برف
برف زیباست

جستجو در وبلاگ

درباره ما

موضوعات

آخرين مطالب

بایگانی

پيوند ها

آمار وبلاگ



نعمت مرگ

غرغم در تنهايي خويش

ندارم توان رفتن به پيش

 

پاهايم خسته و دلم مرده

 اين دل مرده را ساماني نمانده

 

دگر نوري ندارد چراغ اين خانه

براي زندگي بهانه اي نمانده

 

اي فرشته عجل به ديدارم بيا

خلاصم كن از اين روزگار سياه

 

نا اميدم ز وسعت دريا

اي صياد بر صيد من درآ

 

غروب سرد نو اميدي را ديده ام

مزه ي تلخ زندگي را چشيده ام

 

طاقت غم ندارم با دلي ريش

مات كرد مرا اولين كيش

 

از خود و دنياي خود سيرم

از رسم زمانه چه دلگيرم

 

دلم خواهد هرچه زود تر بميرم

ز اين زندان خموش پر بگيرم

 

كه بلندي آرزوهايم زير خاك است


اين چه زندگيست كه تحملش سخت است مرگ بر اين دل ديوانه به خدا فرض است

(مرگ نعمت الهي ست)


 

(برف)

 




نظرات (0) نويسنده : جابر حاتم زادی - ساعت 4:32 AM - روز پنج شنبه 20 مرداد 1390    |  

 

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است.