حسرت کرب و بلایت میکشد آخر مرا ...
ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 آذر 1394 ] [ 8:03 PM ] [ علی معصومی ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
گرچه ایوان نجف پُر نقش بود
گرچه ایوان نجف پُر نقش بود
غربت مولایمان یادش بخیر

پاپیاده از نجف تا کربلا
آنهمه شور و صفا یادش بخیر
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 2 بهمن 1393 ] [ 8:57 AM ] [ علی معصومی ]
[ نظرات
(0) ]
ادامه مطلب
یادش بخیر ...
سلام.
این شعر رو یکی از دوستانی که توفیق زیارت اربعین رو داشتن برام فرستادن.
بنده به ایشون گفتم "دلمون رو سوزوندی"
حیفم اومد اینجا نذارم...
دعوت خون خدا یادش بخیر
خواب و رویاهایمان یادش بخیر

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 2 بهمن 1393 ] [ 8:56 AM ] [ علی معصومی ]
[ نظرات
(0) ]
دختر بدر الدجا امشب سه جا دارد عزا
ادامه مطلب
دختر بدر الدجا امشب سه جا دارد عزا ...
دختر بدر الدجا امشب سه جا دارد عزا
گاه می گوید پدر ، گاهی حسن ، گاهی رضا
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 2 بهمن 1393 ] [ 8:56 AM ] [ علی معصومی ]
[ نظرات
(0) ]
من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
ادامه مطلب
من ..... می ترسم!
من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم
همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم !
رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم
همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن
از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم !
سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریست
من از بی مهری این ابر های تار می ترسم!
تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم
از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم!
طببیم داده پیغامم بیا دارویت آماده است
از آن شرمی که دارم از رخ عطار می ترسم
ادامه مطلب






