ماه محرم

اهمیت زیارت عاشورا

عزاداری، احیاء خط خون و شهادت، و رساندن صدای مظلومیت آل علی به گوش تاریخ است.

«اشك»، زبانِ دل است و «گریه»، فریاد عصر مظلومیّت.

رسالت «اشك»، پاسداری از «خون شهید» است.

عزاداران حسینی، پروانگانی شیفته نورند كه شمع محفل آرای خویش را یافته و از شعله شمع، پیراهنِ عشق پوشیده اند و آماده جان باختن و پرسوختن و فدا شدن اند.

عزاداری برای شهید كربلا، انتقال «فرهنگ شهادت» به نسلهای آینده است.

زائر حسین(ع) باید تمثیلی از شداید و رنجها و سوز و گدازها و خوف و عطشها را در خویش پدید آورد و كربلایش «كرب» و «بلا» باشد.

دانشگاه كربلا باز است و شاگرد می پذیرد، از هر جا كه باشد، هركه باشد...

محرّم، فروردین جانهاست و بهار ایمانهای سست شده و طراوت اندیشه های مرده و افسرده و خوابیده، و شكوفایی غنچه های بسته بیداری و آگاهی و ایثار و فداكاری است.

محرّم، وجدان همیشه بیدار تاریخ، و گلوی هماره فریادگر زمان است.

محرّم، ماه پاسداری از حرمت انسان است.

محرّم، حریم ایمان و حصار قرآن است.

محرّم، اهرم حركت دهنده انسانها و پدیدآورنده شورشهای شیعی و نهضتهای علوی و قیامهای مكتبی است.

حسین(ع) پیامهای شفابخشش را، همه ساله بر بالهای سرخ شهادت می نویسد و پیكهای رهایی را بر موجهای محرّم و عاشورا سوار می كند.

ای حسین!... گرچه در آن «نینوا» نای حقیقت گوی تو را بریدند، امّا ... نوای «حق، حقِ» تو در تاریخ، همچنان ماندگار شد و جاودانه ماند.

ای حسین! كربلای تو، انقلاب آموز و انسان ساز نسلها و قرنها و سرزمینها بود و عاشورای تو، بارور سازنده لحظه ها و روزها و سالها.

حسین(ع) مرگ را «پل عبور» به آخرت می دانست و «بقا» را در «فنا» می جست و «پیروزی» را در «شكست»! «زندگی» را در «مرگ» می دید و «ماندن» را در «رفتن» و «حضور» را در «غیبت» می شناخت و «شهادت» را حضور جاودانه در تاریخ می دانست و مرگ را برای فرزندان آدم، همچون گلوبندی زیبا برسینه دختری جوان، شایسته می دید.

حسین(ع) شناگر دریای خون بود و رهپوی وادی عشق. و در قربانگاه خود، در آخرین لحظات نیز، سرود توحید و رضا خواند.

حسین(ع)، كربلایی نیست، جهانی است.

حسین(ع)، هم «راه» است و هم «راهنما». هم كاروان است و هم قافله سالار.

حسین(ع)، كشتی نجات و مشعل هدایت است.

هنوز هم بشریّت، تشنه درسهای «مكتب عاشورا»ست، مكتبی كه الفبای آن، فداكاری، جانبازی، خلوص و خدامحوری است.

حسین(ع)، چشمه ای از حقیقت و حرّیت است كه تا ابد كام تشنگان آزادی را سیراب می سازد.ما



نوشته شده در تاريخ جمعه 10 دی 1389  ساعت 1:13 AM | نظرات (0)

چرا امام حسین علیه السلام یک شب مهلت گرفت؟

لبیک یا حسین

پس چرا امام حسین علیه السلام  روحی فداه جنگ را به تأخیر انداخت؟ ‏

یکی اینکه امام حسین تمایلی به جنگیدن با کوفیان را نداشت . در تاریخ آمده است که حضرت از آغاز ‏کردن به جنگ اکراه داشت و می فرمود: دوست ندارم آغازگر جنگ باشم و این بزرگواری در این خاندان ‏سابقه طولانی دارد همانند پدر بزرگوارش علی علیه السلام و جدش رسول الله صلی الله علیه وآله.‏

وقتی با سپاهیان هزار نفری حر روبرو شدند زهیر بن قین به امام پیشنهاد کرد که با آنان به پیکار بپردازیم ‏زیرا جنگیدن در برابر هزار نفر آسان تر از جنگ در برابر هزاران نفر است و از طرفی یاران امام هم قابل توجه ‏بودند. تاریخ دارد که تا آن زمان پانصد نفر سوار و یکصد پیاده همراه امام به کربلا آمده بودند. اما امام در ‏جواب زهیر فرمود: من نمی خواهم آغازگر جنگ باشم.   ‏

مطلب دیگر اینکه باز هم در تاریخ می نویسد درهمان شب عاشورا و حتی روز عاشورا عده ای هر چند ‏اندک به سپاه امام  اضافه شدند و عقبت به خیر. این نشان می دهد حضرت می خواستند و نهایت ‏سعیشان را می کردند تا آنجا که بشود کوفیان هدایت شوند و از تصمیمشان برگردند و دیگر اینکه کسی ‏به ناحق کشته نشود. در زیارت جامعه آمده است: من حاربکم مشرک یعنی کسی که با امامان معصوم ‏بجنگد حکم مشرک را دارد و خونش هدر است.   حضرت با خطبه های مکرر در روز عاشورا و حتی تا ‏آخرین لحظات جنگ و عصر عاشورا و با فدا کردن کودک شش ماهه اش حجت را بر کوفیان تمام کردند.‏

اما احتمال دوم؛ آیا صرف بیشتر زنده بودن هدف حسین علیه السلام است؟ این با عقیده حضرتش و با ‏هدفش از قیامش علیه حکومت زمان منافات دارد. عقیده او عقیده قرآنی است: و الأخرة خیرٌ و أبقی1 ‏دنیا در نظر انسانهای آزاده و بزرگمنش کوچک و ناچیز است.حاضر نیستند بخاطر یک روز بیشتر زنده ماندن ‏سرشان را به طرف کسی کج کنند آن هم کسانی که در پستی و رذالت در حد اعلی. اما هدف حسین ‏علیه السلام در آمدن به کربلا از گفتارش در مسیر و از همان زمان که از مدینه خارج شد روشن است و در ‏کلامش موج می زند که عاقبت کار ما مرگ است اما مرگ در راه هدف مقدس. می فرماید: ألا ترون أنّ ‏الحق لا یعمل به و أنّ الباطل لا یتناهی عنه آیا نمی بیند به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی ‏گردد، لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقاً در چنین شرایط ذلت بار شخص مؤمن باید آرزوی مرگ کند.   در ‏ادامه آن جمله معروفشان است که می فرمایند: فإنّی لا أری الموت ألا السعاده و الحیاة مع الظالمین الّا ‏برما .2 من در چنین محیط ننگینی مرگ را جز شهادت و خوشبختی چیزی نمی دانم و زندگی با ‏ستمکاران را جز زجر و رنج نمی شمارم. این اولین خطبه امام علیه السلام پس از وزود به کربلا ست. ‏پس هدف حضرت اباعبدالله شهادت در راه خداست و از این جهت هر چه زودتر از دنیا برود به هدفش ‏نزدیک تر شده است. دیگر جای این حرف نمی ماند که شخصیتی مانند حسین علیه السلام برای یک روز ‏بیشتر عمر کردن بخواهد از دشمن خونی اش مهلت بگیرد. بنابراین برای صرف زنده ماندن نبوده است. ‏پس برای چه بوده؟ آیا خود حضرت در این زمینه کلام صریحی ندارد؟ امام حسین در ادامه کلامش در ‏مهلت خواهی می فرماید: مهلت بگیر تا نماز بخوانیم و به دعا و استغفار و تلاوت قرآن ‏بپردازیم. خدا می داند من نماز را دوست دارم و تلاوت کتابش و همچنین دعا و استغفار را . ‏یعنی امام می خواهد به ما بفهماند که برای صحبت کردن با معبود هستی می ارزد که انسان از دشمن ‏هم مهلت بگیرد؛ همه مواردی که حضرت می فرماید به نحوی ارتباط ویژه با خداوند عالم است؛ چه نماز، ‏چه دعا و چه خواندن قرآن و استغفار . این است که امام زین العابدین و سیدالساجدین می فرماید: من ‏دوست ندارم در کودکی بمیرم چرا؟ چون می خواهم بزرگ شوم وخدا را بشناسم و خدا را با معرفت ‏عبادت کنم. این عشق به معبود نهایت آرزوی انسانهای الهی است و چه کسی عاشق تر از حسین ‏فاطمه علیهما السلام . او که در دعای معروفش در عرفه عارفانه و عاشقانه با خدای خویش نجوا می ‏کند: چه بدست آورد آنکه تو را نیافت و چه از دست داد آنکه تو را پیدا کرد.  بنابراین طبق فرمایش خود ‏امام حسین علیه السلام  علت مهلت خواهی از دشمن مناجات با خدا بود. و اگر هدفی دیگر هم باشد ‏در مرتبه بعدی می باشد.



نوشته شده در تاريخ جمعه 10 دی 1389  ساعت 1:09 AM | نظرات (0)