جستجو در وبلاگ

درباره ما

آخرين مطالب

بایگانی

آمار وبلاگ



شعر

یک نفر هست که از پنجره‌ها
نرم و آهسته مرا میخواند

گرمی لهجه بارانی او
تا ابد توی دلم میماند

یک نفر هست که در پرده شب
طرح لبخند سپیدش پیداست‌

مثل دوران خوش کودکیم‌
پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌

یک نفر هست که چون چلچله‌ها
روز و شب شیفته پرواز است

توی چشمش چمنی از احساس
توی دستش سبد آواز است

یک نفر هست که یادش هر روز
چون گلی توی دلم میروید

آسمان، باد، کبوتر، باران‌
قصه‌اش را به زمین میگوید

یک نفر هست که از راه دراز
باز پیوسته مرا میخواند

گاهگاهی ز خودم میپرسم
از کجا اسم مرا میداند ...



ادامه مطلب


نظرات (0) نويسنده : علی قربانعلی زاده - ساعت 2:03 PM - روز شنبه 7 آذر 1394    |  

 

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.