داستان های آموزنده

ببخشید آقا, اجازه میدین از خانومتون لذت ببرم؟
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با حالتی مؤدبانه گفت:«ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟!»
 
 
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا دررفت و میان بازار و جمعیت، یقه ی جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود او را به دیوار کوفت و فریاد زد:« مرتیکه عوضی..مگه خودت ناموس نداری؟ خجالت نمیکشی؟!»
 
جوان اما خیلی آرام بدون اینکه از رفتار و فحشهای مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد:
«خیلی عذر میخوام..فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی بشین! دیدم به خاطر وضع ظاهر خانومتون دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم..حالا هم یقمو ول کنین! از خیرش گذشتم..»
مرد خشکش زد...همانطور که یقه ی جوان را گرفته بود آب دهانش را قورت داد و زیرچشمی زنش را برانداز کرد..!

ادامه مطلب

[ پنج شنبه 25 اردیبهشت 1393  ] [ 11:18 PM ] -

[ نظرات0 ]