وبلاگ مذهبی
 
 

صلح امام حسن(ع) در کلام رهبر

مقام معظم رهبری
مقام معظم رهبری دام ظله فرمودند: بنده در قضایاى تاریخ اسلام این مطلب را مكررا گفته‌ام كه، چیزى كه امام حسن مجتبى علیه‌السلام را شكست داد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود. مردم، تحلیل سیاسى نداشتند.

 

مقام معظم رهبری دام ظله فرمودند: بنده در قضایاى تاریخ اسلام این مطلب را مكررا گفته‌ام كه، چیزى كه امام حسن مجتبى علیه‌السلام را شكست داد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود. مردم، تحلیل سیاسى نداشتند.

 

آنچه در ذیل می‌خوانید بخشی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب درباره امام حسن مجتبی(ع) است؛

 

مردم ما از صلح امام حسن چیز زیادى نمى‌دانند؛ فقط چند تا كلمه‌ شعارى مى‌دانند؛ درحالى‌كه درباره این صلح كتاب نوشته شده و بحث و تحلیل شده است؛ درباره امام حسن، ذهن‌ها و فكرها باید حرف نو بگویند؛ اما همانها هم گفته نمى‌شود؛ اینها مایه تأسف است.

 

عامل شكست امام حسن(ع)نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود

 

خدا را شكر مى‌كنیم كه ملت ما بیدار است. خدا را شكر مى‌كنیم كه جوانان ما بیدارند. خدا را شكر مى‌كنیم كه شما دانشجویان بیدارید.

 

اما دانشجویان! بیدار بمانید. دانشجو باید احساس سیاسى داشته باشد، درك سیاسى داشته باشد، تحلیل سیاسى داشته باشد.

 

 بنده در قضایاى تاریخ اسلام این مطلب را مكررا گفته‌ام كه، چیزى كه امام حسن مجتبى علیه‌السلام را شكست داد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود. مردم، تحلیل سیاسى نداشتند.

 

چیزى كه فتنه‌ خوارج را به‌وجود آورد و امیرالمۆمنین علیه‌السلام را آن‌طور زیر فشار قرار داد و قدرتمندترین آدم تاریخ را آن‌گونه مظلوم كرد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود والا همه‌ى مردم كه بى‌دین نبودند. تحلیل سیاسى نداشتند. یك شایعه دشمن مى‌انداخت؛ فورا این شایعه همه جا پخش مى‌شد و همه آن را قبول مى‌كردند!(1)

 

غبارغلیظ نفاق در زمان امام حسن(ع)

 

دوران دشوار هر انقلابى، آن دورانى است كه حق و باطل در آن ممزوج بشود. ببینید امیرالمۆمنین از این مى‌نالد: "ولكن یۆخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنا لك یستولى الشّیطان على اولیائه ".

 

در دوران پیامبر، این‌طورى نبود. در دوران پیامبر، صفوف، صفوف صریح و روشنى بود. آن طرف، كفار و مشركان و اهل مكه بودند؛ كسانى بودند كه یكى‌یكى مهاجرین از اینها خاطره داشتند: او من را در فلان تاریخ زد، او من را زندانى كرد، او اموال من را غارت كرد؛ بنابراین شبهه‌یى نبود.

 

یهود بودند؛ توطئه‌گرانى كه همه‌ى اهل مدینه - از مهاجر و انصار - با توطئه‌هاى آنها آشنا بودند. جنگ بنى‌قریظه اتفاق افتاد، پیامبر دستور داد عده‌ كثیرى آدم را سر بریدند؛ خم به ابروى كسى نیامد و هیچ‌كس نگفت چرا؛ چون صحنه، صحنه‌ روشنى بود؛ غبارى در صحنه نبود. این‌طور جایى، جنگ آسان است؛ حفظ ایمان هم آسان است.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

 

مرغ دل پر می‌زند، در هوایت یا حسن

 

 

از صبر تو یا حسن جهان غرق غم است

چون زائر عارف، به حق تو کم است

هــــر کس به زیارت تــــو آیــــد به بقیـع

بــر روی پل صراط ، ثابت قدم است

 

امام حسن (ع) می‌فرمایند: والاترین مقام نزد خداوند، از آن کسی است که بیشتر از همه به حقوق مردم آشنا باشد و در ادای آن حقوق، بیشتر از همه کوشا باشد؛ و کسی که در برابر برادران دینی خود تواضع کند، خداوند او را از صدیقین و شیعیان امیرالمۆمنین(ع) قرار می‌دهد. حیاة امام حسن بن علی، ج 1، ص 319

سلام بر تو ای غریب‌تر از غریب،

سلام بر مزار بی چراغ و تربت كم زائرت.

سلام بر مظلومی تو در شهر و دیار و كاشانه‌ات...

سلام بر تو که با عصمت و طهارت فاطمی، در خاک غریبانه بقیع آرمیده‌ایی و آفتاب و ماهتاب، تنها سنگ مزار تو هستند...

سلام بر تو که سایبان خستگی‌های تربت پاكت، تنها و تنها، بال کبوترانی است که روز و شب بر آن خاک بوسه می‌زنند!

غریب شهر مدینه تویی که پنجره‌ها ز غربت شب‌های تنهایی تو می‌گریند.

و امروز فرزند پیامبر(ص)، فرزند علی(ع) و فرزند فاطمه(س) دارد در كوچه‌های مدینه تشییع می‌شود و زمین و زمان، سیاه پوشیده است.

سیاه‌پوش تو شد آسمان خسته شهر

تویی که خستگی آسمان به شانه توست

به حضرت امام حسن(ع) عرض شد: چرا شما هرگز نیازمندی را نا امید بر نمی‌گردانید، اگر چه سوار بر شتر باشید؟

امام حسن(ع) فرمودند: خود من هم محتاج و نیازمند درگاه خداوند هستم و دوست دارم که خداوند مرا محروم نگرداند و شرم دارم در حالی که نیازمند هستم، نیازمندان را نا امید کنم. عادت خداوند این است که نعمت‌هایش را بر من ارزانی بدارد و عادت من هم این است که نعمت‌هایش را به بندگانش عطا کنم، و می‌ترسم که اگر از این عادت خود دست بردارم، خداوند هم دست از عادت خود بردارد. نور الابصار، ص 123 - کنز المدفون، ص 434

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

دعای امام حسن (ع)

امام

امام حسن (ع) در پانزهم ماه رمضان در شهر مدینه متولد شدند. امام حسن (ع) اولین فرزند حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) هستند.

زمانی که امام حسن (ع) متولد شدند پیامبر (ص) او را در آغوش گرفت و در گوشهایش اذان گفت.

امام حسن (ع) دومین امام شیعیان هستند که بعد از شهادت حضرت علی (ع) به امامت رسیدند و تا زمان شهادتشان ده سال امامت کردند.

امام حسن (ع) هم مانند پدربزرگ خود حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع) در مسجد برای مردم سخنرانی میکرند.

در یکی از سفرهایی که امام حسن (ع) به سفر مکه می رفتند، مردی هم از فرزندان زبیر که امامت امام حسن (ع) را قبول داشت، با آنها هم سفر بود. در بین راه جایی برای استراحت ایستادند. آنجا درخت هان خرمای زیادی داشت که از بی آبی خشک شده بودند و هیچ خرمایی نداشتند. اهل کاروان برای امام زیر درختی فرش انداختند و برای فرزندان زبیر، در زیر درخت دیگری که  روبه روی  امام حسن (ع) بود.

آن مرد که روبه روی امام نشسته بود و از راهی که آمده بودند خسته شده بود نگاهی به بالای درخت کرد و گفت: " اگر این درخت خشک نشده بود، از میوه آن می خوردیم. "

امام فرمود: " خرما می خواهی؟ "

مرد گفت: " بله "

امام حسن (ع) دست به سوی آسمان بلند کرد و دعایی کرد. ناگهان درخت سبز شد و خرما داد. شتربانی که همراهشان بود، با شگفتی گفت: " به خدا سوگند او جادو کرد. "

امام فرمود: «وای بر تو، این جادو نیست. خداوند دعای فرزند پیغمبر خود را مستجاب کرد. "

اهل کاروان همه از دعایی که امام کرده بودند خوشحال شدند و شروع کردند به چیدن خرما از درخت.

درخت آنقدر خرما داشت که به اندازه ی همه ی اهل کاروان از آن درخت خرما چیدند.

میدونی اینکه امام حسن (ع) به آن مرد فرمودند خدا دعای فرزند پیامبر خود را مستجاب کرد یعنی چی؟

یعنی اینکه اگر ما چیزی را از خدا بخواهیم و به امامان (ع) بگوییم آنها برای ما دعا می کنند.   

اگر ماهمیشه از امامان (ع) بخواهیم که برای ما دعا کنند آنها حتما صدای ما را می شنوند و برای ما بهترین چیزها را از خدا میخواهند.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

 

آیا امام حسن (ع) عثمانى بود؟!

امام حسن

عده اى مى کوشند تا بگویند: امام حسن (ع ) به معناى دقیق كلمه عثمانى بود ؛ مى گویند:

“احتمالا امام حسن (ع ) در گرایش به عثمان غلو كرده باشد، تا جایى كه روزى چیزى را كه خوش نداشت به پدرش گفت . راویان نقل كرده اند: روزى على (ع ) از كنار پسرش حسن عبور مى كرد و او در حال وضو گرفتن بود. به او گفت :

حسن ! وضویت را كامل كن ! حسن با این سخن تلخ ، پاسخ پدر را داد: دیشب مردى را كشتید كه وضوى كامل مى گرفت . على گفت : خداوند اندوه تو را درباره عثمان طولانى كند.”

در نص بلاذرى آمده :

“مردى را كشتى كه وضوى كامل مى گرفت .”

در داستان دیگرى مى گویند: (حسن (ع) گفت :)

“اى امیر مومنان ! من نمى توانم با شما سخن بگویم . آن گاه گریست . پس على فرمود: حرف بزن و همچون زن نوحه مكن !حسن گفت :

مردم عثمان را محاصره كردند ؛ به تو امر كردم كه از آنان فاصله بگیر و به مكه برو، تا این كه مردم به هوش آمده ، بیدار شوند، اما تو سرپیچى كردى . مردم او را كشتند، به تو امر كردم كه از آنان كناره بگیر...امروزه به تو امر كردم كه به عراق نرو، زیرا مى ترسم كه در آن دیار غربت ، گمنام كشته شوى . پس على فرمود....”

روایات دیگرى نیز هست كه همین معنا را مى رساند و فعلا مجالى براى ذكر آن نیست .

از نظر ما همه این گفته ها مردود است ، زیرا:

اولا: چگونه مى توان بین این حدیث و آن حدیث جمع كرد كه مى گفت :

امیرالمؤمنین فرزندانش حسن و حسین (ع) را براى دفاع از عثمان فرستاد، و یا آن گاه كه از واقعه با خبر شد، چون آشفته اى حزین از راه رسید و حسن را كه خون بر صورتش جارى بود، سیلى زد و با دست دیگرش به سینه حسین كوبید، به این گمان كه آن دو در ماموریت خود كوتاهى كرده اند؟ چگونه مى توان تناقض بین این دو حدیث را بر طرف نمود؟!

ثانیا: هر كه در مواضع و زندگانى امام حسن (ع) تتبع و بررسى كند، در مى یابد كه امام همواره با اصرار فراوان ، یاریگر پدر و مدافع حق غصب شده اش بود و در دفع استدلالهاى دشمنانش كوشش فراوان داشت . حتى در جنگ هاى نبرد و جمل و صفین ، خود را در این راه در معرض خطرهاى بزرگ قرار داد، تا جایى كه - همان طور كه دیدید - پدرش فرمود: “جلو این پسر را بگیرید!”

در مورد دفاع امام حسن (ع) از اهل (ع) و حقانیت آنان به خلافت ، مواضع و اقوال آن حضرت آن قدر زیاد است كه در این فرصت كوتاه نمى توان همه آن را بیان كرد، لیكن به نمونه اى از آنها اكتفا مى كنیم :

 

1. امام حسن (ع) فرمود: “ ان ابابكر و عمر عمداالى هذا الامر و هولنا كله فاخذاه دوننا و جعلا لنا فیه سهما كسهم الجده اما و الله لتهمنهما انفسهما یوم یطلب الناس فیه شفاعتنا ؛”

راستى كه ابوبكر و عمر تمام توجه خود را به امر خلافت مبذول داشتند و آن را از چنگ ما ربودند، و حال آن كه همه اختیارات آن مال ما بود. پس بدون مشاركت دادن ما، آن را به دست گرفتند و براى ما سهمى همچون سهم جده قرار دادند. هان به خدا سوگند! آن روزى كه مردم شفاعت ما را طلب كنند، آن دو شدیدا درگیر نجات خود از غم و اندوهى هستند كه آنها را احاطه كرده است .”

شوشترى مى گوید: “ظاهرا مراد حضرت از این كه فرمود: مانند سهم جده ، این است كه آن دو از خلافت و باقى حقوق اهل بیت (ع) تنها به قدر بخور و نمیر به آنها مى دادند، همان طور كه والدین با جده رفتار مى كنند.”

امام حسن (علیه السلام) در خطبه ای فرمود: على (ع) درى است كه هر كس از آن وارد شود، مؤ من و هر كس از آن خارج شود، كافر است

امام حسن (ع) در خطبه اى فرمود:

 “ولولا محمد (ص) و اوصیاؤه ، كنتم حیارى لا تعرفون فرضا من الفرائض ...؛” اگر محمد(ص) و اوصیاى او نبودند، شما در بیابان جهل و ضلالت ، سرگردان و حیران بودید و فریضه اى از فرایض الهى را نمى شناختند....”

این مطلب را حضرت پس از بیان فرایض و تكالیف الهى فرمود. از جمله این فرایض ، ولایت اهل بیت (ع) بود.

3. بعد از بیعت مردم با امام حسن (ع) حضرت خطبه اى ایراد كرد و طى آن فرمود:

“پس ، از ما اطاعت كنید كه اطاعت ما واجب است ، چرا كه به طاعت خداى عزوجل و رسولش (ص ) مقرون گشته است . خدا مى فرماید:“ یا ایها الذین امنو اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم فان تنازعتم فى شى ء فردوه الى الله و الرسول . “

4. اربلى مى گوید: “بین معاویه و امام حسن نامه هاى مبادله شد. حسن (ع) در این نامه بر استحقاق خود به خلافت احتجاج كرد و بر كسانى كه بر پدرش پیشى گرفتند و خلافت رسول خدا (ص) را به زور از چنگ آنان ربودند یورش برد.”

امام حسن (ع) در نامه اى به معاویه ، بعد از این كه مجاهده قریش پس از رحلت رسول خدا(ص) را با اهل بیت (ع) گوشزد كرده ، چنین مى نویسد: “ “و قد تعجبنا لتئثب الوتوثبین علینا فى حقنا وساطان نبینا (ص)...فامسكنا عن منارعتهم مخافه على الدین ان یجد المنافقون و الا حزاب بذلك مغمزا یثلمونه به ... و بعد فان امیرالمومنین على بن ابى طالب (ع) لما نزل به الموت و لانى الامر بعده ؛”

ما به راستى در شگفتیم از كسانى كه در ربودن حقمان بر ما یورش برده و خلاف پیامبرش را كه حق مسلم ماست ، از چنگ ما ربودند... ما دیدیم اگر در گرفتن حق خویش به منازعه با ایشان بپردازیم ، ممكن است منافقان و سایر احزاب مخالفت دین ، وسیله اى براى خراب كارى و رخنه در دین به دست آورند و نیت هاى فاسد خود را عملى سازند، پس دم فرو بستم ... همانا امیرالمومنین ، على بن ابى طالب (ع) چون مرگ به سراغش آمد، امر خلافت پس از خود را به من واگذار كرد.”

امام حسن مجتبی

5. كافى است بگوییم كه پدرش او را به كوفه فرستاد. حضرت ، ابوموسى اشعرى را كه مانع حمایت مردم كوفه از امیرالمومنین (ع) مى شد از كارگزارى آن جا خلع كرد. امام حسن (ع) پس از سفر به كوفه با ده هزار جنگجو به خدمت پدر رسید. در این قضیه ، حوادث مهم و مهیجى به وقوع پیوست كه بیانگر فناى مطلق امام حسن(ع) در مساله پدرش كه در نظر امام، مساله اسلام و ایمان بود، مى باشد. حضرت جان به كف آماده بود تا براى دفاع از پدر، بهاى سنگینى بپردازد.

6. امام حسن(ع) با موضع قدرتمندى كه داشت، احتجاجات معترضان به مساله حكمت را در هم كوبید و استدلال هاى مهمى ایراد كرد كه قابل بحث و مطالعه بوده ، بیانگر عمق و اندیشه ژرف و آگاهى عمیق نسبت به همه امور و مسائل مى باشد. (در این باره به منافع مربوط مراجعه فرمایید.)

7. امام حسن(ع) فرمود: “نحن اولى الناس بالناس فى كتاب الله و على لسان نبیه ؛ “

ما در كتاب و سنت رسول خدا (ص) نسبت به مردم ار خودشان سزاوارتریم .”

8. امام در خطبه اى فرمود: “ان علینا باب من دخله كان مومنا و من خرج عنه كان كافرا ؛” على (ع) درى است كه هر كس از آن وارد شود، مؤمن و هر كس از آن خارج شود، كافر است .”

9. آن حضرت (ع) به حبیب بن مسلمه فرمود: “رب مسیر لك فى غیر طاعة الله ؛” چه بسا مسیرى را بپیمایى كه در طاعت خدا نباشد.”

حبیب گفت : اما مسیر من به سوى پدرت از قبل نیست .

حضرت فرمود:  “بلى و الله ! ولكنك اطعت معاویه على دنیا قلیله زائله فلئن قام بك فى دنیاك لقد قعد بك فى آخرتك ولو كنت اذفعلت شرا قلت خیرا...؛ “

به خدا سوگند كه چنین است ! لكن تو به خاطر مقدار كمى از دنیاى زودگذر از معاویه پیروى كردى . اگر معاویه دنیایت را ساخت ، آخرتت را ویران كرد ؛ اگر كار بدى كردى ، سخن خوبى گفتى ...”

10. امام حسن(ع) در خطبه اى این اتهام را كه وى معاویه را سزاوار خلافت مى دانسته ، رد كرده است . ما این خطبه را در بحث “مبارزه ائمه(ع) با این توطئه “ با ذكر منابع آورده ایم .

فعلا به همین اندازه بسنده مى كنیم . از طرفى نیز قصد نداریم كه در این باره به تفصیل سخن بگوییم ، بلكه منظور ما این است كه نمونه هایى از این مطلب را بیان كنیم . راغبان مى توانند به كتب تاریخ و حدیث مراجعه كنند.

ثانیا: مطالب و كلماتى را كه به امام حسن (ع) نسبت مى دهند كه وى آنها را به پدرش گفته است ، نه تنها با ساده ترین اصول ادب اسلامى و اخلاق نیكوى انسانى منافات دارد، بلكه با این مطلب كه خداوند سبحان وى را تطهیر كرده و نیز با گفته هاى پیامبر (ص) در حق حضرت و همچنین با اخلاق و سجایاى ارزشمندى كه از او سراغ داریم ، در تضاد و تنافى است ، خصوصا این كه ادعا مى كنند حضرت این سخنان را به پدرش على (ع) گفته است ، در حالى كه وى قبل از هر كسى مى داند كه پیامبر (ص) در مورد على (ع) فرموده است :” انه مع الحق و الحق معه یدور معه حیث دار. “

چگونه مى توان پذیرفت كه چنین سخنانى را اما م مجتبى (ع) بر زبان جارى كرده باشد، در حالى كه مردم كوچه و بازار عار دارند كه آن را بر زبان آورند، چه رسد به رابع اهل كساء و فردى كه از نظر اخلاق و خوى و سیاست و رفتار و سلوك ، شبیه ترین مردم به رسول خدا (ص) بود؟!

ثالثا: از همه این ها گذشته ، آیا معقول است كه بگوییم : امام حسن (ع) نمى توانست خوب و كامل وضو بگیرد؟ در حالى كه در كنار جدش ، رسول اكرم (ص) و پدر بزرگوار، على (ع) روزگارى را سپرى كرده بود و دریایى بى پایان از علم و فضیلت بود و از آغاز طفولیت به همه پرسش هایى كه از سوى جد گرامى اش ، رسول اكرم (ص) و پدرش ، امیرالمؤمنین (ع) در مناسبت هاى مختلف به وى حواله مى شد، پاسخ مى داد.

رابعا: اگر آن طور كه طه حسین مى پندارد - امام حسن (ع) به معناى دقیق كلمه عثمانى بود، پس حتما حضرت با تصرفات و اعمال ناشایست و خلاف شرع عثمان كه با كتاب و سنت رسول اكرم (ص ) سازگار نبود، موافق بوده است ! و حال این كه چنین احتمالى در حق حضرت مجتبى كاملا مردود است ؛ چرا كه خود در تعریف سیاست فرمود:

“از جمله حقوق زندگان ، این است كه مادامى كه زمامدار با تو به درستى رفتار كند، تو نیز با وى به درستى و اخلاص عمل نمایى ، و آن گاه كه از راه راست منحرف شود، فریادت را در برابر او بلند كنى ...”

و واضح است - همان طور كه طه حسین نیز قبول دارد - عثمان و كارگزارانش از مصادیق بارز این فرمایش امام بودند.

امام حسن (ع) فرمود: “ “نحن اولى الناس بالناس فى كتاب الله و على لسان نبیه ؛ما در كتاب و سنت رسول خدا (ص) نسبت به مردم ار خودشان سزاوار تریم

خامسا: در مورد روایت دیگر مى گوییم : این كه در این روایت آمده است حسن (ع ) به پدرش گفت كه مدینه را ترك كند، به نظر ما نمى تواند درست باشد؛ چرا كه طلحه و زبیر و دیگر دنیا خواهان و فرصت طلبان در كمین چنین موقعیتى بودند، تا به اهداف شوم خود برسند ابن ابى الحدید پس از رد این نظر كه امیرالمؤمنین مى بایست از مردم فاصله مى گرفت و یا از مدینه به مزرعه اش (ینبع ) مى رفت و در شورا شركت نمى كرد، تا آنها وى را دعوت مى كردند و كسى را به دنبالش مى فرستادند، مى گوید: “به نظر من این راى ، راى درستى نیست ، زیرا اگر على (ع) چنین مى كرد آنها عثمان یا یكى را از

امام حسن علیه السلام

میان خود براى خلافت انتخاب مى كردند و آن قدر به على (ع) تمایل و رغبت نداشتند تا او را دعوت كنند، بلكه بر عكس ، كناره گیرى او از شورا خواسته دیرینه آنها بود؛ چرا كه قریش شدیدا كینه على (ع) را به دل داشت و از او در غضب بود. من ، اعراب و بالاخص قریش را در این باره و در مورد انحرافشان از على (ع) ملامت نمى كنیم ، زیرا على (ع) بود كه آنان را تار و مار كرد و خونشان را بر زمین ریخت ...حتى اگر اسلام آنان هم درست باشد، باز بغض و كینه ها باقى است ...؛ اما اسلام اعراب چنین نبود چه گروهى از آنان به پیروى از سران قبایل خود مسلمان شده بودند و گروهى نیز به طمع غنائم، عده اى به خاطر ترس از شمشیر اسلام و گروهى هم بر اثر غیرت و عصبیت قوى و براى پیروزى بر دیگر قبایل . عده اى دیگر مسلمانى را انتخاب كردند، چون با دشمنان و مخالفان اسلام دشمنى داشتند.”



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

یکی از سوالات مطرح در خصوص نماز اینکه وضو گرفتن برای نماز، قبل از وقت آن، چه حکمی دارد؟ آیا نماز با چنین وضویی باطل است؟

 


پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سوال، چنین است:


حضرت آیة الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی):

در هر صورت اگر وضو به نیت وظیفه‌ای بوده که بر عهده شما است محکوم به صحت است.


حضرت آیة الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

اشکال ندارد.


حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):

نسبت به گذشته اشکال ندارد ولی نسبت به آینده این کار را نکند.


حضرت آیة الله العظمی نوری همدانی (مد ظله العالی):

در فرض سوال باید مقدار اقلی که یقین به بطلان آن دارد را قضا کند.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

گله کردی

 

عالم ز برایت آفریدم، گله کردی

 

از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی

 

گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند

 

صد ناز بکردی و خریدم، گله کردی

 

جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور

 

از هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی

 

گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم

 

بر بخشش بی منت من هم گله کردی

 

با این که گنه کاری و فسق تو عیان اس

 

ت خواهان توأم، تویی که از من گله کردی

 

هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم

 

با اینکه خطای تو ندیدم، گله کردی

 

صد بار تو را مونس جانم طلبیدم

 

از صحبت با مونس جانت، گله کردی

 

رغبت به سخن گفتن با یار نکردی

 

با این که نماز تو خریدم، گله کردی

 

بس نیست دگر بندگی و طاعت شیطان؟

 

بس نیست دگر هرچه که از ما گله کردی؟!

از عالم و آدم گله کردی و شکایت

خود باز خریدم گله ات را، گله کردی



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

فرانسوی - Message ayatollah Seyyed Ali Khamenei Pour des jeunes en Europe et en Amérique du Nord

اسپانیایی - Mensaje del ayatolá Seyyed Ali Jamenei Para la juventud en Europa y América del Norte

آلمانی-Nachricht von Ayatollah Seyyed Ali Khamenei, die Jugend in Europa und Nordamerika

عربی- رسالة آیة الله الإمام خامنئی للشباب فی أوروبا وأمریکا الشمالیة

 

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم
به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.
سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.
این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟
شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.
خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟
من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

سیّدعلی خامنه‌ای
۱۳۹۳/۱۱/۱

 

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

نور شیعه

امام صادق(ع)

 

«شما شيعيان نورى در پيشانى داريد كه به سبب آن، شما را در دنيا مى‌شناسند.

 

هنگامى كه با يكديگر ملاقات كنيد محل آن نور از پيشانى يكديگر را ببوسيد



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

 

خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/ بی نهایت خسته و افسرده ام/

تا میان گور رفتم دل گرفت/ قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/

روی من خروارها از خاک بود/ وای، قبر من چه وحشتناک بود!

بالش زیر سرم از سنگ بود/ غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود/

هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت/ سوره ی حمدی برایم خواند و رفت/

خسته بودم هیچ کس یارم نشد/ زان میان یک تن خریدارم نشد/

نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی/ ترس بود و وحشت و دلواپسی/

ناله می کردم ولیکن بی جواب/ تشنه بودم، در پی یک جرعه آب/

آمدند از راه نزدم دو ملک/ تیره شد در پیش چشمانم فلک/

یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟ دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟

گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود/ لرزه بر اندام من افتاده بود/



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

به سوی خدا

 

 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

 


ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3