نوشته هایم را با قطرات اشک انتظارت مُهر می کنم که شاید این جمعه نوای دل انگیزت سرزمین وحی را پر کند که تو بیایی و جهانم گلباران شود ...و دنیایم معطر می شود از عطر وجودت،چشم هایم منور می شود به نور وصالت ... بدنم می لرزد از جلالت ...و جهان طراوت می یابد... که تو می آیی امّا کی؟... فقط خودش می داند... اللهم عجل لولیک الفرج
باز هم جمعه ها رفت و سالی دیگر پدیدار گشت،امّا هنوز تو نیامدی...تا به کی این انتظار؟...تا به کی صبوری؟... تا به کی اشک هایم نذر رسیدنت شود؟...آخر چه قدر بی مولایی؟...بس نیست؟...اگر بهای رسیدنت اشک هایم باشند،پس برایت خون می گریم...اگر بهای رسیدنت قلبم باشد،پس آن را آئینه می کنم و پیش کش قدم هایت می کنم...که فقط تو بیایی...امّا کی ... فقط خودش می داند...

زندگی ام را گرچه بدون تو سخت و طاقت فرساست،به امید رسیدنت ادامه میدهم...چون از عرش تا فرش همه یک صدا بانگ سر داده اند که «مهدی نزدیک است...» عالمیان خود را مهیّا سازید که عادل می آید... اللهم عجل لولیک الفرج
ظلم تشنه ی نگاه عادلانه ی توست،تا تو بیایی و ریشه کنش کنی... تا تو بیایی و زمین بی ظلم نفس بکشد... هرروز و هر ساعت و هر دقیقه از پنجره جور آلود دنیای بزرگ به حیاط خلوت عشق چشم می دوزم و روز به روز لبالب از عشق می شوم تا تورا دور از شلوغی های شهر سکّه اندود ببینم...تا تو را میان گلستان ابراهیمی با رایحه ی خوش گل های داودی پیدا کنم و سرشار از عشق و معرفت و معنویت گردم...چشمانم از گناه کم نور شده ... در انتظار است که یوسف زهرا بیاید و یعقوب وار با نورش و دستان پر از مهرش، بینایی و بصیرت بخشد... چشم هایم تشنه ی این لطف اند ...و آنها هم راسخ اند و امید دارند که تو میایی... اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 



 نگاشته شده توسط کیارش باستانی در جمعه 14 مهر 1391  ساعت 2:19 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET