یاران

 الهــــي سينـــه اي ده آتش افــــروز
در آن سينـه دلي وان دل همه سوز

هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست
دل افسرده غير از آب و گل نيست

دلم پـر شعلـه گـردان سينـــه پر دو
زبانـــم كن به گفتن آتش آلـــود

دلــم را داغ عشقــي بـر جبيــــن نـه
زبانـــم را بيانـــي آتشيــــن ده

مَن طَلَبَني وَجَدَني وَمَن وَجَدَني عَرَفَني وَمَن عَرَفَني اَحَبَّني وَمَن اَحَبَّني عَشَقَني وَمَن عَشَقَني عَشَقْتُهُ وَمَن عَشَقْتُهُ قَتَلتُهُ وَمَن قَتَلته فَعَلَيَّ ديته ومن علي ديته فانا ديته
خداوند عالم در اين حديث قدسي، راه رسيدن به عشق را بيان مي‌كند و مي‌فرمايد هركس مرا طلب كند و به دنبالم آيد ، مرا مي‌يابد و هركس مرا يافت مي‌شناسد و هر كس مرا شناخت دوستم مي‌دارد و هركس دوستم داشت آنگاه عاشقم مي‌شود وهركس كه عاشقم شد من نيز عاشق او مي‌شوم

رابطه عشق رابطه‌اي دو طرفه است و تا اينگونه نباشد وجودي راستين و حقيقي نخواهد داشت
انسان هيچ‌گاه نمي‌تواند تا مرزِ عشق به دنيا پيش برود ، آن دوست داشتن است ، حب است و در اين حالت دنيا محبوب اوست . دوست داشتن محدود است ولي عشق نامحدود . دوست داشتن در واقع يك نوع خود خواهي است زيرا انسان وقتي چيزي را دوست دارد، آن را براي خودش مي‌خواهد ولي عشق فنا شدن در معشوق است و خودي ديگر وجود نخواهد داشت و هر چه هست معشوق است

عشق با هستي ناسازگار است

هركس عاشق شد نابود مي‌شود ، فنا مي‌شود و فدا مي‌شود ، فداي معشوق

ادامه حديث قدسي به اين اشاره دارد كه در هركس اين رابطه دوطرفه عشق ايجاد شد او را مي‌ميرانم و پس از 
آن خونبهايش را مي‌دهم و خونبهايش خودم هستم . و خونبهايش وصال ديدار من است و اين معني ، اوج قله عشق است كه جز افراد انگشت شماري در طول قرون گذشته به آن نرسيده‌اند . زيرا بسياري از مردم كه در اين راه قدم گذاشته اند قبل از رسيدن به قله حقيقي عشق از ادامه حركت بازمانده‌اند و در ميانه راه گرفتار عشقهاي ظاهري وپوچ كه سراسر هوس و خودخواهي و فريب است گشته‌اند عشقهاي دروغيني كه همه‌اش رنگ و رياست

برخي از عرفا مي‌گويند عشق ظاهري وسيله‌اي است براي رسيدن به عشق حقيقي و در واقع پلي است براي عبور از درياي پرتلاطم ماديات و دوستي‌هاي بي اساس و بي معني و اگر اين پل نباشد ، حب دنيا و متعلقات آن گرفتاري هاي زيادي براي انسان پيش مي‌آورد . اما گاهي همين وسيله و پل مانع حركت و رسيدن به آن واقعيت بي‌انتها مي‌شود . گاهي انسان به غلط گمان مي‌كند عاشق است . مانند دختركي كه تمام دنيا برايش در عروسكش خلاصه شده است . او در واقع به مرحله دوستي رسيده كه حاضر نيست هيچ چيز را با محبوبش عوض كند . اما در عشق دو چيز مطرح نيست ، آنها يك چيز واحدند كه بين آنها جدايي وجود ندارد . مولوي مي‌گويد همه چيز عاشق است . ماه ، خورشيد ، زمين ، گياه و خلاصه هر آنچه را خدا آفريده عاشق آفريده . اما من انسان را از اين ميان استثناء مي‌كنم و مي‌گويم همه انسانها به دنبال عشقند و مدعي عشقند اما راه به خطا رفته‌اند مانند كسي كه در جوي آب به دنبال ماه باشد . عشق حد اعلاي دوستي است ، مرز نهايي حب است ، گذشتن از عقل و رسيدن به ديوانگي است ، يكي شدن رنج و شادماني است ، از بين رفتن مفاهيم و علت هاست ، عامل تهور و تحرك است ، عامل زندگي است ، معني و مفهوم خلقت است و همسفري با عشق ، همراهي با خطر است

خدايا ؛ خدايا مددي فرما . دوستانم به دنبالت شتافتند و تو را يافتند وشناختندت ودوستدارت شدند و عاشقت گشتند، آنگاه فاني شده و به تو پيوستند و . . . . اما من هنوز بي هيچ تحركي بر جاي مانده‌ام ، دستم بگير و از اين گرداب بلا نجاتم ده

خدايا مددي فرما و اين خسته‌ي بازمانده از راه را كه در لابلاي كوهي از كاه ، كاهي از جنس عدم، عدميتي نامحدود با دره هايي دهشتناك گم گشته به سوي خود رهنمون باش. آمين


عاشق آن باشد كه چون آتش بود
گـرم رو سـوزنده و سـركش بـــود

نيك و بد درراه او يك سان بــود
خود چو عشق آمد نه اين ، نه آن بود

عشق اينجا آتشست و عقل و دود
عشق كامد عقل گـــــريزد زود زود

عقل درسوداي عشق استـاد نيست
عشق كــــــار عقل مـادر زاد نيست

مـرد كــار افتـاده بـايد عشـق را
مــردم آزاده بـايـــــــــد عشق را

گر زغيبت ديده‌اي بخشند راست
اصـل عشق اينجا ببيني كز كجـاست




[ دوشنبه 16 آبان 1390  ] [ 4:18 PM ] [ ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.
درباره وبلاگ

نویسنده وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 436 نفر
كل مطالب : 1 عدد
تعداد کل نظرات: 0 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 16 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 17 آبان 1390 
امکانات وب