تو ایستگاه اتوبوس نشسته بودم یه گودزیلای 3 یا 4 ساله ایستگاهو به خاک و خون کشیده بود همش با مامانش دعوا میکرد یهو نمیدونم مامانش بهش چی گفت اومد به من گفت گوشیتو بده من ببینم . منم اومدم مثل جناب خان بگم گوششیییی؟ یهو دیدم یه آقایی که کنار من نشسته بود گفت گوشی شارژش کمه بذار بریم خونه شارژ کنم بعد ( قویا باباش بود ) حالا هی از گودزیلاهه اصرار و از باباهه انکار
آخرش باباش گفت بسه دیگه تینا دارم میمیرم از خستگی برو پیش مامانت .
تینا برگشت گفت: تو هم همش میگی میمیرم میمیرم اصلنم نمیمیری مسخره شو درآوردی اه
اینا دگ حد گودزیلا رو گذروندن ابر دایناسور شدن
خدا به دادمون برسه در اون لحطه ای که اینا بزرگ شدن دارن مارو رصد میکنن که سوژه کنن واااااای









