
گلهای عالم را معطر كرده بويت
ای آن كه میگردد زمين در جست و جويت
يادش به خير آن روزها ريحان به ريحان
میچيد پيغمبر بهشت از رنگ و بويت
سيارهها را در نخی میچیدی آرام
میساختی تسبيحی از خاک عمويت
برداشتند از سفرهات نان، مردم شهر
جرعه به جرعه آب خوردند از سبويت
درهای رحمت باز میشد با دعايت
دردا كه میبستند درها را به رويت
تاريخ میداند فدک تنها بهانهست
وقتی بهشت آذين شده در آرزويت
وقتی منزه گشته خاک از سجدههايت
وقتی مطهر میشود آب از وضويت
چادر حمايل میكنی از حق بگويی
حتی اگر يك شهر باشد روبرويت
برخاستی با آن صفتهای جلالی
اين بار آتش میچكيد از خلق و خويت
حتی زمان میايستد از اين تجسم
تو سوی مسجد میروی مسجد به سويت
از های و هو افتاد دنیا با سکوتت
دنيا به آرامش رسيد از های و هويت
از بانگ بسم الله رحمن الرحيمت
از آن نهيب الذين آمنويت
تو خطبه میخواندی و میلرزيد مسجد
ذرات عالم يک صدا لبيک گويت
خطبه به اوج خود رسيد آن جا كه میريخت
مدح علی، حيدر به حيدر از گلويت
گفتم علی، او قطره قطره آب میشد
آن شب كه روشن شد سپيدیهای مويت
آن شب كه زخم تو دهان وا كرد آرام
زخم تو آری زخم آن رازِ مگويت
هنگام دفن تو علی با خويش میگفت
رفتی ولی پايان نمیيابد شروعت







