یک شنبه 14 اردیبهشت 1399  :: نويسنده : دختر کوچولوی تهنا

من کلا دوست داشتن و بلد نیستم

بلد نیستم وقتی از کسی خوشم میاد چجوری باهاش حرف بزنم

 چجوری از خودم دورش نکنم

 چجوری یکم منم عشقمو ابراز کنم

 اما همیشه ترسیدم

 همیشه ترسیدم که تنها بمونم

 علت هم داشت

 یه تجربه تلخ

 از ترک شدن داشتم

 یه بار عاشق شدم

 البته فکر کنم 

چون وقتی گذاشت رفت

 جواب تلفنامو نداد

 خرد شدم

 گریه کردم

 از بعد اون ترسیدم

 ترسیدم از ادمایی که بهم ابراز علاقه کردن

 درجا ردشون کردم

 اما خب منم دلم مثل خیلیا  ی دیگه عشق میخواد



ادامه مطلب


سه شنبه 25 اردیبهشت 1397  :: نويسنده : دختر کوچولوی تهنا

عجب دنیایی شدها

 هر روزش عین دیروزش تکراریه

 ادم همش حوصلش سر میره

 ادماش غیر قابل اعتماد شدن و 

 تلاش کردن توش عین درجا زدنه

 خسته میشی ولی نمیرسی

 خستگی تو تنت میمونه

 خواب هم خستگی و از تنت بیرون نمیکنه

 ادم بد جوری کلافه میشه

 هعی



ادامه مطلب


aseman abi
هیچ هم چون پوچ عالی نیست ....
درباره وبلاگ

سلام من یه آدمی هستم که ذهنم خیلی زیاد هر لحظه حرف داره برای گفتن اما گاهی هم کلا ساکت میشه یه تناقض خاصی تو وجودم ایجاد شده میخوام حرفایی که تو دلم میمونه رو اینجا بگم بدون اینکه کسی منو بشناسه میخوام اینجا قفس تنهاییم باشه ذهنمو اینجا خالی کنم اگه دیدید میتونید کمک کنید تا حالم خوب شه ممنون میشم کمکم کنید

مدير وبلاگ : دختر کوچولوی تهنا
مطالب اخير
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید : 7506
تعداد کل پست ها : 2
تعداد کل نظرها : 1
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 2 بهمن 1397 
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392