نويسنده : مهدی شکیبا مهر
نوشته شده توسط : مهدی شکیبا مهر

حضور میلیونی استقبال كنندگان و رعب و وحشت سردمداران

گفتگو با حجه الاسلام والمسلمین محمد جواد كشمیری

 
 

همان طور كه می دانید حضرت امام در موقعیتی قدم به خاك میهن گذاشت كه هنوز حكومت در اختیار طاغوت قرار داشت و شاه اگرچه فرار كرده بود ولی بی تردید با نخست وزیرش بختیار در تماس بود تا در صورت آرام شدن اوضاع و مساعد شدن شرایط دوباره بازگردد اما استقبال تاریخی و بی نظیر مردم كه سراسر كشور به تهران آمده بودند

 

عزیمت حضرت امام به شهر مقدس قم  

حضرت امام بعد از حدود یك ماه اقامت در تهران تصمیم گرفت به قم عزیمت نمایند برخی از همراهان ایشان در مدرسه ی مثل آقایان توكلی و شفیعی و عسگر اولادی با این امر مخالف بودند و تمایل داشتند معظم له در تهران بماند ولی ایشان قاطعانه فرمود كه باید به قم بروم و مثل گذشته مشغول درس و بحث شوم روی این حساب برنامه ریزی برای این سفر صورت گرفت و در دهم اسفند ایشان به طرف قم حركت كرد و حدود دویست ماشین دیگر كه حامل اطرافیان دوستان ایشان بود و ما هم در میانشان بودیم به دنبال ایشان راه افتادیم مسیر حركت ما به جهت اینكه هنوز اتوبان تهران – قم افتتاح نشده بود از جاده ی قدیم بود تراكم زیاد ماشین باعث شدكه چند مورد برخورد و تصادف پیش بیاید كه ماشین آقای دكتر عارفی پزشك معالج حضرت امام مقداری صدمه دید ولی بحمدالله به كسی آسیبی نرسید طبق برنامه ریزی قبلی توقف كوتاهی در منظریه كردیم و پس از پذیرایی مختصر دوباره به راه افتادیم تا به قم رسیدیم جمعیت بسیار زیادی از خود قم و شهرهای دیگر كه سر به میلیون می زد برای استقبال آمده بودند برنامه ی اولیه این بود كه حضرت امام به حرم مطهر مشرف شود و در آنجا با مردم دیدار كند ولی ازدحام خارج از تصور مردم موحب شد كه ماشین حضرت امام از همان ورودی قم و در نزدیكی مسجد امام حسن (ع) كه در كنار مدینه العلم مرحوم آقای خویی قرار دارد به میانجمع استقبال كنندگان برود و مراسم استقبال از آنجا به طرف حرم مطهر آغاز شود تمام خیابان های مسیر حركت تا حرم ، مانند روز 12 بهمن مملو از جمعیت بود و حضرت امام در میان سیل مشتاقان به حرم رسید و پس از تشرف به حرم و زیارت عازم منزل شد  

حضور میلیونی استقبال كنندگان و رعب و وحشت سردمداران رژیم

همان طور كه می دانید حضرت امام در موقعیتی قدم به خاك میهن گذاشت كه هنوز حكومت در اختیار طاغوت قرار داشت و شاه اگرچه فرار كرده بود ولی بی تردید با نخست وزیرش بختیار در تماس بود تا در صورت آرام شدن اوضاع و مساعد شدن شرایط دوباره بازگردد اما استقبال تاریخی و بی نظیر مردم كه سراسر كشور به تهران آمده بودند سران رژیم را غافلگیر كرد و روحیه ی ارتش و مقاماتی را كه هنوز دلبسته ی دستگاه بودند به شدت درهم شكست و ابتكارعمل و قدرت و جرات را از آنها گرفت و الا اگر كمی جرات و جسارت به خرج می دادند شاید می توانستند با دستگیری امام و قدری كشتار و خونریزی همان گونه كه در هفده شهریور و مقاطع دیگر مرتكب شدند جلوی پیروزی انقلاب و حركت مردم را بگیرند ولی خواست و مشیت خدا بر پیروزی این ملت تعلق گرفته بود و از این رو دشمنان خدا كر و كور و گنگ شدند و زمانی كه به ظاهر همه ی نیروهای مادی و سلاح و تجهیزات و امكانات را در اختیار داشتند كاری از دست شان برنیامد به هر حال حضرت امام به سلامت در میان سیل خروشان مردم به بهشت زهرا رسید و آن سخنرانی تاریخی و به یاد ماندنی را ایراد فرمود و بعد در مدرسه ی رفاه كه برای ایشان در نظر گرفته شده بود مستقر گردید از این زمان تا 22 بهمن بسیاری از مقامات رژیم و نظامیان از جمله همافرها مراتب همراهی خود را انقلاب و مردم اعلام نمودند و همین امر موجب شد تا روزهای پایانی مبارزه با كشتار و تلفات كمتر همراه شود 

 

منبع:سید مصطفی سید صادقی ، خاطرات حجه الاسلام و المسلمین محمد جواد كشمیری ، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامی . صفحه .259 و 269




ديدگاه ها : 0 نظرات

نويسنده : مهدی شکیبا مهر
نوشته شده توسط : مهدی شکیبا مهر

هجرت سرنوشت ساز

گفتگو با حبیب الله عسگراولادی

 

حدود یك ساعت گذشت و امام تشریف آوردند، وضو گرفته بودند. وقتی نشستند به تهجد مشغول شدند و آرامش خاصی داشتند. اما همگی ما نگران بودیم كه وقتی وارد مرز می شویم نكند هواپیمای ما را بزنند. عمدتاً یك وضع روحی فوق‌العاده بدی داشتیم، كسی در چهره اش رنگی نبود غیر از امام كه آرامش خاصی داشتند و مشغول ذكر بودند. وقتی از مرز تركیه وارد ایران شدیم، یكی دو هواپیمای فانتوم اطراف هواپیمای ما را احاطه كردند، نگرانی همه ما بیشتر شد، اما الحمدلله اتفاقی پیش نیامد و آن هواپیماها هم رفتند.

 
حركت امام به سمت ایران باید در روز پنجم بهمن صورت می‌گرفت ولی چون فرودگاه مهرآباد بسته بود، پرواز انجام نشد. امام در روز نهم فرمودند كه ما به تهران می­رویم. خدمت ایشان عرض كردند كه آقا راه بسته است و ممكن است وقتی از مرز ایران وارد شدیم ما را بزنند، ولی امام مصمم بود كه به ایران بازگردد. روز دهم دوستان تلاش كردند و دو هواپیما تهیه كردند. امام پرسیدند كه مگر چه تعدادی هستیم، عرض كردیم تعدادمان از یك هواپیما بیشتر است و ناچار شدیم دو تا هواپیما بگیریم. امام فرمودند یك هواپیما كافی است، تعدادی را كم كنید. آن روز من در همان چمن رو به روی منزل حضرت امام نشسته بودم كه شهید عراقی با یك حالت ناراحت و بغض كرده پیش من آمد و گفت: «می­دانی چه شده؟» گفتم: «چه شده؟» گفت: «من و تو را از هواپیما حذف كردند. من كه نمی­توانم تحمل كنم امام سوار هواپیما بشود و من همراه او نباشم. این هواپیما هواپیمای شهادت است و من باید همراه ایشان باشم». من هم كمی ناراحت شدم و به ایشان گفتم: «من نمی­دانم چه می‌شود ولی می­دانم امام قولی كه داده، بی‌اساس نیست». شهید عراقی گفت: «مگر چه قولی داده­اند؟» گفتم: «فرموده بمانید، ان‌شاءالله با هم می­رویم». من به اینكه با امام هستیم شك ندارم». ایشان گفت: «تو به این چیزها خیال خودت را راحت و خوش كن و رفت». هنوز یكی دو ساعت نگذشته بود كه شهید عراقی شادمان پیش من آمد و گفت: «می­دانی چه شده؟» گفتم: «نه! چه شده؟» گفت: «امام وقتی فهرست كسانی كه قرار بود سوار هواپیما بشوند را دیدند، چند نفر را حذف كردند و من و تو را به لیست اضافه كرده­اند؛ حتی جای نشستن را مشخص كرده­اند، صندلی سوم پشت سر خودشان». گفتم: «من كه به شما عرض كردم امام قول داده و می­دانستم امام بی‌پایه و اساس قول نمی­دهد».
غروب یازدهم بهمن برای حركت به سمت ایران به فرودگاه رفتیم. جمعیت زیادی از كشورهای مختلف اروپایی و اسلامی آنجا جمع بودند و یكپارچه ابراز احساسات می­كردند. وارد هواپیما كه شدیم امام در صندلی جلوی هواپیما نشستند و بنده هم صندلی سوم پشت سر امام. هیچ كاری هم نداشتم و فقط حالات امام را نگاه می­كردم، ولی شهید عراقی و حاج سید احمد آقا دو یار و مددكار و دو بازوی امام بودند. شهید عراقی با اینكه جایش كنار من بود، از اول پرواز تا آخر پرواز ننشست و پیوسته مشغول خدمت بود. مقداری از شب كه گذشت خلبان آمد خدمت امام و عرض كرد كه اگر میل داشته باشید، می­توانید بروید و بر روی تخت من استراحت كنید. خوب بعضی از كسانی كه در آنجا بودند، از روی نگرانی كه نكند برای امام نقشه­ای كشیده باشد، گفتند كه مصلحت نیست و امام نباید برود و بعضی هم گفتند كه خود امام باید تصمیم بگیرند. امام فرمودند: می­روم كمی استراحت كنم. من و تعدادی دیگر حركت كردیم كه همراه ایشان برویم، امام فرمودند: همه سر جای خود بمانید و لازم نیست. فقط سید احمدآقا و شهید عراقی ایشان را به محل استراحت بردند كه امام به آنها نیز فرموده بود بروید و آنها نیز بیرون آمدند، ولی همگی مراقب بودیم. حدود یك ساعت گذشت و امام تشریف آوردند، وضو گرفته بودند. وقتی نشستند به تهجد مشغول شدند و آرامش خاصی داشتند. اما همگی ما نگران بودیم كه وقتی وارد مرز می­شویم نكند هواپیمای ما را بزنند. عمدتاً یك وضع روحی فوق‌العاده بدی داشتیم، كسی در چهره­اش رنگی نبود غیر از امام كه آرامش خاصی داشتند و مشغول ذكر بودند. وقتی از مرز تركیه وارد ایران شدیم، یكی دو هواپیمای فانتوم اطراف هواپیمای ما را احاطه كردند، نگرانی همه­ی ما بیشتر شد، اما الحمدلله اتفاقی پیش نیامد و آن هواپیما­ها هم رفتند. با فاصله‌ی كمی خبرنگارهایی كه در انتهای هواپیما سوار بودند، برای مصاحبه به قسمت جلو و خدمت امام آمدند. یك خبرنگار كه شاید آمریكایی بود، پرسید: «شما به عنوان مقتدرترین انسان در حال وارد شدن به ایران هستید، لطفاً بگویید چه احساسی دارید؟» امام فرمودند: «هیچ». این خبرنگار خیال كرد كه یا حرفش را نتوانسته است برساند یا بد ترجمه كرده و یا امام متوجه نشده­اند سؤالش چه بوده، برای همین مجدداً پرسید: «شما در طول تاریخ ایران به عنوان مقتدرترین انسان در حال وارد شدن به ایران هستید، از این ورود مقتدرانه چه احساسی دارید؟» وقتی كه ترجمه كردند امام فرمودند: «هیچی» و آهسته ادامه دادند، «الا ان اقیم حقا و ابطل باطلاً»؛ مگر اینكه حقی را استوار كنم و باطل را سرنگون سازم.
 

منبع:خاطرات حبیب الله عسگراولادی، تدوین سید محمد كیمیافر، تهران:مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1389، صص236-234.




ديدگاه ها : 0 نظرات

نويسنده : مهدی شکیبا مهر
نوشته شده توسط : مهدی شکیبا مهر

نقش امام در پیروزی انقلاب

گفتگو با دكتر فریدون سیامك نژاد

نقلاب اسلامی با دیگر انقلاب‌ها یك تفاوت كلی و ماهوی دارد و آن نقش رهبری دینی و مرجعیت شیعه و اسلامی‌بودن آن است. حضرت امام(ره) هیچ موقع مبارزه‌ی مسلحانه را تأیید نكردند. ایشان اعتقاد داشتند انقلاب حتماً باید اسلامی باشد برای اینكه اسلام در فرهنگ مردم ریشه دوانده است اصالت دارد و انقلاب حتماً باید مردمی باشد و ما نتایج این مردمی‌بودن انقلاب را به وضوح دیدیم. اگر امام نبود این انقلاب به نتیجه نمی‌رسید. یكی از دلایل من این است كه وقتی حضرت امام یك كلام گفت كه شاه باید برود و سر حرفش هم پافشاری كرد، افراد زیادی كه خیلی مبارز و روشنفكر هم بودند، گفتند این شعار خیلی بزرگی است، سخت است، زمان می‌برد و نمی‌شود. ولی حضرت امام سر حرفشان ایستادند و موفق هم شدند

 

 

كمیته ی استقبال

كمیته ی استقبال كمیته ای بود كه برای استقبال از تشریف فرمایی حضرت امام تشكیل شد و تقریبا توسط عمده ی افراد مذهبی و زندانیان سیاسی سابق بوجود آمد.و تقریبا همه ی زندانیان سیاسی آزاد شده یا افرادی كه به هر شكلی سابقه ی مبارزه داشتند مجموعه ای بودند كه در كمیته ی استقبال فعالیت می كردند.آن موقع به هیچ وجه همانند بحث های كنونی راست و چپ و خط و خطوط وجود نداشت جملگی حول یك محور جمع شده كه كه آن محور اسلام و حضرت امام بود وجه اشتراك همه ی گروه ها اعتقاد به راه حضرت امام و عقیده به انقلاب اسلامی بود از افراد نهضت آزادی گرفته تا موتلفه ی اسلامی و سایر گروه ها ی مذهبی شركت داشتند خوشبختانه از دلایلی كه انقلاب توانست روی پای خودش بایستد درآن مقطع یك دلی و یك رنگی همه ی نیروها و مدیریت قوی امام (ره) بود حضرت امام به شعارهایی كه می دادند اعتقاد داشتند و عمل می كردند ساده زیستی و طرفداری از مستضعفین از مهم ترین شعارهای حضرت امام بود تا پایان عمرشان به آنها پایبند بودند به اعتقاد من از زمانی كه كمیته ی استقبال از حضرت امام تشكیل شد همه چیز انقلاب سازماندهی شد و سامان گرفت و دیگر دولت بختیار كاری از پیش نبرد چون مسائل انقلاب از آنجا هدایت می شد بعد از تشكیل كمیته تا دو ماه بعد از پیروزی و تا زمانی كه حضرت امام به قم رفتند تصمیم گیرنده كمیته بود من هم كه از نهاوند آمدم عضو كمیته ی استقبال شدم در روز تشریف فرمایی حضرت امام روی سقف یك مینی بوس در میدان 24 اسفند (میدان انقلاب كنونی ) ایستاده بودم و دختر نه ماهه ام را روی دوشم گرفته بودم

نقش امام در پیروزی انقلاب

انقلاب اسلامی با دیگر انقلاب‌ها یك تفاوت كلی و ماهوی دارد و آن نقش رهبری دینی و مرجعیت شیعه و اسلامی‌بودن آن است. حضرت امام(ره) هیچ موقع مبارزه‌ی مسلحانه را تأیید نكردند. ایشان اعتقاد داشتند انقلاب حتماً باید اسلامی باشد برای اینكه اسلام در فرهنگ مردم ریشه دوانده است اصالت دارد و انقلاب حتماً باید مردمی باشد و ما نتایج این مردمی‌بودن انقلاب را به وضوح دیدیم. اگر امام نبود این انقلاب به نتیجه نمی‌رسید؛ این را به ضرس قاطع می‌گویم حالا اگر كسی مخالف است یا انقلاب اسلامی را نشناخته یا شخصیت حضرت امام را نشناخته است. یكی از دلایل من این است كه وقتی حضرت امام یك كلام گفت كه شاه باید برود و سر حرفش هم پافشاری كرد، افراد زیادی كه خیلی مبارز و روشنفكر هم بودند، گفتند این شعار خیلی بزرگی است، سخت است، زمان می‌برد و نمی‌شود. ولی حضرت امام سر حرفشان ایستادند و موفق هم شدند. امام به خاطر یك نكته كه كمتر در رهبران بزرگ جهان دیده می‌شود موفق شدند و آن اعتقاد قلبی به نقش مردم در پیشبرد انقلاب بود. به اعتقاد من امام‌خمینی(ره) اعتقاد شدید و راسخی به مردم و نیروی مردم داشتند و علت اینكه مردم به ایشان عشق می‌ورزند در همین نكته بود كه آنها فهمیده بودند كه امام به مردم علاقه‌ی شدید دارد و شما كمتر رهبری در دنیا می‌بینید كه این‌قدر ارتباطش با مردم مستحكم باشد. واقعاً در طول تاریخ بعد از ائمه‌ مثل حضرت‌امام نداشتیم. درست است كه ما مصلحان دینیمثل سیدجمال‌الدین اسدآبادی  و دكتر شریعتی و... داشتیم و كارهای زیادی هم انجام دادند، ولی واقعاً هیچ‌كدام حضرت امام نمی‌شدند. حقیقتاً بی‌مانند بود و اگر پایمردی ایشان نبود انقلاب به این زودی به پیروزی نمی‌رسید. كمااینكه خیلی از رهبران مبارز با سابقه‌ی زندان‌های طولانی و با فعالیت‌های روشنفكری موفق نشدند. اصلاً كسی فكر نمی‌كرد كه امام بتوانند چنین انقلابی را این‌گونه رهبری نمایند و آن را به سرانجام برسانند.  

 

 

منبع: رضا بسطامی و عباس آقایی، خاطرات دكتر فریدون سیامك نژاد، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1388، صص51-48 و صص102-101.




ديدگاه ها : 0 نظرات