بسم الله الرحمن الرحیم

سخنرانی استاد دانشمند در محرم

 

برای امام حسین هر چی بیای میدون خدا برات میدون می یاد

 

چقدر من گریه کنم برای ابی عبدالله: اینقدر گریه بکون تا چشمت نابینا بشه

 

قرآن می گه یعقوب برای یوسف گریه کرد

 

یعقوبِ پیغمبر ، یوسفِ پیغمبر

 

یعقوب می دونست یوسفش کجاست ،می دونست سالمه ،می دونست در کاخه ،می دونست مشکل ندارد

 

پیغمبر خدا بود می دونست و گریه می کرد

 

و ما که نمی دونیم یوسف فاطمه کجاست ما چقدر باید گریه کنیم ما که باید بیشتر از یعقوب گریه کنیم که

 

کی آدرس مهدی رو بلده؟ بگه

 

کجاست پسر فاطمه

 

اَبِرَ ضوی

 

اَم ذی طُوی

 

آقــــــا کجـــایی...؟

 

عَزیزَ عَلَیَّ اَن اَرَی الخَلقَ وَ لا تُری

 

سخته بر من حجت بن الحسن همه رو ببینم تو رو نبینم

 

گریه هاتونو برای مهدی بکونید

 

اشکاتونو برا پسر فاطمه بریزید

 

مهدی غریبه ،مظلومه

 

برا یوسف زهرا ناله کنید

 

اشکاتونو بیمه ی مهدی کنید

 

قرآن داره با مثال یوسف و یعقوب یادِ ما می ده

 

یکی از وظائف ما اینه که گریه هامون بیمه ی پسر فاطمه بشه

 

و امام زمان می گن اگه تو به یادِ من باشی منم به یادِ توام ((چرا به فکر او نیستیم))

 

اگه تو برا فرج من دعا کنی منم برا سلامتی تو دعا می کنم

 

تو وقتی به فکر من باشی منم به فکر توام

 

اگه کسی از من بپرسه از امام حسین غریب تر کی

 

می گم از حسین غریب تر پسر فاطمه مهدی زهراست

 

دلیلم دارم استدلالم رو گوش کن نمی خوام احساساتی بشی و گریه کنی ها با فهم گریه کن دلیم رو گوش کنو گریه کن

 

من عرضم اینه: حسین سیدالشهداست ،درست

 

به مظلومیت شهیدش کردن ،درست

 

اما حسین یه ابوالفضل داشت،عباس امامِ زمان کیه

 

حسین یه علی اکبر داشت،علی اکبر امام زمان کیه

 

حسین قاسم داشت ،جعفر داشت ،کیه قاسم و علی اکبرِ امامِ زمان

 

کیو داره حجت بن الحسن

 

امام زمان کیو داره

 

دلشو خوشِ کی کرده

 

دلشو خوش من و تو کرده

 

من و تو عباسیم برا امام زمان

 

این یه استدلال

 

استدلال دوم:

 

از پیغمبر تا تولد امام زمان 255 سال طول کشید تا اول امامت حضرت مهدی 260 سال

 

جوون های دانشجو ،جوون های غیرتمند ، جوون های ولایتی ،جوون های امام زمانی

 

13 تا معصوم مظلومیّتشون همه با هم 260 ساله

 

اما امام زمان به تنهایی 1170 ساله که غریبه

 

تو رو به خدا مهدی از امام حسین مظلوم تر نیست

 

کسی دیگه سراغ امام زمانو می گیره

 

کسی دیگه به فکر امام زمان هست

 

24 ساعت از این شبانه روزت گذشت از دیشب تا حالا ، به من نمی خوای جواب بدی

 

خودت و امام زمانت، از دیشب تا حالا چند بار تو این 24 ساعت به فکر امام زمان بودیم ، به یاد پسر فاطمه بودیم

 

آقـا کجـایی....؟ چه می کنی...؟

 

از دست من راضی هستی ، نیستی

 

امام زمان دلشو خوش من و شما بکونه

 

خبر نداری امام زمان پیغام داده ماه مبارک رمضان پارسال(1384)

ادامه دارد....



 نگاشته شده توسط مهران غلامعلی زاده در جمعه 6 اسفند 1389  ساعت 12:47 AM
نظرات 1 | لینک مطلب



سلامی به گرمی انتظار....

 

همه چی تو دنیای ما ادم ها معنی خودشو یا عوض کرده یا از دست داده. ما ادم ها خیلی مرموز و عجیب شدیم. کارای عجیب و غریبی که خودمون هم بعضی وقتها ازش سر در نمیاریم و توش میمونیم. جالبه مگه نه؟!!!

تو زندگی ما ادما, معنی همه چیز عوض شده یعنی عوض شون کردیم!! الان ها دیگه بودن معنی نبودن میده و نبودنها بودن. بعضی وقت ها شبها به روشنی روز و روزها تاریکتر از شب. دیگه کارهای خوب کردن و خوب بودن شده بی کلاسی و باعث شرمندگی و سر افکندگی. زور و ظلم و قلدری و وقاهت شده برازندگی و افتخار ما ادم های امروز.

دیگه گذشت اون زمون که پدر و مادر ها تو گوش بچه شون اذان و اقامه می خوندن و قصه عشق علی و فاطمه براشون تعریف می کردن !!! الان قصه راهزنهایی که سر همدیگر رو زیر اب میکنن و ادم فضایی ها که میان و زمین رو تسخیر میکنن, شده قصه و دنیای بچه ها. همون بچه هایی که اون زمون با شنیدن اذان مغرب دست مادر هاشونو می گرفتن و با یه چادر سفید گل گلی می رفتن مسجد محل! الان همون بچه ها دست بچه های خودشونو گرفتن و با روسری های گلی من گلی میرن پارک و سینما!!!

اون حوض کوچولوی ابی رنگی که با یه سطل قرمز ابش رو خالی می کردیم سر شمعدانی ها,الان جاشو با سونا و جکوزی عوض کرده. اون جارو و مرمری که جلوی خونه ها رو بعد از نماز صبح اب و جارو می کرد جای خودشو عوض کرده با تی کشیدن ساعت نه-ده و لنگه ظهر. دیگه اون زمون که با یه مشت نخود و کشمش یه دنیا شادی به بچه ها هدیه میدادی گذشت حالا با تمام پاستیل ها و پفک های دنیا هم نمی تونه اون شادی رو به بچه ها هدیه بدی!!!

بگذریم... هر کی ندونه فکر می کنه یه پیرزن 80-90 ساله نطقش باز شده و داره از اون قدیم ها تعریف میکنه. ولی خداییش! منی که شنیدم این طوری برای اون زمانها دلم تنگ شده حالا چه رسد به اون جمله مشهور که " شنیدن کی بود مانند دیدن " . بگذریم این همه اسمون ریسمون بافتم تا به این جا برسم که تو زندگی ما ادم ها همه چیز با گذشت دقایق عوض میشه. حتی ما ادمهایی که اون زمان عشق ,هر صبح و شام بین سفرمون بود و ادینه های انتظار را با هم میشمردیم...

امان از اون لحظات و اوج شادیها ی زندگی امروزی که همه چیز و همه امکانات رو در اختیارخودت می بینی و دلت قرصه. ولی یه ان چشم باز میکنی و می بینی تنهایی و تنها. خودتی و خودت. یه ان مشتت رو باز می کنی و می بینی توش خالیه. درست بر عکس یک دقیقه پیش که همه چیز تو دستت بود.

الان که زندگی ها شلوغ شده و گرفتاریها زیاد, وقتی دنبال چیزی می گردی پیداش نمی کنی. مخصوصا عشق و دل و این حرفا که اصلا عقل زندگی ماشینی قد نمیده واسه این جور چیز ها. اگه دنبال این حرفا همه دنیا رو هم زیر پا بذاری محال بتونی پیداش کنی. اون وقته که دیگه از پیدا کردنش نا امید میشی و یاد قصه های کودکیت می افتی. و خاطره سادگی زمان بی کلاسی رو زنده می کنی. حالاست که دیگه به کل از دود و ماشین و این حرفا خسته می شی و دلت هوای ادینه های انتظار رو می کنه. حالاست که وقتی سرت رو می چرخونی, این دل سرخ و همین عشق ناب رو میبینی که جلوی چشمات بوده و تو ندیدیش. این هم یعنی در عین بودن نبودن!!!

گاهی وقت ها ما ادم ها تو دنیای واقعی دنبال چیز هایی می گردیم که معلوم نیست پیدا بشه یا نه. اصلا شاید از پیدا کردنش منصرف بشیم. شایدم از این که پیداش کنیم و تازه بفهمیم اونی نیست که انتظارشو داشتیم, داریم ازش فرار می کنیم. واقعیت یعنی همین. وقتی کلمه وجود و ماده و واقعیت میاد وسط یه جورایی سنگدلی و ناملایمت و خشن بودن به نظرت میاد. بعضی وقت ها شک می کنیم ایا واقعیت چیزی جز اینه؟؟؟

درمقابل تو دنیای مجازی...

ما ادم هایی که همیشه چیز های قشنگ و ارزو ها ورویا هامون رو تو واقعیت جستجو می کردیم اصلا فکر نمی کردیم تو دنیای مجازی بشه به اوج زیباییها و حقیقت های قشنگ رسید.

اما وقتی دنیای واقعیت رو زیر پا گذاشتی و دیدی هیچ چی دستت رو نگرفت تازه پناه میاری به دنیای مجازی. همون دنیایی که شاید یه نمونش همین نت و وب و چت و این حرفاست. همون مانیتوری که معمولا مخاطب ماست و کیبورد زبون بی زبونی مون. یه تیکه پلاستیک و اهن . مجازی بودن بیشتر از این مگه میشه؟ همین که بشینی پشت یه صفحه شیشه ای و با نگاه کردن به لغت هاش بخندی و گریه کنی و به فکر فرو بری! با همین کیبورد چیزهایی رو بگی که با هیچ زبونی نمی شه و نمی تونی به زبون بیاری. واقعا جالبه!

قربون کارای خدا برم. تو دنیای واقعیت وقتی دنبال عشق و معشوق و مولا و دلبر می گردی کم پیش میاد که رد دندون گیری پیدا کنی... بگذریم ناامیدتون نمی کنم. امید وارم اون راهی رو که برای انتظار و جاده عاشقی پیش گرفتین همونی باشه که فکر می کنی...

اگه به اون عشقی بی پایان که هدفت بود رسیدی و دیدی راه رو درست اومدی ما رو هم دعا کن.

ولی از همین دنیای مجازی که هیچ انتظاری ازش نداری بعضی وقت ها چیزهایی پیدا می کنی که تو هیچ واقعیتی پیدا نمیشه. وقتی تو کوچه خیا بان های روزگار قدم می زنی و عمرپرونی می کنی. همه چیز تو مادیات خلاصه شده. صبح که از خواب پا میشی و تو خیابون سر می زنی به جای عشق مولا و اماده شدن برا دراوردن لباس انتظار می بینی همه در تکاپو هستن. همه دارن می دوند همه دارن خودشون رو برای مخارج پرذرق و برق زندگی به در و دیوار می کوبن و از هر دروغ و قسمی هم کوتاهی نمی کنن. تازه اون هایی هم که مرامشون عشقه و انتظار پیشه شون . اگه خیلی هنر کنن جمعه ها رو ندبه و سمات می خونن. کار به این بزرگی؟ !!!

به قول یکی از دوستان تو مساجد پر تجمل و پر زرق و برق یه تعداد محدودی نشستن و ندبه می کنن و پاس شدن چکها و واحد هاشونو از خدا می خوان. اگه یه کم فکر کنیم می بینیم جمله تکون دهنده ای برای همه ما امروزیها.

حالا وقتی تو کوچه پس کوچه های بن بست زندگی قدم بزنی می فهمی من چی میگم. اون وقته که پناه می بری به مجاز و خیال. به دنیای عجیبی که به قول با کلاس هااااا نت و چت باشه. دیگه این جا از هیچ کس و هیچ چیز انتظاری نداری. اخه بین این همه ادم واقعی هیچ چی دستت رو نگرفته حالا از دنیای مجازی چه توقعی میشه داشته باشی!!!

ولی این جاست که کار های خدا ادم رو حیرت زده می کنه. اون صبح های سفیدی که تو شبهای زندگی دنیوی دنبالشون بودی تو همین دنیای نت پیداشون می کنی. اون یارهای غریبی که تو دنیا گم شده بودن الان تو نت پیدا شدن. انتظار یارها و اسمان ها. اسیرهای فراق و غروبات بقیع و جمعه. حتی گل های یاسی که بین در و دیوارهای شهری دنبالشون بودی, تو اتاق ها و کنفرانس های نت می تونی پیداشون کنی. مظلومان و مسیحا های سبک بال. برات کربلا و بچه هیئتی و چادر نمازها رو می تونی این جا با هم ببینی. این جا درد هجران و نفس زکیه بوی نوبهار و تنهایی میده. این جا وقتی اتون ملکه به اون بزرگی با ملک الموت کنار هم اروم سر میکنن . وقتی به یاد مهدی و فاطمه زهرا , یا حق می گی و رها میشی روهوا و حباب هاش. وقتی بصیرت رو در وجود بی مرام ها پیدا میکنی. وقتی وروجک و زبل و کنجد رو تو اشک و دلبری خلاصه می کنی. وقتی می بینی ستاره ها به دنبال امید روزی که نورشون و از دنیای حقیقت باز پس بگیرن این جا کنار هاله ها و هما ها منتظر نشستن و دارن همدیگر رو ارشاد می کنن . سید و عادل و عباس و حاج رضا , اخوی شدن و مذهب جعفری رو به بهانه میلاد نور به حسین و روح ا..ها تبریک میگن و ...

از دنیای واقعی شرمنده می شی. واقعیتی که توش هیچ کدوم از این صفا ها و صمیمیت ها رو نداره.

مولا جان ... تو را قسم به تنهایی و سرگشتگی همه محبان و عاشقات بیا.

خدایا خودت گفتی دعا در حق دیگران زود مستجاب می شه. حالا قسم به همه دلتنگی های عاشق های گمنام عرصه زندگی, ظهور اقامون رو برسون . فکرشو بکنین اگه هر محبی یه بار العجل بگه چقدر می تونه ظهور اقا رو نزدیک کنه!!

پس بیاین با هم دعا کنیم و یه العجل از ته دلمون بگیم . پس.. اللهم عجل لولیک الفرج.

یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی.

 " به قول یکی از عاشق های بزرگوار "مرامتون عشق و عشق تون مهدی فاطمه  

 



 نگاشته شده توسط مهران غلامعلی زاده در یک شنبه 19 دی 1389  ساعت 11:48 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



بسم الله الرحمن الرحیم

*اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه*

اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي


و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي


حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است


صداي تيک تاک غم , شماره هاي صنعتي !


امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان


تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !


ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق


نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!


کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين


که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي

 



 نگاشته شده توسط مهران غلامعلی زاده در چهارشنبه 15 دی 1389  ساعت 12:55 AM
نظرات 1 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET