راه بهشت
 
 
 

 

ب‌) عوامل‌ اقتصادی‌

مهم‌ترین‌ عوامل‌ پیدایش‌ فقر تحمیلی‌ را باید در عرصه‌ی‌ اقتصادجست‌وجو كرد؛ وعامل‌ اصلی‌ در بین‌ این‌ عوامل‌،نوع‌ روابط‌ اقتصادی‌ حاكم‌برجامعه‌ است‌.روابط‌ ناسالم‌ اقتصادی‌ بر بسیاری‌ از مردم‌ تأثیر می‌نهد، شكاف‌طبقاتی‌ میان‌ اقلیت‌ پردرآمد و اكثریت‌ تهیدست‌ را فزونی‌ می‌بخشد و ممكن‌است‌ سرانجام‌ اقتصاد كشور را فلج‌ كند؛ برای‌ مثال‌ اجرای‌ اقتصاد سرمایه‌داری‌در كشورهای‌ توسعه‌ نیافته‌ می‌تواند پی‌آمدهای‌ زیانبار در پی‌ داشته‌ باشد؛پی‌آمدهایی‌ كه‌ هر یك‌ از عوامل‌ مهم‌ ایجاد وگسترش‌ فقر به‌ شمار می‌آید.بخشی‌ از این‌ آثار عبارت‌ است‌ از:

 

1. توزیع‌ ناعادلانه‌ی‌ ثروت‌

درجوامعی‌ كه‌ ثروت‌ها و منابع‌ طبیعی‌، كه‌ بر اساس‌ آیات‌ قرآن‌ كریم‌ برای‌بهره‌برداری‌ همه‌ی‌ مردم‌ آفریده‌ شده‌، در اختیار گروه‌هایی‌ خاص‌ قرارمی‌گیرد و بسیاری‌ از مردم‌ از آن‌ بی‌بهره‌اند، فقر فراگیر می‌شود و به‌تدریج‌فاصله‌ی‌ طبقاتی‌ فزونی‌ می‌یابد. هرچند خصوصیات‌ شخصی‌ طبقات‌ فقیر،چون‌ تنبلی‌، بی‌كارگی‌، پایین‌ بودن‌ سطح‌ فرهنگ‌ و برخی‌ از عوامل‌ دیگراقتصادی‌ و اجتماعی‌ در تهیدستی‌ بیش‌تر كم‌درآمدها مؤثر است‌؛ ولی‌ در اكثرموارد سبب‌ اصلی‌ ستم‌ سرمایه‌دارانی‌ است‌ كه‌ تنها به‌ سود خودمی‌اندیشند.خداوند می‌فرماید: «بی‌تردید خداوند هرگز به‌ مردمان‌ ستم‌نمی‌كند و خود مردم‌ بر خویشتن‌ ستم‌ روا می‌دارند.»

امام‌ صادق (ع) نیز می‌فرماید: آنچه‌ بر سر فقرا، نیازمندان‌،گرسنگان‌ وبرهنگان‌ می‌آید، همه‌ در اثر گناه‌ توانگران‌ است‌.

در روایتی‌ دیگر چنین‌ می‌خوانیم‌: هرگاه‌ میان‌ مردم‌ به‌ عدالت‌ رفتارمی‌شد، بی‌نیاز می‌شدند.

این‌ سخن‌ میزان‌ تأثیر بی‌عدالتی‌ در تنگدستی‌ جوامع‌ را نشان‌ می‌دهد. البته‌منشأ نابرابری‌ اقتصادی‌ و پدید آمدن‌ فاصله‌ی‌ طبقاتی‌ را باید در مراحل‌مختلف‌ قبل‌ از تولید، تولید و توزیع‌ جست‌وجو كرد. اسلام‌ برای‌ برقراری‌عدالت‌ در این‌ مراحل‌، با در نظر گرفتن‌ استعدادها وتلاش‌ متفاوت‌ انسان‌ها،رهنمودهایی‌ ارائه‌ داده‌ است‌ كه‌ در فصل‌ بعد مورد بررسی‌ قرار می‌گیرد.

 

2. افزایش‌ بی‌رویه‌ی‌ قیمت‌ها

یكی‌ از ویژگی‌های‌ اقتصاد سالم‌، ثبات‌ نسبی‌ قیمت‌هاست‌.تورّم‌های‌ لجام‌گسیخته‌ آثار سوء فراوانی‌ در ابعاد مختلف‌ اقتصاد برجای‌ می‌نهد. بخشی‌ ازاین‌ آثار در توزیع‌ درآمدها، پس‌انداز، تولید، بودجه‌ی‌ دولت‌ و موازنه‌ی‌ ترازپرداخت‌ها قابل‌ مشاهده‌ است‌ كه‌ هر یك‌ به‌ نحوی‌ در پدیده‌ی‌ فقر تأثیرمی‌نهد. برخی‌ از محقّقان‌ اثر تورّم‌ بر توزیع‌ درآمدها را از دیگر موارد مهم‌ترمی‌دانند و سبب‌ فقر فراگیر و افزایش‌ شكاف‌ طبقاتی‌ می‌شمارند. «لفت‌ویچ‌»و «شارپ‌» می‌گویند:

تورّم‌ برای‌ بعضی‌ به‌ منزله‌ی‌ مالیات‌ و برای‌ برخی‌ دیگر به‌ مثابه‌ نوعی‌ كمك‌مالی‌ (سوبسید) است‌.

یكی‌ از خصوصیات‌ تورّم‌، ناهم‌آهنگی‌ تغییرات‌ قیمت‌ها و درآمدهاست‌.بدین‌ ترتیب‌كه‌ بهای‌ برخی‌ از كالاها و درآمد بعضی‌ از گروه‌ها، با آهنگی‌شدید افزایش‌ می‌یابد؛ در حالی‌ كه‌ بهای‌ بخشی‌ دیگر از كالاها و درآمد سایرطبقات‌ به‌كندی‌ بالا می‌رود یا ثابت‌ می‌ماند. نتیجه‌ی‌ این‌ عدم‌ تناسب‌، فقیرشدن‌ طبقات‌ متوسّط‌ و شدت‌ یافتن‌ فقر طبقات‌ ضعیف‌ است‌.

 

3. فقدان‌ امكانات‌ شغلی‌

بی‌كاری‌ بلای‌ اجتماعی‌ ـ اقتصادی‌ شناخته‌ شده‌ای‌ است‌ كه‌ به‌ از دست‌دادن‌ حیثیت‌ و كاهش‌ تولید و پس‌انداز می‌انجامد و از عوامل‌ مهم‌ّ پیدایش‌ وتشدید فقر شمرده‌ می‌شود. پایین‌ بودن‌ نرخ‌ بی‌كاری‌ از شاخص‌های‌ مهم‌توسعه‌ی‌ یك‌ كشور به‌ شمار می‌آید و به‌همین‌ جهت‌، ایجاد فرصت‌های‌ شغلی‌برای‌ جویندگان‌ كار یكی‌ از اهداف‌ سیاست‌های‌ اقتصادی‌ است‌. البته‌ چنان‌كه‌در فقر ارادی‌ اشاره‌ شد، برخی‌ از افراد، به‌رغم‌ وجود امكانات‌ شغلی‌، به‌سبب‌تنبلی‌ یا نداشتن‌ تخصّص‌ لازم‌ بی‌كارند.

 

4. ضعف‌ مدیریت‌ و تخصّص‌ نیروی‌ انسانی‌

یكی‌ از علل‌ عمده‌ی‌ فقر كشورها، فقدان‌ مدیریت‌ متخصّص‌ و كاردان‌ درامور اقتصادی‌ است‌ و چه‌ بسا از این‌ طریق‌ زیان‌های‌ فراوانی‌ به‌ مسلمانان‌ واردمی‌شود. آیات‌ و روایات‌ بسیار، مؤمنان‌ را از سپردن‌ كارها به‌ غیر متخصّصان‌و ناآگاهان‌ باز داشته‌ است‌. در قرآن‌ كریم‌ می‌خوانیم‌:

و لا توتوا السفهاء امولكم‌ الّتی‌ جعل‌ اللّه‌ لكم‌ قیاماً.          

اموالتان‌ را، كه‌ خدا مایه‌ی‌ سامان‌یابی‌ زندگی‌ شما قرار داده‌ است‌، در اختیاركم‌خردان‌ قرار ندهید.

امام‌ صادق (ع) غیر متخصّصان‌ دخالت‌كننده‌ در امور را در شمارخیانت‌پیشگان‌ قرار داده‌ است‌؛ زیرا هر دو سرمایه‌های‌ كشور را نابودمی‌كنند. آن‌ حضرت‌ هم‌چنین‌ به‌ ناشایستگانی‌ كه‌ امور مسلمانان‌ را به‌ عهده‌گرفته‌اند، هشدار می‌دهد.

 

5. بازدهی‌ پایین‌ و عدم‌ كارآیی‌ در تخصیص‌ منابع‌

بیش‌تر اقتصاددانان‌ اقتصاد را به‌ معنای‌ استفاده‌ی‌ بهینه‌ از منابع‌ كمیاب‌می‌دانند. هر كشوری‌ كه‌ از منابع‌ خود بهتر استفاده‌ كند، در توسعه‌ موفّق‌ترخواهد بود. استفاده‌ی‌ نادرست‌ و غیر اقتصادی‌ از این‌ منابع‌ اشكال‌ مختلفی‌دارد؛ یكی‌ از مهم‌ترین‌ این‌ اشكال‌، كه‌ بسیاری‌ از كشورهای‌ جهان‌ سوّم‌ با آن‌دست‌ به‌ گریبانند، فروش‌ منابع‌ طبیعی‌ به‌صورت‌ خام‌ است‌. كشورهای‌ثروت‌مند این‌ منابع‌ را به‌ بهای‌ ارزان‌ می‌خرند و پس‌ از انجام‌ تغییراتی‌ به‌ بهای‌گزاف‌ به‌ صاحبان‌ اوّلیه‌ی‌ آن‌ها می‌ فروشند.نكته‌ی‌ قابل‌ توجّه‌ آن‌ است‌ كه‌ گاه‌از نیروی‌ كار ارزان‌ و نیز پس‌انداز همین‌ كشورها در بانك‌های‌ كشورهای‌توسعه‌یافته‌، برای‌ تبدیل‌ این‌ منابع‌ استفاده‌ می‌شود. در این‌ موارد، كشورهای‌ثروت‌مند نقش‌ دلاّلان‌ ماهر را بازی‌ می‌كنند؛واسطه‌هایی‌ كه‌ در چهره‌ی‌دایه‌های‌ دل‌سوزتر از مادر ثروت‌های‌ هنگفت‌ كشورهای‌ عقب‌مانده‌ رامی‌ربایند. و سرانجام‌ با فروش‌ فرآورده‌های‌ صنعتی‌ به‌ مردم‌ این‌ سرزمین‌ها،اندك‌ پولی‌ را، كه‌ در مقابل‌ منابع‌ و كار فراوان‌ به‌ آن‌ها داده‌اند، از آنان‌ بازمی‌ستانند.

استفاده‌ی‌ نادرست‌ از منابع‌ در كشورهای‌ فقیر بدانچه‌ گفته‌ شد، محدودنمی‌شود. مصرف‌گرایی‌ و بد تر از آن‌ تهیه‌ وبه‌ كارگیری‌ مواد مخرّبی‌ كه‌ اغلب‌بسیار گران‌ است‌، از موارد دیگر اتلاف‌ منابع‌ شمرده‌ می‌شود؛ و كشورهای‌استعمارگر در این‌ جهت‌ نقش‌ اساسی‌ دارند. بر اساس‌ آموزش‌های‌ دینی‌،مسلمانان‌ در حفظ‌ اموال‌ عمومی‌ و استفاده‌ی‌ درست‌ از آن‌ها مسئولند و باید ازاسراف‌، زیاده‌روی‌ و تدبیر نادرست‌ در این‌ اموال‌ بپرهیزند.

 

ج‌) عوامل‌ فرهنگی‌ ـ اجتماعی‌

 

1. خودباختگی‌

گروهی‌ از مردم‌ كشورهای‌ جهان‌ سوّم‌، در اثر تبلیغات‌ مسموم‌ كشورهای‌ثروت‌مند، دچار باورهای‌ غلطی‌ شده‌اند كه‌ نتیجه‌یی‌ جز عقب‌ماندگی‌ و فقرندارد. خودباختگی‌ در برابر كشورهای‌ توسعه‌یافته‌، یكی‌ از این‌ باورهای‌نادرست‌ است‌. خودباختگان‌ چنان‌ می‌پندارند كه‌ كشورهای‌ جهان‌ سوم‌ ازنوآوری‌، استعداد و نبوغ‌ بی‌بهره‌اند و همیشه‌ باید منتظر بمانند تا نظریه‌های‌علمی‌ و اختراع‌ها و اكتشاف‌ها از سرزمین‌های‌ توسعه‌یافته‌ سمت‌ جهان‌ سوّم‌سرازیر شود؛ ناگفته‌ پیداست‌ این‌ باور با واقعیت‌ بسیار فاصله‌ دارد؛ تجربه‌خلاف‌ آن‌ را ثابت‌ كرده‌ است‌ و به‌ طور معمول‌ اختراع‌ها واكتشاف‌ها پس‌ ازسوختن‌ و بی‌خاصیت‌ شدن‌، در مسیر اجرای‌ اهداف‌ استعماری‌، در اختیارجهان‌ سوم‌ قرار می‌گیرد.

 

2. انحصاری‌ بودن‌ دانش‌ و فن‌آوری‌

امروزه‌ نقش‌ دانش‌ و فن‌آوری‌ در توسعه‌ی‌ كشورها بر كسی‌ پوشیده‌ نیست‌.كشورهای‌ جهان‌ سوّم‌ به‌سبب‌ باورهای‌ نادرستی‌ كه‌ ذكر شد و نیز نبودن‌زمینه‌های‌ اقتصادی‌ پژوهش‌ از این‌ دو ابزار بی‌بهره‌اند. كشورهای‌ توسعه‌یافته‌،اغلب‌ به‌جهت‌ خوی‌ استعمارگرانه‌شان‌، از انتقال‌ این‌ ابزارها به‌ جهان‌ سوّم‌می‌پرهیزند.

یكی‌ دیگر از نقشه‌های‌ استعمار در جهان‌ سوّم‌، فراهم‌ ساختن‌ زمینه‌ برای‌فرار مغزهاست‌. نتیجه‌ی‌ این‌ فعالیت‌ها، عقب‌ماندگی‌ و فقر بیش‌تر این‌كشورهاست‌.

 

3. ترویج‌ گناه‌ و متزلزل‌ شدن‌ باورهای‌ دینی‌

چنان‌كه‌ گذشت‌، بی‌ایمانی‌ و گناه‌ از عوامل‌ فقر شمرده‌ می‌شود. تأثیر گناه‌و سستی‌ ایمان‌ در سطح‌ جامعه‌ بسیار بیش‌تر و روشن‌تر است‌. و آثار آن‌،علاوه‌ بر گناه‌كاران‌، همه‌ی‌ مردم‌ را در بر می‌گیرد. به‌ همین‌ سبب‌، یكی‌ ازبرنامه‌های‌ استعمارگران‌ ونیز فرمانروایان‌ خودكامه‌، ترویج‌ زمینه‌های‌ گناه‌ درجامعه‌ و تضعیف‌ پایه‌های‌ اعتقاد و ایمان‌ مردم‌، به‌ویژه‌ نسل‌ جوان‌، است‌.

 

4. اعتیاد و...

ترویج‌ اعتیاد در سطح‌ جامعه‌، از دیگر عوامل‌ اجتماعی‌ فقر است‌. افكندن‌جوانان‌ در دام‌ اعتیاد، آسان‌ترین‌ و مؤثّرترین‌ روش‌ برای‌ از بین‌ بردن‌روحیه‌ی‌ انقلابی‌ و تلاش‌ و فعالیت‌ در یك‌ كشور است‌ و دشمنان‌، برای‌رسیدن‌ به‌ اهداف‌ خود، از آن‌ بهره‌ می‌گیرند. تجربه‌ی‌ هندوستان‌ در زمان‌سلطه‌ی‌ انگلیس‌ و نیز ایران‌ پیش‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ نمونه‌ی‌ روشن‌ به‌كارگیری‌این‌ ابزار به‌وسیله‌ی‌ استعمارگران‌ است‌.

نكته‌ی‌ قابل‌ توجّه‌ در عوامل‌ اجتماعی‌ فقر، تأثیر متقابل‌ آن‌ها و پدیده‌ی‌ فقردر یكدیگر است‌؛ یعنی‌ چنان‌كه‌ اعتیاد یا گناه‌ سبب‌ فقر می‌شود؛ فقر نیز آثاری‌چنین‌ درپی‌ دارد و به‌ ترویج‌ اعتیاد و ناهنجاری‌های‌ اجتماعی‌ دیگر می‌انجامد.

 

«ضمیمه‌»

برای‌ اندازه‌گیری‌ نابرابری‌ درآمدها در یك‌ جامعه‌ از شاخصی‌ به‌ نام‌ضریب‌ جینی‌(G) استفاده‌ می‌كنند كه‌ تغییرات‌ آن‌ بین‌ صفر و یك‌ است‌.زمانی‌كه‌ G بین‌ 3/0 تا 5/0 باشد، توزیع‌ درآمدها نیمه‌ متعادل‌ است‌؛هنگامی‌كه‌ بین‌ 3/0 و صفر باشد، توزیع‌ درآمد متعادل‌ خوانده‌ می‌شود؛و اگربیش‌ از 5/0 باشد، توزیع‌ درآمد نامتعادل‌ است‌.ضریب‌ جینی‌ را از طریق‌منحنی‌ لورنز محاسبه‌ می‌كنند. منحنی‌ لورنز نشان‌دهنده‌ی‌ آن‌ است‌ كه‌ چنددرصد از درآمد به‌ چند درصد از جمعیت‌ تعلق‌ می‌گیرد.

 

 


[شنبه 8 شهریور 1393 ]  [9:32 AM]  [راه بهشت]

فقر انتخابی‌ «ارادی‌»

فقر انتخابی‌ یعنی‌ آن‌كه‌ خود فقرمراد شخص‌ باشد یا به‌سبب‌ عواملی‌ كه‌ اودر ایجاد آن‌ها نقش‌ داشته‌، پدید آید. فقر انتخابی‌، به‌ هر دو تفسیر آن‌، گاه‌مطلوب‌ و مثبت‌ است‌ و زمانی‌ مذموم‌ و منفی‌.

 

الف‌) فقر انتخابی‌ مثبت‌

گاه‌ ممكن‌ است‌ شخص‌ در مقطع‌ زمانی‌ خاصّی‌، با در نظر داشتن‌ هدفی‌والا سختی‌ و مشقّت‌ را تحمّل‌ كرده‌، در زندگی‌ فقیرانه‌ به‌سر برد، چنان‌كه‌زندگی‌ برخی‌ از دانشمندان‌ نشان‌دهنده‌ی‌ فقر انتخابی‌ و خود خواسته‌ی‌آن‌هاست‌. ناگفته‌ پیداست‌ این‌ گروه‌ هرگز در پی‌ فقر نبوده‌اند؛ بلكه‌ به‌جهت‌ترجیح‌ دادن‌ دانش‌ بر رفاه‌ و آسایش‌ مادّی‌ در فقر به‌سر بردند؛ به‌گونه‌یی‌ كه‌ اگرجمع‌ دانش‌ و ثروت‌ بر ایشان‌ ممكن‌ بود، هرگز تن‌ به‌ فقر نمی‌سپردند. گاه‌گزینش‌ فقر به‌سبب‌ اهداف‌ متعالی‌ الاهی‌ است‌؛ مانند فقر پیامبر اكرم‌(ص). آن‌بزرگوار از ثروت‌ فراوان‌ همسرش‌ چشم‌ پوشید و همه‌ رادر راه‌ ترویج‌ دین‌اسلام‌ به‌كار برد.

مراد حضرت‌ علی‌(ع) از تهیدستی‌ درعبارت‌ «خداوند بر پیشوایان‌ واجب‌كرده‌ است‌ كه‌ مانند تهیدست‌ترین‌ افراد جامعه‌ زندگی‌ كنند.» نیز همین‌ گونه‌فقر است‌.

 

ب‌) فقر انتخابی‌ منفی‌

گروهی‌، به‌رغم‌ برخورداری‌ از ثروت‌ یا اسباب‌ فراهم‌ آوردن‌ آن‌، به‌سبب‌برداشت‌های‌ نادرست‌ از تعالیم‌ دینی‌ فقر رابرمی‌گزینند. گاه‌ فرد به‌طور مستقیم‌فقر را انتخاب‌ نمی‌كند؛ بلكه‌ آگاهانه‌ یا ناآگاهانه‌ كاری‌ می‌كند كه‌ نتیجه‌یی‌ جزفقر ندارد؛ در این‌ مورد هر چند انتخاب‌ آگاهانه‌ تحقّق‌ نیافته‌، ولی‌ به‌ هر حال‌تهیدستی‌ گزینش‌ شده‌ است‌. عواملی‌ كه‌ سبب‌ گزینش‌ منفی‌ فقر می‌شود،عبارت‌ است‌ از:

 

1. تنبلی‌ و استقامت‌ نداشتن‌

بسیاری‌ از فقرها در تنبلی‌ و پشتكار نداشتن‌ افراد ریشه‌ دارد. گروهی‌ یااصلاً حوصله‌ی‌ كار ندارند یا در پی‌ كارهای‌ راحت‌ و بی‌رنج‌ می‌گردند.دسته‌یی‌ نیز به‌سبب‌ آن‌كه‌ در جوانی‌ حرفه‌ و تخصّصی‌ نیاموخته‌اند، نمی‌توانندكار مناسب‌ بیابند وبی‌كار می‌مانند. در چنین‌ موقعیتی‌، جز فقر چیزی‌ در انتظارانسان‌ نیست‌. حضرت‌ علی‌(ع) می‌فرماید: هر كس‌ بر رنج‌ (ناشی‌ از كار)بردباری‌ نورزد، باید فقر را تحمّل‌ كند.

امام‌ كاظم‌(ع) نیز می‌فرماید: از تنبلی‌ و كسالت‌ بپرهیزید؛ زیرا این‌ دوموجب‌ محرومیت‌ از دنیا و آخرت‌ می‌شود.

از آن‌جا كه‌ جامعه‌ نیز از افراد پدید می‌آید؛ وقتی‌ بیش‌تر مردم‌ جامعه‌سستی‌ و تنبلی‌ پیشه‌ كنند كشور در گرداب‌ فقر فرو می‌رود.

 

2. بی‌برنامگی‌

رمز موفّقیت‌ هر فرد، داشتن‌ برنامه‌ی‌ متناسب‌ با موقعیت‌ خود و جامعه‌ وتنظیم‌ مخارج‌ زندگی‌ است‌. در سطح‌ كلان‌ نیز كشورها با تنظیم‌ برنامه‌های‌كوتاه‌ و بلندمدّت‌ به‌ سامان‌دهی‌ وضعیت‌ اقتصادی‌ خود می‌پردازند. بنابراین‌،بی‌برنامگی‌ یا برنامه‌ریزی‌ نادرست‌ به‌ پیدایش‌ فقر در سطح‌ افراد و جوامع‌می‌انجامد. به‌همین‌ جهت‌ امام‌ علی‌(ع) نداشتن‌ برنامه‌ در زندگی‌ و سوء تدبیررا عامل‌ فقر دانسته‌ است‌. امام‌ صادق (ع) می‌فرماید: تضمین‌ می‌كنم‌، هر كس‌در زندگی‌ خود اقتصاد را رعایت‌ كند، هرگز فقیر نشود.

برخی‌ از روایات‌ نیز اسراف‌ را سبب‌ زوال‌ نعمت‌ دانسته‌اند كه‌ در واقع‌نوعی‌ بی‌برنامگی‌ و عدم‌ رعایت‌ اعتدال‌ در مصرف‌ است‌. البته‌ در سطح‌ كلان‌اسراف‌ گستره‌یی‌ فراتر می‌یابد و هر نوع‌ تضییع‌ اموال‌ كشور (اموال‌ عمومی‌ یاخصوصی‌) یا عدم‌ بهره‌برداری‌ بهینه‌ از آن‌ها اسراف‌ تلقّی‌ می‌شود. اسراف‌علاوه‌ بر این‌كه‌ به‌جهت‌ بی‌برنامگی‌ و رعایت‌ نكردن‌ اعتدال‌ موجب‌ فقرمی‌شود، از آن‌ نظر كه‌ گناه‌ است‌ نیز سبب‌ فقر به‌شمار می‌آید.

 

3. ارتكاب‌ گناه‌

معصومان‌: گناه‌ را سبب‌ كم‌ شدن‌ روزی‌ انسان‌ و از عوامل‌ فقر می‌دانند.برخی‌ از این‌ روایت‌ها، از گناهانی‌ خاص‌ مانند دروغ‌، خیانت‌، گسستن‌پیوندهای‌ خویشاوندی‌، اسراف‌ و ستم‌ نام‌ برده‌اند و دسته‌یی‌ به‌طور كلّی‌ گناه‌را موجب‌ زوال‌ نعمت‌ دانسه‌اند. در مقابل‌، بسیاری‌ از روایت‌ها نعمت‌خداوند و وسعت‌ روزی‌ را به‌ ایمان‌ و تقوا و كردار نیكی‌ چون‌ خوش‌اخلاقی‌،امانت‌داری‌، دعا و صدقه‌ وابسته‌ ساخته‌اند.

در تحلیل‌ ارتباط‌ فقر وگناه‌ و نیز كردار نیك‌ و دارایی‌ باید گفت‌: هر چندخداوند نظام‌ هستی‌ را بر اساس‌ قانون‌ علیت‌ آفریده‌ وهیچ‌ چیز بدون‌ علّت‌پدید نمی‌آید؛ ولی‌ اسباب‌ در علل‌ مادی‌ منحصر نیست‌ و علل‌ معنوی‌ نیز،به‌طور مستقل‌ یا در كنار آن‌ علت‌ها آثاری‌ ویژه‌ دارد؛ برای‌ مثال‌ می‌توان‌صدقه‌ یاتحكیم‌ پیوند خویشاوندی‌ را از علل‌ معنوی‌ طول‌ عمر به‌شمار آورد.بنابر این‌، اگر خداوند می‌فرماید: گنجینه‌های‌ تمام‌ اشیای‌ عالم‌ نزد ما است‌ واندازه‌ی‌ مشخصی‌ از آن‌ها را برای‌ مردم‌ فرو می‌فرستیم‌، نشان‌دهنده‌ی‌ این‌است‌ كه‌ امكانات‌ مادی‌ موجود در طبیعت‌،تنها اندكی‌ از آن‌ گنجینه‌های‌پایان‌ناپذیر خداوند است‌. پس‌ انسان‌های‌ معتقد به‌ خدا، هرگاه‌ زندگی‌اقتصادی‌ خود را در چارچوب‌ تعلیمات‌ دینی‌ سامان‌ دهند، هرگز نگران‌ پایان‌یافتن‌ منابع‌ طبیعت‌ نخواهند بود. خداوند می‌فرماید: هرگاه‌ مردم‌ ایمان‌ و تقواداشتند، ما درهای‌ بركات‌ خود را از آسمان‌ و زمین‌ بر آن‌ها می‌گشودیم‌. این‌سخن‌ الاهی‌ بر این‌ واقعیت‌ كه‌ اموری‌ غیر مادی‌ چون‌ ایمان‌ وكردار نیك‌ وگناه‌ و ناسپاسی‌ نیز در شمار اسباب‌ وعلت‌های‌ جهان‌ جای‌ دارد گواهی‌می‌دهد. افزون‌ بر این‌، تأثیر برخی‌ از گناهان‌ چون‌ دروغ‌، خیانت‌ واسراف‌ درفقر، به‌ویژه‌ درسطح‌ كلان‌، از طریق‌ علل‌ مادی‌ نیز قابل‌ تبیین‌ می‌نماید. البته‌ درریشه‌یابی‌ پدیده‌ها توجه‌ به‌ همه‌ی‌ عوامل‌ ضروری‌ است‌، برای‌ مثال‌ تهیدست‌بودن‌ مؤمن‌ به‌ معنای‌ بی‌تأثیر بودن‌ ایمان‌ نیست‌، بلكه‌ ممكن‌ است‌ عوامل‌دیگری‌ كه‌ در این‌ فصل‌ مورد اشاره‌ قرار می‌گیرد، موجب‌ فقر او شده‌ باشد. درفصل‌ پایانی‌ كتاب‌، به‌ تفصیل‌ در این‌ باره‌ سخن‌ خواهیم‌ گفت‌.

 

4. تكدی‌ و اظهار نیاز

اسلام‌ بر حفظ‌ شخصیت‌ افراد بسیار تأكید می‌كند و مؤمنان‌ را از هر كاری‌كه‌ حیثیت‌ انسان‌ را خدشه‌دار سازد، باز می‌دارد. بر همین‌ اساس‌ تكدّی‌ واظهار نیاز نزد مردم‌ را منع‌ كرده‌ است‌. البتّه‌ به‌ مسلمانان‌ و دولت‌ اسلامی‌ نیزسفارش‌ شده‌ كه‌ مراقب‌ وضعیت‌ مردم‌ باشند و اجازه‌ ندهند گروهی‌ درتنگدستی‌ به‌سربرند و ناگزیر به‌ تكدّی‌ روی‌ آورند.

نكته‌ی‌ قابل‌ توجه‌ در این‌ باره‌، نقش‌ تكدّی‌ در افزایش‌ فقر است‌؛ زیرابه‌طور معمول‌ افرادی‌ كه‌ خود را بدین‌ كار می‌آلایند از تلاش‌ دست‌برمی‌دارند. به‌ درمان‌ اساسی‌مشكل‌ خود نمی‌اندیشند؛ حاضرنمی‌شونددشواری‌ كار را تحمّل‌ كنند و در نتیجه‌ روز به‌ روز بر دامنه‌ی‌فقرشان‌ افزوده‌ می‌شود.

 

5. دیدگاه‌ غلط‌ نسبت‌ به‌ دنیا و آخرت‌

گروهی‌ چنان‌ می‌پندارند كه‌ نیكبختی‌ دنیا وآخرت‌ جمع‌شدنی‌ نیست‌ و اگربخواهند در جهان‌ دیگر كامیاب‌ باشند، باید در دنیا در فقر و بیچارگی‌به‌سربرند. اینان‌،به‌سبب‌ برداشت‌های‌ نادرست‌ از مفاهیم‌ پرارزی‌ چون‌ زهد ازدنیا روی‌گردانده‌، نعمت‌های‌ آن‌ را بر خود حرام‌ كرده‌اند. این‌ گروه‌، برخلاف‌تهیدستان‌ دیگر، حتی‌ اگر توانایی‌ مالی‌ داشته‌ باشند از آن‌ استفاده‌ نمی‌كنند.

این‌ برداشت‌ با سخنان‌ معصومان‌ و سیره‌ی‌ عملی‌ آن‌ها ناسارگار است‌. آن‌بزرگان‌ میان‌ بهره‌مندی‌ از نعمت‌های‌ این‌ جهان‌ و جهان‌ دیگر منافاتی‌نمی‌دیدند.

پندار دیگری‌ كه‌ مردم‌ را در گرداب‌ فقر گرفتار می‌سازد،برداشت‌نادرست‌ از تقدیر و تصوّر نقش‌نداشتن‌ فرد در سرنوشت‌ خویش‌ است‌.تفسیرهای‌ ناروا از مفاهیمی‌ چون‌ تقدیر، توكل‌ و قناعت‌، به‌ عدم‌ تلاش‌اقتصادی‌ و در نهایت‌ تنگدستی‌ می‌انجامد. ما در فصل‌ آخر، ضمن‌ بررسی‌ این‌شبهات‌، اثبات‌ می‌كنیم‌ كه‌ هیچ‌یك‌ از این‌ مفاهیم‌ جامعه‌ را سمت‌ تنگدستی‌نمی‌كشاند.

 

فقر تحمیلی‌

بسیاری‌ از افراد در فقر خود نقشی‌ ندارند. این‌ پدیده‌ بر آن‌ها تحمیل‌ شده‌است‌ و آن‌ها ناگزیرند با آن‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كنند.البته‌ گروهی‌ در برابر این‌عوامل‌ مقاومت‌ می‌كنند و می‌كوشندخود را از چنگال‌ آن‌ برهانند؛ ولی‌دسته‌یی‌ سر تسلیم‌ فرود می‌آورند و واكنشی‌ جدی‌ از خود نشان‌ نمی‌دهند.منابع‌ دینی‌ انسان‌ را به‌طور جدی‌ به‌ مقاومت‌ در برابر این‌گونه‌ فقر تشویق‌می‌كند و كسانی‌ را كه‌، به‌ رغم‌ توانایی‌، از مقاومت‌ می‌پرهیزند، مورد سرزنش‌قرار می‌دهد. این‌ منابع‌ توانایان‌ مقاومت‌گریز را منظلم‌ خوانده‌، سبب‌ تقویت‌ستم‌كاران‌ می‌شمارد و در مقابل‌ تلاش‌كنندگان‌ در برابر فشار ستمگران‌ رامظلوم‌ و برخوردار از پاداش‌ می‌داند. مهم‌ترین‌ عوامل‌ این‌ نوع‌ فقر عبارت‌است‌ از:

 

الف‌) عوامل‌ طبیعی‌

گاه‌ حوادثی‌ رخ‌ می‌دهد كه‌ شیرازه‌ی‌ زندگی‌ها را فرو می‌پاشد و زمینه‌سازفقری‌ جانكاه‌ می‌شود. مرگ‌ یا معلولیت‌ سرپرست‌ خانواده‌، زلزله‌،آتش‌سوزی‌، سیل‌، سرقت‌ و خشك‌سالی‌ بخشی‌ از عوامل‌ طبیعی‌ فقر تحمیلی‌به‌شمار می‌آید. البته‌ برخی‌ از آیات‌ و روایات‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ بخشی‌ از این‌حوادث‌ نتیجه‌ی‌ كردار انسان‌هاست‌ و بخشی‌ دیگر برای‌ آزمون‌ و ایجادزمینه‌ی‌ ارتقای‌ معنوی‌ آن‌ها طراحی‌ می‌شود.بنابراین‌، نمی‌توان‌ در باره‌ی‌همه‌ی‌ این‌ حوادث‌ یك‌ نوع‌ داوری‌ كرد.


[شنبه 8 شهریور 1393 ]  [9:29 AM]  [راه بهشت]

فقر انتخابی‌ «ارادی‌»

فقر انتخابی‌ یعنی‌ آن‌كه‌ خود فقرمراد شخص‌ باشد یا به‌سبب‌ عواملی‌ كه‌ اودر ایجاد آن‌ها نقش‌ داشته‌، پدید آید. فقر انتخابی‌، به‌ هر دو تفسیر آن‌، گاه‌مطلوب‌ و مثبت‌ است‌ و زمانی‌ مذموم‌ و منفی‌.

 

الف‌) فقر انتخابی‌ مثبت‌

گاه‌ ممكن‌ است‌ شخص‌ در مقطع‌ زمانی‌ خاصّی‌، با در نظر داشتن‌ هدفی‌والا سختی‌ و مشقّت‌ را تحمّل‌ كرده‌، در زندگی‌ فقیرانه‌ به‌سر برد، چنان‌كه‌زندگی‌ برخی‌ از دانشمندان‌ نشان‌دهنده‌ی‌ فقر انتخابی‌ و خود خواسته‌ی‌آن‌هاست‌. ناگفته‌ پیداست‌ این‌ گروه‌ هرگز در پی‌ فقر نبوده‌اند؛ بلكه‌ به‌جهت‌ترجیح‌ دادن‌ دانش‌ بر رفاه‌ و آسایش‌ مادّی‌ در فقر به‌سر بردند؛ به‌گونه‌یی‌ كه‌ اگرجمع‌ دانش‌ و ثروت‌ بر ایشان‌ ممكن‌ بود، هرگز تن‌ به‌ فقر نمی‌سپردند. گاه‌گزینش‌ فقر به‌سبب‌ اهداف‌ متعالی‌ الاهی‌ است‌؛ مانند فقر پیامبر اكرم‌(ص). آن‌بزرگوار از ثروت‌ فراوان‌ همسرش‌ چشم‌ پوشید و همه‌ رادر راه‌ ترویج‌ دین‌اسلام‌ به‌كار برد.

مراد حضرت‌ علی‌(ع) از تهیدستی‌ درعبارت‌ «خداوند بر پیشوایان‌ واجب‌كرده‌ است‌ كه‌ مانند تهیدست‌ترین‌ افراد جامعه‌ زندگی‌ كنند.» نیز همین‌ گونه‌فقر است‌.

 

ب‌) فقر انتخابی‌ منفی‌

گروهی‌، به‌رغم‌ برخورداری‌ از ثروت‌ یا اسباب‌ فراهم‌ آوردن‌ آن‌، به‌سبب‌برداشت‌های‌ نادرست‌ از تعالیم‌ دینی‌ فقر رابرمی‌گزینند. گاه‌ فرد به‌طور مستقیم‌فقر را انتخاب‌ نمی‌كند؛ بلكه‌ آگاهانه‌ یا ناآگاهانه‌ كاری‌ می‌كند كه‌ نتیجه‌یی‌ جزفقر ندارد؛ در این‌ مورد هر چند انتخاب‌ آگاهانه‌ تحقّق‌ نیافته‌، ولی‌ به‌ هر حال‌تهیدستی‌ گزینش‌ شده‌ است‌. عواملی‌ كه‌ سبب‌ گزینش‌ منفی‌ فقر می‌شود،عبارت‌ است‌ از:

 

1. تنبلی‌ و استقامت‌ نداشتن‌

بسیاری‌ از فقرها در تنبلی‌ و پشتكار نداشتن‌ افراد ریشه‌ دارد. گروهی‌ یااصلاً حوصله‌ی‌ كار ندارند یا در پی‌ كارهای‌ راحت‌ و بی‌رنج‌ می‌گردند.دسته‌یی‌ نیز به‌سبب‌ آن‌كه‌ در جوانی‌ حرفه‌ و تخصّصی‌ نیاموخته‌اند، نمی‌توانندكار مناسب‌ بیابند وبی‌كار می‌مانند. در چنین‌ موقعیتی‌، جز فقر چیزی‌ در انتظارانسان‌ نیست‌. حضرت‌ علی‌(ع) می‌فرماید: هر كس‌ بر رنج‌ (ناشی‌ از كار)بردباری‌ نورزد، باید فقر را تحمّل‌ كند.

امام‌ كاظم‌(ع) نیز می‌فرماید: از تنبلی‌ و كسالت‌ بپرهیزید؛ زیرا این‌ دوموجب‌ محرومیت‌ از دنیا و آخرت‌ می‌شود.

از آن‌جا كه‌ جامعه‌ نیز از افراد پدید می‌آید؛ وقتی‌ بیش‌تر مردم‌ جامعه‌سستی‌ و تنبلی‌ پیشه‌ كنند كشور در گرداب‌ فقر فرو می‌رود.

 

2. بی‌برنامگی‌

رمز موفّقیت‌ هر فرد، داشتن‌ برنامه‌ی‌ متناسب‌ با موقعیت‌ خود و جامعه‌ وتنظیم‌ مخارج‌ زندگی‌ است‌. در سطح‌ كلان‌ نیز كشورها با تنظیم‌ برنامه‌های‌كوتاه‌ و بلندمدّت‌ به‌ سامان‌دهی‌ وضعیت‌ اقتصادی‌ خود می‌پردازند. بنابراین‌،بی‌برنامگی‌ یا برنامه‌ریزی‌ نادرست‌ به‌ پیدایش‌ فقر در سطح‌ افراد و جوامع‌می‌انجامد. به‌همین‌ جهت‌ امام‌ علی‌(ع) نداشتن‌ برنامه‌ در زندگی‌ و سوء تدبیررا عامل‌ فقر دانسته‌ است‌. امام‌ صادق (ع) می‌فرماید: تضمین‌ می‌كنم‌، هر كس‌در زندگی‌ خود اقتصاد را رعایت‌ كند، هرگز فقیر نشود.

برخی‌ از روایات‌ نیز اسراف‌ را سبب‌ زوال‌ نعمت‌ دانسته‌اند كه‌ در واقع‌نوعی‌ بی‌برنامگی‌ و عدم‌ رعایت‌ اعتدال‌ در مصرف‌ است‌. البته‌ در سطح‌ كلان‌اسراف‌ گستره‌یی‌ فراتر می‌یابد و هر نوع‌ تضییع‌ اموال‌ كشور (اموال‌ عمومی‌ یاخصوصی‌) یا عدم‌ بهره‌برداری‌ بهینه‌ از آن‌ها اسراف‌ تلقّی‌ می‌شود. اسراف‌علاوه‌ بر این‌كه‌ به‌جهت‌ بی‌برنامگی‌ و رعایت‌ نكردن‌ اعتدال‌ موجب‌ فقرمی‌شود، از آن‌ نظر كه‌ گناه‌ است‌ نیز سبب‌ فقر به‌شمار می‌آید.

 

3. ارتكاب‌ گناه‌

معصومان‌: گناه‌ را سبب‌ كم‌ شدن‌ روزی‌ انسان‌ و از عوامل‌ فقر می‌دانند.برخی‌ از این‌ روایت‌ها، از گناهانی‌ خاص‌ مانند دروغ‌، خیانت‌، گسستن‌پیوندهای‌ خویشاوندی‌، اسراف‌ و ستم‌ نام‌ برده‌اند و دسته‌یی‌ به‌طور كلّی‌ گناه‌را موجب‌ زوال‌ نعمت‌ دانسه‌اند. در مقابل‌، بسیاری‌ از روایت‌ها نعمت‌خداوند و وسعت‌ روزی‌ را به‌ ایمان‌ و تقوا و كردار نیكی‌ چون‌ خوش‌اخلاقی‌،امانت‌داری‌، دعا و صدقه‌ وابسته‌ ساخته‌اند.

در تحلیل‌ ارتباط‌ فقر وگناه‌ و نیز كردار نیك‌ و دارایی‌ باید گفت‌: هر چندخداوند نظام‌ هستی‌ را بر اساس‌ قانون‌ علیت‌ آفریده‌ وهیچ‌ چیز بدون‌ علّت‌پدید نمی‌آید؛ ولی‌ اسباب‌ در علل‌ مادی‌ منحصر نیست‌ و علل‌ معنوی‌ نیز،به‌طور مستقل‌ یا در كنار آن‌ علت‌ها آثاری‌ ویژه‌ دارد؛ برای‌ مثال‌ می‌توان‌صدقه‌ یاتحكیم‌ پیوند خویشاوندی‌ را از علل‌ معنوی‌ طول‌ عمر به‌شمار آورد.بنابر این‌، اگر خداوند می‌فرماید: گنجینه‌های‌ تمام‌ اشیای‌ عالم‌ نزد ما است‌ واندازه‌ی‌ مشخصی‌ از آن‌ها را برای‌ مردم‌ فرو می‌فرستیم‌، نشان‌دهنده‌ی‌ این‌است‌ كه‌ امكانات‌ مادی‌ موجود در طبیعت‌،تنها اندكی‌ از آن‌ گنجینه‌های‌پایان‌ناپذیر خداوند است‌. پس‌ انسان‌های‌ معتقد به‌ خدا، هرگاه‌ زندگی‌اقتصادی‌ خود را در چارچوب‌ تعلیمات‌ دینی‌ سامان‌ دهند، هرگز نگران‌ پایان‌یافتن‌ منابع‌ طبیعت‌ نخواهند بود. خداوند می‌فرماید: هرگاه‌ مردم‌ ایمان‌ و تقواداشتند، ما درهای‌ بركات‌ خود را از آسمان‌ و زمین‌ بر آن‌ها می‌گشودیم‌. این‌سخن‌ الاهی‌ بر این‌ واقعیت‌ كه‌ اموری‌ غیر مادی‌ چون‌ ایمان‌ وكردار نیك‌ وگناه‌ و ناسپاسی‌ نیز در شمار اسباب‌ وعلت‌های‌ جهان‌ جای‌ دارد گواهی‌می‌دهد. افزون‌ بر این‌، تأثیر برخی‌ از گناهان‌ چون‌ دروغ‌، خیانت‌ واسراف‌ درفقر، به‌ویژه‌ درسطح‌ كلان‌، از طریق‌ علل‌ مادی‌ نیز قابل‌ تبیین‌ می‌نماید. البته‌ درریشه‌یابی‌ پدیده‌ها توجه‌ به‌ همه‌ی‌ عوامل‌ ضروری‌ است‌، برای‌ مثال‌ تهیدست‌بودن‌ مؤمن‌ به‌ معنای‌ بی‌تأثیر بودن‌ ایمان‌ نیست‌، بلكه‌ ممكن‌ است‌ عوامل‌دیگری‌ كه‌ در این‌ فصل‌ مورد اشاره‌ قرار می‌گیرد، موجب‌ فقر او شده‌ باشد. درفصل‌ پایانی‌ كتاب‌، به‌ تفصیل‌ در این‌ باره‌ سخن‌ خواهیم‌ گفت‌.

 

4. تكدی‌ و اظهار نیاز

اسلام‌ بر حفظ‌ شخصیت‌ افراد بسیار تأكید می‌كند و مؤمنان‌ را از هر كاری‌كه‌ حیثیت‌ انسان‌ را خدشه‌دار سازد، باز می‌دارد. بر همین‌ اساس‌ تكدّی‌ واظهار نیاز نزد مردم‌ را منع‌ كرده‌ است‌. البتّه‌ به‌ مسلمانان‌ و دولت‌ اسلامی‌ نیزسفارش‌ شده‌ كه‌ مراقب‌ وضعیت‌ مردم‌ باشند و اجازه‌ ندهند گروهی‌ درتنگدستی‌ به‌سربرند و ناگزیر به‌ تكدّی‌ روی‌ آورند.

نكته‌ی‌ قابل‌ توجه‌ در این‌ باره‌، نقش‌ تكدّی‌ در افزایش‌ فقر است‌؛ زیرابه‌طور معمول‌ افرادی‌ كه‌ خود را بدین‌ كار می‌آلایند از تلاش‌ دست‌برمی‌دارند. به‌ درمان‌ اساسی‌مشكل‌ خود نمی‌اندیشند؛ حاضرنمی‌شونددشواری‌ كار را تحمّل‌ كنند و در نتیجه‌ روز به‌ روز بر دامنه‌ی‌فقرشان‌ افزوده‌ می‌شود.

 

5. دیدگاه‌ غلط‌ نسبت‌ به‌ دنیا و آخرت‌

گروهی‌ چنان‌ می‌پندارند كه‌ نیكبختی‌ دنیا وآخرت‌ جمع‌شدنی‌ نیست‌ و اگربخواهند در جهان‌ دیگر كامیاب‌ باشند، باید در دنیا در فقر و بیچارگی‌به‌سربرند. اینان‌،به‌سبب‌ برداشت‌های‌ نادرست‌ از مفاهیم‌ پرارزی‌ چون‌ زهد ازدنیا روی‌گردانده‌، نعمت‌های‌ آن‌ را بر خود حرام‌ كرده‌اند. این‌ گروه‌، برخلاف‌تهیدستان‌ دیگر، حتی‌ اگر توانایی‌ مالی‌ داشته‌ باشند از آن‌ استفاده‌ نمی‌كنند.

این‌ برداشت‌ با سخنان‌ معصومان‌ و سیره‌ی‌ عملی‌ آن‌ها ناسارگار است‌. آن‌بزرگان‌ میان‌ بهره‌مندی‌ از نعمت‌های‌ این‌ جهان‌ و جهان‌ دیگر منافاتی‌نمی‌دیدند.

پندار دیگری‌ كه‌ مردم‌ را در گرداب‌ فقر گرفتار می‌سازد،برداشت‌نادرست‌ از تقدیر و تصوّر نقش‌نداشتن‌ فرد در سرنوشت‌ خویش‌ است‌.تفسیرهای‌ ناروا از مفاهیمی‌ چون‌ تقدیر، توكل‌ و قناعت‌، به‌ عدم‌ تلاش‌اقتصادی‌ و در نهایت‌ تنگدستی‌ می‌انجامد. ما در فصل‌ آخر، ضمن‌ بررسی‌ این‌شبهات‌، اثبات‌ می‌كنیم‌ كه‌ هیچ‌یك‌ از این‌ مفاهیم‌ جامعه‌ را سمت‌ تنگدستی‌نمی‌كشاند.

 

فقر تحمیلی‌

بسیاری‌ از افراد در فقر خود نقشی‌ ندارند. این‌ پدیده‌ بر آن‌ها تحمیل‌ شده‌است‌ و آن‌ها ناگزیرند با آن‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كنند.البته‌ گروهی‌ در برابر این‌عوامل‌ مقاومت‌ می‌كنند و می‌كوشندخود را از چنگال‌ آن‌ برهانند؛ ولی‌دسته‌یی‌ سر تسلیم‌ فرود می‌آورند و واكنشی‌ جدی‌ از خود نشان‌ نمی‌دهند.منابع‌ دینی‌ انسان‌ را به‌طور جدی‌ به‌ مقاومت‌ در برابر این‌گونه‌ فقر تشویق‌می‌كند و كسانی‌ را كه‌، به‌ رغم‌ توانایی‌، از مقاومت‌ می‌پرهیزند، مورد سرزنش‌قرار می‌دهد. این‌ منابع‌ توانایان‌ مقاومت‌گریز را منظلم‌ خوانده‌، سبب‌ تقویت‌ستم‌كاران‌ می‌شمارد و در مقابل‌ تلاش‌كنندگان‌ در برابر فشار ستمگران‌ رامظلوم‌ و برخوردار از پاداش‌ می‌داند. مهم‌ترین‌ عوامل‌ این‌ نوع‌ فقر عبارت‌است‌ از:

 

الف‌) عوامل‌ طبیعی‌

گاه‌ حوادثی‌ رخ‌ می‌دهد كه‌ شیرازه‌ی‌ زندگی‌ها را فرو می‌پاشد و زمینه‌سازفقری‌ جانكاه‌ می‌شود. مرگ‌ یا معلولیت‌ سرپرست‌ خانواده‌، زلزله‌،آتش‌سوزی‌، سیل‌، سرقت‌ و خشك‌سالی‌ بخشی‌ از عوامل‌ طبیعی‌ فقر تحمیلی‌به‌شمار می‌آید. البته‌ برخی‌ از آیات‌ و روایات‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ بخشی‌ از این‌حوادث‌ نتیجه‌ی‌ كردار انسان‌هاست‌ و بخشی‌ دیگر برای‌ آزمون‌ و ایجادزمینه‌ی‌ ارتقای‌ معنوی‌ آن‌ها طراحی‌ می‌شود.بنابراین‌، نمی‌توان‌ در باره‌ی‌همه‌ی‌ این‌ حوادث‌ یك‌ نوع‌ داوری‌ كرد.


[شنبه 8 شهریور 1393 ]  [9:29 AM]  [راه بهشت]

براي‌ بررسي‌ ابعاد گوناگون‌ جامعه‌شناختي‌ كار، اشتغال‌ و توليد، تبيين‌فشرده مفاهيم‌ هنجار، ارزش‌ و فرهنگ‌ ضرورت‌ دارد. اين‌ كار سبب‌ مي‌شودسخنان‌ و رفتارهاي‌ امام‌ علي‌(ع) در جايگاه‌ مناسب‌ و منطقي‌اش‌ مورداستشهاد و استدلال‌ قرار گيرد.

 

الف‌ . هنجار

در جامعه‌ رفتارها بدون‌ شيوه‌ (نرم‌)، انجام‌ نمي‌پذيرند. بنابراين‌، هنجاريعني‌ مقياس‌ و قاعده رفتار كه‌ افراد در كارها از آن‌ پيروي‌ مي‌كنند و رفتارانسان‌ها با آن‌ سنجيده‌ مي‌شود. بنابراين‌، هنجارها مي‌توانند هم‌ در مسيرتعالي‌ رفتارهاي‌ اجتماعي‌ قرار گيرند و هم‌ در مسير انحطاط‌؛ زيرا قاعده‌ها وشيوه‌هاي‌ رفتاري‌ پذيرفته‌ شده‌ از سوي‌ اكثر افراد، ممكن‌ است‌ مثبت‌ و مفيد يامنفي‌ و ناسودمند باشند. اين‌ قواعد رفتاري‌، بر اساس‌ مورد پذيرش‌ واقع‌ شدن‌از سوي‌ اكثريت‌ افراد جامعه‌، به‌ دو نوع‌ تقسيم‌ مي‌شوند:

 

1. هنجارهاي‌ دروني‌

هنجارهايي‌ كه‌ افراد جامعه‌ بدون‌ اجبار بيروني‌ خود را به‌ پيروي‌ از آن‌هاموظف‌ مي‌دانند و براساس‌ ميل‌ يا احساس‌ دروني‌ خود رعايت‌ مي‌كنند،دروني‌ ناميده‌ مي‌شوند؛ زيرا تخلّف‌ از آن‌ها مجازات‌ غير رسمي‌ دارد و تأثيراين‌ نوع‌ مجازات‌ از مجازات‌ رسمي‌ بيش‌تر است‌.

 

2. هنجارهاي‌ بيروني‌

اين‌ نوع‌ هنجارها از سوي‌ مسؤولان‌ رسمي‌ جامعه‌ در قالب‌ قانون‌، آيين‌نامه‌و... تبيين‌ مي‌شوند بي‌آن‌ كه‌ افراد جامعه‌ مستقيماً در تعيين‌ آن‌ها مشاركت‌جمعي‌ داشته‌ باشند.

 

ب‌ . ارزش‌

ارزش‌ يعني‌ نوعي‌ درجه‌بندي‌ و امتيازبندي‌ پديده‌ها (رفتار و اشيا) ازجهت‌ خوبي‌ و بدي‌. اهميت‌ ارزش‌ از آن‌ جهت‌ است‌ كه‌ ملاك‌ ارزيابي‌ ما ازاشيا و رفتارهاي‌ خود و ديگران‌ به‌ شمار مي‌آيد. ارزش‌ موجب‌ مي‌شود جهت‌رفتارها مشخص‌ شود و جهت‌گيري‌ ارزشي‌ تحقق‌ يابد. بي‌شك‌ انسان‌ به‌پديده‌هايي‌ كه‌ مي‌توانند نيازهايش‌ را برآورند، امتياز مثبت‌ مي‌دهد و آن‌ها راخوب‌ تلقي‌ مي‌كند. نيازهاي‌ انسان‌ ـ چنان‌ كه‌ دانشوران‌ معتقدند ـ طيفي‌گسترده‌ است‌ كه‌ از نيازهاي‌ ابتدايي‌ (جسمي‌) تا نيازهاي‌ پيشرفته‌ (غير جسمي‌)مانند نياز به‌ احترام‌ و شكوفايي‌ و نياز به‌ روابط‌ اجتماعي‌ ادامه‌ مي‌يابد.نيازهاي‌ گوناگون‌ انسان‌ منشأ ارزش‌هايند و هر چه‌ بتواند آن‌ها را اشباع‌ كند،در نگاه‌ وي‌، مطلوب‌ و خوب‌ به‌ شمار مي‌آيد.

نكته اساسي‌ كه‌ بايد بدان‌ توجه‌ داشت‌ و در بحث‌ ارزش‌ كار از آن‌ استفاده‌كرد، آن‌ است‌ كه‌ نيازهاي‌ انسان‌ها بدون‌ وسيله‌ و واسطه‌ ارضا نمي‌شوند؛ مثلاًبراي‌ تأمين‌ نياز به‌ همسر، پول‌ و براي‌ تحصيل‌ پول‌، كار و تلاش‌ ضرورت‌دارد. از اين‌ رو، تأمين‌ نياز به‌ همسر ارزشي‌ است‌ كه‌ زنجيره تحصيل‌ پول‌ وكار در راستاي‌ آن‌ قرار مي‌گيرد. پس‌ هم‌ دسترسي‌ به‌ همسر ارزش‌ مي‌شود و هم‌تحصيل‌ پول‌ توسط‌ كار. بر اين‌ اساس‌، مي‌توان‌ ارزش‌ را به‌ انواع‌ زير تقسيم‌ كرد:

 

1. ارزش‌ غايي‌

آنچه‌ بالذات‌ و به‌ خودي‌ خود براي‌ انسان‌ ارزشمند است‌، ارزش‌ غايي‌ناميده‌ مي‌شود.

 

2. ارزش‌ ابزاري‌

آنچه‌ خود ارزش‌ ندارد و براي‌ دستيابي‌ به‌ ارزش‌ ديگري‌ به‌ كار مي‌آيد،ارزش‌ ابزاري‌ نام‌ دارد. در واقع‌ چون‌ در جهت‌ رسيدن‌ به‌ مطلوب‌ واقعي‌ قرارگرفته‌، ارزشمند شده‌ است‌. اين‌ تقسيم‌بندي‌ بدان‌ جهت‌ است‌ كه‌ كليه رفتارهاي‌ارزشي‌، ارزش‌ بالذات‌ نيستند.

 

ج‌ . فرهنگ‌

مجموع‌ ويژگي‌هاي‌ رفتاري‌ و عقيدتي‌ اكتسابي‌ اعضاي‌ يك‌ جامعه‌ رامي‌توان‌ فرهنگ‌ آن‌ جامعه‌ دانست‌. عنصر تعيين‌كننده‌ در اين‌ تعريف‌،«اكتساب‌» است‌ كه‌ از يك‌ طرف‌ فرهنگ‌ را از پديده‌ها و رفتارهايي‌ كه‌ نتيجهوراثت‌ است‌، متمايز مي‌سازد؛ و از طرف‌ ديگر، موجب‌ مي‌شود همه‌بخش‌هاي‌ زندگي‌ِ پديد آمده‌ توسط‌ انسان‌ها تحت‌ پوشش‌ قرار گيرد.

بعد از تبيين‌ اجمالي‌ اين‌ مفاهيم‌، به‌ طور طبيعي‌ اين‌ پرسش‌ رخ‌ مي‌نمايد.بين‌ اين‌ مفاهيم‌ چه‌ ارتباط‌ واقعي‌ در سطح‌ روابط‌ زندگي‌ اجتماعي‌ وجوددارد؟ آيا بين‌ هنجار و ارزش‌، ارزش‌ و فرهنگ‌ جامعه‌ و فرهنگ‌ و هنجاررابطه عيني‌ برقرار است‌؟ پاسخ‌ بدين‌ پرسش‌، از آن‌ جهت‌ ضرورت‌ دارد كه‌روش‌ تبديل‌ عنصر كار به‌ فرهنگ‌ و شكل‌گيري‌ فرهنگ‌ كار در جامعه‌ راآشكار مي‌سازد.

چنان‌ كه‌ اشاره‌ شد، خاستگاه‌ ارزش‌ نياز است‌. نياز به‌ احترام‌ و عزت‌ نفس‌در همه انسان‌ها وجود دارد و پيروي‌ از «هنجار» به‌ احترام‌ و كسب‌ ارزش‌مي‌انجامد؛ چنان‌ كه‌ «ناهنجاري‌» سبب‌ بي‌هويتي‌، بي‌احترامي‌ و تزلزل‌ موقعيت‌اجتماعي‌ مي‌گردد.

بنابراين‌، هر انساني‌ به‌ احترام‌ و عزت‌ نفس‌ نياز دارد. تأمين‌ اين‌ نياز«ارزش‌» است‌ و روش‌ دستيابي‌ به‌ آن‌ ارزش‌، وقتي‌ ميان‌ مردم‌ رواج‌ مي‌يابد،«هنجار» خوانده‌ مي‌شود. پس‌ مي‌توان‌ گفت‌ شيوه رفتاري‌اي‌ كه‌ در قالب‌ آن‌اكثر افراد جامعه‌ نيازهاي‌ گوناگون‌ حسي‌، رواني‌، فردي‌ و اجتماعي‌ را تأمين‌مي‌كنند، «هنجار» نام‌ دارد. به‌ همين‌ جهت‌، هنجار نيز مي‌تواند يكي‌ از علل‌ارزش‌ به‌ شمار آيد.

از آن‌ جا كه‌ ويژگي‌ اساسي‌ فرهنگ‌ «اكتسابي‌» بودن‌ آن‌ است‌، مي‌توان‌نتيجه‌ گرفت‌ قواعد و نرم‌هاي‌ اجتماعي‌ كه‌ در راستاي‌ تأمين‌ نيازها وارزش‌هاي‌ جامعه‌ قرار مي‌گيرند، بخشي‌ از فرهنگ‌ جامعه‌ را پديد مي‌آورند.رفتار كاري‌ در جامعه‌ قاعده‌ و نرم‌ دارد. اگر اين‌ قاعده‌ و نرم‌، كار مفيد باشد ياكار مفيد در سطح‌ جامعه‌، شيوه تأمين‌ نيازهاي‌ مختلف‌ جسمي‌، روحي‌ واجتماعي‌ شناخته‌ شده‌ باشد، فرهنگ‌ كار و تلاش‌ به‌ طور مثبت‌ شكل‌ گرفته‌است‌. در مقابل‌ اگر از روش‌ بيكاري‌ يا كار غيرمفيد يا زيان‌ آور تأمين‌ نيازشود، فرهنگ‌ مناسب‌ كار شكل‌ نگرفته‌ است‌؛ به‌ عبارت‌ ديگر، هر گاه‌ قاعده‌ ونظم‌ كاري‌ جامعه‌ بر اساس‌ كار سازنده‌ و همراه‌ با دقت‌ و پشتكار شكل‌ گيرد ـبه‌ گونه‌اي‌ كه‌ كار با مشخصات‌ فوق‌، جايگاه‌ هنجاري‌ داشته‌ باشد و تخلف‌ ازآن‌، ناهنجاري‌ به‌ شمار آيد يا در سطح‌ روابط‌ اجتماعي‌، كار با ويژگي‌هاي‌مثبت‌ آن‌ تأمين‌ كننده موقعيت‌ و احترام‌ و عزت‌ نفس‌ تلقي‌ شود ـ عنوان‌ ارزش‌اجتماعي‌ مي‌يابد. در اين‌ موقعيت‌، كار مفيد و همراه‌ با دقت‌ و ابتكار به‌ حوزه«فرهنگ‌» وارد مي‌شود و فرهنگ‌ مناسب‌ كار و بهره‌وري‌ كار شكل‌ مي‌گيرد.

بنابراين‌، چنانچه‌ كار مفيد با بهره‌وري‌ بالا در سطح‌ وسيع‌ در بين‌ اكثر افرادجامعه‌ گسترش‌ يابد و به‌ «هنجار» تبديل‌ شود ـ به‌ طوري‌ كه‌ بيش‌تر افراد جامعه‌خود را به‌ پيروي‌ از آن‌ موظف‌ بدانند و عدم‌ پيروي‌ از آن‌ به‌ گونه‌اي‌غيرمستقيم‌ با روش‌هاي‌ دروني‌ كنترل‌ و سرزنش‌ شود ـ و از سوي‌ ديگر، يك‌ارزش‌ تلقي‌ گردد و مردم‌ فعاليت‌ و تلاش‌ را خوب‌ بدانند نه‌ عار و ننگ‌، به‌طور طبيعي‌ فرهنگ‌ مناسب‌ كار تحقق‌ مي‌يابد و كاركرد مثبت‌ خود را درزمينه تأمين‌ نيازهاي‌ اساسي‌ جامعه‌ آشكار مي‌سازد؛ زيرا «هنجار» و «ارزش‌»دو عنصر اساسي‌ فرهنگ‌ به‌ شمار مي‌آيند.

 

هنجارآفريني‌ (تبديل‌ پديده‌ رفتاري‌ به‌ هنجار)

براي‌ تبديل‌ يك‌ پديده رفتاري‌ به‌ «هنجار» بايد بين‌ آورنده هنجار ومخاطبان‌ و اعضاي‌ جامعه‌ و آن‌ پديده‌ رابطه مثبت‌ وجود داشته‌ باشد. آورندههنجار بايد از سوي‌ اعضاي‌ جامعه‌ پذيرفته‌ شده‌ باشد و هنجاري‌ كه‌ مي‌آوردمورد نياز جامعه‌ باشد تا با استقبال‌ روبه‌رو شود. در اين‌ موقعيت‌، آن‌ پديدهرفتاري‌ به‌ سرعت‌ به‌ هنجار تبديل‌ مي‌گردد.

براين‌ اساس‌، اگر نسبت‌ رفتار و گفتار امام‌ علي‌(ع) درباره كار و تلاش‌مفيد و منظم‌ به‌ جامعه‌ رسانده‌ شود، جامعه‌ به‌ طور طبيعي‌ آن‌ را به‌ عنوان‌«هنجار» و «ارزش‌» مي‌پذيرد.

آگاهي‌ اعضاي‌ جامعه‌ از گفتار و رفتار امام‌ علي‌(ع) درباره كار مفيد، انواع‌كار، بهره‌وري‌ كار، نظم‌ كاري‌ و ديگر چالش‌هاي‌ فرهنگ‌ كاري‌ كه‌ جامعه‌ باآن‌ دست‌ به‌ گريبان‌ است‌، بهترين‌ زمينه تبديل‌ اين‌ گفتار و رفتار به‌ هنجار وارزش‌ به‌ شمار مي‌آيد؛ البته‌ بدان‌ شرط‌ كه‌ روح‌ زمان‌ در اين‌ سنن‌ كارسازدميده‌ شود و پيام‌ رسانان‌ در ابلاغ‌ اين‌ سنن‌ به‌ حساسيت‌هاي‌ زمانه‌ توجه‌ كنند.


[شنبه 8 شهریور 1393 ]  [9:27 AM]  [راه بهشت]

در تدبير تكويني‌ و اداره واقعي‌ جهان‌ ماده‌، انسان‌ جايگاهي‌ فعال‌ واثرگذار دارد. طبيعت‌ با انسان‌ و نيازهايش‌ بيگانه‌ نيست‌. آنچه‌ نياز انسان‌ رابرمي‌آورد، در طبيعت‌ و قدرت‌ چيرگي‌ بر طبيعت‌ در انسان‌ به‌ وديعت‌ نهاده‌شده‌ است‌. امام‌ علي‌(ع) درباره اين‌ قدرت‌ انسان‌ مي‌فرمايد:

واِن‌َّ الارض‌َ الّتي‌ تحملكم‌ والسماء الّتي‌ تظِلُّكم‌ مطيعتان‌ لربكم‌ و ماأصبحتاتجودان‌ لكم‌ ببركتهما تَوَجُّعاً لكم‌ ولا'زلفه اليكم‌ ولالخير ترجونه‌ منكم‌ ولكن‌أمرتا بمنافِعكم‌ فاطاعتا وأقيمتا علي‌ حدود مصالحِكم‌ فقامتا؛ بدانيد زميني‌كه‌ شما را بر پشت‌ خود مي‌برد و آسماني‌ كه‌ بر شما سايه‌ مي‌گسترد،پروردگار شما را فرمان‌ بردارند؛ و بركت‌ آن‌ دو بر شما نه‌ از راه‌دلسوزي‌ است‌ و نه‌ به‌ خاطر جستن‌ نزديكي‌ و نه‌ به‌ اميد خيري‌ است‌ كه‌از شما دارند؛ بلكه‌ به‌ سود شما مأمور شدند و گردن‌ نهادند و براي‌مصلحت‌ شما برپاشان‌ داشتند و ايستادند.

انسان‌ چنان‌ آفريده‌ نشده‌ است‌ كه‌ بر قسمتي‌ از طبيعت‌ تسلط‌ يابد و بخشي‌ديگر از تيررس‌ بهره‌برداري‌اش‌ خارج‌ بماند.

و اخرج‌ اليها اهلها علي‌ تمام‌ مرافقها ثم‌ لَم‌ يدَع‌ْ جُرُزَ الارض‌ التي‌ تَقْصُر مياه‌ُالعُيون‌ عن‌ روابيها و لا تجِد جداول‌ الانهارِ ذَريعَه الي‌ بُلُوغِها حتي‌ أنشأ لهاناشِئَه سحاب‌ٍ تحيي‌ مواتها؛ و اهل‌ زمين‌ را از نهانگاه‌ زمين‌ برآورد وآنان‌ را با همه وسائل‌ زندگي‌ در روي‌ زمين‌ قرار داد. سپس‌ خداوندسبحان‌ سطوح‌ بي‌آب‌ و علف‌ زمين‌ را كه‌ آب‌هاي‌ چشمه‌سارها به‌بلندي‌هاي‌ آن‌ سطوح‌ نمي‌رسيد و جويبارهاي‌ رودخانه‌ها وسيله‌اي‌براي‌ رسيدن‌ به‌ آن‌ سطوح‌ پيدا نمي‌كردند، رها نفرمود و ابر نموداربراي‌ آن‌ سطوح‌ مرتفع‌ كه‌ مرده‌هاي‌ آن‌ها را احيا كند و گياهش‌ رابروياند، خلق‌ كرد.

اين‌ تسخير بدان‌ جهت‌ انجام‌ مي‌پذيرد كه‌ انسان‌ بايد برخي‌ از نيازهاي‌اساسي‌اش‌ را از دل‌ طبيعت‌ استخراج‌ كند. مدبّر جهان‌ آن‌ را چنان‌ آفريده‌ كه‌نيازهاي‌ طبيعي‌ انسان‌ را برآورده‌ سازد:

و جَعَل‌ ذالك‌َ بَلاغاً للانام‌ و رِزقاً للانعام‌... فَأَهْبَـطَه‌ بَعدَ التَوبَه لِيَعْمُرَ اَرْضَه‌بِنَسْلِه‌ِ؛ خداوند سبحان‌ با اين‌ ‌[خلقت‌ عظيم]توشه [مادي‌ و معنوي]‌براي‌ مردم‌ و روزي‌ براي‌ جانوران‌ عنايت‌ فرمود ... او حضرت‌ آدم‌ راپس‌ از توبه‌ بر زمين‌ فرود آورد تا با نسل‌ خود زمين‌ را آباد نمايد.

بر اين‌ اساس‌، زمين‌ با همه استعدادهاي‌ بي‌شمارش‌ گاهواره انسان‌ قرارگرفت‌:

فَجعلها لخلْقِه‌ مهاداً وبَسَطها لهم‌ فِراشاً؛ پس‌ آن‌ را براي‌ آفريدگان‌ خويش‌همچون‌ گاهواره‌ كرد و چون‌ بستر برايشان‌ بگسترد.

بنابراين‌، انسان‌ در چرخه توليد عاملي‌ اساسي‌ است‌ و بايد در به‌ دست‌آوردن‌ تكنولوژي‌ و به‌ كارگيري‌ فن‌ توليد كه‌ عامل‌ سرنوشت‌ساز زندگي‌اش‌به‌شمار مي‌آيد تلاش‌ و كوشش‌ نمايد. از سوي‌ ديگر، نه‌ طبيعت‌ همهاندوخته‌هايش‌ را به‌ آساني‌ در اختيار انسان‌ مي‌گذارد و نه‌ انسان‌ مي‌تواند بدون‌تلاش‌ و آگاهي‌ از رازهاي‌ طبيعت‌، آن‌ را مهد پيشرفت‌ خود قرار دهد.

 

 


[شنبه 8 شهریور 1393 ]  [9:26 AM]  [راه بهشت]

 

حقوق دوستي‌

 

بعد از اين‌ كه‌ رابطة‌ دوستي‌ بين‌ دو يا چند نفر پايه‌ريزي‌ شد، هر يك‌ برديگري‌ حقوقي‌ دارد كه‌ رعايت‌ آن‌ها الزامي‌ است‌. امام‌ صادق(ع) مي‌فرمايد:

علي‌(ع) به‌ طرف‌ كوفه‌ مي‌رفت‌. كافري‌ ذمي‌ با آن‌ حضرت‌ همراه‌ شد واز وي‌ پرسيد: «بندة‌ خدا، كجا مي‌روي‌؟»        
امام‌ پاسخ‌ داد: «مي‌خواهم‌ به‌ كوفه‌ روم‌.» آن‌ها همراه‌ شدند و به‌ جايي‌رسيدند كه‌ راه‌ مرد كافر جدا مي‌شد. در اين‌ وقت‌، اميرمؤمنان‌(ع)همراه‌ او روان‌ شد. مرد ذمي‌ با تعجب‌ پرسيد: «مگر نگفتي‌ مي‌خواهم‌به‌ كوفه‌ بروم‌؟» حضرت‌ فرمود: «آري‌». مرد ذمي‌ پرسيد: «پس‌ چرا راه‌خود را رها كردي‌؟» حضرت‌ پاسخ‌ داد: «اين‌ از آداب‌ همراهي‌ وهمدمي‌ است‌ كه‌ مرد همسفر و همراه‌ خود را هنگام‌ جدايي‌ بدرقه‌ كند.پيامبر ما چنين‌ دستور داده‌ است‌.» كافر گفت‌: «به‌ راستي‌ پيامبر شماچنين‌ دستور داده‌؟» فرمود: «آري‌.» مرد ذمي‌ گفت‌: «بنابراين‌، هر كس‌از او پيروي‌ كرده‌، به‌ خاطر كارهاي‌ بزرگوارانه‌اش‌ بوده‌ است‌. من‌ تو راگواه‌ مي‌گيرم‌ كه‌ بر آيين‌ تو هستم‌.» مرد ذمي‌ همراه‌ علي‌(ع) بازگشت‌ وچون‌ آن‌ حضرت‌ را شناخت‌، به‌ دين‌ اسلام‌ در آمد.

چنان‌ كه‌ ملاحظه‌ مي‌شود، علي‌(ع) حتي‌ كسي‌ را كه‌ مدت‌ كوتاهي‌همراهش‌ بوده‌، داراي‌ حق‌ مي‌داند. بنابراين‌، حق‌ دوست‌ و لزوم‌ رعايت‌ حقوقي‌ ترديدناپذير مي‌نمايد.

علي‌(ع) مي‌فرمايد:

اءذا اَخَيْت‌َ فَأَكْرِم‌ْ حَق‌َّ الاءخاءِ.
هر گاه‌ با كسي‌ برادري‌ كردي‌، حق‌ برادري‌ را گرامي‌ دار و حقوق دوستي‌ را رعايت‌ كن‌.

مِن‌ْ دلائِل‌ِ الخِذْلان‌ِ الاستِهانَة‌ُ بِحُقُوِِ الاءخْوان‌ِ.      
سبك‌ شمردن‌ حقوق برادران‌ از نشانه‌هاي‌ خواري‌ است‌.

حضرت‌ به‌ فرزندش‌ محمد حنفيه‌ چنين‌ وصيت‌ كرده‌ است‌:

پسرم‌، حق‌ برادرت‌ را به‌ اعتماد دوستي‌ ميان‌ خودتان‌ ضايع‌ نكن‌؛ زيراآن‌ كه‌ حقّش‌ را ضايع‌ كرده‌اي‌، برادرت‌ نيست‌.

مهم‌ترين‌ حقوق دوستان‌ از منظر علي‌(ع) عبارت‌ است‌ از:

 

أ. مواسات‌

مواسات‌ يعني‌ ياري‌ كردن‌ برادران‌ ديني‌ با پرداخت‌ كمك‌هاي‌ مالي‌.براساس‌ روايات‌، مواسات‌ سبب‌ بهتر شدن‌ زندگي‌ طبقات‌ محروم‌، فراواني‌روزي‌، ايجاد محبّت‌ و همبستگي‌ دوستان‌ مي‌شود. از نظر علي‌(ع) مواسات‌يكي‌ از حقوق برادري‌ است‌.

مواسات‌ برادران‌ ديني‌ و ياري‌ آنان‌ در راه‌ خداوند روزي‌ انسان‌ را زيادمي‌گرداند.

مردي‌ از يونانيان‌ مدت‌ها با امير مؤمنان‌(ع) رفت‌ و آمد داشت‌ و دربارة‌اسلام‌ تحقيق‌ مي‌كرد. وقتي‌ مطالعاتش‌ به‌ پايان‌ رسيد و حقانيت‌ اسلام‌ بر اوثابت‌ گشت‌، به‌ دست‌ آن‌ حضرت‌ مسلمان‌ شد. علي‌(ع) وظايف‌ آيندة‌ آن‌ مردرا به‌ او گوشزد كرد و فرمود:

به‌ تو توصيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ با برادران‌ ديني‌ات‌ كه‌ پيروان‌ پيغمبر اسلام‌ و من‌باشند، مواسات‌ كني‌ و از ثروتي‌ كه‌ خداوند به‌ تو ارزاني‌ داشته‌ به‌ آنان‌كمك‌ نمايي‌، احتياجات‌ آنان‌ را برطرف‌ سازي‌ و ناراحتي‌هاي‌ آن‌ها رادفع‌ كني‌.

آن‌ حضرت‌ همچنين‌ مي‌فرمايد:

هرگاه‌ بذر دوستي‌ روييد، كمك‌ رساندن‌ به‌ يكديگر و پشتيباني‌ ازيكديگر واجب‌ مي‌گردد.  
جان‌ و مال‌ خود را به‌ دوستت‌، عطا و مجلس‌ خود را به‌ آشنايان‌،محبّت‌ و گشاده‌رويي‌ خود را به‌ عامّة‌ مردم‌ و انصاف‌ را به‌ دشمن‌ببخش‌؛ امّا دين‌ و ناموس‌ خود را آزمندانه‌ براي‌ خود نگهداري‌ و از هركس‌ حفظ‌ كن‌.

 

ب‌. هديه‌ دادن‌

هديه‌ دادن‌ يكي‌ از عوامل‌ ايجاد و استمرار دوستي‌ است‌. هديه‌ به‌ دوست‌مي‌تواند مادي‌ يا معنوي‌ باشد. هدية‌ مادي‌ اين‌ است‌ كه‌ در مناسبت‌هايي‌ مانندكسب‌ موفقيت‌هاي‌ علمي‌، شغلي‌ و عبادي‌ هديه‌اي‌ به‌ رسم‌ يادبود و نيز تشويق‌به‌ وي‌ اهدا شود.

هدية‌ معنوي‌ كه‌ از هدية‌ مادي‌ ارزشمندتر مي‌باشد، نماياندن‌ عيب‌هاي‌ظاهري‌ و باطني‌ دوست‌ به‌ او است‌. علي‌(ع) مي‌فرمايد:

ميوة‌ برادري‌ به‌ نيكي‌ ياد كردن‌ او هنگام‌ غيبت‌ و هديه‌ دادن‌ عيب‌هااست‌. در حقيقت‌ دوست‌ از آن‌ رو صدّيق‌ (راستگو) ناميده‌ شده‌ است‌كه‌ دربارة‌ تو و عيب‌هايت‌ به‌ تو راست‌ مي‌گويد. پس‌ هر كه‌ چنين‌ باشد،به‌ او آرام‌ گير كه‌ او خود دوست‌ است‌.

دوست‌ بايد همانند آينه‌ باشد. صفات‌ پسنديدة‌ دوست‌ خود را به‌ ديدة‌قبول‌ بنگرد و او را در حفظ‌ آن‌ها كاملاً تشويق‌ كند و عيب‌هاي‌ دوستش‌ را قبل‌از آن‌ كه‌ ديگران‌ مطلع‌ گردند در موقعيتي‌ مناسب‌ و محيطي‌ مطلوب‌ گوشزدكند؛ زيرا از منظر علي‌(ع) دوست‌ انسان‌، خود انسان‌ است‌ و انسان‌ نمي‌خواهدديگران‌ از عيب‌هايش‌ آگاه‌ شوند.

 

 


[شنبه 25 مرداد 1393 ]  [8:57 AM]  [راه بهشت]

37. از هم‌ فاصله‌ نگيريد

 

فَاِن‌َّ يَداللّه‌ِ مَع‌َ الجَماعَة‌ِ، وَاِيّاكُم‌ْ وَالفُرْقَة‌َ، فَاِن‌َّ الشّاذَّ مِن‌َ النّاس‌ِلِلشَّيْطان‌ِ، كَما اَن‌َّ الشّاذَّ مِن‌َ الغَنَم‌ِ لِلذِّئْب‌ِ.

همانا دست‌ خدا به‌ همراه‌ جماعت‌ است‌، و مراقب‌ باشيد از هم‌ فاصله‌نگيريد، كه‌ همانا كسي‌ كه‌ از مردم‌ جدا شود سهم‌ شيطان‌ است‌ همانگونه‌كه‌ گوسفندِ جدا شده‌ از گله‌، سهم‌ گرگ‌ است‌.

 

از مهم‌ترين‌ اصول‌ جامعه‌ اسلامي‌، وحدت‌ و يكپارچگي‌ جامعه‌ و پرهيز وپيشگيري‌ از بروز تفرقه‌ و جدايي‌ است‌، اصل‌ِ مهمي‌ كه‌ در آياتي‌ متعدد ازقرآن‌ كريم‌ بدان‌ تاكيد شده‌ است‌. اگر جامعة‌ اسلامي‌ و امت‌ مسلمان‌ دچارتشتت‌ و پراكندگي‌ شود، ابهت‌ و اقتدار آن‌ شكسته‌ مي‌شود و جاي‌ پاي‌ نفوذ وسلطة‌ كفّار و دشمنان‌ ستمگر باز مي‌گردد.

بخصوص‌ در جامعه‌اي‌ كه‌ نظام‌ آن‌ بر موازين‌ الهي‌ و اسلامي‌ شكل‌ گرفته‌ وزمام‌ رهبري‌ وادارة‌ جامعه‌ در اختيار عبد صالح‌ِ خدا و امام‌ِ عادل‌ قرار دارد ـچه‌ امام‌ معصوم‌(ع) و چه‌ كسي‌ كه‌ به‌ نيابت‌ از امام‌ غائب‌(عج‌) ولايت‌ رابرعهده‌دارد ـ حفظ‌ وحدت‌ و انسجام‌ جامعه‌ و پرهيز از تكروي‌ و جداشدن‌ ازمسير كلي‌ِ نظام‌ و امت‌ اسلامي‌، امري‌ واجب‌ و ضروري‌ است‌. امام‌ علي‌(ع)، باتاكيد بر اين‌ نكته‌، دست‌ قدرت‌ و حمايت‌ الهي‌ را همراه‌ با جماعت‌ و امت‌منسجم‌ و متحّد بيان‌ مي‌كنند. زيرا هرگاه‌ امتي‌ با عزم‌ راسخ‌ و وحدت‌ و انسجام‌در ميدان‌ جهاد و تلاش‌ و رشد و تعالي‌ حضور يافت‌، هيچ‌ مانعي‌ نمي‌تواند اورا از رسيدن‌ به‌ اهداف‌ باز دارد، ولي‌ اگر در ميان‌ امت‌، تفرقه‌ و جدايي‌ افتد وهر گروهي‌ به‌ سمت‌ و سويي‌ كشيده‌ شوند، اقتدار و توانمندي‌ جامعه‌ تحليل‌مي‌رود و با ضعف‌ و فترت‌ كاري‌ پيش‌ نمي‌رود.

در جامعة‌ اسلامي‌، كه‌ امام‌ حق‌ و ولي‌ّ عادل‌ محور حركت‌ و پيشواي‌ امت‌است‌، زمينه‌اي‌ موجّه‌ و دليلي‌ قابل‌ قبول‌ براي‌ تفرقه‌ وجود ندارد، زيرا امتي‌ كه‌پذيرفته‌ است‌ تسليم‌ احكام‌ الهي‌ باشد و اطاعت‌ از فرمان‌ خدا را تنها راه‌ِسعادت‌ِ و كمال‌ِ خود مي‌داند، چگونه‌ ممكن‌ است‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ دستورات‌خدا را ـ كه‌ اطاعت‌ از ولي‌ّ امرِ شرعي‌ و صالح‌ است‌ ـ زمين‌ بگذارد و بدان‌ تن‌ندهد؟! اساساً آنچه‌ براي‌ يك‌ فرد مومن‌ حقيقي‌ مهم‌ است‌، اطاعت‌ و عبادت‌خداست‌. او همة‌ زندگي‌ و مرگ‌ خود را در راه‌ خدا و براي‌ نيل‌ به‌ سعادت‌ ودستيابي‌ به‌ بهشت‌ و رضوان‌ الهي‌ مي‌خواهد و همة‌ سلوك‌ و مسلك‌ خود را باراه‌ خدا و فرمان‌ خدا تنظيم‌ مي‌كند، پس‌ چگونه‌ ممكن‌ است‌ از اين‌ حُكم‌ مهم‌الهي‌ سرباز زند و در برابر ولي‌ّ عادل‌ بايستد و زمينة‌ تفرقه‌ و پراكندگي‌ امت‌ رافراهم‌ سازد؟! پس‌ معلوم‌ مي‌شود كساني‌ كه‌ از جامعة‌ اسلامي‌ و رهبري‌ِ الهي‌ِآن‌ فاصله‌ مي‌گيرند و دچار تكروي‌ در جامعه‌ مي‌شوند، در حقيقت‌ از اسلام‌ِكامل‌ و ايمان‌ واقعي‌ محروم‌اند. چنين‌ كساني‌ يا دچار درك‌ ناصحيح‌ و فهم‌نادرست‌ از مسائل‌ ديني‌اند و يا گرفتار شهوات‌ و هواي‌ نفس‌ مي‌باشند و براي‌رسيدن‌ به‌ منصب‌ و حكومت‌ و يا دستيابي‌ به‌ مال‌ و منال‌ و تحقق‌ شهوات‌ واغراض‌ِ شيطاني‌، به‌ ايجاد تفرقه‌ مي‌پردازند و از مسير امّت‌ جدا مي‌شوند. تنهايكي‌ از اين‌ دو عامل‌، موجب‌ مي‌شود كساني‌ در درون‌ جامعة‌ اسلامي‌، راه‌ ومسير حركت‌ِ خود را از كل‌ جامعه‌ و رهبري‌ِ عادل‌ و الهي‌ آن‌ جدا سازند:قصور علمي‌ و كوتاهي‌ِ فهم‌ يا قصور عملي‌ و ضعف‌ نفساني‌.

اگر امام‌ علي‌(ع)، افراد جداشده‌ از جامعه‌ و تكرو در برابر نظام‌ِ اسلامي‌ را«سهم‌ شيطان‌» مي‌دانند، بدين‌ جهت‌ است‌ كه‌ آنان‌ خود راه‌ شيطان‌ رابرگزيده‌اند! كسي‌ كه‌ به‌ حكم‌ خدا تن‌ ندهد و در برابر اين‌ دستور مهم‌ الهي‌ ـ كه‌صدها آيه‌ و روايت‌ دربارة‌ آن‌ وجود دارد و سيره‌ و سنت‌ پيامبر و ائمه‌(ع) برآن‌ صحّه‌ مي‌گذارد ـ سرپيچي‌ كند، به‌ دست‌ خود و با انتخاب‌ غلط‌ِ خويش‌، راه‌شيطان‌ را برگزيده‌ و طبعاً سهم‌ شيطان‌ خواهد شد و به‌ حزب‌ او خواهدپيوست‌، همانطور كه‌ كسي‌ كه‌ راه‌ خدا را برگزيند و به‌ احكام‌ و ارزش‌هاي‌ الهي‌گردن‌ نهد، به‌ حزب‌الله‌ پيوسته‌ و در مسير رشد و سعادت‌ قرار گرفته‌ است‌.

آري‌! بريدة‌ از جامعة‌ اسلامي‌، جداشدة‌ از پيكرة‌ امت‌، تكرو در برابرحركت‌ رهبري‌ِ الهي‌ و مشروع‌، همچون‌ گوسفندي‌ است‌ كه‌ از گله‌ جدا شده‌ وخود را نصيب‌ گرگ‌ سازد! چنين‌ كساني‌ خواه‌ ناخواه‌ نصيب‌ گرگ‌هاي‌ آدم‌نماو توطئه‌گران‌ دون‌صفت‌ خواهند شد و عاقبت‌ خود را تباه‌ مي‌سازند!بخصوص‌ در دنيايي‌ كه‌ غلبه‌ با سلطة‌ جهاني‌ زر و زور و تزوير است‌ و همة‌ابزارها و قدرت‌ها در اختيار شياطين‌ است‌ و «شيطان‌ بزرگ‌» ادعاي‌ الوهيت‌ وربوبيّت‌ بر سراسر كرة‌ زمين‌ دارد و با همة‌ شيوه‌هاي‌ شيطاني‌ و خدعه‌ها ونيرنگ‌هاي‌ پنهان‌ و آشكار، درصدد تماميت‌ بخشيدن‌ به‌ سلطة‌ همه‌جانبة‌ خودمي‌باشد، اگر كسي‌ راه‌ خود را از راه‌ِ امام‌ عادل‌ و رهبري‌ حق‌ جدا سازد، هرگزنمي‌تواند در برابر چنين‌ سلطه‌اي‌ خود را حفظ‌ كند، بلكه‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌در دام‌ آنان‌ گرفتار شده‌ و خود را طعمة‌ گرگ‌ ساخته‌ است‌!

البته‌ وجود اختلاف‌ نظر در مسايل‌ و مباحث‌ مختلف‌ اسلامي‌ و اجتماعي‌،امري‌ بديهي‌ است‌ و اساساً مشورت‌ حاكم‌ِ عادل‌ با آگاهان‌ و نخبگان‌ِ جامعه‌براي‌ همين‌ است‌ كه‌ تصميم‌گيري‌هاي‌ او با آگاهي‌ از همة‌ نظرها و ديدگاه‌هاباشد. امّا عزم‌ و تصميم‌گيري‌، قطعاً بايد در اختيار او باشد تا زمام‌ جامعه‌ واقتدار نظام‌، مخدوش‌ نشود و حتي‌ كساني‌ كه‌ در مقام‌ مشورت‌ و نظر،ديدگاه‌هاي‌ متفاوت‌ دارند، در مقام‌ اجرا و عمل‌ عقلاً و شرعاً بايد پيرو رهبري‌جامعه‌ باشند تا تفرقه‌ حاصل‌ نشود. بنابراين‌ اختلاف‌ نظر و حتي‌ اختلاف‌مجتهدان‌ در اجتهاد و استنباط‌ مسائل‌ و احكام‌ شريعت‌، امري‌ عادي‌ است‌ كه‌به‌ خودي‌ خود لطمه‌اي‌ به‌ وحدت‌ و انسجام‌ جامعه‌ وارد نمي‌سازد. اما يك‌مومن‌ حقيقي‌ هرگز خود را مجاز نمي‌داند كه‌ اين‌گونه‌ اختلاف‌نظرها رادستمايه‌ و بهانة‌ جداكردن‌ِ راه‌ خود از مسير امت‌ نمايد، بلكه‌ بدون‌ غرض‌ها وجهالت‌هاي‌ نفساني‌، نظريات‌ خود را با ساير صاحبنظران‌ و نخبگان‌ به‌ بحث‌ وگفتگو مي‌نهد و آنچه‌ را لازم‌ است‌ به‌ رهبري‌ جامعه‌ يا ساير مراجع‌ ذيربط‌منعكس‌ نمايد، با شيوه‌اي‌ برادرانه‌ و مومنانه‌ در ميان‌ مي‌نهد، و اگر دچار قصورعلمي‌ يا عملي‌ نباشد، هرگز به‌ دنبال‌ تضعيف‌ وحدت‌ جامعه‌ نخواهد رفت‌ وخود را از چنگ‌ و چنگال‌ گرگ‌هاي‌ آماده‌ حفظ‌ خواهد نمود.

آري‌! همراهي‌ با جامعة‌ اسلامي‌ و پيروي‌ از رهبري‌ صالح‌ و الهي‌، اصل‌مهمي‌ است‌ كه‌ پيروان‌ و دوستان‌ پيشواي‌ متقين‌ و امام‌ مومنين‌، با پايبندي‌ بدان‌تلاش‌ مي‌كنند خود را گامي‌ به‌ راه‌ علي‌(ع) نزديك‌ سازند و با توجه‌ و التزام‌ به‌اصلي‌ كه‌ بي‌توجهي‌ بدان‌ عامل‌ اصلي‌ِ مشكلات‌ِ دوران‌ كوتاه‌ حكومت‌ امام‌علي‌(ع) بوده‌، خود را به‌ آن‌ مقتداي‌ بزرگ‌ پيوند دهند. ان‌شاءاللّه‌.

 

 


[شنبه 25 مرداد 1393 ]  [8:56 AM]  [راه بهشت]

 

 

 

مسئوليت‌هاي‌ اجتماعي‌

 

35. بدترين‌ توشة‌ آخرت‌

 

بِئْس‌َ الزّادُ اِلَي‌ المَعادِ اَلعُدْوان‌ُ عَلي‌ العِبادِ

دشمني‌ با بندگان‌ خدا، چه‌ بد توشه‌اي‌ براي‌ آخرت‌ انسان‌ است‌!!

 

سعادت‌ اخروي‌ و حيات‌ جاوداني‌ بهشت‌ را بدون‌ زاد و توشه‌ نمي‌توان‌بدست‌ آورد. اين‌ دعوت‌ و دستور صريح‌ خداوند است‌ كه‌: «براي‌ خود توشه‌برگيريد، كه‌ بهترين‌ توشه‌ها تقوي‌ است‌» و به‌ همين‌ جهت‌ كساني‌ كه‌ گمان‌مي‌كنند بدون‌ فراهم‌كردن‌ زاد و توشه‌ و مجاهدت‌ و تلاش‌ براي‌ بدست‌آوردن‌آن‌، مي‌توان‌ به‌ رضايت‌ الهي‌ و بهشت‌ جاودان‌ دست‌ يافت‌ در گمراهي‌ِآشكاري‌ بسر مي‌برند. آري‌! بهشت‌ را به‌ بها دهند نه‌ بهانه‌، گرچه‌ خداوندعطوف‌ و مهربان‌، با رحمت‌ واسعة‌ خود و مغفرت‌ شامله‌اش‌، تلاش‌ و توشة‌ناقص‌ ولي‌ خالص‌ِ بندگان‌ خود را، بهانه‌اي‌ براي‌ بهشتي‌كردن‌ آنان‌ قرارمي‌دهد!

همانطور كه‌ زاد و توشة‌ آخرت‌ را بايد از راههاي‌ مختلف‌ كسب‌ كرد،برخي‌ امور هم‌ «توشة‌ منفي‌» تلقي‌ مي‌شوند و به‌ عنوان‌ باري‌ سنگين‌ بر دوش‌انسان‌ قرار مي‌گيرند كه‌ ملازم‌ و همراه‌ با انسان‌، تا عالم‌ محشر و رسيدگي‌ نهايي‌به‌ پروندة‌ اعمال‌، موجب‌ خسران‌ و بدبختي‌ انسان‌ مي‌گردند.

از طرفي‌ يكي‌ از بهترين‌ زاد و توشة‌ آخرت‌، خدمت‌ به‌ خلق‌ خدا البته‌ درراه‌ خدا است‌. اگرچه‌، غير از خدمت‌ به‌ خلق‌، عبادت‌هاي‌ بزرگ‌ و موثرديگري‌ هم‌ وجود دارد و عبادت‌، منحصر در خدمت‌ به‌ خلق‌ نمي‌شود، ولي‌قطعاً يكي‌ از بهترين‌ عبادات‌، برآوردن‌ حاجت‌ها و نيازهاي‌ مردمان‌ و حل‌مشكلات‌ آنان‌، بخصوص‌ مومنان‌ و محرومان‌ است‌، خدمتي‌ كه‌ در راه‌ خداباشد و انگيزه‌هاي‌ دنيوي‌ آن‌ را آلوده‌ نكرده‌ باشد. دستگيري‌ از مستمندان‌،آموزش‌ و تربيت‌ علمي‌ و ديني‌ و اخلاقي‌ مردم‌، رسيدگي‌ به‌ مشكلات‌ جامعه‌،ارائه‌ خدمات‌ درماني‌ و بهداشتي‌ و رفاهي‌ به‌ نيازمندان‌، به‌ عهده‌ گرفتن‌ ادارة‌امور جامعه‌ و تدبير و تلاش‌ براي‌ حسن‌ جريان‌ امور، و بالاخره‌ آنچه‌ در عنوان‌كلي‌ِ «خدمت‌ به‌ خلق‌ خدا» مي‌گنجد، اگر به‌ انگيزة‌ الهي‌ و براي‌ جلب‌ رضاي‌خالق‌ انجام‌ شود، يكي‌ از بهترين‌ و مهم‌ترين‌ عبادات‌ است‌ كه‌ در روايات‌اسلامي‌ بدان‌ تاكيد شده‌ است‌.

از طرف‌ ديگر دشمني‌ با بندگان‌ خدا، زيان‌ وارد كردن‌ به‌ آنان‌، اذيت‌ وآزار مردم‌، شكستن‌ دل‌ بيگناه‌، مشكل‌تراشي‌ براي‌ جامعه‌، ايجاد انحراف‌فكري‌ و اخلاقي‌، اشاعه‌ و ترويج‌ فساد و فحشاء و هر آنچه‌ براي‌ سعادت‌ مردم‌در زندگي‌ مادي‌ و حيات‌ اخروي‌ زيان‌ و ضرر دارد، از بدترين‌ توشه‌هاي‌آخرت‌ است‌. به‌ همين‌ جهت‌ برعهده‌ داشتن‌ «حق‌الناس‌» و عدم‌ اداي‌ آن‌،مشكل‌تر از عدم‌ اداي‌ «حق‌الله‌» شمرده‌ شده‌ است‌. از نظر اسلام‌، علّت‌ عمدة‌گرفتاري‌ِ خلايق‌ در عالَم‌ محشر و عرصة‌ حسابرسي‌ِ نهايي‌، ناشي‌ از حقوق‌مردمان‌ است‌ كه‌ به‌ خوبي‌ اداء نشده‌ است‌.

«بندگان‌ خدا» به‌ عنوان‌ آفريدة‌ خداوند متعال‌ كه‌ براي‌ رشد و تعالي‌ وتربيت‌ آفريده‌ شده‌اند، داراي‌ حقوق‌ خاصي‌ هستند كه‌ تجاوز به‌ آن‌ گناه‌ تلقي‌مي‌شود. كرامت‌ِ نوع‌ِ انسان‌ از ديدگاه‌ اسلام‌، منشا حقوق‌ انساني‌ براي‌ هر فردي‌از نوع‌ بشر است‌. از نظر اسلام‌، در موارد خاصي‌ هم‌ كه‌ جريمه‌ها ومجازات‌هايي‌ براي‌ تخلفات‌ و جرايم‌ مجرمان‌ و متخلفان‌ پيش‌بيني‌ شده‌، نه‌ به‌انگيزة‌ انتقام‌جويي‌ يا دشمني‌ با فردي‌ از نوع‌ِ بشر، بلكه‌ براي‌ اصلاح‌ جامعه‌ وفرد است‌ و حتي‌ همان‌ مجرمان‌ و متخلفان‌ را فراتر از حدود الهي‌ و مقررات‌اسلامي‌ نمي‌توان‌ مورد مجازات‌ قرار داد. اساساً حكمت‌ احكام‌ قضايي‌ وجزايي‌ اسلام‌ و مقرراتي‌ از قبيل‌ حدود، ديات‌، تعزيرات‌، قصاص‌ و مانند آن‌،دوستي‌ِ بندگان‌ خدا، خدمت‌ به‌ جامعه‌، اصلاح‌ افراد متخلّف‌، پيشگيري‌ از رشدجرايم‌ و جلوگيري‌ از گسترش‌ عوامل‌ مضر سعادت‌ِ انسان‌ها است‌. انسان‌ِ مومن‌حقيقي‌، حتي‌ در برخورد با كفّار و تبهكاران‌، هيچ‌ دشمني‌ و خصومت‌ِشخصي‌ با آنان‌ احساس‌ نمي‌كند و هرگز اجراي‌ احكام‌ الهي‌ را در مورد آنان‌،از روي‌ كينه‌توزي‌ شخصي‌ يا انگيزه‌هاي‌ انتقام‌جويانه‌ انجام‌ نمي‌دهد، بلكه‌اجراي‌ حدود الهي‌ را بر آنان‌، خدمت‌ به‌ خودِ مجرمان‌ و نيز خدمت‌ به‌ جامعه‌تلقي‌ مي‌كند. پس‌ دشمني‌ با بندگان‌ِ خدا هيچ‌ جايي‌ در نگرش‌ اسلام‌ به‌ فرد وجامعه‌ ندارد و به‌ عنوان‌ گناهي‌ بزرگ‌ شمرده‌ مي‌شود كه‌ حتي‌ مانع‌ استجابت‌دعا و قبول‌ اعمال‌ عبادي‌ فرد مي‌گردد. حتي‌ آنچه‌ از ديدگاه‌ حقوق‌ طبيعي‌ ونگرش‌ غيرالهي‌ به‌ حقوق‌ انسان‌ها، تخلف‌ تلقي‌ نمي‌شود، از ديدگاه‌ اسلام‌ گناه‌و معصيت‌ شمرده‌ مي‌شود. سخن‌چيني‌، غيبت‌، تهمت‌، تجسّس‌ در رفتار مردم‌و... مصاديقي‌ از گناه‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ حكمت‌ الهي‌، به‌ صراحت‌ از آنها منع‌شده‌ و همين‌ امور، مواردي‌ از نقض‌ حقوق‌ مسلمانان‌ تلقي‌ مي‌گردد.

آنچه‌ براي‌ يك‌ مسلمان‌ وظيفه‌اي‌ مهّم‌ بشمار مي‌رود، خيرخواهي‌ براي‌همة‌ مردمان‌ است‌. نه‌تنها خيرخواهي‌ براي‌ خويشان‌ و نزديكان‌، همسايه‌ها وهمكاران‌، همكيشان‌ و هموطنان‌، بلكه‌ خيرخواهي‌ براي‌ نوع‌ بشر. نيكي‌كردن‌به‌ آنان‌ و حل‌ّ مشكلات‌ انسان‌ها در حد توان‌ و امكان‌، وظيفة‌ يك‌ مسلمان‌است‌. پس‌ بدخواهي‌ براي‌ ديگران‌، كينه‌توزي‌ و دشمني‌ با آنان‌ و خصومت‌ بامردم‌، بدترين‌ و يا يكي‌ از بدترين‌ توشه‌هاي‌ آخرت‌ است‌ كه‌ سعادت‌ آيندة‌انسان‌ و حيات‌ تكاملي‌ وي‌ را در معرض‌ خطر قرار مي‌دهد.

پيامبر اسلام‌(ص) كه‌ براي‌ همة‌ عالمين‌، رحمت‌ و رافت‌ و عطوفت‌ است‌،الگو و اسوة‌ مسلمانان‌ است‌ كه‌ براي‌ همة‌ مردمان‌ ـ از هر كيش‌ و مسلك‌ و قوم‌ وملت‌ و نژادي‌ ـ خيرخواه‌ و منشا خدمت‌ باشند و هرگز با هيچكس‌ احساس‌عداوت‌ و خصومت‌ شخصي‌ نداشته‌ باشند. آري‌! پيامبر اكرم‌(ص) در دعوت‌ديگران‌ به‌ اسلام‌ و در جنگ‌ و جهاد خود با دشمنان‌ اسلام‌ نيز انگيزة‌هدايت‌گري‌ و رحمت‌گستري‌ داشت‌ و از سر دوستي‌ و محبت‌ به‌ آنان‌ وخدمت‌ به‌ حيات‌ ابدي‌ و حقيقي‌شان‌ آنان‌ را به‌ اسلام‌ فرامي‌خواند و يا با آنان‌ به‌جنگ‌ و جهاد مي‌پرداخت‌، نه‌ براي‌ گسترش‌ قدرت‌ سياسي‌ يا كشورگشايي‌ واستثمار و استعمار مردمان‌ و تامين‌ منافع‌ شخصي‌، گروهي‌، ملي‌ يا حتّي‌مذهبي‌! و بزرگ‌ترين‌ غم‌ِ مردان‌ بزرگ‌ ـ كه‌ پيامبر اكرم‌(ص) را اسوة‌ خودمي‌دانستند ـ دوري‌ِ مردمان‌ِ زمانشان‌ از صراط‌ مستقيم‌ و انحراف‌ آنان‌ از مسيرهدايت‌ و كمال‌ بوده‌ كه‌ با انگيزة‌ الهي‌ِ دوستي‌ِ با بندگان‌ خدا، براي‌ آنان‌ مطرح‌بوده‌ است‌!... و هم‌ امروز هم‌ براي‌ هر مسلمان‌ِ حقيقي‌، كه‌ خواهان‌ِ پيوند با امام‌علي‌(ع) ـ پيشروترين‌ پيرو حقيقي‌ پيامبر اكرم‌(ص) و پيشواي‌ مومنين‌ و متقين‌ ـباشد، پرهيز از خصومت‌ و دشمني‌ با بندگان‌ خدا و تلاش‌ براي‌ خدمت‌ به‌انسان‌ها در راه‌ خدا، از مهم‌ترين‌ سرمشق‌ها شمرده‌ مي‌شود، زيرا هم‌ او هشدارداده‌ است‌ كه‌: «چه‌ بد توشه‌اي‌ است‌ براي‌ آخرت‌ انسان‌، دشمني‌ با بندگان‌خدا.»

 

 

 


[شنبه 25 مرداد 1393 ]  [8:54 AM]  [راه بهشت]