دوست
من كيم؟ دوزخیِ روی زمينم ،ای دوست
گر بهشتم ببری باز همينم ،ای دوست
بشتاب اول اين راه و ...به من خُرده مگير
من درنگ نفس بازپسينم ،ای دوست
از چه دلگرم به فردای تو باشم؟ ديری ست
كه به امروزِ خودم نيز ظنينم ،ای دوست
من ز آبادی تو بهره نبردم ؛ زيرا
روزگاری ست كه ويرانه نشينم ،ای دوست
هيچ كس مثل من آلوده ی من نيست، چرا
تو نكردی حذر از من كه چنينم ،ای دوست ؟
همه ی سهم من از عشق تو غم بود، ولی
دوست دارم كه تو را شاد ببينم ،ای دوست
دوست دارم كه بگویند :" چه می خواهی تا... "
تا تو را از همه عالم بگزینم ،ای دوست !
سهیل محمودی