داستانهای کوتاه و آموزنده
 
تاريخ : جمعه 23 آبان 1393  | نويسنده : حمیدرضا بابائی
یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با خود آورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!
 
ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!
 
ملا گفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!



آرشيو مطالب
آخرين مطالب
آمار سايت
كل بازديدها : 23122 نفر
كل مطالب ارسال شده: 486 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 10 آذر 1393