صدای خش خش برگ؛ زیر قدم های باد.
صدای آتش بی کسی؛ زیر سایه های غیبت .
صدای خنجر؛ صدای خون؛ صدای فریادآدمیان؛
آری همه و همه در یک نگاه: صدای گناه
آقا جان؛ مولای بی کران ها؛ شکستیم؛
پیمان خود ۱۲ بار شکستیم؛
ولی به خدا قسم نمی دانستیم؛ که کمرمان میشکند؛
به خدا نمی دانستیم یتیمی این چنین سخت باشد؛.....
مولای من؛ حال که تو را ذکر می کنم حال که صدایت را از
نزدیکای غربت گناهانم می شنوم؛ دوباره می بندم؛
دوباره عهد می کنم؛
مولا جان؛ به خدا بس است؛ به خدا دل آسمان خونست و زمین آشوب؛
به خدا پشت و پناهمان و همه امیدمان به سوی توست....
به ما عاشقانت رحم کن؛ هر چند گنه کاریم.
هر چند حریمت را با گناهانمان چاک چاک کردیم.
بی نشانم ولی راهم دهید
سر و پا ز گناهم ولی جایم دهید
تشنه ی ظهورم؛... شاید آبم دهید
نظرات (0) نويسنده : زهراسادات حامدی - ساعت 10:18 PM - روز یک شنبه 3 مرداد 1389 |

