حماسه
 
حماسه

در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، طبعا ناچار به نفی سینمای قبل از انقلاب، به معنای عام این سینما نه موارد استثنایی آن بوده‎ایم. حالا بعد از آن لا اله گفتن، نوبت الا الله است. فرصتی است برای این‎که بدانیم آن‎چه باید باشد چیست؟

سینمای دینی به دو معنا می‌‎تواند موردنظر باشد، یکی سینمایی که دین آن را تأیید می‌‎کند و دیگری سینمایی که دین را تأیید می‌‎کند. معنای اول معنای عام است، لازم نیست همه فیلم‎هایی که در یک جامعه دینی نمایش داده می‌‎شود، به معنای دقیق کلمه، به مقولات دینی اختصاص داشته باشد. اگر ما فیلمی درباره زیبایی‎های طبیعت، در حوزه آموزش و یا بسیاری از مفاهیم عمومی، اجتماعی و انسانی بسازیم، این سینما به‎معنای عام کلمه سینمای دینی است، یعنی سینمایی است که مورد تأیید دین است، ولو این‎که به اعتبار موضوع و محتوا به مقولات خاص دینی نپرداخته باشد. در سال‎های گذشته فیلم‎هایی وجود داشت که دین آن‎‌ها را تأیید می‌‎کند. اما معنای خاص سینمای دینی، سینمایی است که موضوع فیلم اختصاصا دینی باشد. یعنی بر مفاهیم و مباحث دینی تکیه و تمرکز داشته باشد. در این‎حال ما از سینما برای تعلیم، تقویت، تأیید و پشتیبانی دین استفاده می‌‎کنیم.
در توصیف این سینما به اختصار و با اندکی مسامحه می‌‎گوییم که سینمایی است که دین را تأیید می‌‎کند.
سینما ذاتا یک هنر است. هرچند با تکنیک و فن و صنعت خاص و فنون خاصی نیز همراه است، ولی جوهر سینما جوهر هنری است. جوهر سینما باید جاذبه داشته باشد. هنر و جاذبه دو روی یک سکه هستند و ممکن نیست امری از مقوله هنر باشد و جاذبه نداشته باشد. سؤالی که ذهن مرا به خود مشغول داشته و سعی می‌‎کنم با صحبت در مورد آن نور مختصری بر صحنه مسائل سینمای دینی بیفکنم، این است که چگونه می‌‎توان حقایق و مفاهیم دینی، معانی و احکام مذهبی را در قالب تصویر، صوت، حرکت، یعنی سینما و خصوصا در قالب تصویر درآورد و بدان زیبایی بخشید و در آنجاذبه ایجاد کرد.
من به سینمای دینی از این حیث نظر دارم. پیداست که سینمای رایج، که بیشتر سینمای غرب و تقریبا همه سینماهای جهان مستضعف و تحت سلطه غرب را تسخیر کرده، سینمایی است آکنده از جاذبه‎های خاص؛ اینجاذبه‎‌ها در درجه اول صحنه‎های شهوانی است بعد انواع و اقسام حادثه‎‌ها، خشونت، هیجان، ترس و طنز. این عناصر، عناصر جذاب سینمایی است که ما نمی‌‎خواهیم آن سینما را داشته باشیم. در واقع پیش از انقلاب این سینما به جامعه ما عرضه شده بود. در این سینما برای ایجاد جاذبه نیمه حیوانی، انسان اصل قرار می‌‎گیرد و تکیه به آن نیمه حیوانی آدم می‌‎شود. غفلت از حقایق متعالی و از آن جنبه متعالی وجودی آدمی، در این سینما موج می‌‎زند. سینمای دینی در عین حال که لزوما نمی‌‎بایست از عناصری از قبیل ترس، هیجان و کشمکش و کشاکش خالی باشد، عمدتا و اصولا باید جاذبه خود را از حقایق و عناصر و امور مربوط به جنبه متعالی آدمی کسب کند. همه دغدغه خاطر سینماگر دینی این است که چگونه می‌‎توان با رجوع به حقایق دینی و جنبه متعالی وجود آدمی جاذبه و زیبایی ایجاد کرد. در حقیقت مسأله این است که انسان یکسره وجود حیوانی نیست و باید به سراغ فطرت اصیل و الهی انسان رفت و زیبایی‎‌ها را در آن عالم مشترک فطری و الهی که همه انسان‎‌ها در آن شریک هستند، جست‎وجو کرد. باید با زبان فطرت الهی با تماشاگر سخن گفت و زیبایی‎‌ها را در آن عرصه باید عرضه کرد.
سینما پدیده‎ای است که به لحاظ تاریخی به جامعه اسلامی ما تعلق ندارد. یعنی این فن در محیط اسلامی پدید نیامده، ولی آن‎چه را به جنبه متعالی آدمی مربوط می‌‎شود، می‌‎توان در عرصه ادبیات به تصویر کشید. منتها این تصویرسازی ادبی به‎جای آن‎که بر صفحه نقاشی یا پرده سینما، در عالم خارج از ذهن، منقوش و مجسم شود، در عالم خیال مجسم می‌‎شود. ولی کاملا نقش است و نوعی نقاشی که با قلم ذهن در عالم خیال ترسیم می‌‎شود. این نمادگرایی و سمبولیسمی که در ادبیات عرفانی ما وجود دارد و در آن عناصری مانند زلف، صورت، خال، لب، چشم و قد برای بیان حقایق معنوی استفاده شده است، در عرصه ادبیات تجربه موفقی است. تمدن اسلامی چه در ادبیات فارسی و چه در ادبیات عربی از این حیث کاملا موفق شده است، مخصوصا در ادبیات فارسی توانسته است که با استفاده از این عناصر یک زبان مشترک میان شاعران و شعر‌شناسان ایجاد کند. این عالمی بوده است که ضوابط خود را داشته و در بیان موفق بوده است. مولانا، سعدی، حافظ و بسیاری دیگر از شاعران، موفق بوده‎اند که تصاویری عرضه کنند که نمادی باشد از حقایق مجرد و عوالم معنوی. نمونه بارز آن حضرت امام خمینی (رحمت‎الله‎علیه) است با اشعاری عرفانی مانند: «من به خال لبت‌ای دوست گرفتار شدم...» این بیانی است کامل که مانند نردبانی به خواننده کمک می‌‎کند تا پله پله از آن بالا رود و به حقایق متعالی دست پیدا کند. سؤال این‎ است که آیا ما می‌‎توانیم در عرصه سینما هم به خلق چنین سمبولیسمی موفق بشویم؟ آیا ما می‌‎توانیم در خارج از ذهن نیز (در نقاشی و سینما) چنین توفیقی پیدا کنیم؟ شاید نقاشی مقدمه سینما باشد، یعنی اگر ما در نقاشی بتوانیم، در آن کاری که شاعرهای عرفانی ما در عالم ذهن کرده‎اند موفق بشویم، نیمه راه طولانی تا سینما را طی خواهیم کرد. اما یک فرقی هست میان کار تصویری و کار با کلام. نوع دلالت کلام به مدلول خود با دلالت تصویر به مدلول خود تفاوت دارد. وسعت عالم کلام، بیشتر از عالم تصویر است. واقعیت این است که تصویرگری در تاریخ ما رشد کافی نکرده است. در عرصه‎های بسیاری سخن از حرمت تصویرگری در میان بوده است. این‎که هنرمندان مسلمانان و نقاشان به‎جای صورت‎گری بیشتر به هنرهای انتزاعی‎تری روی آوردند، ناشی از همین محدودیت‎هاست. رشد تذهیب و نقش‎های اسلیمی مانند گل و بوته و طرح‎های هندسی و آن‎چه در نقش و نگارهای قالی و کاشی‎کاری دیده می‌‎شود، در مقایسه با آن‎چه در مینیاتور از صورت‎گری بر جای مانده، خیلی زیاد است.
باید این محدودیت‎‌ها بررسی شود و فلسفه حرمت آن‎‌ها باید دقیقا تبیین شود تا معلوم گردد که چگونه می‌‎شود آن دنیای پرنقش و نگار موجود در ذهن و خیال شاعران عرفانی را از عرصه خیال آن‎‌ها به عالم خارج و بر صفحه نقاشی یا پرده سینما کشاند.
هم‎اکنون ما چهره‎های مقدس را در فیلم‎‌ها نشان نمی‌‎دهیم، اما آیا این یک حکم فقهی است. ما در جامعه خودمان شاهد بودیم که نقاشان چهره‎های جامعه شیعی را، که همانا چهره معصومین (علیهم‎السلام) است، می‌‎کشیدند و این کار در جامعه رواج داشت. البته علما این تصاویر را به جد نمی‌‎گرفتند، ولی منع شدید هم نبود. گاه‎گاهی هم این چهره‎‌ها را به‎صورت محو ترسیم می‌‎کردند، ولی آن استثنا بود. هم‎اکنون در بسیاری از مغازه‎‌ها و منزل‎‌ها چهره معصومین را به صورت نقاشی می‌‎توان دید، آیا می‌‎شود در فیلم هم چنین کاری کرد؟ این کار توانایی فوق‎العاده می‌‎خواهد کجای این کار اشکال دارد و چرا؟ آیا بحث فقهی در این باب شده؟ آیا می‌‎شود فردی را که در جامعه مثل بقیه افراد زندگی می‌‎کند و احیانا دچار نقص و خطا نیز هست، در عرصه سینما، در قالب یک شخصیت معصوم و متعالی جلوه‎گر کرد. این تفاوتی است که سینما با نقاشی دارد. نقاش بر اساس تخیل خود نقش می‌‎کشد. اگر تصویری از حضرت علی (علیه‌السلام) در خیال خود ترسیم می‌‎کند، طوری نیست که ما صاحب تصویر را در کوچه و خیابان، در قصابی و سبزی‎فروشی و یا در دادگاه خانواده در حال رفع اختلاف با کسی ببینیم. عالم سینما از این مسائل عادی زندگی خالی نیست. خلاصه این‎که باید معلوم کنیم حلال و حرام در عرصه سینما چیست و در این عرصه به بحث‎های دقیق فقهی نیاز داریم.
همین‎جا من سؤال دیگری مطرح می‌‎کنم و آن این است که مرز میان واقع‎نمایی و بدآموزی در سینمای دینی کجاست؟ عالم هنر ناچار از بیان تضادهاست. اگر «بد» معرفی نشود، «خوب» جلوه‎گر نمی‌‎شود. در عرصه سینمای دینی باید جنبه‎های منفی هم ذکر شود. در همین داستان حضرت یوسف، چهره یوسف الهی است، ولی چهره زلیخا و تقاضایی که از یوسف می‌‎کند شیطانی است. اگر چنین صحنه‎ای بخواهد تصویر شود، مرز میان بدآموزی اخلاقی و بیان واقع در بیان تضاد‌ها کجاست؟
سؤال دیگر این است که چگونه می‌‎توان برای بیان حقایق معنوی از نوع جدیدی از سمبولیسم استفاده کرد. آیا تجربه‎هایی که در اروپا در زمینه هنر مدرن به‎جا مانده می‌‎تواند مددکار فیلم‎ساز دینی ما باشد؟ آیا می‌‎توان تا اندازه‎ای از تسلط تصویر مشخص رهایی یافت و‌‌ همان کاری را که نقاشان ما در حاشیه صورت‎گیری انجام داده‎اند و به انتزاع متمایل شده‎اند انجام داد تا سمبولیسمی انتزاعی در عرصه سینما پدید ‎آید.
سؤال بعد این است که فیلم‎ساز ما تا کجا می‌‎تواند برای ایجاد جاذبه، واقعیت تاریخی را دست‎کاری کند. او چگونه می‌‎تواند هم داستان‎‌پردازی کند و هم به حقیقت وفادار بماند؟ یکی دو تجربه که بعد از انقلاب اسلامی صورت گرفته از این حیث سخت محل بحث بوده است. فیلم‎ساز عناصری را به داستان و واقعیت تاریخی افزوده و با استفاده از آن‎‌ها جاذبه ایجاد کرده است. اما مورخان برآشفته شده‎اند و فیلم را از این حیث بی‎اعتبار دانسته‎اند.
آیا می‌‎شود قراری گذاشت و رخصتی به فیلم‎ساز داد و از او پذیرفت که در حدی که به اصل و واقعیت لطمه وارد نشود، شاخ و برگی جذاب به دستمایه اصل فیلم و واقعیت اصلی فیلم اضافه کند؟ در این صورت باید فرهنگ مشترکی میان فیلم‎ساز، تماشاگر و منتقد وجود بیاید و معلوم شود که آیا باید تعریف و توقع ما از فیلمی که یک واقعیت تاریخی دینی را تصویر می‌‎کند، برابر با توقع ما از یک محقق و مورخ باشد؟ رمان تاریخی تجربه‎ای است که می‌‎تواند واسطه‎ای بین ما و این نوع سینمای دینی باشد، هرچند ما در مرحله رمان تاریخی هم ضعیف مانده‎ایم. بعضی ابهاماتی که در این عرصه وجود دارد، ناشی از آن است که در عرصه رمان تاریخی هم کار نکرده‎ایم.
سرانجام این سؤال مطرح می‌‎شود که چگونه می‌‎توان نسل جدید یا نوع جدیدی از تماشاگر برای سینمای دینی به‎وجود آورد که جاذبه‎های دیگری را ببیند و زبان سینمای دینی را بداند. این کار مستلزم کوشش بسیار است، یعنی باید مرتبا در جامعه ما برای تبیین مفاهیم وتعیین حدود جهت ایجاد ذهنیتی مناسب برای چنین سینمایی کوشش شود.
بخش دیگری از سخن من که فهرست‎وار و مختصر است، به عرصه‎های مختلف سینمای دینی اختصاص دارد. من سعی کرده‎ام چند حوزه یا عرصه را که در همه آن‎‌ها می‌‎توان به معنای خاص کلمه، سینمای دینی داشت. مشخص و متمایز کنم. یک عرصه برای فیلم‎سازان در سینمای دینی، بیان احوال و زندگانی اولیای خداست، اعم از معصومین و غیرمعصومین. تصویر زندگی آن‎‌ها و بیان حوادث و ماجراهای حیات اولیای خدا.
مقوله دیگر بیان حوادث مهم تاریخ مذهبی ماست. این موضوع هم به دوران معصومین مربوط می‌‎شود و هم به دوران بعدی که از صدر اسلام تا امروز است و از آن جمله جنگ‎‌ها، فداکاری‎‌ها، حرکت‎های مهمی چون عاشورا و... است. حوزه دیگر که بسیار هم وسیع است فیلم‎هایی است که، برای بیان رابطه طولی نوری که از عالم بالا به دل آدمی می‌‎تابد و آن صعودی که انسان خدایی در پرتو این نور پیدا می‌‎کند، تصویر می‌‎شود.
عرصه دیگر به فیلم‎هایی که به تصویر جامعه دینی و تأثیر دین در جامعه اختصاص دارد، می‌‎پردازد که حضور در بخش‎های مختلف زندگی است، یعنی نباید مراد ما از سینمای دینی همواره امور خاص ماورایی (ماورای ملموس و محسوس) باشد، بلکه باید تأثیر آن امور ماورایی را در زندگی، خانواده، مدرسه، جنگ و جهاد و حتی در مظاهر فرهنگی و تمدنی از قبیل معماری، لباس، حجاب و امثال آن نشان دهیم. برای بیان این‎که یک جامعه دینی چه نوع جامعه‎ای است، باید فیلم بسازیم. به‎عنوان مثال در مورد مسأله حجاب، و بیان این‎که رعایت حجاب چه نوع جامعه‎ای ایجاد می‌‎کند و عدم رعایت حجاب به کجا می‌‎انجامد، می‌‎توانیم فیلم بسازیم.
عرصه دیگر، فیلم‎هایی است در نقد جامعه غیردینی و این‎که فقدان دین چه خلأ‌ها و سرگشتگی‎‌ها، سرگردانی‎‌ها و دشواری‎هایی در عالم درون و برون برای یک جامعه غیردینی و افراد آن ایجاد می‌‎کند. این هم عرصه بسیار وسیعی است.
سخن آخر این است که راه طولانی و کار سخت است. حقیقت این است که ما از زندگی دینی و از زندگی در یک جامعه دینی مدت‎هاست به دور افتاده‎ایم. دنیای که ما در آن زندگی می‌‎کنیم آن دنیایی نیست که سعدی می‌‎گفت:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
ارزیابی ما حول مفاهیمی دورمی‎زند که از جای دیگر و از جامعه دیگری به ما تحمیل شده است. باید خودآگاهی و ذائقه جدیدی پیدا کنیم. تا کسی با حقایق دینی زندگی نکند و آن حقایق را شخصا تجربه نکند و از بن دندان و صمیم جان با آن‎‌ها یگانگی پیدا نکند و با آن مفاهیم عملا و نظرا مأنوس نباشد، نمی‌‎تواند کاری اصیل در زمینه فیلم‎سازی به‎وجود آورد. انس حقیقی و داشتن یک زندگی دینی حقیقی و درک حکمت معنوی برای فیلم‎ساز دینی لازم است.
فیلم‎های بزرگ را فیلم‎سازان بزرگ به‎وجود می‌‎آورند. فیلم‎سازان ما نیز باید در نظر، عمل و درک و تفکر، انس و تجربه دینی و ایمانی حقیقی داشته باشند. به امید روزی که قدم‎های ما آهسته آهسته به چنان نتیجه‎ای برسد
 
این یادداشت، سخنرانی منتشر نشده‎ای از دکتر حداد عادل درسال ٧۵ است که در هفته نامه پنجره شماره 106 منتشر شده است.
 
منبع : راسخون

[چهارشنبه 8 خرداد 1392 ]  [2:46 PM]  [علی فنودی]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عرض می‌کنم. پنجمین سخنرانی‌ از سلسله سخنرانی‌های «فرهنگ ایران» را آغاز می‌کنم. موضوع این سخنرانی «ورزش ایرانی» است.
ملت‌های کهن که در طول تاریخ دوام پیدا کرده‌اند و در برابر یورش‌ها پایداری نشان داده‌اند و جنگ‌های سنگین و سهمگین را از سر گذرانده‌اند و مانده‌اند، حتماً روحیه پهلوانی و ورزشکاری و رزمی‌کاری در بین آن‌ها بوده است و اگر به فرهنگ ایران خود مراجعه کنیم می‌بینیم که از چند هزار سال پیش، چه در تاریخ افسانه‌ای و چه در تاریخ مکتوب ما، صحبت از جنگ بوده و هست: ایران و توران، ایران و یونان، و ایران و روم و بعد از اسلام هم که در این ۱۴۰۰ سال با همسایگان دور و نزدیک همیشه جنگی وجود داشته است، که البته چیز خوبی‌ هم نبوده، ولی ما را متقاعد می‌کند که دلاوری و رزمندگی در این تاریخ وجود داشته است.
اما ورزش فقط برای تربیت جنگ‌آور نیست، ورزش برای تندرستی و سلامت و نشاط هم هست. برای خوب فکر کردن هم ورزش لازم است. ورزش فقط برای این نیست که آدم‌ها تربیت بشوند که جلو ویرانگری را بگیرند یا خود ویرانگری کنند، ورزش برای این لازم است که انسان با ایجاد تعادل در جسم به اعتدال در روح برسد که این‌‌ همان معنای عقل سالم در بدن سالم است، و این در فرهنگ ما بوده است و ما امروز بر سر آنیم که جنبه فرهنگی‌ ورزش را در تاریخ خود قدری بکاویم و تحلیل کنیم.
تمدن ایران اسلامی که ما وارث آنیم و با تمدن ایران قبل از اسلام هم پیوستگی داشته صاحب ورزش بوده است. ما ایرانی‌‌ها، همانطور که معماری و هنر و تجارت و ادب غذا خوردن و غذا پختن و ادبیات داشته و داریم، ورزش هم داریم. این ورزش‌‌ همان ورزش زورخانه‌ای است. من آن را در بحث خود به دو جنبه تفکیک می‌کنم: یکی‌ جنبه فرهنگی‌ آن است، یکی‌ جنبه ظاهری؛ و می‌خواهم توجه شما را به جنبه نرم‌افزاری ورزش بومی ایران جلب کنم. مراد من از جنبه نرم‌افزاری معنا و پیام این ورزش است. فرهنگ به‌طورکلی‌ نرم‌افزار تمدن است و اجزای تمدن هم یک پیام و معنایی دارند؛ یعنی جنبه نرم‌افزاری تمدن (فرهنگ) را در هر بخشی از یک تمدن می‌‌توان مشاهده کرد. خاصیت تمدن‌های منسجم و بزرگ این است که این جنبه‌های نرم‌افزاری با یکدیگر سازگارند و منظومه‌ای فرهنگی‌ را می‌‌سازند. ما صاحب یک ورزش بومی هستیم که نامش ورزش زورخانه‌ای یا ورزش باستانی است.
این ورزش سابقه‌ای دارز دامن دارد. ما در شاهنامه که آیینه‌ای از ایران قبل از اسلام هم هست با انواع ورزش‌هایی مثل چوگان و سوارکاری و کشتی‌ و پرتاب نیزه و کمان‌گیری سرو کار داریم. این ورزش‌ها در جامعه ایرانی ‌بوده است. کافی‌ است که ما توجه کنیم به شخصیت رستم، قهرمان شاهنامه. او شخصیت اول شاهنامه است و نماد دلاوری و پهلوانی و زورمندی است، با جنبه‌های اخلاقی‌ که توضیح خواهیم داد. یا توجه کنیم به شخصیت آرش کمانگیر که کاری که او کرده این ارزش، این توانمندی، چطور در تاریخ ما با نام او نسل به نسل منتقل شده است. او وقتی‌ که قرار بود مرز ایران زمین را تعیین کنند همه جان خود را در چلّه کمان گذاشت و برای گسترش ایران زمین و تعیین مرز آنچنان غیرت به خرج داد که بعد از اینکه این تیر را پرتاب کرد در واقع دیگر از او چیزی باقی‌ نماند، یعنی همه وجود خود را برای ایران، تعیین مرز ایران گذاشت، صحبت بر سر این نیست که آیا این واقعیت دارد یا نه و آیا این اتفاق افتاده است یا نه، صحبت سر این است که ما چنین تاریخی‌ داریم که برای کمان‌کشی‌ و قدرت بازو یک چنین نمادهایی در افسانه‌ها در تاریخ وجود داشته است. در ورزش زورخانه‌ای ما هم فقط نیرومندی جسم مطرح نیست بلکه تربیتِ توأمان جسم و روح مطرح است.
این ورزش بر مبانی چندی استوار است. در ورزش بومی ایمان به خدا و دینداری و اخلاق و محبت و ولایت و عشق به خاندان پیامبر و امیرالمؤمنین موج می‌زند. همه این ورزشکاران به نام علی‌ ورزش می‌کنند و آن شخصیت دینی معنوی که شخصیت آرمانی آنهاست، امیرالمومنین علی‌ است. این ارزش‌ها همچون عطری در فضای زورخانه همیشه پراکنده است یعنی فضای زورخانه همیشه از عطر اسلام و قرآن و معنویت و نام علی‌ آکنده است. در کنار این جنبه معنوی در ورزش زورخانه‌ای جنبه دیگری نیز وجود دارد که مبارزه با ظلم و ظالم و طرفداری از مظلوم است و این جزو ارزش‌ها و اصول ثابت ورزش زورخانه‌ای ما است. وقتی که‌ تاریخ ورزش زورخانه‌ای را بررسی‌ می‌کنیم، می‌بینیم که ایرانی‌‌ها همواره به صورت اجتماعی در برابر کسانی‌ که به آن‌ها ظلم می‌کرده‌اند و نیروهایی که به آن‌ها ستم می‌کرده‌اند، یک آرایش اجتماعی و یک سازمانبندی اجتماعی برای مقاومت داشته‌اند که زورخانه جزئی از آن بوده است. تاریخ ایران، خصوصاً تاریخ ایران بعد از اسلام، در جامعه ایران سازمان‌های‌ اجتماعی مردمی وجود داشته است تحت عنوان فتیان و جوانمردان و عیاران و اخیان. این‌ها مرام فتوت داشتند.
این سازمان‌های پراکنده در شهرهای ایران واسطه‌ای بودند بین خانقاه‌ها و تصوف و عرفان از سویی و توده مردم از سوی دیگر. آن‌ها در واقع گوهر و جوهری عرفانی و صوفی‌گرایانه داشتند و در عین حال مثل صوفیان رسمی‌ ساکن خانقاه نبودند. آدم‌های معمولی بودند، با مردم زندگی‌ می‌کردند، کاسب بودند، و جزو جامعه بودند. اما میان خودشان نوعی همبستگی‌ و نوعی میثاق داشتند و به ارزش‌هایی پایبند بودند و جزو این ارزش‌ها دفاع از مظلوم و مقابله با ظالم بوده است.‌گاه در این ظلم‌ستیزی جلو یک یاغی‌ را که مزاحم زن‌ها و بچه‌ها می‌‌شده است می‌گرفته‌اند و‌گاه هم کار به جایی می‌رسیده است که عیاری مثل یعقوب لیث صفاری از همین سلسله‌ها و جریانات و پهلوانی‌ها بر می‌خواسته و این سازماندهی در سطح کلان جامعه آنقدر گسترش پیدا می‌کرده است که با خلیفه بغداد در می‌افتاده است و حتی در ایران سلسله تأسیس می‌کرده و بر بخشی از ایران ده‌ها سال یا بیشتر حکومت می‌کرده است. یا مثلاً سر به داران، از همین مسیر، به ایجاد یک سلسله در برابر مغول موفق ‌شدند.
بستر اجتماعی این مبارزات همین سازماندهی‌های فتوتی بوده است. در ادبیات فارسی نیز انواعی از فتوت‌نامه‌ها داریم که به ادب و رموز این فتیان اختصاص دارد. این‌ها این نام را از لقبی گرفته‌اند که حضرت پیامبر به امیرالمومنین علی‌ داده است: «فتی». این «فتی» را در فارسی جوانمرد می‌گویند و در واقع جوانمردی یعنی پا جای پای امیرالمومنین گذاشتن؛ هم در زورمندی جسمانی هم در پاکی‌ و طهارت اخلاقی‌ و معنوی. ایرانی‌‌ها از‌‌ همان آغاز اسلام تا با ظلم بنی‌امیه و بنی‌عباس رو به رو شدند، سازماندهی‌ اجتماعیشان برای مقابله در این ‌قالب‌ها بود و آن وقت زورخانه هم وسیله‌ا‌ی برای کسب آمادگی و نیرومندی بود. این واقعیت را پس از حمله مغول به‌وضوح می‌بینیم. ضربه‌ای که مغول به تمدن و فرهنگ ایران زد، ضربه بسیار سنگینی بود. درباره آن هر چه گفته شود کم است. ملت و مردم بعد از آنکه از ضربه اوّلی‌ قدری فراغت پیدا کردند، در قالب زورخانه و همین گروه‌های فتیان و فتوت، خودشان را برای مقابله آماده می‌کردند تا با ظلمی که به آن‌ها شده بود مقابله بکنند.
نکته مهم که اصل پیام ما در این سخنرانی‌ است این است که ورزش ایرانی‌ ورزشی دینی و اخلاقی و معنوی و ارزشی است و این را باید شناخت. در واقع در این ورزش غرض این نیست که به معنای امروزی قهرمان تربیت کنیم، بلکه این ورزش پهلوان تربیت می‌کند. مردم ما به‌طور غریزی بین قهرمان و پهلوان فرق می‌گذارند. وقتی می‌گویند «پهلوان» یک هاله‌ای از ارزش‌های اخلاقی‌ گرد آن شخصیت در ذهن‌ها نقش می‌بندد، اما «قهرمان» لزوماً این طور نیست. امروز اگر کسی‌ در یکی‌ از رشته‌های ورزشی جدید قهرمان شود و وقتی‌ بگویند فلانی‌ قهرمان آن رشته است، کسی‌ لزوماً برای او جنبه اخلاقی‌ و معنوی تصور نمی‌کند. ولی‌ وقتی‌ که گفته می‌شود فلانی پهلوان است، مردم فقط او را فردی زورمند و دلاور نمی‌دانند، بلکه در کنار زورمندی جسمانی او را جوانمرد و پاک و صاحب سخاوت و صاحب شجاعت هم می‌دانند. او را طرفدار عدالت و با محبت و متواضع و معتقد به حمایت از مظلوم و مقابله با ظالم می‌دانند. این‌ها صفت پهلوانی است. امام راحل در سال‌های اول انقلاب، زمانی‌ با یکی‌ از ورزشکاران که قهرمان وزنه‌برداری بود در قم ملاقات کردند و این مفهوم را خیلی‌ ساده و عمیق بیان کردند. به آن ورزشکار محبت کردند و گفتند که «سعی‌ کن پهلوان باشی‌ نه قهرمان». تفاوت در همین است و بنده اساساً فرق بین ورزش بومی ایرانی-‌ اسلامی را با این ورزش‌های وارداتی‌ که همه‌جا را گرفته است در تفاوت همین دو کلمه پهلوان و قهرمان می‌بینم. در این ورزش‌‌ همان طور که عرض کردم تربیت جسم و روح توأم است و زورخانه جایی نیست که هر کسی‌ با هر اخلاق و با هر رفتار و شخصیتی آنجا جای داشته باشد. زورخانه برای خود آداب و رسوم معنوی مفصلی دارد. در زورخانه رعایت حرمت بزرگ‌تر و احترام به پیشکسوت جزو اساس کار است و اجازه گرفتن از بزرگتر‌ها و پیشکسوت‌ها جز اصول ثابت است. هیچ پهلوان تازه‌کار و ورزشکار تازه‌کاری بدون کسب اجازه و رخصت از بزرگتر‌ها شروع به ورزش نمی‌کند. این جنبه‌های معنوی در واقع با ظواهر ورزش در هم تنیده است.
اما جنبه سخت افزاری این ورزش. مراد من از جنبه‌های سخت‌افزاری آن چیزی است که به چشم دیده می‌شود. ازآن میان چند جنبه را توضیح می‌دهم. یکی‌ ساختمان زورخانه است. زورخانه در معماری ایران یک عنصر است، یعنی در معماری ایران،‌‌ همان طور که مسجد و حسینیه و بازار و حمام و باغ داریم، زورخانه هم داریم. شما در شهر‌ها می‌بینید در کنار آب‌انبار عمومی‌ زورخانه هم ساخته می‌‌شود. یعنی این جزو ثابتی از معماری ایرانی‌ است. وقتی که وارد زورخانه می‌شویم می‌بینیم عناصر اصلی‌ این معماری «گود» است که محوطه‌ای است با ارتفاع کمتر از سطح اصلی و ورزش در آنجا انجام می‌شود. دور تا دور آن سکو ساخته شده است که تماشاچی‌ها حلقه‌وار دور این سکو می‌نشینند و تماشا می‌کنند. جایی نیز به نام «سَردَم» هست که مرشد و ضربگیر و مربی‌ ورزش، که قدیم به او «کهنه‌سوار» می‌گفتند در اینجا استقرار پیدا می‌کنند. در سقف زورخانه روزنه‌ای تعبیه می‌کنند که از آنجا نور می‌تابد و یک استفاده دیگری هم از آن می‌کنند که در بخشی دیگر درباره‌اش توضیح خواهم داد. در مجموع، این شمایی از ساختمان ظاهری زورخانه است. ‌زورخانه مدیریتی هم دارد که در درجه اول از آنِ مرشد زورخانه است؛ یعنی او حرف اول را می‌زند. حین ورزش هم او، با صدای خوب، ورزشکاران را و محیط ورزش را اداره می‌کند. در کنار او کسی‌ هست که ضرب می‌گیرد. ممکن است در خیلی‌ از موارد مرشد و ضربگیر یک نفر باشد. ممکن هم هست دونفر باشند. ممکن است حتی دو نفر باشند هر دو هم مرشد باشند هم ضرب بگیرند. حتی در این سال‌های اخیر دیده شده است که گاهی چند نفر به عنوان مرشد و ضربگیر در سردم می‌نشینند.
شخصیت دیگری که در زورخانه هست و اسم او وارد ضرب‌المثل‌ها و ادبیات هم شده است و در زبان عام هم رواج پیدا کرده «می‌ان‌دار» یا «می‌دان‌دار» است که چه از لحاظ قدرت بدنی و چه از لحاظ سابقه و پیشکسوتی و حرمت، بزرگ ورزش‌کار‌هاست. او می‌ان‌داری می‌کند و در واقع در مرکز دایره گود قرار می‌گیرد و ورزشکار‌ها پروانه‌وار اطراف او حلقه می‌زنند و مثل مأمومین نماز که کسی‌ قبل از امام جماعت شروع نمی‌کند و همه خود را با امام جماعت هماهنگ می‌کنند اینجا هم ورزشکاران خود را با می‌ان‌دار هماهنگ می‌کنند و با فرمان او و با احترام او عمل می‌کنند.
جنبه دیگر زورخانه انواع ورزش‌هایی است که در زورخانه انجام می‌شود. این‌ها را فقط نام می‌برم: از همه معروف‌تر و رایج‌تر «شنا» ست که خودشان «شنو» می‌گویند. ورزشکاران با تخته شنا، شنا می‌روند. هم نرمش است هم ورزش است. روی عضلات بازو و سینه و کمر و پا اثر می‌گذارد. این ورزش خیلی‌ رایج و در واقع بستر ورزش زورخانه‌ای است. «می‌ل گرفتن» ماده دیگری در این ورزش است که ابزار آن می‌له‌ای چوبی است که دسته آن را به دست می‌گیرند و روی دوش می‌گذارند و به طرق مختلف می‌چرخانند. برای مچ و سینه و بازو مفید است. گاهی هم این می‌ل‌ها را به هوا می‌اندازند و چرخ می‌زنند و دوباره آن‌ها را می‌گیرند که این نوع کار‌ها را «شیرین‌کاری» می‌گویند. ماده دیگر در ورزش زورخانه‌ای «چرخ زدن» است که ورزشکار در گود با اسلوبی خاص می‌چرخد.
هر کدام از این‌ها که من نام می‌برم خود انواعی دارد و فنون و جزئیاتی دارد و ظرافاتی دارد. یکی‌ دیگر «پا زدن» است که نوعی «دو درجا» برای گرم کردن و نرمش و آمادگی بیشتر است. حرکت دیگر «کباده‌کشی» است. کباده وسیله‌ای آهنی است شبیه به کمان. کباده، در واقع مانند کمان که زه دارد، دو بخش دارد اما زه آن نیز فلزی است و حلقه‌های فلزی از آن آویزان است و بسیار سنگین است. ورزشکاران این را به‌دست می‌گیرند و درست‌‌ همان تمرینی را می‌کنند که برای کشیدن کمان لازم است.
ماده دیگر در این ورزش «سنگ» است که ابزار آن دو قطعه بزرگ است که قدیم‌ها از سنگ می‌ساختند ولی‌ حالا در زورخانه‌ها از چوب و بسیار سنگین است. وسط آن دسته یا سوراخی دارد شبیه به سپر که آن را به دست می‌گیرند و به پشت می‌خوابند و، با دست، به چپ و راست خم می‌شوند. با سنگ گرفتن در واقع تمرین سپر به دست داشتن می‌کنند.
ماده دیگر در زورخانه «کشتی» است که ورزش بومی و ملی‌ ما ایرانی‌هاست.
غرض من از ذکر این عناوین توجه دادن به تنوع موجود در این ورزش‌های بومی است. درست همان‌طور که ورزش‌های جدید متنوع است، ورزش بومی ما هم متنوع است و هر ورزشی هم خود اقسام خاص و ریزه‌کاری‌های فراوان و نیز اصطلاحات و واژگان ویژه و مخصوص‌به‌خود دارد. به طور مثال ما در کشتی‌ بیش از یکصد اصطلاح داریم و این یعنی یکصد فن مختلف به زبان فارسی فقط برای کشتی‌ تعریف شده است. برای چرخ زدن و پا زدن و سنگ گرفتن و کباده کشیدن نیز همین‌طور است.
این ورزش‌ها هر یک معنایی رمزی نیز دارد. دقیق‌تر اگر بگویم یک معنای «رزمی» دارد و یک معنای «رمزی». میل رمز گرز است. در جنگ‌های قدیم، با گرز می‌جنگیدند و این در زورخانه به شکل میل در آمده است. میل گرفتن تمرینی بوده است برای مهارت یافتن در استفاده از گرز. کباده تمرینی بوده است برای کمانکشی و سنگ تمرینی بوده برای سپر به دست گرفتن و کشتی‌ تمرینی بوده است برای جنگ تن به تن و چرخ تمرینی بوده است برای افزایش قدرت تحرک و انعطاف و نفس داشتن و خسته نشدن. پس در ورزش زورخانه‌ای علاوه بر اینکه نیرومندی و نشاط و سلامت منظور است و علاوه بر اینکه اخلاق و معنویت و تواضع و سخاوت و شجاعت و پاکی‌ منظور است، آمادگی برای دفاع و رزم و مقابله با ظلم و ظالم هم منظور است.
این ورزش با ادبیات خاصی همراه است. در زورخانه می‌بینیم که مرشد شعر می‌خواند: اشعار فردوسی‌، اشعار حماسی و اشعار اخلاقی‌ فردوسی‌، اشعار توحیدی شاهنامه و همین طور اشعار رزمی شاهنامه را می‌خواند. یعنی ورزشی است که ادبیات در متن آن است؛ همین طور اشعار دینی و اخلاقی‌ و مدح ائمه و نعت بزرگان دین. این‌ها ادبیات زورخانه‌ای است. این ورزش با موسیقی نیز همراه است. در زورخانه ضرب که می‌گیرند صدای این ضرب از زورخانه به گوش می‌رسد. من خود از کودکی به‌یاد دارم که در محله‌های ما در تهران که زورخانه بود، از پشت دیوار زورخانه صبح و شب که عبور می‌کردیم صدای ضرب و صدای مرشد به گوش ما می‌رسید. مرشد‌ها مخصوصاً اشعار فردوسی‌ را که در بهر متقارب است در یک دستگاه به آوازی خاص می‌-خوانند که به «شیر خدا» معروف شده است. آن آهنگ در شعر زورخانه‌ای و در موسیقی زورخانه‌ای آهنگ خاصی است. دو کشتی‌گیر که می‌خواهند با هم کشتی‌ بگیرند قبل از شروع به کشتی زانو می‌زنند و، با آداب و رسوم و اصطلاحاتی، شعری خوانده می‌شود که به آن «گل کشتی» گفته می‌شود. فضای زورخانه فضای خشک و عبوسی نیست که یک عده آنجا فقط زور خود را نشان دهند. این فضا با این صدای خوب نشاطی پیدا می‌کند و حرکت ایجاد می‌شود و از سوی دیگر این ضرب و آهنگ به این ورزش نظم می‌بخشد. این از‌‌ همان خصوصیت ایرانی‌هاست که هر کاری که می‌کنند هنر را با آن همراه می‌کنند. روستاییِ دورافتاده، از همین خاک بی‌مقدار، کوزه درست می‌کند و وقتی‌ که گل را ورز می‌دهد و کوزه درست می‌کند، با تکه‌ای چوب حتماً بر آن نقشی‌ می‌اندازد و زیبایش می‌کند. هر چیز و هر کاری که در فرهنگ ما هست از هنر جدا نیست و از آن جمله زورخانه است. آنجایی را که جای خشونت است با هنر این قدر لطیفش کرده‌اند. علاوه بر این، خواندن اشعار، مخصوصاً در پایان ورزش، همیشه با دعا همراه است. درست مثل مجالس دینی که مؤمنین می‌نشینند سخنرانی‌ گوش می‌کنند و مجلس حتماً به دعا ختم می‌کنند، ورزش هم در زورخانه با دعا و نیایش ختم می‌-شود و این جوهر این ورزش را نشان می‌دهد. روح معنوی زورخانه در ظاهر فضا و معماری آن نیز متجلّی است. شکل ظاهری زورخانه معنایی نمادین دارد. معمولاً برای ساختمان‌ها در‌های بزرگ و با‌عظمت درست می‌کنند، ولی‌ درِ ورودی زورخانه کوتاه و پست و باریک است. چطور این همه آدم تنومند از این در کوتاه عبور می‌کنند و چرا زورخانه را با در‌های چوبی بزرگ مثل حرم‌ها و امامزاده‌ها عظمت نبخشیده‌اند؟ پاسخ این است که این درِ کوچک معنایی رمزی دارد. پهلوانان که زور بازو پیدا می‌کنند باید بدانند که موقع ورود به زورخانه باید سر خم کنند و متواضعانه وارد زورخانه شوند و از اینجا تواضع را در برابر مردم از یاد نبرند. نتیجه تربیت جسم و روح در زورخانه این است که آدم‌هایی تربیت می‌شوند که، مثل درخت که هر چه پربار‌تر می‌شود سرش پایین‌تر می‌آید، هر چه زورشان بیشتر می‌شود فروتنی و خاکساری و تواضعشان در برابر مردم بیشتر می‌شود. از دیگر چیزهایی که در زورخانه آن روبه‌روییم لباس ورزشکار است که آن هم ظرائف خاصی دارد؛ اینطور نیست که هر کسی‌ با هر لباسی بتواند در زورخانه ورزش کند. چه شلوار ورزش با نقش و نگارهایی که روی آن هست و چه لنگی که استفاده می‌کنند هر کدام حساب و کتاب دارد. انواع شکل‌هایی که به لنگ‌ها می‌دادند و اصطلاحاتی که برای این لباس‌ها پدید آمده است همه حکمتی در خود نهفته دارند. درست مثل همین کمربندی که در ورزش جودو هست که رنگ آن معنایی دارد، در زورخانه هم این لباس یک معنای رمزی دارد.
نکته مهم دیگری که در زورخانه وجود دارد سلسله‌مراتب است، که می‌باید کاملاً رعایت شود و می‌-شود. اصولاً فرهنگ ایرانی- اسلامی فرهنگ «بزرگ‌تری-کوچکتری» است و این را از فرهنگ ما نمی‌توان جدا کرد و جزو لاینفک تربیت اجتماعی ماست. همیشه بزرگ‌تر احترام داشته است، چه در یک خانه چه در محل و چه در شهر یا حتی در یک کشور. در زورخانه هم ما می‌بینیم که این سلسله‌مراتب بسیار جدی است: به کسی‌ می‌گویند تازه‌کار، قدری جلو‌تر می‌رود نوچه، نورسته، نخست، و بعد پهلوان و پیشکسوت. در زورخانه به سادات بسیار احترام می‌گذارند. یعنی در این سنت پهلوانی، کسی‌ که انتصاب به پیامبر و خاندان او داشته باشد حرمتی فوق همه این حرمت‌ها دارد. در واقع پهلوان‌ها عشق و محبت خود را نسبت به خاندان پیامبر از طریق احترام به سادات نشان می‌دهند و تربیت می‌شوند برای اینکه به سلل پیامبر احترام بگذارند. وقتی‌ کسی‌، پهلوانی، پیشکسوتی، فرد محترمی، سیّدی، وارد زورخانه می‌شود، مرشد که معمولاً خود او ضرب می‌گیرد توجه دارد که برای این تازه‌وارد چه احترامی بگذرد. انواع و اقسام احترام‌ها هست: صاحب هیبت، صاحب زنگ، صاحب صلوات.‌گاه برای کسی‌ هم زنگ می‌زنند و هم صلوات توأمان می‌فرستند، این‌ها یک معانی‌ای دارد و مرشد‌ها کاملاً مراقبند که به کسی بی‌احترامی نشود و مبادا پهلوانی وارد شود و او را نشناسند و رعایت نکنند، که این را خطای بزرگی می‌دانند. یکی دیگر از آداب زورخانه رسمی‌ لطیف است به نام «گلریزان». وقتی که می‌خواستند یک پهلوانی را احترام کنند یا مثلاً در مراسم کشتی‌ که دو پهلوان می‌خواستند کشتی‌ بگیرند یا از همه لطیف‌تر وقتی که پهلوانی در کهن‌سالی‌ و پیری احتیاج به کمک مالی‌ و مادّیِ جمع ورزشکار‌های دیگر داشت، در زورخانه برای او مراسمی تحت عنوان «گلریزان» می‌گرفتند و حاجتش را برآورده می‌ساختند. پیش‌تر گفتیم که در ساختمان زورخانه‌ها روزنه و سوراخی در سقف تعبیه می‌کنند. از این روزنه بالا، روی ورزشکاری که در گود ایستاده بوده و به صورت نمادین به او احترام می‌کردند، گل می‌ریختند و در جنب آن وظائف دیگری هم اگر داشتند نسبت به او، انجام می‌دادند.
زورخانه جزو جدانشدنی‌ از جامعه ایران بوده است و در همه شهر‌ها بوده است حتی این طور هم نیست که مخصوص مناطق شیعه‌نشین بوده باشد، در کردستان هم در میان برادران اهل سنت ما این ورزش بوده و رواج داشته است و آن‌ها هم به همین ارزش‌های عرفانی وصل بوده‌اند و در زورخانه‌های خود به خاندان پیامبر احترام می‌گذاشتند. همه قشر‌ها در این ورزش شرکت می‌کردند یعنی کارگر و کاسب و تاجر بازار و بقال و حتی عالمان دین و روحانیان به زورخانه می‌رفته‌اند. این ورزش در ایران اصولاً یک ورزش مستقل بوده است.
اما ورزش زورخانه‌ای، تنها ورزش ایران نیست. در ایران، غیر از زورخانه و غیر از ورزش‌های مرسوم در زورخانه، ورزش سنتی و بومی زیاد بوده است. مثلاً در قدیم چوگان مرسوم بوده که بعد از اسلام هم بوده و شما هنوز هم اثر آن را در میدان نقش جهان اصفهان می‌بینید و چه ورزش‌هایی که در بین طوایف و شهر‌ها هنوز مانده است. یکی‌ از آن‌ها همین «کشتی‌ با چوخه» است که در خراسان و در کردستان و لرستان مرسوم بوده است و الآن مرکز آن در ایران «اسفراین» است. تپه گودی بوده است که کشتی‌گیر‌ها میان آن گودی با هم کشتی‌ می‌گرفتند. همین امسال که این ورزش برگزار شد هشتادهزار تماشاچی روستایی و بومیِ منطقه‌ای داشت.
ما در ورزش زورخانه‌ای از قدیم شخصیت‌های بزرگ داشته‌ایم. بنده اگر بخواهم پهلوان‌های بنام ورزش زورخانه‌ای را نام ببرم بسیار مفصل می‌شود. من فقط به چند نام اشاره می‌کنم. از همه قدیم‌تر «رستم» است. رستم پهلوانی است که دلاوری و بزرگی‌ روح را با هم دارد. یعنی وقتی‌ اسم رستم می‌آید مردم به دنبال آن نیستند که آیا وجود داشته است یا نه. وقتی‌ می‌گویند رستم، یعنی پهلوانی که هم زور دارد و هم انسانیت و هم اخلاق و هم دینداری و معنویت. ظلم نمی‌کند و حمایت از مظلوم می‌کند. دیگری آرش کمانگیر که زور دارد و با زور بازویش کار حماسی می‌کند و دفاع از وطن می‌کند. معروف‌ترین چهره در میان ورزشکاران زورخانه‌ای پوریای ولی‌ است که اسم او در زورخانه‌ها و در سراسر ایران سر زبان‌هاست. او در واقع مظهر معنویت و گذشت است و درباره شخصیت او داستان‌های زیادی وجود دارد. یکی‌ از روایات که از همه معروف‌تر است این است که وقتی‌ پوریای ولی، ‌ که اسم او «پهلوان محمود خوارزمی» بوده، به شهری می‌رود که با پهلوان آن شهر کشتی‌ بگیرد، می‌بیند که پیرزنی در گورستان یا در کوچه محل حلوا و خرما پخش می‌کند و از مردم می‌خواهد که دعا کنند. پوریا‌ از او سؤال می‌کند که مادر حاجتت چیست و برای چه باید دعا کنیم، مشکلت چیست؟ می‌گوید یک پهلوانی به شهر ما آمده و قرار است که فردا با پسر من کشتی‌ بگیرد و اگر پسر من از او شکست بخورد مستمری و حقوقی که سلطان به پسر من می‌دهد قطع می‌شود و زندگی‌ ما سخت خواهد شد. من می‌خواهم دعا کنید که این اتفاق نیفتد. پوریای ولی‌ خرما یا حلوا را می‌گیرد و می‌گوید ان شاء الله خدا حاجتت را روا می‌کند. فردا که با او کشتی‌ می‌گیرد کاری می‌کند که خودش زمین می‌خورد و آن پسر پیروز می‌شود و حاجت آن پهلوان و مادر روا می‌شود. ما در زمان خودمان هم نمونه از این پهلوان‌های ملی‌ و پهلوان‌هایی که در فضای فرهنگ معنوی ایران اسلامی تربیت شده بودند دیده‌ایم و آن تختی است. کشتی‌گیری که از جنس سنت پهلوانی ما بود. تختی مظهر اخلاق جوانمردانه و تربیت‌شده زورخانه بود. درست است که او کشتی‌گیر بود و مطابق قوانین جدید در بیرون از فضای زورخانه کشتی‌ می‌گرفت، اما برخاسته از این بستر بود. تختی در کشتی‌-ای که با حریف خارجی‌ خود، به نام کولیف، گرفت، خودش تعریف کرده است که می‌دانست انگشت آن کشتی‌گیر مجروح است و در تمام مدت کشتی‌ دقت می‌کرد که سمت انگشت دردمند او نرود. شما این روحیه را مقایسه کنید با آنچه ما این روز‌ها در زمین فوتبال می‌بینیم. به محض اینکه یکی‌ از دیگری قدری عبور می‌کند، با بی‌رحمی و خشونتِ تمام سعی‌ می‌کند که او را سرنگون کند. این تفاوت‌ها مهم است. همین تختی چندان مردم‌دار بود که در برابر ظلم هم ایستاده بود و هیچوقت اجازه نداد حکومت ستم‌شاهی از محبوبیت او در تحکیم پایه‌های ظلم و آن فسادی که دربار پهلوی وجود داشت استفاده کند. در جوانی که به تماشای مسابقات کشتی‌ تختی می‌رفتم در آن سال‌هایی که تختی دیگر کشتی‌ نمی‌گرفت، یک شب وارد سالن شد، برادر شاه، شاهپور غلامرضا، که رئیس اداره تربیت بدنی و کمیته ملی‌ المپیک بود و بزرگ ورزش بود، در سالن حضور داشت. مردم هیچ اعتنایی به او نمی‌کردند. ولی‌ وقتی که تختی وارد شد تمام این چندهزار نفری که در سالن نشسته بودند به جای نگاه کردن به کشتی‌ یا شاهپور غلامرضا، همه به نقطه‌ای که تختی در بین تماشاچیان نشسته بود نگاه می‌کردند و یک‌سر شعار می‌دادند. اوضاع چنان شد که به تختی گفتند از اینجا برو وگرنه اوضاع به هم می‌خورد. مردم او را این‌طور دوست داشتند. یا مثلاً وقتی‌ که در بوئین‌زهرا زلزله شد، تختی روی یک ماشین نشست و توی خیابان‌های تهران حرکت کرد و برای زلزله‌زده‌ها کمک جمع کرد و مردم هم بی‌دریغ کمک می‌کردند چون او را دوست داشتند. ما امروز در ورزش به این شخصیت‌ها نیاز داریم. همانطور که ما معماری و ادبیات و هنر و غذا پختن از خود داشته‌ایم، ورزش هم از خودمان داشته‌ایم و داریم. بنده در این سلسله سخنرانی‌‌ها به واقعیت‌هایی از فرهنگ و تمدن ایران استناد می‌کنم که موجودند، جلو چشم ما هستند و متأسفانه بر اثر بی‌توجهی ما مثل برف در حال آب شدن‌اند و ما داریم از این‌ها فاصله می‌گیریم. ما چرا باید ورزش بومی خود را‌‌ رها کنیم؟ چه دلیلی‌ دارد؟ چه عیبی در این ورزش ما هست که وقتی ورزش غربی آمد دیگر زورخانه را جای آدم‌های امّل و بی‌سواد می‌دانیم؟ چرا نباید با همه پیشرفت‌هایی که در علم می‌کنیم‌، این ارزش را و سنت را و چیزی را که تعلق به خود ما دارد و با گوشت و پوست و خون ما در طول تاریخ همراه بوده حفظ کنیم؟ چرا نباید این را گسترش دهیم؟ خوشبختانه در دهه‌های اخیر، توجه شده و کارهایی هم شده است. یک فدراسیون بین‌المللی هم برای گسترش این ورزش به کشور‌های دیگر به وجود آمده است. این فدراسیون بین‌المللی در شروع کار با ۲۲ کشور شروع کرده امروز ۵۵ کشور از ۵ قاره عضو این فدراسیون بین‌المللی‌اند و هر سال مسابقات جهانی‌ برگزار می‌شود.
همین اصطلاح «علی‌ علی» که ورزشکاران ما می‌گویند و رخصت طلبیدن است، این را قانونمند کرده‌اند و ورزشکار‌های کشور‌های اسلامی و کشور‌های همسایه و جاهای دیگر و کشور‌های غیراسلامی هم همین اصطلاح و نظایر آن را به زبان فارسی به‌کار می‌برند. یعنی ما امروز توانسته‌ایم به دنیا نشان دهیم که ما هم، به عنوان یک ملت کهن، صاحب یک ورزش اصیل با آداب و رسوم و ارزش‌های خود بوده‌ایم و دنیا هم این را پذیرفته است. همانطور که در بیرون به آن اهمیت می‌دهیم باید در داخل کشور هم به آن اهمیت بدهیم. این فضای پاک را مقایسه کنیم با وضع ناهنجاری که در بخش‌هایی از ورزش ما دیده می‌شود. در ورزشگاه‌های ما چه شرایطی وجود دارد، چه الفاظی به کار می‌برند، گاهی کسی ضربه‌ای به توپی‌ می‌زند و اتفاقاً به جای اینکه به تیر دروازه بخورد و برود توی دروازه به تیر دروازه می‌خورد و کمانه می‌کند و می‌رود بیرون دروازه. یک چیز خیلی‌ عادی. شما می‌بینید که چندین هزار نفر چگونه به هیجان می‌‌آیند و عقل خود را زیر پا می‌گذارند و حرف‌های عجیب و غریب و رکیک می‌زنند و به جان هم می‌افتند و صندلی‌ها را می‌شکنند و توی خیابان راه می‌افتند و صندلی اتوبوس‌هایی که با آن به آنجا آمده‌اند پاره پاره می‌کنند. این ورزش کجا و آن ورزشی که با معنویت شروع می‌شود و با معنویت ختم می‌شود و با ادبیات و هنر همراه است و تاریخ دارد و ظلم‌ستیز است و تواضع در آن هست و عرفان در آن هست و خدا و قرآن و پیامبر و اخلاق در آن موج می‌زند کجا. ورزش‌های جدید سراسر آکنده از عطش و اشت‌ها برای غلبه کردن بر دیگران است. ولی ورزش باستانی ما، ورزش زورخانه‌ای ما، ورزش ایرانی- اسلامی ما، اساسش بر در هم شکستن دیگران و غلبه بر دیگران نیست. نیرومندی جسم اهمیت دارد اما بزرگواری روح اهمیتش بیشتر است. جای تأسف است که ما وارث چنین فرهنگی‌ در ورزش باشیم و ورزشی بر جامعه ما حاکم باشد که تمامش پول و خرید و فروش بازیکن و غلبه و این چیز‌هایی باشد که رایج شده است.
نسل جوان ما باید این فرهنگ را بشناسند و درباره داشته‌های فرهنگش بیندیشد و خود انتخاب کند. از همه شما تشکر می‌کنم.
 
منبع : راسخون

[چهارشنبه 8 خرداد 1392 ]  [2:45 PM]  [علی فنودی]

نویسنده: سیدمجتبی نعیمی

اگر به چند سخنرانی اخیر رهبر انقلاب دقت کنیم، متوجه می‌شویم که کلید واژه‌ی « مقاومت » در این بیانات بسیار پر رنگ بوده و از آن به عنوان یکی از مهمترین فاکتورهای رئیس‌جمهوری بعدی یاد شده است. به این معنا که اگر نگاهی واقع‌بینانه به شرایط داخلی کشور و مناسبات بین‌المللی داشته باشیم متوجه می‌شویم که ‌تداوم گفتمان مقاومت در سیاست‌های کشور و داشتن برنامه برای آن، از ضروریات امروز و فردای ماست و به همین دلیل، کسی باید سکان‌دار اجراییّات نظام شود که متعلق به این گفتمان باشد.
حال، وقتی از این منظر به نامزدهای ریاست‌جمهوری نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم که در بین ایشان، دکتر سعید جلیلی کاملاً متفاوت و با فاصله‌ی بسیاری نسبت به سایرین – حتی سایر نامزدهای متعلق به گفتمان مقاومت – قرار دارد. هرچند در این نوشته قصد مقایسه‌ی ایشان با سایر کاندیداها را ندارم، اما بعد از ذکر زوایای مختلف گفتمان مقاومت، به امتیازات دکتر جلیلی در هر زاویه‌ از این گفتمان خواهیم پرداخت.
برای گفتمان مقاومت می‌توان حداقل دو ضلع اساسی در نظر گرفت. به عبارت دیگر، دولت و رئیس‌جمهور بعدی لازم است تا در آینده، مقوله‌ی مقاومت را در دو بخش، بیش از سایر بخش‌ها مورد توجه قرار دهد. این دو بخش عبارتند از: 1- مقاومت در عرصه‌ی بین‌المللی و 2- مقاومت در برابر مشکلات داخلی.
اما مقاومت در عرصه‌ی بین‌المللی به چه معناست؟ وجوه سلبی و ایجابی آن کدام است؟ یعنی وقتی صحبت از گفتمان مقامت در عرصه‌ی بین‌المللی می‌شود، این گفتمان در برابر کدام رویکردها قرار می گیرد و از طرف دیگر، ویژگی‌های خودش کدام است؟ و یا اینکه رئیس‌جمهور بعدی، باید از چه خصوصیاتی خالی بوده و چه ویژگی‌هایی داشته باشد که وی را متعلق به گفتمان مقاومت بدانیم؟
اگر بخواهیم توضیحی در خصوص وجوه سلبی گفتمان مقاومت بدهیم و بگوییم که دولت و رئیس‌جمهور بعدی، لازم است چه «نباید»هایی داشته باشد، ضروری‌ست تا دو رویکرد افراطی و تفریطی مقابل گفتمان مقاومت را ذکر کرده و تأکید نماییم که در سیاست خارجی‌مان «نباید» بدین شکل عمل کرد. این دو رویکرد افراطی و تفریطی همان رویکردهای سازش‌کارانه و جنگ‌طلبانه است.
رویکرد سازش‌کارانه که در دولت‌های سازندگی و اصلاحات بکار گرفته شد، با ظاهر گفتگو و تعامل با کشورهای دیگر و همکاری و همراهی با سیاست‌های کلان جهانی، در اصل به دنبال تسلیم شدن در برابر ابر قدرت‌ها بود. شاید مهمترین دلیل اتخاذ این رویکرد را بتوان در دوری دولت‌مردان آن دوران از ارزش‌های انقلاب اسلامی دانست. انقلابی که توانسته بود ابرقدرت‌های پوشالی را تحقیر کند، بعد از نظام‌سازی و گذر یک دهه از آن، به دست دولت‌هایی افتاده بود که هر چه از عمر آنها می‌گذشت، از تناسب ایشان با آرمان‌های امام خمینی (ره) کمتر می‌شد.
در نتیجه، یک سر طیف سلبی گفتمان مقاومت، دوری دولت و رئیس‌جمهور بعدی از سیاست‌های سازش‌کارانه است. به این شکل که عزت مردم مسلمان ایران را در نظر گرفته و خون این همه شهید انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را به پای روابط ذلیلانه با امریکا و سایر استعمارگران دنیا هدر ندهد.
اما سوی دیگر طیف سلبی گفتمان مقاومت را باید در رویکرد جنگ‌طلبانه دید. اهمیت پرداختن به این رویکرد به این دلیل است که متأسفانه تا سخن از گفتمان مقاومت و ایستادن برای احقاق حق می‌شود، به این متهم می‌شویم که ما هم می‌خواهیم مثل کشورهایی همچون کره‌ی شمالی یا گروهک‌هایی مثل طالبان، برای عملی شدن همه‌ی خواسته‌های‌مان با زبان اسلحه و جنگ سخن بگوییم.
در حالی که یکی از ویژگی‌های گفتمان مقاومت، رعایت اصل حکمت و مصلحت است که باعث می‌شود تا عزت مورد نظر در روابط بین‌الملل، در دام افراط گرایی و تبدیل شدن به جنگ طلبی نیفتد. مسلماً جنگ طلبی و وارد کردن دنیا به نبردهای خونین جدید که جز سیاست‌های همیشگی استعمارگران بوده، کوچک‌ترین تناسبی با مقاومت ندارد. زیرا اعضای متعلق به گفتمان مقاومت به خوبی می‌دانند که باید نگاه طیفی و خاکستری به کشورهای دنیا داشته باشند و با عدم سیاه- سفید کردن سایر کشورها، رویکرد «یا با ما، یا علیه ما» را مدنظر قرار ندهند.
حال اگر از این منظر به بررسی نامزدهای موجود انتخابات ریاست‌جمهوری بپردازیم، متوجه می‌شویم که دکتر سعید جلیلی عملاً توانسته خود را از این دو سر افراط و تفریط جدا کند. حضور وی به عنوان دبیر شورای امنیت ملی در مذاکرات هسته‌ای ایران با گروه ۱+۵ که کارنامه‌ای شش ساله را رقم می‌زند، به خوبی موید این مطلب است. زیرا در این دوران شاهد بودیم که روند مذاکرات هسته‌ای، نه در دام مسامحه‌گری افتاد و نه به بن‌بست رسید. البته شاید برخی ادعا کنند که این مقوله مزیتی برای دکتر جلیلی محسوب نمی‌شود، زیرا وی به عنوان مذاکره‌کننده‌ی ارشد ایران در این نشست‌ها، تنها به تکلیف خود عمل کرده و اگر هر کس دیگری هم جای ایشان بود، صاحب کارنامه‌ی درخشانی در بروز گفتمان مقاومت از نظر بین‌المللی می‌شد.
ولی باید توجه کرد که از قضا، ثابت کردن خود در میدان عمل بسیار دشوارتر از ادعا در مقام سخن است و چه مدعیانی که تا همین چند سال پیش، در این خصوص دچار افراط و تفریط شده و روابط خارجی ایران را به بن‌بست کشانده بودند. از آن گذشته، خیلی از فعالان و جریانات سیاسی و نامزدهای ریاست‌جمهوری، حتی در مقام حرف نیز مبتلا به زاویه‌گیری از گفتمان مقاومت شده و در اظهار نظرهای‌شان، یا در برابر ابرقدرت‌ها دست‌ها را از پیش بالا برده‌اند و یا هیچ حرفی در این مورد برای گفتن ندارند. حال چطور باید در مقام عمل به ایشان دل خوش کرد، الله عالم است.
بعد از توضیح وجوه سلبی گفتمان مقاومت، باید به وجه ایجابی آن پرداخت و بیان کرد که این گفتمان، چه چیزی برای ارائه دارد و می‌خواهد در عرصه‌ی بین‌المللی، چه رویکردی را بکار بندد:
«اینکه ما تصور کنیم اگر ارزشهاى معنوى را ملاک قرار دادیم، کار دیپلماسى به بن‌بست خواهد خورد، غلط است، به بن‌بست نمی‌خورد. می‌توان با حفظ همین ارزش‌ها، با پاى‌فشارى بر همین ارزش‌ها، در عرصه‌ى دیپلماسى وارد شد، فعال شد، تلاش کرد، منطق را حاکم کرد و طرف‌ها را رفته رفته و بتدریج به مواضع خود نزدیک کرد. اینکه گفتیم «عزت، حکمت، مصلحت»، حکمت این است. حکمت این است که شما بتوانید مواضع طرف مقابل را حکیمانه به مواضع خودتان نزدیک کنید. اینها در تضاد با هم نیستند. حکمت و عزت و مصلحت مکمل همند. باید در جهت مصالح ملى باشند و در درجه‌ى اول باید با حفظ عزت ملى و عزت هویتى همراه باشند. یعنى تسلیم، انسلام، انظلام، نه در مرحله‌ى باورهاى قلبى و نه در مرحله‌ى عمل و قرارداد، نباید وجود داشته باشد. این با حکمت امکان‌پذیر است. دعوا کردن و اوقات‌تلخى کردن و حرف تند زدن، یک وقتى ممکن است به درد بخورد، اما این روش عمومى نیست. روش عمومى، حکمت است. حکمت یعنى با منطق، متین در عرصه‌ى دیپلماسى وارد شدن. اگر چنانچه اینجورى پیش برویم، به توفیق الهى پیشرفت‌هاى ما هرگز متوقف نخواهد شد.»
۷/۱۰/۱۳۹۰ بیانات رهبر انقلاب در دیدار سفرا و رؤسای نمایندگی‌های سیاسی ایران در خارج از کشور
در نتیجه باید گفت که گفتمان مقاومت در بعد بین‌المللی، نه به دنبال سازش منفعلانه در برابر ابرقدرت‌هاست و نه دنبال جنگ و ایجاد آشوب در جهان. بلکه با توجه به تسلط نامشروع استعمارگران بر بسیاری از منابع موجود در دنیا و عدم تساوی ملت‌ها در برخورداری از پتانسیل‌های پیشرفت مبتنی بر عدالت، راهی جز این وجود ندارد که برای به دست آوردن حقوق خود در مقابل زیاده‌خواهی‌ها و فشارهای ابرقدرت‌ها بایستیم.
حال، در این شرایط حرف اصلی گفتمان مقاومت این است که اولاً، باید دنبال همه‌ی حقوق خود و عملی شدن آرمان‌های‌مان باشیم و از تهدیدهای دیگر کشورها نترسیم. ثانیاً، اگر در راه احقاق حقوق خود با سنگ‌اندازی دشمنان خارجی و مزدوران داخلی‌شان مواجه شدیم، جا خالی نکرده و تمام توان‌مان را برای به کرسی نشاندن حرف حق‌مان بکار بندیم. هرچند این چند جمله‌ی کوتاه در مقام کلام خیلی سهل می‌نماید، اما وقتی زمان عمل می‌رسد، دیده می‌شود که اجرای کامل همین چند جمله‌ی کوتاه، چقدر سخت و دشوار است.
همانطور که دکتر جلیلی، از نظر سلبی در بعد بین‌المللی گفتمان مقاومت دچار افراط و تفریط نشد، می‌بینیم که از لحاظ ایجابی و نوع عمل خود نیز طبق معیارهای این گفتمان عمل کرده است. تأکید همیشگی ایشان به حق ایران در استفاده‌ی صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای و خط قرمز قرار دادن آن در مذاکرات چندجانبه، قانع کردن طرف‌های مذاکره به پذیرش این اصل و پیش‌فرض شدن این مقوله در مذاکرات، شجاعت و صراحت ایشان در روند مذاکرات، استفاده‌ی هوشمندانه‌ی جلیلی از نمادهای مقاومت در مذاکرات و یا حوادث تأثیرگذار بر مذاکرات، همگی نشان دهنده‌ی درک کامل وی از جزئیات گفتمان مقاومت در عرصه‌ی عملی بین‌المللی بوده و وی را در سطح ممتازی نسبت به سایرین قرار می‌دهد. سایرینی که حتی خیلی از ایشان، در موضع‌گیری‌های خود در خصوص مسئله‌ی هسته‌ای، دچار لکنت و تعلل شده‌اند.
اما مراد از گفتمان مقاومت در حوزه‌ی داخلی چیست و دولت بعدی، در برابر چه چیزهایی باید ایستادگی به خرج دهد؟ به عبارت دیگر، وقتی می‌گوییم رئیس‌جمهور بعدی و دولتش باید متعلق به گفتمان مقاومت باشند، شاخص‌های آن در حوزه‌ی سیاست داخلی چیست و در برابر چه رویکردهای دیگری قرار می‌گیرد؟ به نظر می‌رسد گفتمان مقاومت در بعد داخلی، دارای حداقل چهار ضلع است که عبارتند از:
1- مشکلات موجود و آتی :
بر کسی پوشیده نیست که با توجه به همه‌ی خدمات بی‌سابقه‌ی نظام جمهوری اسلامی و دولت‌های نهم و دهم به مردم، باز هم مشکلات عدیده‌ای بر سر راه زندگی مردم، نظام سیاسی-اجتماعی ما و مجموعه‌ی کشور وجود دارد. این مطلب، جای ذکر مورد به مورد این مشکلات نیست، اما تقریباً هر کدام از ما یک لیست چندتایی از این مشکلات را در ذهن داریم. از طرف دیگر، کاملاً طبیعی‌ست که برای دولت آینده نیز مشکلات جدیدی فراهم خواهد آمد. حال، دولتی که می‌خواهد با این مشکلات مقابله کند باید دارای صبر و تحمل فراوانی بوده که به قول رهبر انقلاب، تنها با داشتن صبر انقلابی می‌توان در برابر این مشکلات ایستاد. زیرا با ظرفیت‌های عادی نمی‌توان جلوی این همه مشکل قرار گرفت و امکان شانه خالی کردن، ضعف نشان دادن و یا عدم پذیرش مشکلات وجود دارد. نکته‌ی قابل تذکر این است که عدم وجود یا کمبود صبر انقلابی و روحیه‌ی مقاومت در برخی از مسئولین فعلی یا قبلی دولت‌ها، از مهمترین دلایل ناکارآمدی ایشان است. زیرا تا وقتی وارد معرکه نشده بودند، با ارائه‌ی شعارها و وعده‌های بزرگ، مدینه‌ی فاضله‌ی نزدیکی را برای مردم ایران متصور می‌شدند. اما وقتی از نزدیک متوجه مشکلات مختلف و عمیق کشور شدند، تنها مدت اندکی توانستند در مقابل آنها بیاستند و از آنجا به بعد، با تمام شدن صبر و مقاومت‌شان، مشکلات را به جامعه تسری دادند.
به نظر می‌رسد صبر انقلابی یکی از ویژگی‌های مهم و برجسته‌ی دکتر جلیلی‌ست که یا در دیگر نامزدهای موجود ریاست‌جمهوری دیده نمی‌شود و یا در سطح ایشان نیست. حضور در جبهه‌‌های جنگ و باقی ماندن بر سر همان ارزش‌ها، خود به تنهایی کافی‌ست تا ما بر وجود صبر انقلابی در فردی صحه بگذاریم. اما از این گذشته، تحمل انواع فشارهای سیاسی، روانی و رسانه‌ای که در طول این شش سال مذاکره بر وی و تیم کاری‌‌شان وارد شده است نشان از قوت این خصیصه در وی دارد.
خوب است برای درک این موضوع، به وسعت پرونده‌ی هسته‌ای ایران نگاه بیاندازیم تا متوجه شویم که وقتی یک فرد به عنوان مذاکره‌کننده‌ی ارشد در این زمینه انتخاب شده و از نظر افکار عمومی داخلی و خارجی، اصلی‌ترین مسئول‌ فردی در روند مذاکرات محسوب می‌شود، چه فشاری بر وی وارد می‌شود و تنها چیزی که او را حفظ می‌کند، توکل به خدا و استقامت جهادی‌ست.
2- کارهای روی زمین مانده و مسئولیت بزرگ ریاست جمهوری :
اگر مورد بالایی را وجه سلبی گفتمان مقاومت در بعد داخلی بدانیم، وجه ایجابی آنرا باید در کارهای روی زمین مانده‌ای دانست که هنوز برای برخی از آنها هیچ فکری ارائه نشده است. وجود پتانسیل‌های مختلف در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و بین‌المللی نشان از این دارد که دولت بعدی، گذشته از تلاشی که باید برای از بین بردن مشکلات موجود انجام دهد، لازم است تا در جهت بهره‌برداری بیشتر استعدادهای معطل مانده‌ی کشور گام بردارد.
یکی از همین کارهای روی زمین مانده، پرداختن جدی و وارد شدن به حوزه‌ی عمل در مورد اقتصاد مقاومتی‌ست. اگر در یک تعریف مختصر، اقتصاد مقاومتی را تلاش برای بکارگیری همه‌ی استعدادهای اقتصادی داخلی دانسته و از طرف دیگر بدانیم که مثلاً در حوزه‌ی کشاورزی (به عنوان یکی از پایه‌های استراتژیک اقتصاد مقاومتی) تنها نزدیک به بیست درصد ظرفیت کشور مورد استفاده قرار می‌گیرد، متوجه می‌شویم که در کل کشور چه کارهای روی زمین مانده‌ای وجود دارد که انرژی گذاشتن برای احیای‌ آنها، تنها از عهده‌ی یک اراده‌ی معطوف به روحیه‌ی جهادی و مقاومتی برمی‌آید. لازم است همین‌جا به این نکته اشاره کنیم که تذکر رهبر انقلاب در خصوص بزرگ بودن مسئولیت ریاست‌جمهوری را می‌توان از همین دو مورد بالا متوجه شد. کارهای انجام نشده و مشکلات موجود، آنچنان مورد هجوم جایگاه ریاست جمهوری‌ست که تنها با ظرفیت بالای فردی و گروهی و مقاوت در برابر همه‌ی ناملایمات می‌توان از پس سنگینی آن برآمد.
شاید خیلی نیاز به توضیح نباشد که خارج کردن پرونده‌ی هسته‌ای ایران از وضعی که در آن، سرشکستگی در برابر ابرقدرت‌ها و تحمل توهین‌های ملی موج می‌زد، به شرایطی که عزت‌ ملی و همکاری بین‌المللی را توأمان دارد، یکی از برزگترین اقدامات انجام گرفته در طول تاریخ انقلاب اسلامی و حتی تاریخ کهن ایران زمین است. این بزرگی را ما وقتی درک می‌کنیم که با نگاهی تاریخی به مجموعه‌ی مذاکرات ایرانیان با ابرقدرت‌های جهانی و امتیاز دادن‌های پی‌در‌پی، آنها را به مذاکرات شرافت‌مندانه‌ی‌ تیم دکتر جلیلی در موضوع هسته‌ای مقایسه کنیم. مسلماً این اقدامات، در کنار سایر کارهای بزرگی قرار می‌گیرد که ما به ذهن داریم و این اطمینان را به ما می‌دهد که دکتر جلیلی، مرد کارهای بزرگ است.
از طرف دیگر، باید قبول کنیم که پذیرفتن مسئولیت مذاکره‌کننده‌ی ارشد در این پرونده (با توجه به شرایطی که ایران در موضوع هسته‌ای در زمان تغییر دبیر شورای امنیت ملی داشت) کار سختی بود که دکتر جلیلی آنرا پذیرفت و علاوه بر موفق بیرون آمدن از بار این مسئولیت، این دلگرمی را به ما داد که می‌شود روی ایشان در پذیرفتن سایر مسئولیت‌های کلان حساب باز کرد.
3- سنگ‌اندازی دیگران :
به نظر می‌رسد دو ضلع اول گفتمان مقاومت در بعد داخلی کافی باشد تا ما را با لزوم وجود چنین روحیه‌ای در دولت بعدی آشنا سازد. اما کافی‌ست به دو مورد فوق، مانع تراشی‌های دیگران را اضافه کنید. یعنی دولتی را تصور کنید که در حال رفع مشکلات از پیش مانده یا تازه تولید شده بوده و از طرف دیگر به فکر ایجاد ظرفیت‌های جدید در بخش‌های مختلف نظام است. که ناگهان سر و کله‌ی دوستان نادان، دشمنان خارجی و مزدوران داخلی آنها پیدا می‌شود. طبیعی‌ست که عرصه برای کار کردن تنگ شده و خیلی‌ها تسلیم می‌شوند.
کافی‌ست به عملکرد برخی از دولت‌های پیشین جمهوری اسلامی نگاه کنیم تا متوجه شویم که به علت فقدان یا کمبود روحیه‌ی مقاومت، تا چه حد در برابر مانع تراشی‌ها ضعیف عمل کرده و با بیان اینکه دولت در هر نه روز یک بحران داشته، توجیهی برای ناکارآمدی دولت‌شان بتراشند. پس باید توجه داشت که تحمل و صبر و مقاومت در برابر خراب کاری‌های دیگران، یکی دیگر عرصه‌های ظهور گفتمان مقاومت است که باید دولت‌ بعدی متصف با آن باشد.
حال، وقتی این قضیه را در مورد دکتر جلیلی بررسی می‌کنیم می‌بینیم که وقتی مذاکره‌کننده‌ی ارشد ایران در مسئله‌ی هسته‌ای بتواند به آن کیفیت در برابر سنگ‌اندازی دشمنان قسم خورده‌ی مملکت بایستد و در سطحی به این بزرگی از عهده‌ی مخالفت ابرقدرت‌ها و مزدوران داخلی‌شان برآید، به احتمال فراوان در مقابل مانع‌تراشی‌ امور داخلی نیز می‌تواند با تدبیر عمل کند به شکلی که نه در دام برنامه‌های روزانه بیافتد و نه اینکه همه را به یک چوب براند.
4- تلاش برای دور هم نشاندن جریانات همسو :
همانطور که گفتیم، یکی از کارهای دولت بعدی، بالفعل کردن پتانسیل‌های معطل مانده‌ی کشور است. این نکته بدیهی‌ست که حجم قابل توجهی از این پتانسیل‌ها در دست جریاناتی‌ست که هر چند در ابرگفتمان انقلاب اسلامی قرار می‌گیرند، اما بر سر برخی مسائل با هم اختلاف نظر دارند و همین اختلافات باعث می‌شود که نتوانند دور همدیگر نشسته تا همه‌ی ظرفیت نظام شکوفا شود.
حال، دولت بعدی باید بتواند از چنان ظرفیتی برخودار باشد که پدرانه، این جریانات را کنار هم بنشاند و با تحمل ناملایمات قابل پیش‌بینی بر سر راه این همگرایی، به وقوع آن کمک کند. زیرا همان‌طور که می‌دانیم، یکی از نقاط ضعف دولت‌های نهم و دهم این بود که نتوانست از استعداد جریانات مختلف کشور بهره‌برداری کند. علت این ناتوانی را نیز می‌توان در پایین بودن تحمل دیگران و کم صبر و حوصلگی قدرت حاکم در دولت دانست که نه تنها حاضر به پایداری در مقابل نزاع گروه‌های مختلف سیاسی با یکدیگر نبود، بلکه حتی زاویه‌گیری با خودش را نیز نمی‌پذیرفت.
در نتیجه، حاضر شدن در چنین نقشی که در آن دولت بتواند مانند یک بزرگتر همه را دور هم جمع کند، نیاز به صعه‌ی صدر و تحملی دارد که این صبر و تحمل، یکبار دیگر نشان دهنده‌ی لزوم تسری گفتمان مقاومت در دولت بعدی‌ست. حال، با نگاه به عملکرد دکتر جلیلی در همسو نگه داشتن همه‌ی جریان‌های داخلی بر سر مسئله‌ی مهم هسته‌ای و پذیرش اقدامات ایشان به عنوان مذاکره‌کننده‌ی ارشد از سوی همه‌ی سیاسیون، می‌توان این اطمینان خاطر را داشت که مدیریت گروه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، در دایره‌ی توانایی‌های ایشان بوده و در این مورد، از هیچ‌کدام از کاندیداهای موجود نمی‌توان تا این اندازه مطمئن بود که بتوانند پاسخ شایسته‌ای به این نیاز اساسی کشور بدهند. امید این است که منتخب مردم در بیست و چهار خرداد، کسی باشد این ضرورت را درک کرده و برای عملی شدن آن در عرصه‌های مختلف، عزم جدی و انقلابی، و برنامه‌ی عملیاتی و واقع‌بینانه داشته باشد. با توجه به بررسی‌های مستند بر واقعیات پیش‌روی ما، به نظر می‌رسد از میان نامزدهای ریاست‌جمهوری کسی به اندازه‌ی دکتر جلیلی نماینده و پرچم‌دار گفتمان مقاومت نیست و این گفتمان، در سابقه و صبغه‌ی عملی وی ما را به پیشرفت رهنمون می کند انشاالله.
 
منبع : راسخون

[چهارشنبه 8 خرداد 1392 ]  [2:44 PM]  [علی فنودی]

متن بیانیه دکتر محسن رضایی پیرامون چرایی اعلام حضور در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری:

ملت عزیز و شریف ایران
اینک که ایران عزیز در نتیجه یک رویارویی نابرابر در مقابل شدیدترین تحریم های اقتصادی غرب و برخی سوء تدبیرها و ناکارآمدی های مدیریتی در داخل، دست و پنجه نرم می کند، برای عبور از این شرایط، نیازمند خلق حماسه هایی بزرگ هستیم که از دل یک آسیب شناسی صادقانه، درک درست و واقع بینانه از شرایط کنونی کشور و حرکت جمعی برآمده از خیزشی همدلانه برای پیشرفت آینده ایران بزرگ اسلامی و ملت سرافراز مان بیرون آید. در جمهوری اسلامی، اقدمات عظیم و البته اشتباهات بزرگی صورت گرفته است. دست یابی به استقلال و آزادی، کسب قابلیت بازدارندگی و بسط نفوذ ایران در منطقه، بخشی از موفقیت ها و کم توجهی به جان و مال و آبروی مردم، توجه بیش از حد به سیاست و امنیت و آماده نساختن نسل های جوان برای مدیریت کشور و اداره جامعه از جمله اموری است که مورد غفلت واقع شده است. زمان آن فرا رسیده است که اشتباهات را سریعا جبران و موفقیتها را به حوزه های نوین گسترش و تداوم بخشیم.
درک درست شرایط امروز ایران خصوصاً از سوی دولت مردان، نخبگان، تصمیم سازان و تصمیم گیران، امری اجتناب نا پذیر و عدم شناخت دقیق وضعیت کنونی، موجب تحمیل هزینه های جبران ناپذیر دیگر و هدر دادن فرصت های بزرگ فرا روی ملت عزیز ایران است. وضعیت و شرایط ایران امروز دست خوش تغییرات بزرگی شده است. منطقه ای که ما درآن زندگی می کنیم از ابعاد مختلف متحول شده است. رویارویی ما با غرب پس از سال ها فراز و نشیب به شرایطی تعیین کننده رسیده است. مطالبات و علائق جامعه و جوانان ما تغییر کرده است. این تغییرات فرصت های عظیم و در عین حال تهدیداتی بزرگ پیش روی ما قرار داده است. امروز نه روز ساده اندیشی و نه روز ماجراجویی و شعاردادن و دشمن را دست کم گرفتن، بلکه روز خردورزی، تدبیر و عقلانیت در اداره امور است. در شرایط کنونی سپردن مدیریت اجرایی کشور به دست نامحرمان طلبکار و نااهلان پر مدعا ، کشور را به سوی پرتگاه کشانده و فشارهای شدیدتری را بر مردم صبور ایران تحمیل خواهد کرد. اکتفا کردن به دستاوردهای حداقلی و نادیده گرفتن ظرفیت بزرگ ملت ایران و جوانان دیگر جوابگوی آینده ی ما نیست . اینجانب به عنوان فرزند انقلاب ازنخبگان، علما، اندیشمندان، و بزرگان ایران اسلامی می خواهم که به داد ملت ایران و نظام اسلامی برسید و اجازه ندهید افکار کوچک و مقاصد بچه گانه وکینه توزیهای جناحی بی حاصل، بیش از این به جمهوری اسلامی و ملت بزرگ ایران آسیب وارد کند.
ملت عزیز ایران؛ در شرایط حاضر همان گونه که یاس و نا امیدی بیانگر انحرافی بزرگ است، توجیه وضع موجود نیز بزرگترین آسیب و مانع بروز توانمندیهای ملی ما ست. تدبیر، اقتدار، شجاعت، صداقت و توان اجرایی و عملیاتی بالا در اداره امور کشور، نیاز ضروری امروز ایران بزرگ است. دست یافتن به چنین قابلیتی، مستلزم تحول درشیوه اداره حکومت و جامعه بوده که آنهم بدون نوسازی درجمهوری اسلامی و در نتیجه یک جنبش اجتماعی توحیدی در مردم، امکان پذیر نیست. اگر چنین خیزش و جنبش مهمی را با هم شکل دهیم، شاهد ظرفیت سازی انسانی، مدیریتی و اداری جدیدی در جامعه و اداره کشور خواهیم بود.
ما معتقدیم با بازگرداندن مردم به صحنه مدیریت و اداره امور کشور، سالهای آینده سال های پیروزی ملت ایران است و هیچ چیزی جای آنرا نمی گیرد. سال های پیروزی صداقت و عشق بر قدرت طلبی، عوام فریبی و ثروت اندوزی است. سال های کارآمدی مجدد نظام اسلامی در زندگی، اقتصاد و اخلاق است.
از نظر اینجانب برخی از سازوکارهای تحقق قابلیت ها و ظرفیت های جدید در جامعه و حکومت بدین قرار است:
1. جمهوری اسلامی در بعد سیاسی از جمله سیاست، امنیت و دفاع قدرت اول منطقه و جزء ده قدرت برتر جهان است. ولی همواره از دو مساله مهم رنج می برد که آسیب آن متوجه مردم و نظام است؛ اولاً؛ از بعد زندگی، اقتصاد و اخلاق پیشرفت قابل ملاحظه ای نداشته ایم. این معضل سبب عدم توازن و موجب نارضایتی درجامعه شده است. ثانیاً؛ نظام مدیریتی و اجرایی جمهوری اسلامی پا به پای افزایش قدرت خود از عقلانیت، مدیریت مطلوب و خرد جمعی برخوردار نبوده است. فرصتها و تهدیدات جدیدی فراروی آن هویدا شده است که تدبیر و برنامه ریزی متناسب با این فرصت ها و تهدیدها صورت نپذیرفته است. بنابراین نیارمند تحول در دو حوزه مهم زیر می باشیم:
الف- دولت آینده به لحاظ تجربه ، توانمندی، اقتدار و کارآمدی، ظرفیت اداره ایران بزرگ را داشته باشد. درایت، عقلانیت جمعی، داشتن برنامه راهبردی و برخورداری از قدرت پیش بینی حوادث مهم و حیاتی، از ویژگیهای مدیریت آینده و نوین کشور است. برای تحقق این اصل مهم، ما با کمک شما مردم، یک دولت فراگیر را تشکیل خواهیم داد که درآن، یکپارچگی همراه با حفظ علایق و سلایق مختلف رعایت خواهد شد. ساختار اداری کشور را متناسب با مسئولیتها و استفاده ازهمه توانایی های شما مردم عزیزدر نقاط مختلف کشور، اصلاح خواهیم کرد. هرکسی را در جای خود و متناسب با توان، تخصص و تجربه اش بکارمی گیریم. به رشوه خواری، فساد اداری، پارتی بازی و تبعیض پایان می بخشیم. به منازعات بی حاصل سیاسی خاتمه داده و هماهنگی لازم را در مدیریت کشور بوجود می آوریم. خوبیها و نقاط قوت دولتهای قبلی را ادامه و اقدامات اشتباه آنها را بدون از دست دادن فرصت کنار می گذاریم. بسیاری از تجارب و نیروهای کارآمد آنها را سرمایه ملی می دانیم و از توان و مشورت آنها در راستای تحرک بخشیدن به پیشرفت کشور بهره خواهیم برد.
ب- تولید ثروت و فرهنگ که پشتوانه واقعی سیاست و اقتدار کشور و زندگی مردم است، با حرکتی کند ولاک پشتی روبروست و به هیج وجه جوابگوی شرایط امروز و آینده ما نیست. ما نیازمند یک اقدام جهشی و انقلابی دراقتصاد کشور هستیم. به تعبیر دیگر اگر جمهوری اسلامی نتواند در مسابقه تولید ثروت و فرهنگ ازکشورهای دیگر خصوصا رقبای منطقه ای پیشی بگیرد، در حوزه های دیگر نیزشکست خواهد خورد. اگر سهم مناسبی از بازارهای داخلی، بین المللی و تجارت منطقه ای را دراختیار نداشته باشد، قدرت سیاسی و نظامی خود را هم از دست می دهد. به منظور دستیابی به جایگاه مطلوب، با کمک نسل جوان و تجربه نسلهای گذشته، به نوسازی اقتصاد ملی خواهیم پرداخت. آنرا به تعمیرگاه عقلانیت، تخصص و تجربه جهانی برده و به دست توانمند علم و اندیشه می سپاریم و نوسازی شده و کارآمد به ملت ایران تقدیم می نماییم.
2. امروز در نتیجه تشدید تحریمها و البته بیش از آن سوء مدیریت و ناکارآمدی در عرصه مدیریت اجرایی و اقتصادی، شاهد کاهش چشمگیر ارزش پول ملی هستیم. ارزش داراییهای مردم طی کمتر از یک سال به یک سوم تقلیل یافته است. ارزش یک هزار تومان مردم به سیصد تومان رسیده است. اینجانب با کمک تعدادی از متخصصین با تجربه در حوزه اقتصاد، با طراحی یک برنامه عملیاتی، در مدت زمان کوتاهی ضمن توقف سقوط ارزش پول ملی که آنرا در حد دفاع از مرزهای کشور مهم می دانیم، در آینده نزدیک پول ملی مردم ایران را به یکی از معتبرترین پولهای منطقه و حتی دنیا مبدل خواهیم ساخت.
3. جامعه ما نیازمند یک جنبش اجتماعیِ توحیدی است که فرهنگ و اقتصاد را با کمک آن ساخته و زندگی آرمانی و مطلوبی برای مردم پدید آوریم. چنین جامعه ای دور از دسترس نیست. این جنبش بر دو پایه ارزشهای الهی و مردم استوار است. ارزشهای الهی فطرت توحیدی مردم را بیدار و زندگی آنها را متحول می سازد. فساد، ظلم، تفرقه، نزاع و بی تفاوتی را ازجامعه دور می کند. تولید ثروت و فرهنگ بدون چنین نهضتی امکان پذیر نیست و بدون تولید ثروت و فرهنگ هم زندگی مناسبی برای مردم و اقتدارپایداری برای حکمرانی بوجود نمی آید. اما تولید ثروت و فرهنگ نیازمند استقرار نظم سیاسی پایدار و نظام اجتماعی کارآمد است . در کشور ما اولی به مقدار زیادی استقرار یافته اما دومی درابتدای راه است.
جنبش اجتماعیِ توحیدی می تواند آن نظم مورد نظر و مطلوب را مستقر نماید و به تحول اساسی در نهادهای اجتماعی مانند خانواده، مالکیت، فرهنگ کسب و کار، نهاد دولت، آزادی و حقوق شهروندی، منجر شده و سبک زندگی و الگوی پیشرفت را تغییر دهد. متاسفانه خلأ چنین تحولی در سالهای اخیر توسط سیاست پر شده است. بسیاری از امور غیر سیاسی به سیاست زدگی دچار شده اند. حتی دین و اخلاق نیز سیاست زده شده است. از ورزش گرفته تا اقتصاد و فرهنگ و هنر و حتی علم، همگی دچار طاعون سیاست زدگی گشته است. درحقیقت خلأ دین در امور غیر سیاسی را سیاست پر کرده و بجای بعد سوم اسلام یعنی اسلام اجتماعی نشسته است. در سالهای آینده حداکثر تلاش خود را برای تحقق یک جامعه توحیدی که به کاستی های موجود پایان بخشد، به کار خواهیم بست. جامعه توحیدی جامعه امید، نشاط و سر زندگی است.
4. جنبش اجتماعیِ توحیدی ملت ایران، ضمن آنکه به یک انقلاب اقتصادی و تحول فرهنگی منجر می شود، به اصلاحات سیاسی نیز توجه ویژه دارد. اصلاحات سیاسی با هدف پاکسازی حوزه ها و امور غیر سیاسی از سیاست زدگیها، تقویت نهاد آزادی و مردمسالاری، تقویت و تحکیم رفتار قانونی و قانون مداری و برخورد محکم و البته همگانی با قانون شکنی صورت می پذیرد.
آزادیخواهی یک گرایش، تلاش و خواسته مطلوب و مورد احترام است اما نهاد آزادی یک مجموعه ارزشها، هنجارها، قواعد و مقررات است که تازمانی که پیاده نشود، آزادی شعاری بیش نخواهد بود. اینجانب سازوکار تشکیل و تقویت چنین نهادی را در دولت آینده پیش بینی نموده ام
5. کشور ما نیازمند یک تجدید نظر اساسی در شیوه مدیریت کشور است. تمرکززدایی و واگذاری اختیارات کافی به استانها، شایسته سالاری واقعی و قراردادن افراد در سرجای خود، برقراری نظم، حسابرسی و نظارت دقیق بر امور، تلاش برای ریشه کن ساختن فساد و رشوه خواری که به معضل بزرگی در سیستم اداری تبدیل شده است و رواج فرهنگ عذرخواهی و جبران خسارات ناشی از سوء مدیریرت و ناکارآمدی، از مهم ترین برنامه های ما در دولت فراگیر آینده است. در کنار چنین تحولی، نیازمند داشتن یک برنامه جامع و عملیاتی با تاکید براقتصاد می باشیم. اقتصاد تک محصولی و دولتی ایران نه تنها کشور را آسیب پذیر نموده بلکه در بهترین شرایط، زندگی مناسبی را برای مردم بوجود نمی آورد. ما اقتصاد ایران را چند محصولی و مردمی خواهیم کرد. اقتصاد خانواده، شهر و روستا را مبنای تولید ملی قرار خواهیم داد. با کمک نسل جوان و تجربه نسلهای گذشته به نوسازی اقتصاد ملی خواهیم پرداخت. اینجانب سالهاست با کمک متخصصین و افراد مجرّب در عرصه اقتصاد، بر روی چگونگی نجات اقتصاد ملی تمرکز نموده و با آمادگی کامل و به دور از سعی و خطاهای گذشته، در طول یک برنامه زمانبندی مشخص، اقتصاد ایران را متحول خواهم ساخت.
6. ریشه کن کردن فقر و بیکاری و فساد، مهار تورم و گرانی ها، رسیدگی به اقشار آسیب پذیر، توجه جدی به فرهنگیان و دانشگاهیان به عنوان رکن اصلی تحول و توسعه در کشور، کارگران ، کشاورزان و بازنشستگان، رونق دادن به محیط کسب وکار، تقویت کار آفرینی و حمایت جدی از تولید ملی از مهم ترین برنامه های دولت آینده است. در برنامه های دولت آینده محیط کسب و کار متحول و کار آفرینی مورد توجه جدی است.
7. سیاست خارجی و از آن مهمتر دیپلماسی و روابط خارجی ما نیازمند یک آسیب شناسی سی ساله است که در آن، از افراط و تفریط جلوگیری و منافع ملی و ارزشهای انقلاب بطور کامل دیده شود. ما در دولت آینده ضمن آنکه بسوی ایران بزرگ اسلامی در حوزه تمدنی ایران فرهنگی حرکت می کنیم، در منطقه با تمامی کشورها روابط دوستانه را گسترش داده و اتحادیه مناسبی با شورای امنیت مشترک منطقه ای و با حفظ احترام و منافع متقابل، تشکیل خواهیم داد. در عرصه روابط بین الملل نیز یک بازیگر موثر، فعال و نقش آفرین خواهیم بود. تعامل موثر و سازنده اساس کار ما درسیاست خارجی است. با چنین رویکردی به سوی حل و فصل منطقی و معقول مشکلات موجود در روابط خارجی حرکت نموده و به برخی بی احترامی ها و اهانتها به ایرانیان پایان می بخشیم. موضوع پرونده هسته ای را مهمترین دستور کار دستگاه دیپلماسی می دانیم. با کمک و مشورت مجرب ترین و متخصص ترین دیپلماتها و کارشناسان کشور، با تدوین یک استراتژی دقیق و در قالب مذاکره موثر با گروه1+5 و با رعایت عزت، حکمت و مصلحت کشور، این پرونده را با اقتدار به نفع منافع ملت ایران مختومه خواهیم ساخت.
8. امید به آینده روشن با آماده ساختن نسلهای سوم و چهارم انقلاب برای مدیریت کشور ممکن است. باید دردولتهای گذشته به این مهم توجه جدی می شد که نشده است. در دولت آقای هاشمی باید نسل دوم، در دولت آقای خاتمی باید نسل سوم و در دولت آقای احمدی نژاد باید نسل چهارم برای مدیریت و ساختن آینده کشور آماده می شدند که چنین اتفاقی نیفتاده است. از این رو ده سال از تحقق چنین امر مهمی عقب بوده و در این راستا ده سال دیگر بیشتر فرصت نداریم. برنامه اینجانب در دولت فراگیر آینده، آماده سازی جوانان برای مدیریت کشور و ساختن آینده است که تحرک، نشاط و امیدواری جوانان در ترکیب با تجارب بزرگ نسلهای قبلی، کلید دست یابی به این توفیق مهم است. ما معتقدیم، جامعه امید جامعه ای است که در آن نسل جوان با روحیه، با نشاط و امیدوار به آینده بهتر زندگی می کند. با ملت و جوانان عزیز عهد می بندیم که چنین محیطی را از بعد شغل، سلامت، ورزش، تفریح، عبادت و معنویت برای جوانان ایران فراهم سازیم.
9. نظام جمهوری اسلامی نظم سیاسی جدیدی را به جای نظم استبدادی و شخصی شاهنشاهی پدید آورد. همه باید بتوانند از این نظم و مواهب آن استفاده کنند. نظام، ارکان و ارزشهای آن ازجمله ولایت فقیه، بر خلاف تص ورعده ای تنگ نظر، درانحصار گروه و سلیقه خاصی نیست. رهبری در جامعه ایران اسلامی، به همه ملت ایران تعلق دارد. نباید به بهانه هایی از دسترسی سلایق و گروههایی از جامعه، به رهبری جلوگیری کرد.
همانگونه که عبور از خطوط قرمز نظام و قانون اساسی جایز نیست، انحصار میراث شهدا و امام در دست افراد وگروههای خاص نیز شایسته نیست.
ما در تحقق چنین رویکردی، بدون ملاحظات قومی، سیاسی و قشری، با محوریت قانون و رهبری، دولتی فراگیر تشکیل خواهیم داد که حس همبستگی، وفاق و همدلی را به سرتاسر جامعه منتقل نماید. به هیچ گروه سیاسی خاصی باج نخواهیم داد اما زمینه برادری و همکاری تمامی افراد توانمند، با تجربه و وفادار به نظام را برای خدمت صادقانه در دولت فراهم خواهیم ساخت.
لازم به ذکر است کتاب جامع برنامه تحول در اقتصاد، سیاست و مدیریت کشور که حاصل بیش از دو دهه کنکاش و تلاش عالمانه و محققانه جمع کثیری از فرزندان فرهیخته، متخصص، متعهد و مجرب شما برای نخستین بار در تاریخ مدیریت کلان کشور است، تدوین و طراحی گردیده و به عنوان سند راهبردی اداره دولت فراگیر و جامعه امید و برنامه اصلی انتخاباتی اینجانب، تقدیم می گردد و در دسترس عموم ملت فهیم ایران عزیز می باشد.
یا اباالفضل یا اباالفضل یا اباالفضل
 
منبع : راسخون

[چهارشنبه 8 خرداد 1392 ]  [2:44 PM]  [علی فنودی]

 

هم اکنون مشکلات اقتصادی کشور اعم از گرانی و بیکاری تا حد زیادی به بخش سیاسی نیز کشیده شده به نحوی که برخی از کاندیداها به ارائه برنامه های خود در رفع این مشکلات پرداخته تا از این طریق اقبال عمومی را نیز داشته باشند.
محسن رضایی از جمله کاندیداهایی است که راه حل و برنامه های اقتصادی در جهت رفع معضلات بیکاری و گرانی ارائه می کند.
گفتگویی با وی انجام دادیم که در ذیل می آید:
- شما به عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری و یک صاحب نظر در علوم اقتصادی چه راهکاری را برای ثبات اقتصاد کشور ارائه می دهید؟
فشارهایی که الان به ملت ایران آمده، جزو دوران های سخت اقتصاد ایران است و یکی از دلایل آن تحریم های اقتصادی است. در واقع ساختار اقتصاد ایران هم اکنون فرسوده شده و مانند ماشینی است که بیش از حد از تعمیر آن گذشته و بار سنگین فشارهای ضعیف را تحمل می کند.
- مدیریت اقتصاد تا چه حد در این مشکلات تاثیرگذار است؟
هم اکنون مدیریت اقتصاد کشور ضعیف است و این مورد به همراه تحریم ها و فرسودگی ساختار اقتصاد باعث شده، اقتصاد آن ثبات لازم را نداشته باشد و نوسان آن بسیار زیاد است و مانند ماشینی فرسوده در جاده ای خاکی با یک راننده ناشی است.
- چه راهکاری ارائه می دهید؟
باید یک فکر جدی در این مورد شده و اقتصاد ایران نیاز به نوسازی دارد و نوسازی اقتصاد ملی ما از مهمترین مسائل است که باید در کشاورزی، صنعت و... لحاظ شود.
صنایع و کشاورزی ما هم اکنون در شرایطی است که قابلیت رقابت با دنیا را ندارد و بازارها را روز به روز از دست می دهند.
هم اکنون سهم بازار کالای ایرانی در خارج در حال کاهش است بنابراین اقتصاد ایران در یک نقطه ای است که باید داروهای مسکن برای آن تجویز و یک عمل جراحی روی آن انجام گیرد.
- با نوشتن این داروهای مسکن به عنوان یک پزشک اقتصادی چه مدت زمانی را برای ثبات اقتصادی پیش بینی می کنید؟
گرانی را زودتر از بقیه و تا پایان امسال حل خواهیم کرد، برای سال آینده گرانی ها به کنترل درخواهد آمد، بیکاری مدت زمان بیشتری نیاز دارد اما با یارنه سبزی که به کشاورزان خواهیم داد و بکارگیری یارانه های مرحله دوم در صنعت اشتغال صنعتی هم فراهم خواهد شد.
- برنامه شما برای توسعه صادرات چیست؟
صادرات غیرنفتی را باید جایگزین صادرات نفتی کرد آن را هم به همه تولیدکنندگان قول می دهیم که دلارهایشان را با قیمت بازار آزاد خریداری کرده که بتوانند ارز بیشتری را وارد و جایگزین صادارت نفتی شود.
- چه مدت زمانی را برای این امر پیش بینی می کنید؟
این خیلی طول نخواهید کشید، تمام بازارچه های مرزی تقویت شده، مقررات گمرکی به نفع صادرات تغییر خواهند کرد و زیرساختهای صادرات و واردات اصلاح خواهد شد.
-  برنامه شما برای رشد فرهنگ در کشور چیست؟
رشد فرهنگی خرج کردن هزینه های بالا نیست بلکه رفتار اخلاقی و ترویج آن از مسئولین به سایر بخش های جامعه می تواند تا حد زیادی رشد فرهنگی و ارتقاء جامعه را به دنبال داشته باشد.
از جمله مباحث فرهنگی بحث شهرسازی است، معماری کنونی ایران تولید خشونت کرده و باعث از بین رفتن نظام خانوادگی است. استفاده از رنگهای مختلف، ساخت کوچه های مناسب و سایر موارد معماری از جمله عوامل موثر در تربیت است.
ما هنوز به یک معماری اسلامی ایرانی نرسیده ایم، در واقع  فرهنگ سازی در کتاب سی دی و سخنرانی نیست. ما در دولت آینده مسئله معماری شهری را به عنوا ن ارکان یک فرهنگ مورد بازنگری قرار می دهیم. پیشرفت و بقای جامعه را نیازمند فرهنگ است.
در دولت آینده فرهنگ را به دست فرهنگیان و عوامل اجرایی آن خوهیم داد یعنی فرهنگ ورزش به دست مسئولین ورزشی، فرهنگ دانشگاه را به دست مسئولین دانشگاهی و... می سپاریم.
- هم اکنون فرهنگ تنها سه درصد از بودجه کشور را به خود اختصاص داده در دولت احتمالی شما فرهنگ چند درصد از بودجه سهم می برد؟
درصدی را نمی توانم تعیین کنم اما تمام سعیمان را در افزایش سهم فرهنگ از بودجه خواهیم کرد و در واقع فرهنگیان را از مظلومیت نجات می دهیم. در دولت آینده مشکلاتی چون یارانه کاغذ و حقوق و مزایای فرهنگیان مورد توجه قرار می گیرد.
 
منبع : راسخون

[چهارشنبه 8 خرداد 1392 ]  [2:43 PM]  [علی فنودی]
تعداد کل صفحات : 17 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >