ya128 ali ] [ نظرات 1 ]

دخــــــتر خــوبـــــے بـــود ، صـــآف ، ســـآده ، مهــــربوטּ . . .

امـــآ نمــــے دونمـــــ چــــرآ حجـــآبش درست نبـــود. . .

یــــه روز کــــه همینجورے کـــنآر همـــــ نشتـــه بودیمــــ ، 

بهش گفتمــــــ :

تو امـــآمـــ زمـــآنو دوست دارے ؟

یهـــــو تعجب کــــرد ! چنـــد لحـــظه تو چشمــآمــــ نگآه کــــرد و گفت :

مگـــــه مـــــے شه دوستش نـدآشتـــه بآشمـــــ ؟!!

لبخنــــد زدمـــــ . . .

- پس چــــرآ حـــجآبت درست نیست ؟

گفت :

مـــטּ دلمــــ پـــآکــــه !

گفتــــمــــ :

اگـــــه همسرت رو بــآ یکــــے دیگــــه ببینــــے . . .

- خب ؟!

- بعــــد ازش جوآب بخوآے . . .

- خب ؟؟؟

- بـــگه عــــزیزمـــ مـــטּ تو دلمــــ تو رو دوست دآرمــــ ، بآورت مــــے شه ؟

- معـــلومــــه کــــه نـــه !

- بــــه نظرت . . . وقتــــے ذهـــن جووטּ مـــردمو مشغول مــــے کنــــے . . . وقتـــــے زنــدگــــے یه نفرو با بــد حجـــآبیت خرآب مــــے کنـــــے . . .

آمـــــآمــــ زمـــآטּ بـــآور مـــــے کنـــه دوستش دآرے ؟

چهــــره اش تغییر کرد . . .

بلــــنــد شــد رفت . . .

فـــــردآ کــــه اومـــد تو کلآس دو تآ چــــیز اضآفه تـــر دآشت . . .

+ یــــه لبخنـــد . . .

+ یــــه پــآرچـــه ے مشکـــے رو سرش . . .!


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 شهریور 1392  ] [ 11:23 PM ] [ ya128 ali ] [ نظرات 0 ]

بــه چــادرت میخنــدنــد...

بــه تــاج بنـــدگـــی ات طعنـــه میـــزننـــد...

مبـــادا دلســـرد شـــوی بـانـــو...

هیـــزمــــ بــرای آتــــش غـــُربــت زهــــرا(س)نبـــاش...

کــه ایـــن روزهـــا فـــاطمــه(س) خیلــــی غـــریــــب اســـت...

الســـلامــــ عـلیــک یــافــاطمـــة الـــزهـــرا(س)


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 شهریور 1392  ] [ 11:21 PM ] [ ya128 ali ] [ نظرات 0 ]

کنارخیابان شریعتی چند موتور سوار دارند دختری را به زور سوار می کنند که روحانی جوانی برای کمک به دخترک، به سمت آنان می رود

شیشه نوشابه ای را خرد می کنند و چشم راست فرزاد را می درند...پزشک می گوید چشم او تخلیه می شود

روحانی جوان قبل از بیهوشی می گوید" الحمدلله به قیمت یک چشم موفق شدیم ناموس مردم را نجات دهیم "

چشم تو ، فدای همه چشم چرانهای شهر ...

فدای همه جوانهایی که کنار کهف الشهدا با دوست دخترشان برف بازی می کنند !

فدای چشم هیز کارمندانی که دنبال صید ارباب رجوع بی سرپرست و جوانند...


ادامه مطلب

[ یک شنبه 3 شهریور 1392  ] [ 6:17 PM ] [ ya128 ali ] [ نظرات 0 ]

می دانی!
محاصره تنگ تر شده
اسیر می دهیم این روزها
اینجا شیاطین مدام شیمیایی می زنند
عامل خفه کننده دیگر بوی گیاه نمی دهد،بوی گناه می دهد
پر چادرت را حائل کن تا بوی گناه مشامت را نیازارد
نیمه ی راهیم ....
نیمه جانی هم که هست .
طاقت بیاور و پر چادرت را حائل کن !


ادامه مطلب

[ یک شنبه 3 شهریور 1392  ] [ 6:16 PM ] [ ya128 ali ] [ نظرات 0 ]

بسمک یا رب

خسته بودم ...از این که صندلی خالی میبینم خوشحال شدم ...

نشستم :

صدای گوشیش بلند بود ...رپ بود ...

تند میخوند نمیفهمیدم چی میخونه اما انگار مثل پتک میکوبیدنش تو سرم ...

گفتم ببخشید خانم میشه خاموشش کنید ..

یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت ...سر و وضعمو برانداز کرد و گفت : همتون اینجوری هستین ..خشک تعصبی ..اصلا رپ گوش دادی تا حالا؟ ...نذاشتن دم دستت باشه ک گوش بدی که ...شماها تو انتخاب خودتونو آزاد نمیذارین فقط حرف ی عده براتون سنده و ...

گیج بودم نمیفهمیدم برا چی اینقدر طولش میده /؟؟میتونست بگه نمیخوام خاموش کنم ! گفتم دعوا نداریم که :

گفت: نه شماها اصلا از زندگیتون لذت نمیبرین ...تو خونواده ای بزرگ شدین که همیشه از لذت ها محرومتون کردن ...برا همین خیلی چیزا به نظرتون بد و عجیبه ...صدای خانمای اطرافم دراومده بود ..یه چیزایی بهش میگفتن ..ولی من رفته بودم تو بحر حرفای اون..

ناخودآگاه رفتم تو فکر...

دیشب باز مهمونی بود و باز آماجی از اعتراضات که چرا باز نیومده ...؟؟

داشتم به همه ی اتفاقات این چند ساله فکر میکردم به همه ی اون لذت هایی ک میگفت و اطرافیان هم لذت میدونستنش ...رپ؟تا حالا رپ گوش دادم !عجب سوالی!هه! :)

مهمونی هایی که عذاب شده بود ...جشن تولدایی که باید از زیرش در میرفتی !!و مامانو راضی میکردی و بهونه جور میکردی ک نمیای ...به یکسالی فکر میکنم ک نرفتم خونه خاله ...

به اون سگشون که همیشه توی دست و پامونه وقتی اونجاییم و شده جزو جدایی ناپذیر خانوادشون ...میگم خب پاشو برو ی ساعت...اما بعد میگم نه بهتره اونا رو دعوت کنم ...

چه قدر سخته وقتی مردا بهت میرسن و دستشونو برای دست دادن دراز میکنن و با دست پس کشیدن تو ی نگاهی بهت میندازن ک انگار جنون گرفتی!!!!

فکر میکردم و تو دلم میگفتم چه قدر خوبه ک راهمو جدا کردم از لذتاشون :)

دختر ساکت شده بود و همچنان صدای موزیکش می اومد!

بهش نگاه کردم و لبخند زدم و گفتم چه خوبه که گذشتم از ظاهرم معلوم نیست :) چه خوبه ک زندگیمو با ظاهرم قضاوت کردی ..

..

ممنون


ادامه مطلب

[ پنج شنبه 31 مرداد 1392  ] [ 12:12 PM ] [ ya128 ali ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره وبلاگ

ســــــــــــلام
به وبلاگ خودتون خوش آمدید
در این وبلاگ من سعی کرده ام 
بهترین مطلاب رو مخصوصا 
دررابطه با حجاب
از سرتاسر اینترنت
 برای شما جمع 
آوری کنم.
لطفا بانظراتتون کمک  کنید
تــــــــــــا 
وبلاگ خودتون
هرروز
 بهتر و کامل تر
بشه.
ممنــــــــــون
نویسند وبلاگ
آمار سایت
كل بازديدها : 112936 نفر
كل مطالب : 120 عدد
تعداد کل نظرات: 19 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: یک شنبه 19 خرداد 1392 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 27 اسفند 1392 
امکانات وب
ساعت فلش مذهبی ذکر روزهای هفته پخش زنده حرم اوقات شرعی
لینکدونی