اهل البیت علیهم السلام
بصیرت دینی
نويسنده
لينک دوستان

داستان شماره 6

داستان کوتاه قانون بازگشت

مردی از یکی از دره های پیرنه در فرانسه می گذشت ، که به چوپان پیری برخورد.
غذایش را با او تقسیم کرد و مدت درازی درباره ی زندگی صحبت کردند .
بعد صحبت به وجود خدا رسید .
مرد گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشم باید قبول کنم که آزاد نیستم و مسوول هیچ کدام از اعمالم نیستم . زیرا مردم می گویند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می شناسد…
چوپان ناگهان و بی مقدمه زیر آواز زد و پژواک آوازش دره را آکند !
بعد ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کسی !!!
صدای فریادهای چوپان نیز در کوهها پیچید و به سوی آن دو بازگشت .
سپس چوپان گفت : زندگی همین دره است ، آن کوهها ، آگاهی پروردگارند ؛ و آوای انسان ، سرنوشت او
آزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوئیم ، اما هر کاری که می کنیم ، به درگاه او می رسد و به همان شکل به سوی ما باز می گردد .
خداوند پژواک کردار ماست …
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
(مترلینگ)

منبع:http://www.dasetan.blogsky.com




 
[ پنج شنبه 7 آذر 1392  ] [ 12:59 PM ] [ محمدامین فاضل ]
نظرات 1
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما هموطنان عزیز این وبلاگ در مورد اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام می باشد.

آرشيو مطالب
آخرين مطالب
آمار سايت
كل بازديدها : 49153 نفر
كل مطالب : 42 عدد
تاريخ ايجاد : پنج شنبه 25 مهر 1392 
تعداد کل نظرات :4 عدد
خرين بروز رساني : شنبه 23 آبان 1394 
امکانات وب