تخته سنگ...
روزگار، گذرم را به بیابانی انداخت،
روی تخته سنگ نوشته شده بود،
دل اگر عاشق شد چه کند؟
من هم کنارش نوشتم،<صبر>
بار دگر روزگار گذرم را به همان بیابان انداخت،
روی تخته سنگ نوشته بود،
اگر صبرش لبریز شد چه کند؟
من هم کنارش نوشتم <مرگ> تمام.
روزگار، گذرم را به بیابانی انداخت،
روی تخته سنگ نوشته شده بود،
دل اگر عاشق شد چه کند؟
من هم کنارش نوشتم،<صبر>
بار دگر روزگار گذرم را به همان بیابان انداخت،
روی تخته سنگ نوشته بود،
اگر صبرش لبریز شد چه کند؟
من هم کنارش نوشتم <مرگ> تمام.