خسته نباشید رزمنده های سایبری
به کوری تمام اونایی که چشم دیدن مارو ندارن چه داخل و چه خارج و مخصوصا اونای که زیرپای بچه های سایبری رو خالی میکنن و دنبال زیرآب زدن هستن
ادامه مطلب
|
درباره وبلاگ ![]()
الذی علم بالقلم(علق /4) نوای وبلاگ
آرشیو وبلاگ آمار وبلاگ کل بازدید : 41283
تعداد کل پست ها : 169
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 5 آبان 1394
امکانات وبلاگ
|
|
خسته نباشید رزمنده های سایبری به کوری تمام اونایی که چشم دیدن مارو ندارن چه داخل و چه خارج و مخصوصا اونای که زیرپای بچه های سایبری رو خالی میکنن و دنبال زیرآب زدن هستن
ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : دوشنبه 12 مرداد 1394
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 10 مرداد 1394
چادر من سپــــــری در برابر چشـــــــــــــــــــــم ها پ,ن: اگه همه بانوان خوب ایرانی قدر گوهر وجودی خودشون رو بدونن دنیا گلستان میشه. ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 10 مرداد 1394
خسته و کوفته از راه رسید و در خونه رو باز کرد به امید اینکه خانمش با روی خوش به استقبال بیاد و بهش خداقوت بگه تا خستگیش گرفته بشه. اما خبری از خانمش نبود. باز هم با دختر همسایه رفته بود بیرون. فشار روحی بدی بهش وارد شد و خستگی توی جسم و روحش موند. چند دقیقه بعد خانمش با چهره ای بزک کرده و لباس های تنگ در خونه رو باز کرد. بجای روی خوش و چهره ایی آرامش بخش، برای شوهرش بوی عرق و خستگی و کلافگی به جا مونده ازپوشیدن لباس های تنگ رو هدیه آورده بود.
مرد خونه وقتی دید همسرش مثل همیشه بجای اینکه باعث دلگرمی اون بشه باعث خوشحالی مرد های چش چرون توی خیابون شده حسابی عصبانی شد. به فکر راه انداختن یه دعوای حسابی بود که صدای پیامک گوشی اومد. دختری که چند روز پیش باهاش آشنا شده بود پیام داده بود و نوشته بود: سلام عزیزم کجایی؟ خسته نباشی. خبر منو نمی گیری؟ دلم برات تنگ شده... لبخند رضایت بخشی به چهره مرد خونه اومد و بیخیال تمام اتفاقات و همسرش شد و مشغول اس ام اس بازی با دوست دختر محبوب دلش شد و محبت هدیه داد و محبت هدیه گرفت... پ,ن: متأسفانه دلیل بیشتر طلاق ها و مشاجره های زوج های جوان عدم توجه به نیاز های روحی همدیگر هست و تنها چند جمله محبت آمیز از شخص دیگه ای می تونه زمینه ساز خیلی از جدایی ها باشه.
ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 10 مرداد 1394
یادمان هست زمانی که مانتو وارد ایران شد بسیار گشاد و بلند بود اما بعضی ها گفتند اسراف در اسلام حرام است و نباید این قدر پارچه حرام کنیم پس هر سال سانتی از مانتو را کم کردند تا اینکه الآن اسمش را نمی توان مانتو گذاشت و بهتر است بگویم پیراهن. کم کم همین اتفاق نیز برای شلوار خانم ها افتاد. شلوار گشاد و راحت جای خودش را به ساپورت داد و اول ساپورت را در خانه ها می پوشیدند وبعد راه به مهمانی ها باز کرد و کم کم وارد کوچه و خیابان شد. این نوع کشف حجاب را قبلاً در زمان رضاخان دیده بودیم. شاید کشف حجاب نرم بهترین نامی باشد که بتوان روی این نوع کشف حجاب گذاشت. یعنی همه چیز به آرامی و با مرور زمان صورت می گیرد و یکباره به اوج و شدت خود می رسد. ابتدا چشم ها و افکار را عادت می دهند و بعد از عادت چشم ها و افکار ضربه نهایی را وارد می سازند.
و حالا که چشم ها و افکار ما را عادت داده اند هر روز به فکر زدن ضربه ای تازه به فرهنگ و هویت ایرانی اسلامیما هستند و این بار نوبت به بی هویتی مردان ماست. ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 10 مرداد 1394
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 10 مرداد 1394
قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ (آل عمران- 15) بگو: آیا شما را از چیزى آگاه کنم که از این، بهتر است؟ براى کسانى که پرهیزکارى پیشه کردهاند، در نزد پروردگارشان ، باغ هایى است که نهرها از پاى درختانش مىگذرد، همیشه در آن خواهند بود، و همسرانى پاکیزه، و خشنودى خداوند. و خدا به (امور) بندگان، بیناست.
پ,ن : پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
إنَّ اللّهَ یُحِبُّ الحَیِىَّ الحَلیمَ العَفیفَ المُتَعفِّفَ؛ ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 10 مرداد 1394
رهبر معظم انقلاب خطاب به بسیجیان: بعد از اکران فیلم گشت ارشاد خیلی از دوستان به این فیلم انتقادهای بسیار تندی کردند. برای همین این فیلم رو از نگاه یک بی طرف نگاه کردم. نتیجه آخر این فیلم برای من این بود که اصلاً چرا همچین فیلمی ساخته شد؟ این فیلم در واقع تلنگری دوستانه بود به خیلی از ما بسیجی ها. به ماهایی که اکثرمون با اخلاص وارد این مدرسه عشقمیشیم اما پیدا میشن افرادی که خواسته یا ناخواسته شروع به تخریب چهره بسیج و بسیجی می کنند. برخورد هایی که گاهی از طرف یک یا چند نفر با مردم میشه میتونه چهره بسیج رو بهم بزنه و این خواسته اصلی دشمنان بسیج و انقلاب هست.
فیلم گشت ارشاد همین چهره را به خود ما بسیجی ها نشان داد و گفت چون این برخورد ها بوده این دیدگاه ها بوجود آمده و باعث سوءاستفاده و بهم زدن چهره بسیج در میان مردم شده. یک بسیجی واقعی همیشه پیرو خط رهبریهست. برای انقلاب و اسلام تا آخرین قطره خونش ایستادگی می کنه. برای مردم کشورش چه خوب چه بد سینه سپر می کنه. با حسن خلق و مهربانی و سعه صدر با مردم و حتی آنهایی که مشکلاتی برای دیگران بوجود می آورند برخورد می کنه. یادمون باشه اگه یه روز لباس بسیج به تن کردیم و یه بی سیم بهمون دادن خودمون رو نگیریم و به فکر کمک به مردم باشیم و خودمون رو خادم مردم، انقلاب و رهبری بدونیم و بس. این راه شهداست...
ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 10 مرداد 1394
به عنوان یک افسر جنگ نرم وقتی دیدم همه برنامه هایی مثل ویچت، وایبر ، واتس اپ، تانگو، لاین و اینستاگرامروی گوشی های خودشون نصب می کنن برام جالب شد تا ببینم این برنامه ها چی دارن که اینقدر مردم رو به خودشونجذب کرده. اوایل همه اون هایی که شماره من رو داشتن کیف می کردن که به به فلانی هم وارد این برنامه ها شده و شروع به خوش آمد گویی می کردن. اما لحن صحبت کردن همه خیلی خودمونی بود. حتی خانم های نامحرمی که یا همکلاسی بودن یا برای کارهای اداری شماره ام رو داشتن. برام جالب بود که تو این فضا هیچکس هیچکس رو غریبهنمیدونست.
اصل ماجرا چه بود؟ (اسامی استفاده شده غیر واقعی می باشند) ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 10 مرداد 1394
این ماجرا واقعیست... یه وقتایی زندگی به آدم فشار میاره. نه خود زندگی بیشتر افرادی که تو این زندگی هستند. مخصوصاً اگر آدمی باشی که کل زندگیت رو برا یه هدفی تو یک راهی دویده باشی و تا تونستی باشند آدمای توی اون راه جلوی پاهات سنگ انداخته باشند و از پشت خنجر زده باشند. این اتفاق برا منم افتاد. کل جوونیم رو توی بسیج و سپاه جاهای فرهنگی گذروندم به امیدی که برای این انقلابکاری کرده باشم تا فردا روز قیامت چشمم تو چشم شهیدی افتاد خجل نباشم. اما تو همین راه تا تونستند خنجر زدند. تا تونستند سنگ جلوی پا انداختن. نه غریبه ها نه. بیشتر همون هایی که تو همین راه بودند که البته فقط جسمشون تو این راه بود و روحشون تو صفا و سیتی. اینقدر که بهم فشار اومده بود و خیانت دیده بودم و ریای بقیه رو دیده بودم از همه بیزار شده بودم. گفتم دیگه بسه تا همینجاش هم زیادی اومدم. شمارو بخیر و مارو به سلامت. از دفتر امام جمعه و بسیج و سپاه و ... همه جا خودمو کشیدم کنار و گفتم من دیگه هیچی برام مهم نیست. روز اول، روز دوم، روز سوم رسید و شب در عالم خواب دیدم یه نفر با کلاه، عینک و لباس نظامی شهید چمران داره نگاهم میکنه. خوب که دقت کردم دیدم آقا مصطفی داره نگاهم می کنه. نگاهش پر بود از توقع و ناراحتی. تا اومدم حرفی بزنم روش رو برگردوند و رفت. هرچی دویدم دورتر می شد. هی داد زدم آقا مصطفی، آقا مصطفی... اما اون رفت. خسته شدم و وایسادم. دیدم یه رزمنده بسیجی داره بهم میخنده. رفتم جلو باهم کلی حرف زدیم که یادم نیست چی گفتیم. اما حرف آخرش یادمه که گفت : فلانی بخاطر ما برگرد.
تا این رو گفت صدای الله اکبر به گوشم خورد. یدفه از خواب پریدم دیدم اذون صبح شده و صدای مؤذن میاد. مو به تنمسیخ شده بود. تازه فهمیده بودم چه اشتباهیی کرده بودم. تازه فهمیده بودم چمران ها از همه چیزشون گذشتند تا ما ها از این راه نگذریم اما حالا بخاطر چندتا آدم ریاکار دارم از همه جا خودم رو عقب می کشم. ادامه مطلب
تاریخ ارسال مطلب : شنبه 10 مرداد 1394
|
| پیوند دوستان نویسندگان لوگوی دوستان
|