تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...
درباره ما
حرف هایی از جنس آرامــــــش
نویسنده
آماروبلاگ
» کل بازدید : 920687
» تعداد کل پست ها : 2231
» آخرین بروز رسانی : یک شنبه 4 شهریور 1397 
تعداد نظرات : 63 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 8 آبان 1394  عدد
جستجو
نظرسنجی
وبلاگ عطــــــــر خدا را چطور ارزیابی میکنید؟

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
نوای وبلاگ
امارگیر وبلاگ
مترجم وبلاگ

امکانات دیگر وبلاگ



داستانک
+ نویسنده نازنیـــــــــن در دوشنبه 1 آذر 1395  3:09 PM | نظرات(0)


چند سالی بود که جایزه مرغوب ترین ذرت شهر به کشاورزی پیر به نام «دیوید» می رسید. همه میخواستند راز پرورش این محصول با کیفیت را بدانند

پس از اعلام اسامی برندگان خبرنگار سراغ دیوید رفت و پس از صحبت با او  موضوعی متوجه  شد که حسابی شگفت زده اش کرد: «دیوید از بذرهای مرغوب ذرت به همسایه هایش هم داده بود .»خبرنگار پرسید دیوید چطور میتواند دانه های مرغوب را با کسانی شریک شود که خودشان هم قرار است در مسابقه شرکت کنند ؟

پیرمرد پاسخ داد:«چرا نباید این کار را انجام دهم ؟باد بذرهای ذرت را از یک مزرعه به مزرعه دیگر منتقل میکند. اگر همسایه های من ذرت های خوبی نداشته باشند باد ان بذر های نامرغوب را به زمین من می آورد. پس اگر محصول مرغوب میخواهم باید به انها کمک کنم تا کشت خوبی داشته باشند.» اری ٬کشاورز پیر به خوبی درک کرده بود زندگی انسانها به هم ارتباط دارد و میدانست اگر همسایه هایش محصول خوبی نداشته باشند او  نیز نمی تواند محصول خوبی بدست بیاورد.


✔️زندگی ما هم همینطور است .اگر بخواهیم زندگی شاد سرخوش و ارامی داشته باشیم بایدبه اشنایان و دوستانمان کمک کنیم تا انها هم شاد و خوش و ارام زندگی کنند....