پنج شنبه 21 مرداد 1389 ساعت 10:29 PM
خدايا،
آتش مقدس "شك" را آن چنان درمن بيفروز
تاهمه ي "يقين" هايي راكه در من نقش كرده اند،بسوزد.
وآن گاه ازپس توده ي اين خاكستر،
لبخندمهواره برلب هاي صبح يقيني،
شسته از هر غبار،طلوع كند.
خدايا،
به هركه دوست داري بياموز
كه عشق از زندگي كردن بهتراست،
وبه هركه دوست ميداري،بچشان
كه دوست داشتن ازعشق برتر!
خدايا،
به من زيستي عطاكن،
كه درلحظه ي مرگ،
بربي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذاشته است،
حسرت نخورم.
ومردني عطاكن،
كه بربيهوده گي اش سوگوارنباشيم.
بگذارتاآن رامن،خودانتخاب كنم،
اماآن چنان كه تودوست داري.
چگونه زيستن راتو به من بياموز،
چگونه مردن را خود خواهم آموخت!
"دكتر علي شريعتي"
تاهمه ي "يقين" هايي راكه در من نقش كرده اند،بسوزد.
وآن گاه ازپس توده ي اين خاكستر،
لبخندمهواره برلب هاي صبح يقيني،
شسته از هر غبار،طلوع كند.
خدايا،
به هركه دوست داري بياموز
كه عشق از زندگي كردن بهتراست،
وبه هركه دوست ميداري،بچشان
كه دوست داشتن ازعشق برتر!
خدايا،
به من زيستي عطاكن،
كه درلحظه ي مرگ،
بربي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذاشته است،
حسرت نخورم.
ومردني عطاكن،
كه بربيهوده گي اش سوگوارنباشيم.
بگذارتاآن رامن،خودانتخاب كنم،
اماآن چنان كه تودوست داري.
چگونه زيستن راتو به من بياموز،
چگونه مردن را خود خواهم آموخت!
"دكتر علي شريعتي"
