اندیشه سیاسی
تولید اندیشه بومی
نويسندگان

نقل از : آفتاب

 

 

حسن امرائی عبدُوَلی 

 

 

                   بومی سازی علوم انسانی،ضرورتی بر بستر انحراف

 

 

 تولید اندیشه،ناخواسته از مبانی فكری و اعتقادی حاكم بر بسترهای اجتماعی و ذاتیات شخصی متأثر است.البته این امری است كه سوای از هر اظهار نظری دارای توجیه علمی می باشد.بحث بومی سازی علوم انسانی كه پس از حوادث ناهنجار انتخابات ریاست جمهوری و در یك رویكرد علمی كاملا بهنجار،توسط شخص حقیربا ارائه ی یك نظریه در آسیب شناسی آن حوادث مطرح گردید،از سوی دیگران به شكل یك جریان پر افاده دنبال و به بازار پر رونقی برای عرضه ی "منیت" برخی افراد تبدیل شد تا جایی كه چنان با شتاب و طمطراق بسیار از آن صحبت می كنند كه گویی همین روزها علوم انسانی به یكباره بومی خواهد شد.اگر چه این حركت و استقبال گسترده رویكردی ضروری و بایسته بود اما آنچه جای بحث و بررسی دارد این است كه این جریان به صورت حركتی افاده محور و بدون شناخت،سؤالات و مطالبات فكری بسیاری را در جامعه بوجود آورد و شیرینی شروع آن را به تلخی انحراف و سردرگمی مبدل ساخت. * اسلامی سازی علوم انسانی به كلی یك سخن نسنجیده و ناشی از عدم اگاهی است!* دانش بومی انسانی توسط فرد تولید می شود نه تألیف اندیشه ها!* دانستن قواعد علوم و رعایت اسلوب جمله بندی هیچ ارتباطی به تولید دانش بومی انسانی ندارد!* بومیسازی علوم انسانی یك ضرورت جزئی و مقطعی است آنچه باید مد نظر باشد وهدف كلی تعریف شود،تولید علوم انسانی نه بومی سازی ان!*مرض قاعده اندیشی و طرح تحقیق نگاری،سد بزرگی است كه پیش روی تولید دانش بومی انسانی قرار دارد!و...  نخستین ابزار كه اساس این حركت می باشد شناخت است. متأسفانه برخی افراد بدون شناخت با ارائه ی نظرات خودمحور و مستبدانه ،متأثر از حس جایگاه طلبی و جنگ برسر تصاحب تریبون های به ظاهر علمی ،برای ارضاء خود خواهی هایشان،این اندیشه ی بجا و درست را قربانی نموده اند به طوریكه هیچ امیدی به خروجی های مطلوب از این داده های فكری نیست.اهل خرد می دانند آفرینش اندیشه و ارائه ی یك تفكر بنیادی كه دست آوردهای كاربردی و راهبردی به همراه داشته باشد، دارای دو ویژگی پایه است: یك- كار هركسی نیست ولو كسانی كه تمام قواعد این علوم را از بر باشند. دو- حاصل یك بازه ی زمانی كوتاه مدت نیست. به صرف در اختیار داشتن یك تریبون، تصاحب یك پست و حتی داشتن مدرك علمی نمی توان تولید اندیشه كرد.از آنجا كه بیماری ریشه داری به نام "غرب اندیشی شرطی" همچنان قالب و سنت حاكم بر خلق فكری در كشور جمهوری اسلامی ایران می باشد،جریان بومی سازی علوم انسانی كه ابزار تحقق آن از دیدگاه این افراد، فكر و ابزار فكری غرب است، فقط در حد یك شعارباقی مانده و این واقعیتی است بدیهی. مصداق این امر را در كشور زیاد می توان مشاهده نمود. از نمونه های بارز آن  می توان به جشنواره فارابی اشاره كرد كه با هدف تولید علم فعالیت می نماید، اما در عمل فقط درس های آموخته ی غرب در آن مشق می شود. بنده شخصاً این امر را به مسؤلین جشنواره فارابی تذكر داده و حتی آنان را به همراه داوران بخش سیاسی به مناظره و پاسخگویی دعوت كردم ولی در عوض جواب با سكوت پر معنای آنها روبرو شدم. البته این فقط یك نمونه ی آن است. در تمام نهاد هایی كه به این مناسبت تعریف شده اند همچنان به سیاق گذشته،اندیشه ی غربی ابزار فعالیت آنهاست و تمام این مراكز و افراد مسؤل فقط در هیاهوی این شعار(بومی سازی) باقی مانده اند بی آنكه موضوع را بدرستی شناخت كرده باشند.امروز در ایران اسلامی،بزرگترین دست آورد تفحص در كتب و مكاتب غربی برای طبقه تحصیل كرده ی ما فقط و فقط جمله سازی است.با دقتی گذرا در تمام نوشته های نویسندگان كشور متوجه می شویم كه جامعه ی اندیشمند ما از غرب فقط پاراگراف بندی و جمله سازی را یاد گرفته است.تمام همایش ها، پژوهشگاه ها و جشنواره ها چنان مریض وار و ندانسته و حتی با افتخار به جمله بندی و رعایت نگارش اهمیت می دهند گویی كه همه چیز فقط با نگارش و رعایت قواعد نگارشی درست می شود. در واقع بزرگترین هنر نویسندگان ما ،رعایت كردن اصول حاكم بر روش تحقیق و نقد و بررسی قالب های نگارشی است. حال سؤال این است كه رعایت اصول نگارشی چه ربطی به تولید دانش دارد؟! دانشی كه برگرفته از همان اسلوب غرب است!!! قطعا این افراد پاسخ درستی حتی برای خودشان هم ندارند .باعث تأسف بسیار و شرمساری فراوان است كه برخی از اساتید ما  فقط درست نوشتن را بلدند و به جرأت باید گفت كه این یعنی سواد كامل به دانش غربی و بی سوادی به دانش بومی. جای بسی خجلت است كه سرزمین پارسی ما كه سكان دار مقتدر علمی زمانه ها بوده، الان استادش،نویسنده اش وپژوهشگرش باید فقط یك مقلد چشم و گوش بسته باشد تا آنجا كه حتی اگر بخواهد از بومی سازی حرف بزند حرف بزند،حرف زدنش هم باید به سیاق اندیشه ی غرب باشد.حقیر كه سالهاست در بومی سازی علوم انسانی سیر می كنم زمانیكه در آسیب شناسی حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری نظریه ی عدم دانش بومی انسانی را مطرح نمودم به شخصه این واهمه را داشتم كه بعداً مجبور به بیان این شوم كه:                       هركسی از ظن خود شد یار منكس نجست از درون من اسرار من با كمال تأسف انحراف بزرگی را كه پیش بینی می كردم اتفاق افتاده.  البته زیاد هم جای شگفتی و تعجب ندارد. بنده این نظریه را در حدود چهارده سال پیش فی نفسه مطرح نمودم اما در جامعه ای كه بستر اجتماع و پیكره ی فكری آن را متدگرایی و متد شناسی فكر و اندیشه ی غرب فرا گرفته، مطرح كردن آن از سوی حقیر، تمسخر دانش آموختگان و مقلدان اندیشه غربی را در پی داشت. پس از حوادث انتخابات نیز بعد ازمطرح آن انتظار استقبالی نمی رفت اما پذیرش گسترده و مشتاقانه ی آن جای بسی امیدواری بود كه انحرافات بعدی این جریان باعث تأسف شد.هرچند باز امید ان داریم كه :این سر شوریده باز آْید به سامان...تولید بومی دانش های انسانی و حتی بومی سازی ان یك اتفاق شاذ است كه هیچ تناسبی با دانستن قواعد و رعایت اسلوب حاكم بر طرح تحقیق و امثال این معیار های قراردادی ندارد اما در نهایت دانش تولید شده كاملا بر این قواعد منطبق است و این یعنی اینكه این اتفاق قاعده پذیر نیست و دلیل شاذ بودن آن هم در همین است.لزا حقیر روند تولید دانش بومی در ایران را در مسیری كاملا انحرافی می بینم كه ناشی از عدم شناخت كامل به موضوع است.                                      حسن امرائی عبدُوَلی       




 
 
[ جمعه 23 تیر 1391  ] [ 1:14 AM ] [ ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
آخرين مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 2775 نفر
كل مطالب : 2 عدد
کل نظرات : 0عدد
آخرین بروز رسانی : جمعه 23 تیر 1391