|
از قربان تا غدیر خم فَلیُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِیامَة
|
[ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:56 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
1 ]
![]() شیوه جذب نامهرسان معاویهآنها که در شهرهای دور میزیستند و امام علی علیه السلام را ندیده بودند، و آنان که فریب دشمن را خورده و اسیر تبلیغات مسموم و شایعات دروغین گردیدند، نسبت به حضرت امیرالمومنین علی علیهالسلام حالت گریز داشتند. اما وقتی به امام علی علیه السلام نزدیک میشدند، و اخلاق پیامبرگونه ایشان را مشاهده میکردند، در شگفت مانده، جذب خورشید ولایت شده و برای همه عمر در صف عاشقان ولایت قرار میگرفتند. در تاریخ اسلام آمده است که: - بسیاری از اهل کتاب که خدمت امیرالمومنین علی علیه السلام آمدند، مسلمان شدند. - بسیاری از مخالفان فریب خورده، در همان برخورد اول شیفته امام علی علیه السلام گردیدند. - بسیاری از هیأتهای اعزامی دشمن در صف یاران حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام باقی ماندند. یکی از آنان، نامهرسان معاویه، مردی از قبیله «بنی عبس» است. معاویه میخواست ضمن رساندن نامهای تهدیدآمیز، مردی خشن، و بدزبان و بی باک و شروری را به کوفه و درون یاران امام علی علیه السلام اعزام کند که در حضور اصحاب به حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام اهانت کند، تهمت بزند، فحاشی نماید و برگردد. که برای این مانور تبلیغی، سیاسی، مرد عَبَسی را که بد زبان و خشن و شرور و بی باک بود برگزید، نامه را به او داد و سفارشات لازم را کرد.
وقتی نامهرسان معاویه وارد کوفه شد و در جمع اصحاب علی علیه السلام قرار گرفت، نقش خود را آغاز کرد. و با درشتی و بدگویی، هر چه خواست گفت و شایعاتی از شام عنوان کرد و قتل خلیفه سوم را به امام علی علیه السلام نسبت داد و گفت: شامیان از تو انتقام میگیرند. اصحاب به خشم آمدند و خواستند او را ادب کنند. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام با اشاره مانع شد. صلة بن زفر عبسی از جای برخاست و فریاد بر سر او کشید، که در برابر امیرالمومنین علیه السلام چه میگویی. - امام با او با نرمش و مهربانی برخورد کرد. - حرفهای او را گوش داد و او را تا آخر تحمل کرد. - شایعات و تهمتهای شامیان را از زبان او شنید و مستدل و گویا پاسخ داد و مانع از تعرض یاران شد. - آزادی بیان او را تامین کرد و تندیهای او را با مهربانی پاسخ گفت. سرانجام مرد عبسی در برابر اخلاق امام شرمنده شد. مدتی در فکر فرو رفت و شایعاتی که پیرامون حضرت علی علیه السلام شنیده بود را بررسی نمود و دید که واقعیت ندارد، مجذوب شد و برخاست و گفت: یا امیرالمومنین با شنیدن تهمتها و شایعات فراوان علیه شما قلب من از دشمنی و کینه تو مالامال بود، اما امروز که تو را دیدم و اخلاق تو را مشاهده کردم. اکنون هیچ آفریدهای را مثل شما دوست نمیدارم. من در جمع یاران تو میمانم و هرگز به شام برنمیگردم تا روزی که در رکاب تو شربت شهادت نوشم. وقتی این خبر به معاویه رسید، اندوه عظیمی او را فرا گرفت، زیرا مرد عبسی اسرار نظامی معاویه را میدانست.(1)
آزاد گذاشتن آب برای دو لشگر (2)پیش از آغاز جنگ صفین لشگریان معاویه زودتر وارد صحرای صفین شدند، و رودخانه بزرگ فرات را محاصره کردند تا حضرت علی علیه السلام را در محاصره اقتصادی قرار دهند، برخی از سیاستمداران، معاویه را از محاصره آب نهی کردند و گفتند: «علی کسی نیست که تشنه بماند.» اما معاویه در غرور خود باقی بود. فرمان خط شکستن و آزاد کردن آب فراتوقتی سپاه حضرت علی علیه السلام وارد صحرای صفین شد، آن حضرت خط شکنانی را به فرماندهی امام مجتبی علیه السلام آماده ساخت و این سخنرانی را ایراد فرمود: " قَد استَطعموکمُ القِتالَ، فَأقرّوا عَلی مَذلّةٍ، وَ تَأخیر مَحلةٍ؛ أو رَوّوا السُّیوفَ مِنَ الدّمَاءِ تَرووا مِن الماءِ. فَالموتُ فی حَیاتکُم مَقهورینَ، وَالحَیَاةُ فی موتکُم قَاهرینَ. ألا وَ اِنَّ مُعاویَهَ قَادَ لُمَهً مِنَ الغواة، وَ عَمّسَ عَلیهمُ الخَبرَ، حَتّی جَعَلوا نُحورَهم أغراضَ المنیّةِ." (3) «شامیان با بستن آب شما را به پیکار دعوت کردند. اکنون بر سر دو راهی قرار دارید، یا به ذلت و خواری بر جای خود بنشینید، و یا شمشیرها را از خون آنها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید، پس بدانید که مرگ در زندگی توام با شکست، و زندگی جاویدان در مرگ پیروزمندانه شماست. آگاه باشید! معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان میپوشاند، تا کورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند.»(4) سربازان امام در همان حملات آغازین آب را آزاد کردند، وقتی فرات از محاصره لشگریان معاویه خارج شد، برخی پیشنهاد دادند که آب را بر روی معاویه همانند آنان ببندیم. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام پاسخ داد: نه، ما برای آب نمیجنگیم، آب را آزاد بگذارید، تا هر دو سپاه از آن استفاده کنند، که تنها تیزی شمشیرهای شما، برای آنان کافی است. با این حرکت پیامبرگونه امام، بسیاری هدایت شدند، و از لشگرگاه معاویه فرار کرده به اردوگاه حضرت امیرالمومنین پیوستند.(5)
ترتیب جلسه پرسش و پاسخپس از جنگ جمل امام علی علیه السلام بر منبر مسجد جامع بصره و بر منبر مسجد شهر کوفه، نشست و ضمن سخنرانی افشاگرانه به مخالفان آزادی بیان داد تا اشکالات و اعتراضات را بیان دارند. آنگاه با بزرگواری حرفهای آنان را میشنید.
تندی و بدگوییها را تحمل میکرد، و سپس تک تک سوالات یا تهمتها و شایعات را پاسخ میداد، که نقش موثری در هدایت دلها داشت. یکی از آنها ابوبردة بن عوف ازدی از دوستان خلیفه سوم بود، که در پای منبر امیرالمومنین علی علیهالسلام بلند شد و اشکالات و شایعات را مطرح کرد و پاسخ شنید و سرانجام گفت: (ای امیرالمومنین تاکنون دچار شک و تردید بودم، اما اکنون هدایت گردیدم). (6) ![]() عفو عایشهروش برخورد امام علی علیه السلام با دشمن قبل از آغاز نبرد، پیامبرگونه بود، که تلاش در هدایت آنها داشت، و پس از آغاز تجاوز دشمن، قاطعانه ریشههای فساد را بر میکند، و پس از اتمام جنگ و تسلیم دشمن باز هم پدرانه، و با بزرگواری و محبت برخورد میکرد. در جنگ جمل، عایشه آن همه از مردم را فریب داد که هزاران خون بی گناهان ریخته شد، و فتنهها پدید آمد و شعارهای دروغین فراوانی را مطرح کرد، و مردم را بر ضدّ حضرت علی علیه السلام شوراند. اما آنگاه که امام پیروز شد، او را عفو کرد، و کریمانه از زشتیهای او چشم پوشید. و دوازده هزار درهم به عایشه عطا فرمود تا به مدینه بازگردد، و چهل زن از قبیله عبدالقیس را فرمان داد تا لباس رزم پوشیده، کلاه بر سر گذارند و عایشه را به مدینه برسانند. چون چهل تن از زنان عبدالقیس لباس رزم بر تن و کلاه خود بر سر، و نقاب بر چهره داشتند و عایشه از این شیوه اطلاع نداشت، در طول راه نگران بود و میگفت: «چون به مدینه رسم از علی شکایت خواهم کرد.» پس از آن که عایشه را به منزلش در مدینه رساندند نقابها و کلاهخودها را از روی و سر باز کردند، وقتی عایشه فهمید همه آن محافظان زن بودند، بسیار شرمنده شد و از بزرگواری علی علیه السلام در شگفت ماند، گرچه کینههای درونی او درمان نیافت.(7) از این الگوی رفتاری درس میگیریم که: - با دشمن شکست خورده باید کریمانه رفتار کرد. - و متناسب با شئون و آداب دشمن باید با او رفتار نمود. - و دلها را باید با محبت آرام کرد نه با کینهتوزی . - و هدف اساسی، هدایت دشمن است، نه خونریزی.
برخورد متناسب با شئون اسیرانفاتحان و لشگریان دنیا آنگاه که سرزمین را فتح میکردند، یا لشگری را شکست میدادند، به ارزشهای اخلاقی توجهی نداشتند، عزیزان را ذلیل و بزرگان قوم را به خاک ذلت مینشاندند. اما امیرالمومنین علیه السلام در برخورد با اسیران، رفتاری متناسب با آداب و رسوم و شئون ارزشی آنان مینمود، و اجازه نمیداد با شاهزادگان و فرزندان بزرگان اقوام به گونهای تحقیرآمیز برخورد کنند، مانند: الف- وقتی فرزندان و دختران و زنان پادشاهان ایران را پس از فتح ایران به مدینه نزد خلیفه دوم بردند و آنها تصمیم داشتند که اسیران را چون دیگر اسراء بفروشند یا به سربازان اهداء کنند، حضرت علی علیهالسلام دخالت کرد و فرمود چنین رفتاری با بزرگان یک قوم ناپسند است، آنها را در ازدواج و انتخاب همسر آزاد بگذارید. ب- چون خلید (یکی از فرماندهان امام علی علیه السلام به استان خراسان رفت، و در نیشابور، شاهزادگان فراری ایران با ایشان نبرد کردند و شکست خوردند، خلید دختران و شاهزادگان ایران را به کوفه خدمت حضرت علی علیه السلام فرستاد. امام آنان را در ازدواج و انتخاب همسر آزاد گذاشت و به سرپرست ایرانی اسیران «نرسی» دستور خوشرفتاری و مهربانی داد تا متناسب شئون آنان به آنها لباس و غذا و مسکن دهند. (8)
عفو و بخشش دشمنروزی ابوهریره (آن منافق دنیاپرست که جعل حدیث میکرد تا رضایت خلفاء و معاویه را جلب کند)، خدمت حضرت علی علیه السلام رسید و با الفاظی اهانت آمیز به امام جسارت کرد، اما حضرت سکوت کرد و پاسخی نداد. اما روز دیگر دوباره خدمت امام رسید و تقاضای کمک کرد. امیرالمومنین علیه السلام نیازهای او را داد. یکی از یاران امام اعتراض کرد، و گفت: یا امیرالمومنین این مرد منافق است و دیروز به شما اهانت کرد، چرا به او اموالی میبخشی؟ حضرت فرمود: من از خدا شرم میکنم که نادانی او بر علم و عفو من و درخواست او بر کرم من غلبه کند. (9) [ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:55 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
![]() ترک سیاستهای شیطانیزاذان از امام علی علیه السلام نقل میکند که: از پیامبر شنیدم که مکر و فریب و خیانت در آتش جهنم است، اگر چنین نبود همانا من از همه مردم عرب در سیاست بازی قویتر و سیاستبازتر بودم.
سیاست دروغین معاویه" وَاللهِ ما معاویة بأدهَی مِنِّی، وَلکِنَّهُ یَغدرُ وَ یَفجرُ. وَ لَولا کرَاهیّة الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَی النّاس، وَ لکِن کُلُّ غُدرة فُجرةٍ، وَ کلُّ فُجرةٌ کفَرَة. «وَ لِکلّ غَادِر لِواءٌ یُعرَفُ بِهِ یَومَ القِیامَة.» وَاللهِ مَا أُستَغفلُ بِالمکِیدةِ، وَلا اُستَغمَزُ بِالشَّدیدةِ.(1) سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما معاویه حلیهگر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرکترین افراد بودم. ولی هر نیرنگی گناه، و هر گناهی نوعی کفر و انکار است، روز رستاخیر در دست هر حیلهگری پرچمی است که با آن شناخته میشود. به خدا سوگند! من با فریبکاری غافلگیر نمیشوم، و با سختگیری ناتوان نخواهم شد.
صبر و بردباری در امور سیاسیروزی حضرت علی علیه السلام با رسول خدا صلی الله علیه و آله به طرف مسجد قبا میرفتند و باغات سرسبز و درختان انبوهی که در آن قسمت از مدینه قرار داشت را تماشا میکردند. امام علی علیه السلام فرمود: یا رسول الله باغات زیبایی است. پیامبر فرمود: باغات تو در بهشت سرسبزتر است. و آنگاه علی علیه السلام را در آغوش گرفت و گریست و فرمود: «به یاد کینه توزیهای مردم نسبت به تو افتادم، که پس از من بر تو روا میدارند.» امام پرسید: من چه باید بکنم؟ پیامبر فرمود: باید صبر کنی و بردبار باشی. حضرت پس از رسول خدا در برابر تمام مصیبتها، اهانتها، و مظلومیتها صبر کرد، که در خطبه 3 فرمود: صَبَرتُ وَ فِی العَین قَذی وَ فِی الحَلق شَجی؛ صبر کردم در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم. (2)
![]() علل نظارت و همکاری امام با خلفاءمیپرسند که: اهلبیت علیهم السلام ذلتپذیر نبودند، و سر تسلیم فرود نمیآوردند، که علی علیه السلام پس از کودتای سقیفه تسلیم نشد و کار به شهادت فرزند و کتک خوردن همسرش کشید. اما چرا در هفتههای پس از شهادت حضرت زهرا به مسجد میرفت، و در نماز جماعت ابابکر حاضر شد، و در مشورتهای نظامی ابابکر و عمر شرکت داشت و همکاری میکرد؟ پاسخ سوال یاد شده با توجه به خطراتی که اساس اسلام را تهدید میکرد، روشن است. زیرا پس از وفات رسول خدا یورشها و تهاجمات فراوانی دامنگیر اسلام شد که ضرورت همکاری را به اثبات میرساند، مانند: - مسیلمه کذّاب چهل هزار نیروی نظامی فراهم کرد، و ادعای پیامبری داشت و عباراتی شبیه آیات قرآن درست کرد و میخواست به مدینه حمله کند، که اگر موفق میشد، همه چیز را نابود میکرد و اهلبیت علیهم السلام را به شهادت میرساند، و قبر و روضه رسول خدا را ویران میساخت. - زنی از قبیله بین تمیم بنام «سجاح» که ادعای پیامبری کرد، با اشعار و عبارات زیبایی که میسرود، عدهای را دور خود جمع کرد و باعث شد که عده زیادی مرتد شوند. - برخی از سران قبائل سر به مخالفت برداشته، تاجگذاری کردند، و خود را پادشاه آن منطقه نامیدند، مانند: نعمان بن منذر در بحرین و لقیط بن مالک در بحرین، که او را ذوالتّاج مینامیدند. و خطر آنقدر جدی بود که همه مخالفان ناچار شدند، متحد گردند که خلیفه سوم نیز خدمت حضرت امیرالمومنین علیه السلام آمد و گفت: ای پسرعمو، وضع خطرناک را میبینی، اگر همکاری نکنی، همه ما در خطریم. و تا امام علی علیه السلام اعلام همکاری نکرده بود، و در نماز و اجتماعات آنها شرکت نکرد، خلیفه سوم نیز احتیاط میکرد و لشگریان را از مدینه خارج نمیساخت، پس از اعلام همکاری حضرت علی علیه السلام، لشگر فراهم آورده و به خارج مدینه اعزام کرد. امام خود نسبت به اینگونه از واقعیتها توضیح میفرماید: "من دست کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، میخواهند دین محمد(صلی الله علیه و آله) را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارنش را یاری نکنم رخنهای در آن ببینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومت بر شماست."(3)
علل بردباری امام علی علیه السلام در مبارزات با انحرافاتپس از 25 سال حکومت، آنان که به حاکمیت ارزشها و احکام اسلامی توجهی نداشتند، بدعتها شکل گرفت و احکام دروغین فراوانی را مطرح کردند، که مردم را از اسلام و احکام ناب منحرف و به دستورالعملهایی عادت داده بودند که از احکام اسلام بیگانه بود. آنگاه که حضرت علی علیه السلام به حکومت رسید با هزاران مشکل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی روبرو بود و نمیتوانست افکار و آراء جامعه را با دستورالعمل و بخشنامه تغییر دهد. تا فرمود: نماز مستحبی را به جماعت نخوانید. (که خلیفه دوم دستور داده بود بخوانند) فریاد عموم مردم بلند شد: (کجائی عمر که بنگری علی نمیگذارد نماز مستحبی را به جماعت بخوانیم.) اینجاست که مشکل فرهنگی و بینشی را با دستورالعملها و بخشنامهها نمیشود به زودی عوض کرد. امام در یک سخنرانی عمومی بردباری خود را در مبارزه با انحرافات و بدعتها اینگونه بیان فرمود: (اگر حکم الهی را اظهار کنم و تحریفها را کنار زنم، از اطراف من پراکنده میشوند.) سوگند به خدا به مردم گفتم: "که در ماه رمضان جز برای نماز واجب به جماعت حاضر نشوند، که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است." اما بعضی از لشگریان که در پیرامون من میجنگیدند، فریاد زدند: "ای اهل اسلام، سنت عمر را تغییر دادند، و علی ما را از نماز خواندن مستحبی به جماعت باز میدارد." ترسیدم در گوشهای از لشگریانم شورشی برپا شود (4) ؛ "اگر مقام ابراهیم را که عمر تغییر داد به همان مکانی میگذاشتم که پیامبر اکرم قرار داده بود و فدک را به صاحب اصلیش میدادم و پیمانه رسول خدا را به مقدار تعیین شده پیامبر اسلام باز میگرداندم و خانه جعفر را که در توسعه مسجد به زور خراب کردند، باز پس میگرفتم و احکام و قضاوتهای ظالمانه را طرد میکردم و زنان مسلمان را که بدون حقی گرفتند و با آنان ازدواج کردند به خانوادههایشان برمیگرداندم و دفتر حقوق را به روش حقوق پیامبر خدا تغییر میدادم و دفتر بخششها و امتیاز دادنها را نابود میکردم و مسجد رسول خدا را آنگونه که لازم بود درست میکردم و درهایی که بیجا باز کردند را میبستم و مسح بر روی کفش را منع میکردم و بر خورنده آبجو، حدّ شراب میزدم و متعه و حج تمتع را حلال اعلام میکردم و دستور میدادم که بر جنازهها پنج تکبیر بگویند و بسم الله را در نماز بلند بگویند و مردم را به حکم قرآن باز میگرداندم و طلاق را مطابق اسلام جاری میکردم و صدقات را از اقشار مردم میگرفتم، به یقین از اطراف من پراکنده میشدند، من تا دستور دادم که نماز مستحبی را به جماعت نخوانند که بدعت است، جمعی از لشگریان من فریاد زدند که ای اهل اسلام، سنت عمر را تغییر دادند، ترسیدم که لشگریانم پراکنده شوند." [ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:50 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
![]() نامه حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر، هنگامی که او را به فرماندهی مصر برگزید، آن هنگام که اوضاع محمدبن ابی بکر متزلزل شد. این نامه از طولانیترین نامههاست که زیباییهای تمام نامهها را دارد. بنام خداوند بخشنده و مهربان، این فرمان بنده خدا علی امیرمومنان، به مالک اشتر پسر حارث است، در عهدی که با او دارد، هنگامی که او را به فرمانداری مصر برمیگزیند تا خراج آن دیار را جمع آورد، و با دشمنانش نبرد کند، کار مردم را اصلاح و شهرهای مصر را آباد سازد.
ضرورت خودسازیاو را به ترس از خدا فرمان میدهد، و این که اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدم دارد و آن چه در کتاب خدا آمده؛ از واجبات و سنتها را پیروی کند، دستوراتی که جز با پیروی آن رستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضایع کردن آن جنایتکار نخواهد گردید. به او فرمان میدهد که خدا را با دل و دست و زبان یاری کند، زیرا خداوند پیروزی کسی را تضمین کند که او را یاری دهد و بزرگ دارد آن کس را که او را بزرگ شمارد و به او فرمان میدهد تا نفس خود را از پیروی آرزوها بازدارد، و به هنگام سرکشی رامش نماید، که: «همانا نفس همواره به بدی وامیدارد جز آن که خدا رحمت آورد.» (1) پس ای مالک بدان! من تو را به سوی شهرهایی فرستادم که پیش از تو دولتهای عادل یا ستمگری بر آن حکم راندند و مردم به کارهای تو چنان مینگرند که تو در کارهای حاکمان پیش از خود مینگری، و درباره تو آن میگویند که تو نسبت به زمامداران گذشته میگویی، و همانا نیکوکاران را به نام نیکی توان شناخت که خدا از آنان بر زبان بندگانش جاری ساخت. پس نیکوترین اندوخته تو باید اعمال صالح و درست باشد، هوای نفس را در اختیار گیر و از آن چه حلال نیست خویشتن داری کن، زیرا بخل ورزیدن به نفس خویش، آن است که در آن چه دوست دارد، یا برای او ناخوشایند است، راه انصاف پیمایی.
اخلاق رهبری(روش برخورد با مردم)مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دستهاند، دستهای برادر دینی تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش میباشند، اگر گناهی از آنان سر میزند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب میگردند، آنان را ببخشای و بر آنان آسان گیر، آنگونه که دوست داری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد. همانا تو از آنان برتر و امام تو از تو برتر و خدا بر آن کس که تو را فرمانداری مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده و آنان را وسیله آزمودن تو قرار داده است، هرگز با خدا مَستیز که تو را از کیفر او نجاتی نیست و از بخشش و رحمت او بی نیاز نخواهی بود، بر بخشش دیگران پشیمان مباش، و از کیفر کردن شادی مکن، و از خشمی که توانی از آن رها گردی شتاب نداشته باشد، به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم، باید اطاعت شود، که این گونه خود بزرگبینی دل را فاسد، و دین را پژمرده و موجب زوال نعمتهاست و اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبر یا خود بزرگبینی شدی به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از تو است بنگر، که تو را از آن سرکشی نجات میدهد و تندروی تو را فرو مینشاند، و عقل و اندیشهات را به جایگاه اصلی بازمیگرداند.
پرهیز از غرور و خودپسندیبپرهیز که در بزرگی خود را همانند خداوند پنداری و در شکوه خداوندی همانند او دانی، زیرا خداوند هر سرکشی را خوار میسازد و هر خودپسندی را بی ارزش میکند. با خدا و با مردم، و با خویشاوندان نزدیک و با افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن که اگر چنین نکنی ستم روا داشتی و کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود و آن را که خدا دشمن شود، دلیل او را نپذیرد، که با خدا سر جنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد، یا توبه کند. و چیزی چون ستمکاری نعمت خدا را دگرگون نمیکند، و کیفر او را نزدیک نمیسازد، که خدا دعای ستمدیدگان را میشنود و در کمین ستمکاران است.
مردم گرایی، حق گراییدوست داشتنیترین چیزها در نزد تو، در حق، میانهترین؛ و در عدل، فراگیرترین، و در جلب خشنودی مردم گستردهترین باشد، که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص را از بین میبرد، اما خشم خواص را خشنودی همگان بی اثر میکند. خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل میکنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر و در اجرای عدالت از همه ناراضیتر و در خواستههایشان پافشارتر، و در عطا و بخششها کم سپاستر، و به هنگام منع خواستهها دیر عذرپذیرتر، و در برابر مشکلات کم استقامتتر میباشند. در صورتی که ستونهای استوار دین، و اجتماعات پرشور مسلمین، و نیروهای ذخیره دفاعی، عموم مردم میباشند، پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.
ضرورت رازداریاز رعیت، آنان که عیبجوترند از خود دور کن، زیرا مردم عیوبی دارند که والی در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است. پس مبادا آن چه بر تو پنهان است آشکار گردانی، و آن چه که هویداست بپوشانی، که داوری در آن چه از تو پنهان است با خدای جهان میباشد، پس چندان که میتوانی زشتیها را بپوشان، تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده ماند خدا بر تو بپوشاند، گره هر کینهای را در مردم بگشای، و رشته هر نوع دشمنی را قطع کن و از آن چه که در نظر روشن نیست کناره گیر، در تصدیق سخنچین شتاب مکن، زیرا سخن چین گرچه در لباس اندرز دهنده ظاهر میشود اما خیانتکار است.
![]() جایگاه صحیح مشورتبخیل را در مشورت کردن، دخالت نده، که تو را از نیکوکاری باز میدارد، و از تنگدستی میترساند. ترسو را در مشورت کردن دخالت نده، که در انجام کارها روحیه تو را سست میکند. حریص را در مشورت کردن دخالت نده، که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت میدهد. همانا بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی به خدای بزرگ است بدترین وزیران تو، کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده، و در گناهان آنان شرکت داشت، پس مبادا چنین افرادی محرم راز تو باشند، زیرا که آنان یاوران گناهکاران و یاری دهندگان ستمکارانند، تو باید جانشینانی بهتر از آنان داشته باشی که قدرت فکری امثال آنها را داشته اما گناهان و کردار زشت آنها را نداشته باشند کسانی که ستمکاری را بر ستمی یاری نکرده، و گناهکاری را سبکتر، و یاریشان بهتر و مهربانیشان بیشتر، و دوستی آنان جز با تو کمتر است، آنان را از خواص، و دوستان نزدیک، و رازداران خود قرار ده، سپس از میان آنان افرادی را که در حقگویی از همه صریحترند و در آن چه را که خدا برای دوستانش نمیپسندد، تو را مددکار نباشند، انتخاب کن، چه خوشایند تو باشد یا ناخوشایند.
اصول روابط اجتماعی رهبرانتا میتوانی به پرهیزکاران و راستگویان بپیوند و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند و تو را برای اعمال زشتی که انجام ندادهای تشویق نکنند، که ستایش بی اندازه، خودپسندی میآورد، و انسان را به سرکشی وا میدارد.
هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند، زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بی رغبت، و بدکاران در بدکاری تشویق میگردند، پس هر کدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده. بدان ای مالک! هیچ وسیلهای برای جلب اعتماد والی به رعیت بهتر از نیکوکاری به مردم، و تخفیف مالیات، و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند، نمیباشد، پس در این راه آنقدر بکوش تا به وفاداری رعیت، خوشبین شوی، که این خوشبینی بار سنگین رنج آور مشکلات را از تو برمیدارد. پس به آنان که بیشتر احسان کردی بیشتر خوشبین باش و به آنان که بدرفتاری نمودی بدگمانتر باشد و آداب پسندیدهای را که بزرگان این امت به آن عمل کردند و ملت اسلام با آن پیوند خورده و رعیت با آن اصلاح شدند، بر هم مزن، و آدابی که به سنتهای خوب گذشته زیان وارد میکند، پدید نیاور، که پاداش برای آوردنده سنت، و کیفر آن برای تو باشد که آنها را در هم شکستی. با دانشمندان، فراوان گفتگو کن، و با حکیمان فراوان بحث کن، که مایه آبادانی و اصلاح شهرها، و برقراری نظم و قانونی است که در گذشته نیز وجود داشت.
شناخت اقشار گوناگون اجتماعیای مالک بدان! مردم از گروههای گوناگونی میباشند که اصلاح هر یک جز با دیگری امکان ندارد، و هیچ یک از گروهها از گروه دیگر بی نیاز نیست؛ از آن قشرها، لشگریان خدا، و نویسندگان عمومی و خصوصی، قضات دادگستر، کارگزاران عدل و نظم اجتماعی، جزیه دهندگان، پرداخت کنندگان مالیات، تجار و بازرگانان، صاحبان صنعت و پیشهوران، و طبقه پایین جامعه از نیازمندان و مستمندان میباشند، که برای هر یک خداوند سهمی مقرر داشته، و مقدار واجب آن را در قرآن یا سنت پیامبر تعیین کرده که پیمانی از طرف خداست و نگهداری آن بر ما لازم است. پس سپاهیان به فرمان خدا، پناهگاه استوار رعیت، و زینت و وقار زمامداران، شکوه دین، و راههای تحقق امنیت کشورند، امور مردم جز با سپاهیان استوار نگردد، و پایداری سپاهیان جز به خراج و مالیات رعیت انجام نمیشود که با آن برای جهاد با دشمن تقویت گردند و برای اصلاح امور خویش به آن تکیه کنند، و نیازمندیهای خود را برطرف سازند. سپس سپاهیان و مردم، جز با گروه سوم نمیتوانند پایدار باشند و آن قضات، و کارگزاران دولت و نویسندگان حکومتند، که قراردادها و معاملات را استوار میکنند و آن چه به سود مسلمانان است فراهم میآورند، و در کارهای عمومی و خصوصی مورد اعتمادند. و گروههای یاد شده بدون بازرگانان، و صاحبان صنایع نمیتوانند دوام بیاورند، زیرا آنان وسائل زندگی را فراهم میآورند، و در بازارها عرضه میکنند، و بسیاری از وسایل زندگی را با دست میسازند که از توان دیگران خارج است. قشر دیگر، طبقه پایین از نیازمندان و مستمندانند که باید به آنها بخشش و یاری کرد. برای تمام اقشار گوناگون یاد شده، در پیشگاه خدا گشایشی است، و همه آنان به مقداری که امورشان اصلاح شود بر زمامدار حقی مشخص دارند و زمامدار از انجام آن چه خدا بر او واجب کرده است نمیتواند موفق باشد جز آن که تلاش فراوان نماید، و از خدا یاری بطلبد، و خود را برای انجام حق آماده سازد و در همه کارها، آسان باشد یا دشوار، شکیبایی ورزد. ![]() 1- سیمای نظامیانبرای فرماندهی سپاه کسی را برگزین که خیرخواهی او برای خدا و پیامبر و امام تو بیشتر، و دامن او پاکتر، شکیبایی او برتر باشد، از کسانی که دیر به خشم آید و عذرپذیرتر باشد، و بر ناتوان رحمت آورد، و با قدرتمندان، با قدرت برخورد نماید، درشتی او را به تجاوز نکشاند، و ناتوانی او را از حرکت باز ندارد. سپس در نظامیان با خانوادههای ریشهدار، دارای شخصیت حساب شده، خاندانی پارسا، دارای سوابقی نیکو و درخشان، که دلاور و سلحشور و بخشنده و بلند نظرند، روابط نزدیک برقرار کن، آنان همه بزرگواری را در خود جمع کرده، و نیکیها را در خود گرد آوردهاند، پس در کارهای آنان به گونهای بیندیش که پدری مهربان درباره فرزندش میاندیشد، و مبادا آن چه را که آنان را نیرومند میکند در دیدهات بزرگ جلوه کند، و نیکوکاری تو نسبت به آنان هر چند اندک باشد را خوار مپندار، زیرا نیکی، آنان را به خیرخواهی تو خواند، و گمانشان را نسبت به تو نیکو گرداند، و رسیدگی به امور کوچک، آنان را به اعتماد رسیدگی به کارهای بزرگشان وامگذار، زیرا نیکی اندک تو را جایگاهی است که از آن سود میبرند، و نیکیهای بزرگ تو را جایی است که از آن بی نیاز نیستند. برگزیدهترین فرماندهان سپاه تو، کسی باشد که از همه بیشتر به سربازان کمک رساند، و از امکانات مالی خود بیشتر در اختیارشان گذارد، به اندازهای که خانوادههایشان در پشت جبهه، و خودشان در آسایش کامل باشند، تا در نبرد با دشمن، سربازان اسلام تنها به یک چیز بیندیشند همانا مهربانی تو نسبت به سربازان، دلهایشان را به تو میکشاند، و همانا، روشنی چشم زمامداران، برقراری عدل در شهرها و آشکار شدن محبت مردم نسبت به والی است، که محبت دلهای رعیت جز با پاکی قلبها پدید نمیآید، و خیرخواهی آنان زمانی است که با رغبت و شوق پیرامون والی را گرفته و حکومت بار سنگینی را بر دوش رعیت نگذاشته باشد، و طولانی شدن مدت زمامداری بر ملت ناگوار نباشد. پس آرزوهای سپاهیان را برآور، و همواره از آنان ستایش کن، و کارهای مهمی که انجام دادهاند برشمار، زیرا یادآوری کارهای ارزشمند آنان، شجاعان را برمیانگیزاند، و ترسوها را به تلاش وامیدارد، ان شاءالله. و در یک ارزشیابی دقیق، رنج و زحمات هر یک از آنان را شناسایی کن، و هرگز تلاش و رنج کسی را به حساب دیگری مگذار، و ارزش خدمت او را ناچیز مشمار، تا شرافت و بزرگی کسی موجب نگردد که کار کوچکش را بزرگ بشماری، یا گمنامی کسی باعث شود که کار بزرگ او را ناچیز بدانی، مشکلاتی که در احکام نظامیان برای تو پدید میآید، و اموری که برای تو شبههناکند، به خدا، و رسول خدا بازگردان، زیرا خدا برای مردمی که علاقه داشت هدایتشان کند فرمود: «ای کسانی که ایمان آوردید، از خدا و رسول و امامانی که از شما هستند اطاعت کنید و اگر در چیزی نزاع دارید، آن را به خدا و رسولش بازگردانید.» (2) پس بازگرداندن چیزی به خدا یعنی عمل کردن به قرآن، و بازگرداندن به پیامبر یعنی عمل کردن به سنت او که وحدت بخش است، نه عامل پراکندگی. 2- سیمای قضات و داورانسپس از میان مردم! برترین فرد نزد خود را برای قضاوت انتخاب کن، کسانی که مراجعه فراوان، آنها را به ستوه نیاورد. و برخورد مخالفان با یکدیگر او را خشمناک نسازد، در اشتباهاتش پافشاری نکند و بازگشت به حق پس از آگاهی برای او دشوار نباشد، طمع را از دل ریشه کن کند و در شناخت مطالب با تحقیقی اندک رضایت ندهد، و در شبات از همه با احتیاط تر عمل کند و در یافتن دلیل اصرار او از همه بیشتر باشد و در مراجعه پیاپی شاکیان خسته نشود، در کشف امور از همه شکیباتر، و پس از آشکار شدن حقیقت در فصل خصومت از همه برنده تر باشد، کسی که ستایش فراوان او را فریب ندهد، و چرب زبانی او را منحرف نسازد و چنین کسانی بسیار اندکند!! پس از انتخاب قاضی، هر چه بیشتر در قضاوتهای او بیندیش، و آنقدر به او ببخش که نیازهای او برطرف گردد، و به مردم نیازمند نباشد، و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامی دار که نزدیکان توبه نفوذ در او طمع نکنند، تا از توطئه آنان در نزد تو در امان باشد. در دستوراتی که دادم نیک بنگر که همانا این دین در دست بدکاران گرفتار آمده بود، که با نام دین به هواپرستی پرداخته، و دنیای خود را به دست می آوردند. 3- سیمای کارگزاران دولتیسپس د ر امور کارمندانت بیاندیش، و پس از آزمایش به کارشان بگمار، و با میل شخصی، و بدون مشورت با دیگران آنان را به کارهای مختلف وادار نکن، زیرا نوعی ستمگری و خیانت است. کارگزاران دولتی را از میان مردمی با تجربه و با حیا، از خاندانهای پاکیزه و با تقوا، که در مسلمانی سابقه درخشانی دارند انتخاب کن، زیرا اخلاق آنان گرامیتر، و آبرویشان محفوظ تر، و طمع ورزیشان کمتر، و آیندهنگری آنان بیشتر است. سپس روزی فراوان بر آنان ارزانی دار، که با گرفتن حقوق کافی در اصلاح خود بیشتر میکوشند، و با بی نیازی، دست به اموال بیت المال نمیزنند، و اتمام حجتی است بر آنان اگر فرمانت را نپذیرند یا در امانت تو خیانت کنند. سپس رفتار کارگزاران را بررسی کن، و جاسوسانی راستگو، و وفاپیشه بر آنان بگمار، که مراقبت و بازرسی پنهانی تو از کار آنان، سبب امانت داری، و مهربانی با رعیت خواهد بود و از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن، و اگر یکی از آنان دست به خیانت زد، و گزارش جاسوسان تو هم آن خیانت را تایید کرد، به همین مقدار گواهی قناعت کرده و او را با تازیانه کیفر کن، و آن چه از اموال که در اختیار دارد از او باز پس گیر، سپس او را خواردار و خیانتکار بشمار، و طوق بدنامی به گردنش بیافکن. 4- سیمای مالیات دهندگانمالیات و بیت المال را به گونهای وارسی کن که صلاح مالیات دهندگان باشد، زیرا بهبودی مالیات و مالیات دهندگان، عامل اصلاح امور دیگر اقشار جامعه میباشد و تا امور مالیات دهندگان اصلاح نشود کار دیگران نیز سامان نخواهد گرفت زیرا همه مردم نانخور مالیات و مالیات دهندگانند، باید تلاش تو در آبادانی زمین بیشتز از جمع آوری خراج باشد که خراج جز با آبادانی فراهم نمیگردد. و آن کس که بخواهد خراج را بدون آبادانی مزارع به دست آورد، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود، و حکومتش جز اندک مدتی دوام نیاورد. پس اگر مردم شکایت کردند، از سنگینی مالیات، یا آفت زدگی، یا خشک شدن آب چشمهها، یا کمی باران، یا خراب شدن زمین در سیلابها، یا خشکسالی، در گرفتن مالیات به میزانی تخفیف ده تا امورشان سامان گیرد، و هرگز تخفیف دادن در خراج، تو را نگران نسازد زیرا آن، اندوختهای است که در آبادانی شهرهای تو، و آراستن ولایتهای تو نقش دارد، و رعیت تو را میستایند و تو از گسترش عدالت میان مردم خشنود خواهی شد، و به افزایش قوت آنان تکیه خواهی کرد، بدانچه در نزدشان اندوختی و به آنان بخشیدی، و با گسترش عدالت در بین مردم، و مهربانی با رعیت، به آنان اطمینان خواهی داشت، آنگاه اگر در آینده کاری پیش آید و به عهدهشان بگذاری، با شادمانی خواهند پذیرفت، زیرا عمران و آبادی قدرت تحمل مردم را زیاد میکند. همانا ویرانی زمین به جهت تنگدستی کشاورزان است و تنگدستی کشاورزان، به جهت غارت اموال از طرف زمامدارانی است که به آینده حکومتشان اعتماد ندارند، و از تاریخ گذشتگان عبرت نمیگیرند. ![]() 5- سیمای نویسندگان و منشیانسپس در امور نویسندگان و منشیان به درستی بیاندیش، و کارهایت را به بهترین آنان واگذار، و نامههای محرمانه، که در بردارنده سیاستها و اسرار تو است، از میان نویسندگان به کسی اختصاص ده که صالحتر از دیگران باشد، کسی که گرامی داشتن او را به سرکشی و تجاوز نکشاند تا در حضور دیگران با تو مخالفت کند، و در رساندن نامه کارگزارانت به تو، یا رساندن پاسخهای تو به آنان کوتاهی نکند، و در آن چه برای تو میستاند یا از طرف تو به آنان تحویل میدهد، فراموشکار نباشد. و در تنظیم هیچ قراردادی سستی نورزد، و در بر هم زدن قراردادی که به زیان توست کوتاهی نکند، و منزلت و قدر خویش را بشناسد، همانا آن که از شناخت قدر خویش عاجز باشد، در شناخت قدر دیگران جاهلتر است. مبادا در گزینش نویسندگان و منشیان، بر تیزهوشی و اطمینان شخصی و خوشباوری خود تکیه نمایی، زیرا افراد زیرک با ظاهرسازی و خوش خدمتی، نظر زمامداران را به خود جلب مینمایند، که در پس این ظاهرسازیها، نه خیرخواهی وجود دارد، و نه از امانتداری نشانی یافت میشود. لکن آنها را با خدماتی که برای زمامداران شایسته و پیشین انجام دادهاند بیازمای. به کاتبان و نویسندگانی اعتماد داشته باش که در میان مردم آثاری نیکو گذاشته، و به امانتداری از همه مشهورترند، که چنین انتخاب درستی نشان دهنده خیرخواهی تو برای خدا، و مردمی است که حاکم آنانی. برای هر یک از کارهایت سرپرستی برگزین که بزرگی کار بر او چیرگی نیابد، و فراوانی کار او را درمانده نسازد، و بدان که هرگاه در کار نویسندگان و منشیان تو کمبودی وجود داشته باشد که تو بی خبر باشی خطرات آن دامنگیر تو خواهد بود. 6- سیمای بازرگانان و صاحبان صنایعسپس سفارش مرا به بازرگانان و صاحبان صنایع بپذیر، و آنها را به نیکوکاری سفارش کن، بازرگانانی که در شهر ساکنند، یا آنان که همواره در سیر و کوچ کردن میباشند، و بازرگانی که با نیروی جسمانی کار میکنند، چرا که آنان منابع اصلی منفعت، و پدید آوردندگان وسایل زندگی و آسایش، و آوردندگان وسایل زندگی از نقاط دوردست و دشوار میباشند، از بیابانها و دریاها، و دشتها و کوهستانها، جاهای سختی که مردم در آن اجتماع نمیکنند، یا برای رفتن به آنجاها شجاعت ندارند. بازرگانان مردمی آرامند، و از ستیزهجویی آنان ترسی وجود نخواهد داشت، مردمی آشتی طلبند که فتنه انگیزی ندارند، در کار آنها بیاندیش چه در شهری باشند که تو به سر میبری، یا در شهرهای دیگر، با توجه به آن چه که تذکر دادم این را هم بدان که در میان بازرگانان هستند کسانی که تنگ نظر و بد معامله و بخیل و احتکار کنندهاند، که تنها با زورگویی به سود خود میاندیشند. و کالا را به هر قیمتی که میخواهند میفروشند، که این سودجویی و گرانفروشی برای همه افراد جامعه زیانبار، و عیب بزرگی بر زمامدار است. پس از احتکار کالا جلوگیری کن، که رسول خدا از آن جلوگیری میکرد. باید خرید و فروش در جامعه اسلامی، به سادگی و با موازین عدالت انجام گیرد، با نرخهایی که بر فروشنده و خریدار زیانی نرساند، کسی که پس از منع تو احتکار کند، او را کیفر ده تا عبرت دیگران شود اما در کیفر او اسراف نکن. 7- سیمای محرومان و مستضعفانسپس خدا را! خدا را! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه که هیچ چارهای ندارند، از زمین گیران، نیازمندان، گرفتاران، دردمندان، همانا در این طبقه محروم، گروهی خویشتنداری نموده، و گروهی به گدایی دست نیاز برمیدارند، پس برای خدا پاسدار حقی باش که خداوند برای این طبقه معین فرموده است، بخشی از بیت المال، و بخشی از غلههای زمینهای غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص ده، زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیکترینشان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسوول رعایت آن میباشید مبادا سرمستی حکومت تو را از رسیدگی به آنان بازدارد، که هرگز انجام کارهای فراوان و مهم عذری برای ترک مسوولیتهای کوچکتر نخواهد بود، همواره در فکر مشکلات آنان باش، و از آنان روی بر مگردان، به ویژه امور کسانی را از آنان بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمیآیند و دیگران آنان را کوچک میشمارند و کمتر به تو دسترسی دارند. برای این گروه از افراد مورد اطمینان خود که خدا ترس و فروتنند انتخاب کن، تا پیرامونشان تحقیق و مسائل آنان را به تو گزارش کنند. سپس در رفع مشکلاتشان به گونهای عمل کن که در پیشگاه خدا عذری داشته باشی، زیرا این گروه در میان رعیت بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند، و حق آنان را به گونهای بپرداز که در نزد خدا معذور باشی، از یتیمان خردسال، و پیران سالخورده که راه چارهای ندارند و دست نیاز برنمیدارند، پیوسته دلجویی کن که مسوولیتی سنگین بر دوش زمامداران است. اگرچه حق، تمامش سنگین است اما خدا آن را بر مردمی آسان میکند که آخرت میطلبند، نفس را به شکیبایی وا میدارند، و به وعدههای پروردگار اطمینان دارند. پس بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصاً به امور آنان رسیدگی نمایی و در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند، من از رسول خدا بارها شنیدم که میفرمود: «ملتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بی اضطراب و بهانهای باز نستاند، رستگار نخواهد شد.» پس درشتی و سخنانان ناهموار آنان را بر خود هموار کن، و تنگ خویی و خود بزرگبینی را از خود دور ساز تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید، و تو را پاداش اطاعت ببخشاید، آن چه به مردم میبخشی بر تو گوارا باشد، و اگر چیزی را از کسی باز میداری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد.
اخلاق اختصاصی رهبریبخشی از کارها به گونهای است که خود باید انجام دهی، مانند پاسخ دادن به کارگزاران دولتی، در آنجا که منشیان تو از پاسخ دادن به آنها درماندهاند و دیگر برآوردن نیاز مردم در همان روزی که به تو عرضه میدارند و یارانت در رفع نیاز آنان ناتوانند، کار هر روز را در همان روز انجام ده، زیرا هر روزی، کاری مخصوص به خود دارد. نیکوترین وقتها و بهترین ساعات شب و روزت را برای خود و خدای خود انتخاب کن، اگر چه همه وقت برای خداست، آنگاه نیّت درست و مردم در آسایش قرار داشته باشد. از کارهایی که به خدا اختصاص دارد و باید با اخلاص انجام دهی، انجام واجباتی است که ویژه پروردگار است، پس در بخشی از شب و روز، تن را به پرستش خدا اختصاص ده، و آن چه تو را به خدا نزدیک میکند بی عیب و نقصانی انجام ده، اگرچه دچار خستگی جسم شوی. هنگامی که نماز به جماعت میخوانی، نه با طولانی کردن نماز، مردم را بپراکنی و نه آن که آن را تباه سازی، زیرا در میان مردم، بیمار یا صاحب حاجتی وجود دارد، آنگاه که پیامبر مرا به یمن میفرستاد از او پرسیدم، با مردم چگونه نماز بخوانم؟ فرمود: «در حد توان ناتوانان نماز بگزار و بر مومنان مهربان باش.» هیچگاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار، که پنهان بودن والیان، نمونهای از تنگخویی و کم اطلاعی در امور جامعه میباشد. نهان شدن از مردم، زمامداران را از دانستن آن چه بر آنان پوشیده است باز میدارد، پس کار بزرگ، اندک، و کار اندک، بزرگ جلوه میکند، زیبا، زشت و زشت زیبا مینماید، و باطل به لباس حق درآید، همانا زمامدار، آن چه را که مردم از او پوشیده دارند نمیداند، و حق را نیز نشانهای نباشد تا با آن راست از دروغ شناخته شود، و تو به هر حال یکی از آن دو نفر میباشی: یا خود را برای جانبازی در راه حق آماده کردی پس نسبت به حق واجبی که باید بپردازی یا کار نیکی که باید انجام دهی ترسی نداری، پس چرا خود را پنهان میداری؟ و یا مردی بخیل و تنگ نظری، پس مردم چون تو را بنگرند مایوس شده از درخواست کردن باز مانند. با این که بسیاری از نیازمندیهای مردم رنجی برای تو نخواهد داشت، که شکایت از ستم دارند یا خواستار عدالتند، یا در خرید و فروش خواهان انصافند. ![]() اخلاق رهبری با خویشاوندانهمانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خودخواه و چپاولگرند، و در معاملات انصاف ندارند، ریشه ستمکاریشان را با بریدن اسباب آن بخُشکان، و به هیچ کدام از اطرافیان و خویشاندانت زمین را واگذار مکن، و به گونهای با آنان رفتار کن که قراردادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند، مانند آبیاری مزارع، یا زراعت مشترک، که هزینههای آن را بر دیگران تحمل کنند. در آن صورت سودش برای آنان، و عیب و ننگش در دنیا و آخرت برای تو است، حق را مال هر کس که باشد، نزدیک یا دور بپرداز، و در این کار شکیبا باش، و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار، گرچه اجرای حق مشکلاتی برای نزدیکانت فراهم آورد، تحمل سنگینی آن را به یاد قیامت بر خود هموار ساز و هرگاه مردم بر تو بدگمان گردد، افشاگری نموده عذر خویش را آشکارا در میان بگذار، و با این کار از بدگمانی نجاتشان ده، که این کار ریاضتی برای خودسازی تو، و مهربانی کردن نسبت به مردم است و این پوزش خواهی تو آنان را به حق وامیدارد.
روش برخورد با دشمنهرگز پیشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودی خدا در آن است رد مکن، که آسایش رزمندگان، و آرامش فکری تو، و امنیت کشور در صلح تامین میگردد. لکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتی کردن، زیرا گاهی دشمن نزدیک میشود تا غافلگیر کند، پس دوراندیش باش، و خوشبینی خود را متهم کن. حال اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید، یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفادار باش، و آن چه بر عهده گرفتی امانتدار باش، و جان خود را سپر پیمان خود گردان، زیرا هیچ یک از واجبات الهی همانند وفای به عهد نیست که همه مردم جهان با تمام اختلافاتی که در افکار و تمایلات دارند، در آن اتفاق نظر داشته باشند. تا آنجا که مشرکین زمان جاهلیت به عهد و پیمانی که با مسلمانان داشتند وفادار بودند، زیرا که آینده ناگوار پیمان شکنی را آزمودند، پس هرگز پیمان شکن مباش، و در عهد خود خیانت مکن، و دشمن را فریب مده، زیرا کسی جز نادان بدکار، بر خدا گستاخی روا نمیدارد، خداوند عهد و پیمانی که با نام او شکل میگیرد با رحمت خود مایه آسایش بندگان، و پناهگاه امنی برای پناه آورندگان قرار داده است، تا همگان به حریم امن آن روی بیاورند. پس فساد، خیانت، فریب، در عهد و پیمان راه ندارد، مبادا قراردادی را امضا کنی که در آن برای دغلکاری و فریب راههایی وجود دارد، و پس از محکم کاری و دقت در قرارداد نامه، دست از بهانهجویی بردار، مبادا مشکلات پیمانی که بر عهدهات قرار گرفته، و خدا آن را بر گردنت نهاده، تو را به پیمان شکنی وا دارد، زیرا شکیبایی تو در مشکلات پیمانها که امید پیروزی در آینده را به همراه دارد، بهتر از پیمان شکنی است که از کیفر آن میترسی، و در دنیا و آخرت نمیتوانی پاسخگوی پیمان شکنی باشی.
هشدارها 1- هشدار از خون ناحق از خونریزی بپرهیز، و از خون ناحق پروا کن، که هیچ چیز همانند خون ناحق، کیفر الهی را نزدیک، مجازات را بزرگ، و نابودی نعمتها را سرعت، و زوال حکومت را نزدیک نمیگرداند، و روز قیامت خدای سبحان قبل از رسیدگی اعمال بندگان، نسبت به خونهای ناحق ریخته شده داوری خواهد کرد، پس با ریختن خونی حرام، حکومت خود را تقویت مکن. زیرا خون ناحق، حکومت را سست، و پست، و بنیاد آن را برکنده به دیگری منتقل سازد و تو نه در نزد من، و نه در پیشگاه خداوند، عذری در خون ناحق نخواهی داشت، چرا که کیفر آن قصاص است و از آن گریزی نیست، اگر به خطا خون کسی ریختی، یا تازیانه یا شمشیر، یا دستت دچار تندروی شد، که گاه مشتی سبب کشتن کسی میگردد، چه رسد به بیش از آن، مبادا غرور، قدرت تو را از پرداخت خونبهاء به بازماندگان مقتول باز دارد! 2- هشدار از خودپسندیمبادا هرگز! دچار خودپسندی گردی! و به خوبیهای خود اطمینان کنی، و ستایش را دوست داشته باشی، که اینها همه از بهترین فرصتهای شیطان برای هجوم آوردن به توست، و کردار نیک، نیکوکاران را نابود سازد. 3- هشدار از منت گذاریمبادا هرگز با خدمتهایی که انجام دادی بر مردم منت گذاری، یا آن چه را انجام دادهای بزرگ بشماری، یا مردم را وعدهای داده، سپس خلف وعده نمایی، منت نهادن، پاداش نیکوکاری را از بین میبرد، و کاری را بزرگ شمردن، نور حق را خاموش گرداند، و خلاف وعده عمل کردن، خشم خدا و مردم را برمیانگیزاند که خدای بزرگ فرمود: «دشمنی بزرگ نزد خدا آن که بگویید و عمل نکنید.» ![]() 4- هشدار از شتابزدگیمبادا هرگز در کاری که وقت آن فرا نرسیده شتاب کنی، یا کاری که وقت آن رسیده سستی ورزی، و یا در چیزی که روشن نیست ستیزهجویی نمایی و یا در کارهای روشن کوتاهی کنی، تلاش کن تا هر کاری را در جای خود، و در زمان مخصوص به خود، انجام دهی. 5- هشدار از امتیاز خواهیمبادا هرگز در آن چه که با مردم مساوی هستی امتیازی خواهی، و از اموری که بر همه روشن است، غفلت نداشته باش، زیرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولی، و به زودی پرده از کارها یک سو رود، و انتقام ستمدیده از تو باز میگیرند، باد غرورت، جوشش خشمت، تجاوز دستت، تندی زبانت، را در اختیار خود گیر، و با پرهیز از شتابزدگی، و فرو خوردن خشم، خود را آرامش ده تا خشم فرو نشیند و اختیار نفس در دست تو باشد. و تو بر نفس مسلط نخواهی شد مگر با یاد فراوان قیامت، و بازگشت به سوی خدا. آن چه بر تو لازم است آن که، حکومتهای دادگستر پیشین، سنتهای با ارزش گذشتگان، روشهای پسندیده رفتگان، و آثار پیامبر و واجباتی که در کتاب خداست را همواره به یاد آوری و به آن چه عمل کردهایم پیروی کنی. برای پیروی از فرامین این عهدنامهای که برای تو نوشتهام، و با آن حجت را بر تو تمام کردهام، تلاش کن، زیرا اگر نفس سرکشی کرد و بر تو چیزه شد عذری نزد من نداشته باشی. از خداوند بزرگ با رحمت گسترده، و قدرت برترش در انجام تمام خواستهها، درخواست میکنیم که به آن چه موجب خسنودی اوست ما و تو را موفق فرماید، که نزد او و خلق او، دارای عذری روشن باشیم، برخوردار از ستایش بندگان، یادگار نیک در شهرها، رسیدن به همه نعمتها، و کرامتها بوده و این که پایان عمر من و تو را به شهادت و رستگاری ختم فرماید، که همانا ما به سوی او باز میگردیم، با درود به پیامبر اسلام و اهلبیت پاکیزه و پاک او، درودی فراوان و پیوسته. والسلام
[ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:49 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
![]() ویژگی مردمی بودنحضرت علی علیه السلام در بخشهایی از خطبههای خود به ویژگیهای خود و حکومت بر حق خود میپردازد تا مردم، حق و باطل را آشکارا بشناسند و زلال حقیقت را به روشنی دریابند.
الف- ویژگیهای حکومت امامحضرت در خطبه سوم میفرماید: فَما رَاعنی اِلا وَالنّاسُ کَعُرفِ الضَّبعِ الیّ، یَنثالونَ عَلیَّ مِن کُلِّ جانبٍ، حَتّی لَقد وُطیءَ الحَسنانِ، وَ شُقَّ عِطفایَ، مُجتمعینَ حَولی کَربیضَة الغَنم... «روز بیعت، فراوانی مردم، چون یالهای پر پشت کفتار(1) بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آن که نزدیک بود حسن و حسین علیهماالسلام لگدمال گردند، و ردای من از دو طرف پاره شد، مردم چون گلّههای انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند. اما آنگاه که بپاخاستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شکستند،(2) و گروهی از اطاعت من سر باز زده از دین خارج شدند،(3) و برخی از اطاعت حق سر بر تافتند،(4) گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که میفرماید: "سرای آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهیزکاران است." (5) آری! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بودند، اما دنیا در دیده آنها زیبا نمود، و زیور آن چشمهایشان را خیره کرد.
ب- شرکت عموم اقشار جامعه در بیعت با امامامام علی علیه السلام در خطبه 229 به ابعاد گسترده و گوناگون حکومت خود میپردازد و نقش اقشار گوناگون مردم را در انتخاب و بیعت به گونه شگفتآوری بیان میدارد که: مردم، امام را میخواستند و بدون اجبار و اکراهی به او رای دادند، و همه در انتخابات رهبری شرکت داشتند که این ویژگی مهم را دیگر حکومتها نداشتند. "و بَسطتم یَدی فَکففتُهَا، وَ مَددتُموهَا فَقَبضتُهَا، ثمَّ تَداککتم علیَّ تَداکَّ الابل الهیم عَلی حیاضِها یَومَ وِردهَا، حتّی انقطعتِ النَّعلُ، وَ سَقَطَ الرَّداءُ، و وطیَ الضَّعیفُ، وَ بَلغَ من سرور النّاس بِبَیعَتِهم ایّایَ أَنِ ابتَهَجَ بهَا الصَّغیرُ، وَ هَدَجَ الیها الکبیرُ، وَ تَحَامَلَ نَحوَهَا العَلیلُ، وَ حَسَرت الیها الکِعَابُ." دست مرا برای بیعت میگشودید و من میبستم، شما آن را به سوی خود میکشیدید و من آن را میگرفتم، سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم میآورند بر من هجوم آوردید، تا آن که بند کفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پایمال گردیدند، آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان، شادمان و پیران برای بیعت کردن لرزان به راه افتادند. بیماران بر دوش خویشان سوار، و دختران جوان بی نقاب به صحنه آمدند.(6)
ویژگیهای اخلاقی امام در حکومت الف- آگاهی سیاسی امام نسبت به آگاهی سیاسی و دوراندیشی خود در خطبه 6 نهج البلاغه فرمود: "وَالله لا أکونُ کالضّبع: تَنامُ عَلی طُولِ اللّدمِ، حَتّی یَصِلَ إلیهَا طالبُهَا، وَ یَختِلهَا راصِدُهَا، وَ لکنّی أضربُ بالمُقبل الی الحَقّ المُدبرَ عَنهُ، وَ بِالسّامِع المُطیعِ العَاصی المُریبَ أبداً، حتّی یَأتی علیَّ یومی. فَوالله مَا زِلتُ مَدفوعاً عَن حَقّی، مُستأثراً علیّ، مُنذُ قَبضَ اللهُ نَبیَهُ صَلی اللهُ عَلیهِ وَ سَلمَ حتّی یَوم النّاس هذا." به خدا سوگند! از آگاهی لازمی برخوردارم و هرگز غافلگیر نمیشوم،(7) که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم نمایند، من همواره با یاری انسان حق طلب، بر سر آن میکوبم که از حق رویگردان است، و با یاری فرمانبر مطیع، نافرمان اهل تردید را درهم میکوبم، تا آن روز که دوران زندگانی من بسر آید. پس، سوگند به خدا، من همواره از حق خویش محروم ماندم، و از هنگام وفات پیامبر تا امروز حق مرا از من بازداشتند و به دیگری اختصاص دادند. ![]() مبارزه با مفاسد اجتماعیحضرت علی علیه السلام در سخنرانی دیگری، دشمن ستیزی و عشق و شجاعت خود را نسبت به ریشه کن کردن مفاسد اجتماعی در خطبه 24 اینگونه بیان میدارد. " وَ لَعَمری مَا عَلیّ مِن قِتال مَن خَالفَ الحقَّ، وَ خَابطَ الغیَّ، مِن إدهان وَ لا إیهان. فَاتَّقوا اللهَ عِبادَ اللهِ، وَ فِرّوا الی الله من الله، وَأمضوا فی الّذی نَهجَهُ لَکم، وَ قُومُوا بما عَصَبهُ بکم، فَعلّیٌ ضامنٌ لفلجکم آجلاً، إن لم تُمُنحُوهُ عَاجلاً.
سوگند به جان خودم، در مبارزه با مخالفان حق، و آنان که در گمراهی و فساد غوطهورند، یک لحظه مدارا و سستی نمیکنم. پس ای بندگان خدا! از خدا بترسید، و از خدا، به سوی خدا فرار کنید، و از راهی که برای شما گشوده؛ بروید، و وظائف و مقرراتی که برای شما تعیین کرده بپا دارید، اگر چنین باشید، علی(علیه السلام) ضامن پیروزی شما در آینده میباشد گرچه هم اکنون به دست نیاوردید. (8)
ب- سجایای اخلاقیامام علی علیه السلام پس از جنگ نهروان و شناساندن معجزهها و کرامتها و شجاعتها در نبرد آگاهانه با دشمن، سجایای اخلاقی و ویژگیهای اخلاقی خود را در یک سخنرانی در خطبه 37 آشکارا بیان داشت. " فَقُمتُ بِالامر حِینَ فَشِلُوا، وَ تَطلّعتُ حِینَ تَقبّعُوا، وَ نَطقتُ حِینَ تَعتوُا، وَ مَضیتُ بِنوراللهِ حِینَ وَقَفُوا. وَ کُنتُ أحفضهُم صَوتاً، وَ أعلاهُم فَوتاً، فَطرتُ بِعِنَانهَا، وَاستَبددتُ بِرِهَانِهَا . کالجَبلِ لاتُحرّکهُ القَواصفُ، وَلا تُزیلهُ العَواصفُ. لَم یَکن لأحَد فیَّ مَهمزٌ وَلا لِقائلٍ فیّ مَغمزٌ. الذّلیلُ عِندی عَزیزٌ حَتّی آخُذَ الحَقّ لَهُ، وَالقَویُّ عِندی ضَعیفٌ حَتّی آخُذَ الحَقّ منه. رَضینَا عَن اللهِ قَضاءهُ، وَ سَلّمنا لله أمرهُ. أتَرانی أکذبُ عَلی رَسول الله(صلی الله علیه و آله)؟ و الله لأنَا اوّل مَن صَدقهُ، فَلا أکونُ اوّلَ مَن کَذبَ عَلیه. فَنَظرتُ فی أمری، فَاذَا طاعَتی قَد سَبقَت بَیعَتی، وَ إذا المیثاقُ فی عُنُقی لغَیری." «آنگاه که همه از ترس سست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم، و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به میدان آمدم، و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آن وقت که همه باز ایستادند من با راهنمایی نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهستهتر بود اما در عمل برتر و پیشتاز بودم، زمام امور را به دست گرفتم، و جلوتر از همه پرواز کردم، و پاداش سبقت در فضیلتها را بردم. همانند کوهی که تندبادها آن را به حرکت در نمیآورد، و طوفانها آن را از جای بر نمیکند، کسی نمیتوانست عیبی در من بیابد، و سخن چینی جای عیبجویی در من نمییافت. خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم، و نیرومندها در نظر من پست و ناتوانند تا حق را از آنها باز ستانم. در برابر خواستههای خدا راضی، و تسلیم فرمان او هستم، آیا میپندارید من به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دروغی روا دارم؟ به خدا سوگند! من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کردم، و هرگز اول کسی نخواهم بود که او را تکذیب کنم. در کار خود اندیشیدم دیدم پیش از بیعت، پیمان اطاعت و پیروی از سفارش رسول خدا را بر عهده دارم، که از من برای دیگری پیمان گرفت. (9) (پیامبر فرمود: اگر در امر حکومت کار به جدال و خونریزی کشانده شود، سکوت کن) [ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:43 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
![]() خلاصه این حدیث شریف آنست که علی بن ابیطالب علیه السلام معیار ایمان و کفر است، فقط مؤمنان میتوانند آن حضرت را دوست بدارند. از طرف دیگر فقط منافقان آن جناب را دشمن میدارند. این حدیث شریف که کتابهای شیعه و اهل سنت را پر کرده و از حدّ تواتر گذشته است از مناقب منحصر به فرد حضرت علی علیه السلام میباشد که با تعبیرهای مختلف از رسول خدا نقل شده است که فرمود: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یا علیّ لا یُحِبّکَ الاّ مُؤمنٌ و لا یُبغِضُکَ الاّ مُنافِقٌ. (1) «ای علی، تو را دوست ندارد جز مؤمن، و تو را دشمن ندارد جز منافق.» حارث همدانی گوید: روزی علی علیه السلام را دیدم که بالای منبر رفت، پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: قضاءٌ قضاهُ الله تعالی عَلَی لِسانَ النّبی صلی الله علیه و آله، انّهُ قال: لا یُحبُّنی الاّ مؤمنٌّ و لا یُبغِضُنی الاّ مُنافقٌ وَ قَد خابَ مَنِ افتری . (2) «خواست خدا بود که بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله جاری شد که فرمود: مرا دوست نمیدارد مگر مومن و مرا دشمن نمی دارد مگر منافق، و دروغ گفت آن کس که ادعای باطل کرد.» [ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:43 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
![]() گروه نامردان برایتان از تاریخ میگویم. از روزهایی سیاه و مردمانی سیاهروتر. آدمنمایانی كه همه بودند و به چشم خود دیدند و شنیدند آنچه را كه پیامبر گفت، اما با گستاخی آن را زیر پا نهادند و پامال نمودند. حتی وقتی به خدا قسَمشان دادند كه شما را به خدا آیا نشنید و ندیدید، محكم گفتند كه چرا دیدیم و شنیدیم؛ اما من ماندهام كه چگونه باز سر تافتند و...
اگر میخواهید بدانید چرا پنجرهی نگاهتان را به این كوچهی تاریك از زمان گشودم حتما سری به این مقدمه بزنید و آنگاه این برگ از تاریخ را بخوانید:
روز شورا، مدینه، سال 23 یا آغاز سال 24 هجری خوارزمی در مناقب 217 (313/314) گوید: «خبر داد مرا سعد پسر عبدالله همدانی مروزی،...، از ابوطفیل عامر پسر واثله که گفت: روز شورا با علی، بر در خانه بودم، شنیدم که به آنان میگفت: با شما به چیزی احتجاج میکنم که نه عربتان و نه عجمتان تواند که آن را تغییر دهد، سپس فرمود: «ای گروه! همگیتان را به خدا سوگند میدهم: آیا... آیا... آیا... آیا در میانتان جز من کسی هست که فرستاده خدا(ص) به او گفته باشد: «هر که را من مولای اویم علی مولای اوست، خدایا! دوست بدار هر که را دوستداردش و دشمن باش هر که را دشمنی ورزدش و باید که حاضر به غایب این را برساند» همگی گفتند: نه. [ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:42 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
![]() پیامبر از علی میگوید 1
آنچه خوبان همه دارند تو یكجا داری
حتما مقدمه اولین نوشتار از مجموعهی بر كرانهی الغدیر را كه برای بالیدن به امیر مومنان كه همه بر عظمتش معترفند را بخوانید تا هدفمان را در ارائهی این سری مطلب بدست آورید.
احمد حنبل، امام مذهب حنبلی به اِسنادش از عبدالرزاق، از پیامبر صلیالله علیه وآله وسلم روایت کند که: [روزی پیامبر در جمع اصحابش بود كه فرمود:]
«هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به نوح در فهمَش و به ابراهیم در خویَش و به موسی در نیایشهایش و به عیسی در سُنتش و به محمد در تمام و کمالش باید که به این مرد که دارد میآید بنگرد» مردم سر کشیدند و دیدند که علی پسر ابوطالب [علیهالسلام] است که دارد میآید، که گویی صخرهای است که از کوه کنده و سرازیر شده و میآید». خطیب خوارزمی مالکی (م 568هـ) در المناقب 49(83/70): به اسنادش از طریق بیهقی از ابوحمراء، همین حدیث را با این الفاظ روایت کرده: «هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به نوح در فهمش و به یحیی پسر زکریا در زهدش و به موسی پسر عمران در دلیریاش، باید که به علی پسر ابوطالب علیهالسلام بنگرد».
و نیز در همان كتاب صفحه 39(88/79)، به اسنادش از طریق ابن مَردْوِیه از حارث اعور همدانی آورده است که گفت: «به ما رسیده که پیامبر صلیالله علیه و آله و سلم در میان گروهی از یارانش بود كه فرمود: «نشانتان میدهم آدم را در دانشش و نوح را در فهمش و ابراهیم را در حکمتش» دیری نپایید که علی علیهالسلام پیدا شد. ابوبکر گفت: « ای فرستاده خدا! مردی را با سه پیامبر سنجیدی؟! خوشا به حال این مرد! ای فرستاده خدا! این مرد کیست؟» پیامبر صلیالله علیه وآله وسلم فرمود: «ای ابوبکر! آیا نمی شناسیاش؟!» گفت: «خدا و فرستادهاش داناترند!» فرمود: «او ابوالحسن علی پسر ابوطالب است» ابوبکر گفت: «بهبه تو را ای ابوالحسن! براستی که کیست مانند تو ای ابوالحسن!»
و نیز در: همان 245 (310/309): به اسنادش با این الفاظ آورده که: «هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به موسی در دلیریاش و به عیسی در زهدش باید که بنگرد به اینکه دارد میآید»، و علی داشت میآمد». [ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:41 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
اصولاً نگریستن به واقعه غدیر به چشم یك امر تاریخى كه قرونى بر آن گذشته است, نگریستن به واقعه غدیر بر خلاف فهم دین است و نیز بر خلاف فهم این واقعه. صورت ماجراى غدیر, یك امر تاریخى است كه 14 قرن بر آن گذشته است, اما محتواى آن چه بوده است؟ بر خود اسلام نیز 14 قرن گذشته است؛ بر دعوتهاى اسلام: دعوت به یكتا پرستی, حریت, عدالت, نماز و زكات و جهات و امر به معروف و نهى از منكر نیز 14 قرن گذشته است, اما اینها حقایق زمانى نیستند, حقایق ابدیند. اینها را با واحد (زمان) نمی توان سنجید, با واحد (انسان) و واحد (حیات انسانی) باید سنجید. و به دیگر سخن, اینها حقایق خداییند كه تا جاودان دگرگونى نیابند, چنانكه قرآن فرموده است: "ولن تجد لسنة الله تحویلا". محتواى غدیر نیز یكى از همین حقایق خدایى و ابدى است, كه تا هر لحظه كه فجر بدمد و طلوعى باشد و روزى آید, حقیقت آن ـ از نظر منطقى الهى باید حكم بر زندگى و زندگیها باشد. اگر بخواهیم در این باره ساده تر سخن بگوییم, یعنى سخنى بگوییم در سطر مسائل ملموس انسانی, باید به كلام دكتر عبدالعزیز الدورى توجه كنیم: تاریخ امت اسلام, یك واحد پیوسته و مربوط به هم است, مانند حلقه هاى یك زنجیر یا بستر یك رود, كه پاره اى از آن, زمینه پاره دیگر است. وضع كنونى امت, نتیجه سیر تاریخى گذشته است, و سرآغاز راه گشایى به سوى آینده. بنابراین, در تاریخ ما هیچ انقطاع و گسستگى وجود ندارد و هیچ پدیدهاى در آن, بدون ریشه و زمینه پیشین وجود نمی یابد. پس براى درك وضع كنونى امت (و اینكه چه علتهایى باعث انحطاط امت شد, و چه چیزهایى هم اكنون موجب پیش افتادن مى شود), باید ریشه هاى فرو رفته در گذشته و روش زندگى امت را در خلال قرون و اعصار پیشین درك كنیم. این سخن بدان معنى نیست كه باید به عقب بر گردیم, نه, بلكه به این معنى است كه باید ذات و هویت امت مسلمان را (با تامل در گذشته, و چگونگى حكومتها وزندگانى ها) بفهمیم و با كنار ریختن پوسته هاى صرفاً تاریخى آن, براى حركت دادن مسلمانان به پیش, یك جنبش سازنده تدارك بینیم. هر امتى دوره هاى انقلابى داشته است. در تاریخ اسلام نیز دوره هاى متفاوتى وجود یافته است. ممكن است تاثیر یك دوره بسیار دور, در وضع كنونى امت, از یك دوره بسیار نزدیك بیشتر باشد... (1) اكنون با توجه به آنچه گفته شد, حتى یك خواننده جوان ـ كه شاید خود را فارغ از این بحثها و چند و چونها تصور كند, یا سرى در این سرها نداشته باشد, یا اطلاعاتى در این مقوله به دست نیاورده باشد ـ مى تواند بفهمد كه این همه اهتمامى كه هم از روزگاران قدیم به مسئله غدیر مى شده است و تاكنون نیز ادامه دارد, از اینجاست. و از اینجاست كه پس از پیامبر اكرم, على بارها بدان احتجاج كرده است (2). و همین گونه شخصیتهاى اسلامى دیگر, مانند بانوى اكرم فاطمه زهرا, امام حسن مجتبی, امام حسین, عبدالله بن جعفر, عمار یاسر, اصبغ بن نباته, قیس بن سعد انصارى, و حتى عمر و بن عاص و عمر بن عبدالعزیز و مامون عباسى .(3) و از اینجاست كه امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام على بن موسى الرضا, (ع), غدیر را مطرح كرده اند و روز غدیر را عید مى گرفته اند و به مردم یادآورى مى كرده اند كه "غدیر" بزرگترین عید اسلام است. ثقة الاسلام كلینی, در كتاب "كافى" (4) روایت كرده است, به اسناد خویش, از حسن بن راشد كه: به امام جعفر صادق گفتم: "فدایت شوم, براى مسلمامانان بجز دو عید (فطر و قربان) عید دیگرى هست؟" فرمود:"آرى اى حسن! عیدى است از این دو برتر وبالاتر". گفتم: "آن عید كدام است؟" فرمود: "روز نصب امیرالمومنین به پیشوایى امت". نیز فیّاض بن محمد بن عمر طوسی, به سال 259, در حالى كه به90 سالگى رسیده بوده است, جریان روز غدیرى را شرح داده است كه در آن روز, به حضور امام ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع) رسیده است. فیاض بن محمد طوسى گوید: در آن روز غدیر, دیدم كه امام رضا, جمعى از دوستان خود را براى صرف غذا نگاه داشته بود. به خانه هاى آنان طعام و هدیه و جامه حتى انگشترى و موزه(کفش) فرستاده بود. سر و وضع دوستان و خدمتگاران خود را تغییر داده بود. در آن روز با وسایل پذیرایى تازه ـ غیر از آنچه در دیگر روزها در خانه امام به كار مى رفت ـ از آنان پذیرایى مى شد, و امام همواره فضیلت و عظمت آن روز را و سابقه دیرینش را در تاریخ اسلام شرح مى داد (5) در اینجا كه سخن در استدلال و استشهاد به حدیث غدیر است و جریان نصب امیرالمومنین على بن ابیطالب (ع) به امامت و خلافت, به دست خود پیامبر اكرم (ص), و در حضور120 تن مسمان, آن هم در میان راه و در دل بیابانى تفتیده و در شرایطى مهم, ممكن است این سوال براى برخى پیش آید كه چرا در روز سقیفه كه جریان به خلافت رسیدن خلیفه اول, ابوبكر بن ابى قحافه, پیش آمد, خود امام به حدیث غدیر استشهاد نكرد؟ پرستش شیخ سلیم بشرى مصرى (نامه 101) خوب است این پرستش و پاسخ آن را, از زبان دو عالم بزرگ سنى و شیعه بشنویم. این دو عالم, یكى شیخ سلیم بشرى مالكى مصرى شبرخیتى (1248 ـ 1335 ه'.ق) است, از عالمان بزرگ مصر در سده اخیر, كه دو بار به ریاست الازهر رسید. (6) و دیگرى, مصلح علامه سید عبدالحسین شرف الدین موسوى عاملى لبنانى (1290 ـ 1377) از بزرگان علما و مراجع و مصلحین و فقه اى اجتماعى و آزادیخواه شیعه. میان این دو عالم مسلمان, 112 نامه, در مسائل دقیق دینى و ایدئولوژیكى اسلامى ردوبدل شده است. نامه هاى شیخ سلیم شبرى نوعاً به صورت پرسش است و طرح موضوع, و نامه هاى شرف الدین پاسخ و توضیح. البته در آخرین نامه هاى سلیم بشرى, به یك سلسله اعترافات بر مى خوریم در برابر حقایقى كه سید شرف الدین ابراز داشته است. این نامه ها, بجز نثر بلیغ و بلندى كه دارد و نمونه عالى بلاغت عربى است, حاوى بسیارى از حقایق اسلام است, با بیانى روشن و منطقى و جذاب. مجموعه این نامه ها كتاب كم مانند "المراجعات" را پدید آورده است, كه متن عربى آن تاكنون بارها به چاپ رسیده است (7) و به چند زبان نیز گردانیده شده است. شیخ سلیم بشرى, در نامه 101, با اشاره به پذیرفتن حقایقى كه شرف الدین در نامه هاى پیشین بر او عرضه داشته است چنین مى گوید: حقیقت محض آشكار شد, خدا را شكر. تنها یك چیز مانده كه ناشناخته است و من از آن تصور روشنى ندارم. آن را با تو در میان مى گذارم تا پرده از آن برگیرى و علتش را بازگویی. چرا امام, در روز سقیفه, با ابوبكر و بیعت كنندگان با او, به نصوصى (احادیث صریحى) كه درباره خلافت او بود, و شما شیعه همواره تكیه تان بر این نصوص است, استدلال نكرد؟ آیا شما شیعه, از خود علی, بهتر از این امور خبر دارید؟ همه مردم مى دانند كه امام و دیگر دوستانش, از بنى هاشم و غیر بنى هاشم, در بیعت با ابوبكر حضور نداشتند و پا به سقیفه نگذاشتند. آنان از سقیفه و آنچه در سقیفه مى گذشت دور بودند. آنان با همه وجودشان سر گرم مصیبت بزرگ بودند: مرگ پیامبر, و به وظیفه واجب و فوری, كفن و دفن پیامبر (ص) پرداخته بودند. و جز به این حادثه به چیزى نمىاندیشیدند. از طرف دیگر, تا آنان مشغول جمع كردن بدن پیامبر و اداى مراسم نماز و دفن او بودند, مردم سقیفه كار خود را كردند و مسئله بیعت با ابوبكر را سر و صورت دادند. و از باب رعایت احتیاط و دور اندیشی, در برابر هر نظر یا حركت مخالف, كه باعث درهم ریختن تشكیلاتشان مى شد, متفقاً ایستادگى مى كردند. ![]() بنابراین, على كجا بود و سقیفه كجا؟ على كجا بود و ابوبكر كجا؟ على كجا بود و بیعت كنندگان با ابوبكر كجا؟, تا بتواند براى آنان استدلال كند. و پس از آنكه جریان سقیفه راه افتاد و زمام امور را آنان به دست گرفتند, شد آنچه شد, از سویى زیركى كردند و از دیگر سو قلدرى و خشونت نشان دادند. و چنان شد كه نه على و نه غیر علی, هیچ كس نمى توانست به حیث استدلال كند. كسى گوش شنیدن یا امكان انعطاف به طرف مضمون حدیث نداشت؟ آیا در زمان ما, چند نفر مى توانند با كسانى كه قدرت را در دست دارند درافتند, به طورى كه قدرت آنان را از میان بردارند و دولتشان را سرنگون كنند؟ و آیا اگر كسى قصد چنین كارى داشته باشد آزادش مى گذارند؟ هیهات, هیهات. و اكنون تو گذشته را با زمان حاضر بسنج, كه مردم همان مردمند و زمانه همان زمانه است. از اینها گذشته, على در آن روز, براى استدلال و استشهاد, نتیجه اى نمى دید جز بر پا شدن فتنه و آشوب و در آن شرایط (كه اسلام دوران نخستین خویش را مى گذرانید و نهال دین تازه كاشته شده بود), ترجیح مى داد كه حق او ضایع شود اما شر و آشوبى برپا نگردد. على بخوبى متوجه خطرهایى بود كه دین اسلام و كلمه (لا اله الا اللّه) را تهدید مى كرد. در واقع, على بن ابیطالب در آن ایام به مصیبتى گرفتار شده بود كه احدى بدان گونه مصیبت گرفتار نشده است, زیرا بار دو امر بزرگ بر دوش على سنگینى مى كرد: یكى خلافت اسلام, با آنهمه نص و وصیت و سفارشى كه از پیامبر درباره آن رسیده بود, و اینهمه, متوجه على بود و در گوش او فریاد مى كشید و با شكوهاى دلگداز و جگر خراش او را به شور و حركت فرا مى خواند. دوم آشوبها و طغیان هایى كه ممكن بود منتهى شود به از هم پاشیدن جزیرة العرب و مرتد شدن اعراب نو مسلمان, و ریشه كن شدن اسلام و مى دان یافتن منافقان مدینه و دیگر اعراب منافق و دو رویى كه به نص قرآن, اهل نفاق و دو رویى بودند و كافر ماجراتر و نفاق پیشتر از هر كس دیگر بودند و از هر كس دیگر دورتر بودند از فهم و هضم حدود احكام خدا (8) و اینان با از میان رفتن پیامبر (ص) قوت یافته بودند. آرى مسلمانان در آن روز, پس از رحلت پیامبر, مانند گلهاى بودند سیل زده, در شبى زمستانى, گرفتار شده میان گرگهاى خونخوار و حیوانات درنده و مسیلمه كذاب و طلیحة بن خویلد و سجار بن حرث, و رجاله هایى كه دور و بر اینان گرد آمده بودند و براى محو اسلام و مسلمین پاى مى فشردند. علاوه بر این, دو امپراطورى روم و ایران, در آن روزگار, در كمین اسلام بودند. و به جز اینها همه, ده ها مانع و مشكل دیگر بود كه همه در حال كین توزى با محمد و خاندان محمد و اصحاب محمد بودند و براى گرفتن انتقام خود از اسلام (كه همه اعتبارات اشرافى و امكانات مختلف استثمار را نابوده كرده بود), به هر وسیله اى دست مى زدند. مى خواستند اسلام را براندازند و ریشه اش را بكنند. و در راه این مقصود, با نشاط و شتاب گام بر مىداشتند. چون مى دیدند كه با مرگ رهبر اسلام, براى كارشكنى و تخریب فرصت خوبى پیش آمده است. از این رو مىكوشیدند تا این فرصت را مهار كنند و از بى سرپرست شدن مسلمانان, پس از استقرار یك نظام داخلى, بهره گیرند. آرى, در چنین شرایطی, على بر سر دو راهى بزرگ رسید. و طبیعى بود كه مانند على بن ابیطالبی, حق خلافت خویش را فداى اسلام و مسلمین كند و چنین هم كرد. نهایت براى اینكه نظریه خلافت حقه اسلام را, كه خلافت خودش بود, حفظ كند و در برابر كسانى كه حق اسلامى خلافت را از او سلب كردند (9) موضعگیرى لازم را كرده باشد ـ البته آن هم باز به صورتى كه شق عصاى مسلمین نشود و فتنه برنخیزد و فرصت به دست دشمن داده نشود ـ براى این مقصود, در خانه نشست و بیعت نكرد, تا اینكه او را بزور ـ اما بى خونریزى ـ از خانه به مسجد آوردند. در صورتى كه اگر على خود به پاى خود براى بیعت رفته بود, حجتى براى خلافت او نمی ماند و براى شیعه (و هر طالب حقّى) برهان حق آشكار نمى گشت. اما على با این روش خود, دو كار كرد: هم اسلام را حفظ كرد و هم صورت شرعى خلافت حقه اسلام را نفراموشاند. و چون نگریست كه در آن روز و آن شرایط, حفظ اسلام و خنثى كردن فعالیتهاى دشمنان اسلام, متوقف است بر عدم درگیرى او (با سران امت), چنین كرد و با خلافت سقیفه در نیاویخت. و این همه براى حفظ امت بود, و حراست شریعت, و نگهداشت دین, و چشمپوشى از مناصب خویش براى خدا, و اداى امرى كه شرعاً و عقلاً بر او واجب بود, یعنى علم به اهم (حفظ اسلام و مسلمین) و ترك مهم (حفظ خلافت حقه), در مرحله اى كه دو تكلیف تعارض كنند. این است كه شرایط و محیط آنروز, نه به على اجازه مى داد كه شمشیر در میان مردم گذارد, و نه جامعه آن روز مدینه را ـ جامعه نو مسلمانان را ـ زیر ضربه هاى استدلال و سخنرانى و تكفیر و تخطئه آ خرد و منزلزل و متشنج سازد. و با این همه كه گفتیم, على و اولاد على و عالمان شیعه, از آن روز تا امروز, همواره با روشى حكیمانه, احادیث وصایت را ذكر كرده اند و نصوص روشن نبوى را در این باره نشر داده اند. چنانكه بر مردم آگاه پوشیده نیست. والسلام (10) در اینجا عبارت این سید شریف علوی, و عالم بزرگ و مجاهد شیعى, كه مقام او در بیان حقایق آل محمد و مبانى تشیع, مورد قبول همه است, این است : و مع ذلك فانه (علیاً) و بنیه, و العلماء من موالیه, كانوا یستعملون الحكمة فى ذكر الوصیة, و نشر النصوص الجلیة... و بدین گونه شرف الدین, به این حقیقت اشاره مى كند كه خود امام على و دیگر امامان و عالمان شیعه, در مورد یاد كردن حق خلافت و خلافت حق, همواره حكمت را رعایت مى كردند و با به كار بردن فرزانگى و هوش و درایت, در آن باره سخن مى گفتند. مصالح اسلام و مسلمین و مصالح خود حق را در نظر مى گرفتند و هم شرایطى زمانى و مكانى و دیگر مقدمات و مقارناتى را كه رعایت آنها براى نشر حق و تربیت مردم بر پایه مبانى حق لازم است. این حالت در بزرگان معاصر, از جمله خود صاحب (الغدیر) نیز مشاهده مى شد. بنابراین, آیا درست است كه عدهاى اشخاص گوناگون, با صلاحیت و بى صلاحیت, با سواد و بیسواد, وارد به قضایا و غیر وارد و ناآشنا به مسائل زمان و نسل و سیاست دنیاى اسلام, مولف سطحی, روضه خوان و از اینگونه اشخاص, به نام دفاع از امامت و نشر مبادى والاى تشیع و تفهیم مقام ولایت و... وارد معركه شوند و خود را صاحب ولایتى بدانند و از منبر و تالیف استفاده كنند و هیچ حكمتى را در نظر نگیرند... این كارها, جز انحطاط بخشیدن به ذهن دینى جامعه و تبدیل كردن ایدئولوژى عالى تشیع به یك سلسله مسائل از هم گسسته و بى حكمت, هیچ نتیجه ندارد. و چه بسا باعث تزلزل اركان معنویت شود. خدا خود جامعه را از نتایج سوء اعمال دانسته یا ندانسته اینان نگاه دارد. این بود سخنى كوتاه درباره اهمیت جوهرى واقعه غدیر. و خلاصه اینكه درست است كه اكنون سالها از این واقعه گذشته و تاریخ سیر خویش را كرده است, اما این حقیقت از چند نظر, براى هر مسلمان, در هر روز, مطرح است, از جمله از نظر عقیده دینی, چه حقیقت غدیر, براى مسلمانى كه به پیامبر ایمان آورده است و مى خواهد از گفته ها و دستورهاى پیامبر پیروى كند و سنت پیامبر را عملى سازد و هیچیك از خواسته ها و ارشادات او را ترك نكند, تا دامنه رستاخیز مطرح است, و جزو حقیقتى است كه همواره با خورشید طلوع مى كند و در متن لحظه ها تكرار مى شود. از نظر عملى و اجتماعى و پیدا كردن خط مشى سیاسى ـ دینى در راه مبارزات انسانى و ضد استعمارى ـ كه امروز یگانه وظیفه اهل قبله است ـ نیز چنین است. چرا؟ چون از نظر اجتماعات انسانى و اسلامی, اگر مفهوم غدیر, جدیت خویش را در اذهان و افكار بازیابد, به بازسازى موفق خواهد گشت. و از این رهگذر مى توان جوامع اسلامى را متوجه یك وحدت جوهرى و حكومت راستین اسلامى كرد, حكومتى مسانخ با حكومت معصوم. به عبارت دیگر, اگر امروز, روز غدیر (18 ذیحجّه) سال 10هجرى نیست, و على بن ابیطالب در میان ما نیست, و ما در آن روز نبودیم و در حضور پیامبر با او بیعت نكردیم, اما به حكم مبانى دینى و اسناد متواتر و قطعى اسلامى سنّى و شیعی, مسلمانان باید, هم اكنون, در سطر رهبرى, به دنبال خواسته پیامبر روند, خواسته پیامبر در این روز. و آن خواسته بیعت با رهبریى است مسانخ رهبرى على .و اطاعت از آن. [ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:37 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
1ـ حديث يوم الأنذاررسول الله صلی الله عليه و آله و سلم براساس آيه:« وانذر عشيرتك الاقربين»(شعراء، 214) مأمور مى شود خويشان خود را به اسلام دعوت كند11 و چون آنان با دعوت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم گرد مى آيند رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم پس از مقدماتى كه در آن مى كوشد زمينه بيان و تفهيم پيام اصلى را فراهم آورده مى فرمايد: «فايّكم يوازرن على هذا الأمر على أن يكون أخى ووصيى وخليفتى فيكم؟»ودر نقلهايى آمده است: «… خليفتى من بعدى».12 2ـ احاديث وصايتوصيت براى تداوم راه و حراست از مكتب، سيره هماره رسولان الهى بوده است، رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم با تصريح به اين حقيقت، در موارد متعدّد و مناسبتهاى مختلف، وصايت را براى مولى عليه السّلام رقم زده است. رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم فرمود: 3ـ احاديث منزلتاز جمله شكوهمندترين عناوينى كه با آن رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم از مولى عليه السّلام ياد كرده اند، «همسانى» و «همبرى» مولا عليه السّلام با رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم است. اين گونه احاديث در بيان و بنان عالمان و محدثان به پيروى از صريح كلام پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم بر «احاديث منزلت» شهره است. اين جايگاه بلند براى مولا را، رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم از جمله با عبارتى چون «انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لانبى بعدى» رقم زده است. اين حقيقت را پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم بارهاى بار و در ميان مردم فراز آورده و بدين گونه «همسانى خود با على» را در پيش ديدها نهاده و به تاريخ سپرده است. از جمله مواردى كه اين كلام معجز شيم درباره مولا عليه السّلام فراز آمد در نبرد تبوك بوده است. ارجع يا أخى الى مكانك فأن المدينة لا تصلح الاّ بى أو بك، فانت خليفتى فى اهلى و دار هجرتى وقومى، أما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى الاّ أنّه لا نبىّ بعدى … 4 ـ احاديث امارتقرآن با صراحت تمام مؤمنان را به اطاعت از «اولوالأمر» فراخوانده است،21 و پيروى از آنان را همسنگ با اطاعت خداوند و رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم دانسته است، مصداق «اولوالأمر» چه كسانى هستند؟ آيا سزامند است كه جباران ستم پيشه را كه بر اريكه قدرت تكيه مى زنند و براى رسيدن به حاكميت از كشته ها پشته مى سازند، مصداق اولوالأمر بدانيم؟ هرگز! بى گمان اولى الأمر كسانى خواهند بود كه پيامبر گونه، خداجوى، حق پرست و عدالت گستر باشند و على عليه السّلام بر اساس نصوص بسيار، نصوص شگفت انگيز، شكوهمند و ارجمند در قلّه اين عنوان است. از اين فراتر بايد بگوييم كه رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم عنوان «اميرالمؤمنين» را فقط براى على عليه السّلام رقم زد و از نامگذارى هر كسى جز آن بزرگوار با اين عنوان نهى كرد.22 اين نصوص بسى فراوان است بدانسان كه سيد جليل قدوه سالكان و اسوه عابدان، رضى الدين على بن طاووس حلّى در اين باب كتابى پرداخت با عنوان «اليقين بأختصاص على عليه السّلام بأمره المؤمنين»؛در اين احاديث گاه از آن بزرگوار به «اميرالمؤمنين» و ديگرگاه به «أمير البررة» و گاه با عنوان «امير كلّ مؤمن بعد وفاتى» ياد شده است. 23 و اين است كه امام حسن عليه السّلام در متن عهدنامه شرط مى كند كه معاويه نبايد با عنوان «اميرالمؤمنين» ياد شود. 5ـ احاديث امامت«امام» كه به لحاظ واژه شناسى، پيشرو، پيشتاز و سرپرست و پيشواى قبيله اى است،24 بى گمان در فرهنگ قرآنى و دينى، پيشوايى است كه در ابعاد گونه گون زعامت امت در اداره امور جامعه را برعهده دارد. اين حقيقت را از جمله مى توان از دو نامه اى كه ميان مولا على عليه السّلام و معاويه مبادله شده است دريافت. على عليه السّلام در ضمن نامه اى دراز دامن از جايگاه خود و اهل بيت عليهم السّلام سخن مى گويد و وصايت و جانشينى اش از رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم را يادآورى مى كند. معاويه در جواب به صراحت مى گويد: الا وانما كان محمد رسول اللّه من الرسل الى الناس كافة فبلّغ رسالات ربّه لايملك شيئاً غيره … كه يعنى او مبلغى بود با رسالت رساندن كلامى و سخنى و بس نه پيشوا بود و نه زعيم و نه زمامدار سياسى و نه … و على عليه السّلام در جواب به صراحت مى نويسند: والذى انكرت من امامة محمد ـ صلى الله عليه وآله ـ زعمت أنّه كان رسولاً و لَمْ يكن اماماً فانّ انكارك ذلك على جميع النبييّن الأئمة، ولكنّا نشهد أنّه كان رسولاً نبيّاً اماماً….25 6ـ احاديث خلافت«خلافت» نيز تعبيرى قرآنى و اصطلاحى دينى است كه بروشنى جانشينى در ابعاد مختلف را نشان مى دهد، مگر اينكه بُعْدى از ابعاد استثنا مى شده است. از اين روى سياست بازان پس از رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم نيز تلاش بسيار كردند تا اين عنوان را به گونه اى بر خود استوار دارند، رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم از همان آغازين روزهاى فراز آوردن دعوت و گستراندن پيام خود، بر «خلافت» على عليه السّلام تصريح و تأكيد كرد. اين تصريح و تأكيد را در روايات بسيارى كه نشانگر آن در مواقع و مواضع متعدّد است توان ديد، كه نشانى است از اهتمام رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم براى رقم زدن سرنوشت آينده امت.27 7ـ احاديث ولايتاز جمله عناوين شكوهمندى كه در روايات و نيز احاديث تفسيرى درباره على عليه السّلام آمده است، عنوان «ولى» است. مى دانيم كه استعمال ماده «وـ ل ـ ى» به معناى سرپرست، زعيم و پيشوا در ادب عربى بسى شايع بوده است و به اين نكته در تحليل حديث غدير اشاره خواهيم كرد. عنوان «ولى» و «ولايت» براى مولا عليه السّلام نيز در بيان و آموزه هاى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم بسيار است، و اين سخنان شكوهمند و تنبه آفرين در موارد و مواضع بسيار عرضه شده است. آغازين آنها در همان مجمع كوچك ولى سرنوشت ساز خويشان رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم بوده است كه از آن ياد كرديم (=حديث الأنذار)، پس از آن نيز پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم بارهاى بار اين عبارت را در باره على عليه السّلام به كار برده است: 8ـ حديث ثقليناز جمله چاره انديشيهاى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم براى آينده امت و جلوگيرى از گسترش ضلالت و جهالت و حيرت در ميان امت، تلاش براى تعيين مرجعيت فكرى و نشان دادن جهت گيرى استوار حركت فكرى و تبيين چگونگى تفسير مكتب و قرآن و سرچشمه آن است. اين حقيقت شايد روشنترين گونه خود را در «حديث ثقلين» نشان داده است. حديث ثقلين با محتوايى واحد و گونه هاى بيانى بسيار و مكرّر در مكرّر فراز آمده است. در عرفه، مسجد خيف، غديرخم، آخرين سخنرانى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم به هنگام بيمارى در بستر و در حجره شريف و… افزون بر اهل بيت عليهم السّلام بسيارى از صحابيان آن را گزارش كرده اند و كسانى بسيار از تابعيان و عالمان بر استوارى آن تأكيد ورزيده اند30 يكى از گونه هاى مختلف نقل آن چنين است: انى تارك فيكم ما إنْ تمسّكتم بِهِ لَنْ تضلّوا بعدى، أحدهما أعظم من الآخر، كتاب اللّه حبل ممدود من السماء الى الأرض، وعترتى أهل بيتى و لَنْ يفترقا حتى يردا على الحوض فانظرو كيف تخلفونى فيهما.31 كلامى است عظيم ومنقبتى بزرگ و فضيلتى است عديم النظير، و هدايتى است سعادت آفرين، و رهنمودى است ضلالت زدا. مهمترين نكته اى كه اين كلام عظيم رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم آن را مى نماياند و هيچ ترديدى را برنمى تابد، مرجعيت بخشيدن به اهل بيت عليهم السّلام و وجوب پيروى از آنان در اقوال، افعال و… است. 9ـ حديث سفينهپيامبر صلی الله عليه و آله و سلم در ميان امت سر رشته امور را به دست دارد. دامنه جامعه اسلامى هنوز چندان گسترده نيست، با اين همه آن جامعه نوپاى كوچك با مسائل بسيارى از درون و بيرون مواجه است؛ مسائلى انحراف آفرين و دگرگون كننده. جريان نفاق در درون همان جامعه شكل گرفته است و ارتداد برخى در همان جامعه صورت گرفته است و… رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم روزگارى مى انديشد كه اين مشعل فروزان خاموش مى شود امّا امت بايد راه را ادامه دهد. آنچه را آورديم چاره انديشى است براى فردا در هنگامه شعله ور گشتن آتش فتنه و به خروش آمدن امواج گمراهيها.و در همين سمت و سوى است كلام بلند و والا و روشنگر ديگر رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم كه به «حديث سفينه» شهره است، و يكى از نقلهاى آن چنين است: 10ـ احاديث دوازده جانشيناز جمله احاديث مهم و شايان تدبّر و توجه در چاره انديشى درباره آينده امت، احاديثى است كه تعداد جانشينان رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم را رقم مى زند. اين احاديث كه فراوان نقل شده و با طرق مختلف و در نقلهاى گونه گون و صحيح آمده است،35 نشان مى دهد كه خلفاى رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم دوازده نفرند. يكى از نقلها چنين است: 1) دوازده نفرند شناخته شده و روشن و منطبق با حديث؛ 1) مسجد النبى: بر اساس نقل مسلم و احمد بن حنبل، نقل جابر بدين گونه است: سمعت رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم يوم الجمعة عشية رجم الاسلمى يقول: لايزال الدين… . 2) حجة البلاغ: اين نقل نيز از جابر بن سمره است. او مى گويد اين سخن را در آن حج عظيم و در سرزمين عرفات شنيده است. 1ـ جابر فقط مى گويد: «ثم قال كلمة لم افهمها»48 و يا «ثمّ تكلّم بكلمةٍ خفيت على»49 بدون اينكه چرايى اين ناپيدايى سخن و شنيده نشدن آن بيان شود. 2ـ در برخى نقلها جابر تصريح كرده است كه چون رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم صدايش را پايين آورد من نشنيدم: «ثمّ أخفى صوته …».50 3ـ تصريح شده است كه شنيده نشدن كلام پيامبر براى آن بوده است كه غوغا و تشنج به وجود آمده و كلام رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم در سر و صدا و فريادهاى مردمان شنيده نشده است. شگفت انگيز است، همين كه پيامبر صدايش را فرو مى آورد، برخلاف صريح امر الهى كه: لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى، مستمعان كلام پيامبر، سخن خويش را چنان فراز مى آورند كه صداى پيامبر در ميان آن غوغا نامعلوم مى گردد و راوى نمى شنود و براى آگاهى از ادامه كلام به ديگران پناه مى برد كه مى گويند: «كلهم من قريش» بوده است. تعبيرهاى گونه گون آن چنين است: 1ـ نشان مى دهد كه ماجراى خلافت و سرنوشت آينده امت بسى حساسيت برانگيز بوده است؛ هم پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم چون به جان كلام مى رسد آهنگ كلام را فرو مى آورد، و هم مردم چون مى شنوند عكس العمل نشان مى دهند و جنجال مى كنند و از پذيرش تن مى زنند. 3ـ آنچه بسيار شايان توجه است اين است كه در نقلى آمده است كه پيامبر چون صدايش را آهسته كرد فرمود: «كلهم من بنى هاشم» 53 بعيد نمى نمايد كه ادامه كلام بواقع «كلهم من بنى هاشم» بوده است، كه غوغا آفريده و بسيارى از شنيدن آن فرياد برآورده اند و بدان تن نداده اند. نكته اى كه اين موضوع را استوارتر مى نماياند اينكه در صحنه سازى سقيفه و در مشاجره هاى آن روز سياست بازان به اين سخن استناد نكردند و نگفتند كه پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم فرمود:«كلهم من قريش و…» كه گويا اين سخن مى توانست كارساز باشد. از اين رو مى توان گفت كه ادامه كلام «كلهم من بنى هاشم» بوده است، كه بعدها و به هنگام تدوين آثار، مصلحت چنان دانسته شده است كه «كلهم من بنى هاشم» به « من قريش» تغيير يابد. [ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:30 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
![]()
تجدید میثاق با رهبری یکی از آداب عیدغدیر، دیدار با رهبری و تجدید میثاق با مقام ولایت است. با ملاحظه احادیث مربوط به غدیر، روشن میشود که برنامه دیدار با رهبری و پیشوای مسلمانان و بیعت با او، از زمان ائمه علیهم السلام به ویژه از زمان امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام مرسوم بوده و مردم، از همه جا برای دیدار با معصومان و تجدید عهد به حضورشان میرسیدند. امام صادق علیه السلام دراین باره میفرماید: «این روز، روز تجدید عهد و یادآوری اتمام نعمت و اکمال دین است و از احترام زیادی برخوردار است».
دعا و نمازِ شب عید غدیر شب عید غدیر، از شب های بسیار با فضیلت سال است و اعمالی ویژه دارد. سید بن طاووس ـ که از بزرگ ترین علمای شیعه است ـ در کتاب گران قدر اقبال، برای شب عید غدیر، نمازی را با آدابی خاص آورده است. هم چنین برای این شب، دعایی وارد شده که خواندنش پاداشی بسیار دارد. در بخش هایی از این دعا میخوانیم: « پروردگارا! ما را آن گونه قرار ده که برای ولیّ تو (امیرمؤمنان علیه السلام) با هر کسی که با او عَلَم دشمنی برافرازد، دشمن باشیم و هر که او را دوست دارد، دوست بداریم و با این شیوه، ما اطاعت و فرمان برداری تو را آرزومندیم ای مهربان ترین مهربانان. خدایا! عذاب و خشمت را بر کسی قرار ده که با ولیّ تو بستیزد، امامت او را آگاهانه نپذیرد [و] سرپرستی، ولایت و سبقت او را گردن ننهد».
روزه گرفتن روزه عید غدیر، از مستحباتی است که بر آن تأکید بسیار شده و پاداش های عظیم و گسترده ای برای آن بیان گردیده است. امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه ای که در روز عید غدیر ایراد کردند، فرمودند: «روزه عید غدیر از مستحباتی است که خداوند بدان فرا خوانده است». امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: «بر شما لازم است که در روز عید غدیر، برای سپاس گزاری از خداوند و ستودن او، روزه بگیرید». آن حضرت در پاسخ شخصی که از ایشان پرسید: چه کاری شایسته روز غدیر است و چه عملی در آن استحباب دارد؟ روزه رایکی از اعمال این روز برشمردْ و در حدیث دیگری فرمودند: «من دوست دارم شما آن روز را روزه بگیرید». گفتنی است که در بیش تر روایات، این روزه، روزه شکر و سپاس نامیده شده است. سپاس از پروردگار متعال در برابر نعمت گران سنگ ولایت، وصایت و امامت. پروردگارا! ما را آن گونه قرار ده که برای ولیّ تو (امیرمؤمنان علیه السلام) با هر کسی که با او عَلَم دشمنی برافرازد، دشمن باشیم و هر که او را دوست دارد، دوست بداریم و با این شیوه، ما اطاعت و فرمان برداری تو را آرزومندیم ای مهربان ترین مهربانان.
افطاری و اطعام از سنت هایی که به انجام دادن آن در روز عید غدیر سفارش شده، افطاری دادن به روزه داران است. افزون بر این، در این روز بر اطعام و پذیرایی مؤمنان نیز تأکید بسیار شده است. «اطعام» به معنای طعام و خوراک دادن، معنایی گسترده تر از افطاری دادن را شامل میشود؛ چرا که افطاری، تنها روزه دراان را فرا میگیرد، ولی اطعام، پذیرایی و تغذیه است؛ چه مردمانِ روزه دار باشند و چه نباشند. امام صادق علیه السلام یکی از وظایف عید غدیر را اطعام برادران دینی برشمردهاند. امام رضا علیه السلام نیز پاداش فردی که مؤمنی را در روز عید غدیر تغذیه میکند، هم سان کسی میدانند که پیامبران و صدّیقان راطعام داده باشد.
آراستن از دیرباز، عیدها و جشن ها، با نظافت، غبارزدایی، پیراستن و آراستن همراه بوده است. در قرآن مجید نیز «روز زینت کردن»، وصف یکی از عیدهای کهن آمده است. این آراستین و پیراستن، از سنت های شایسته ای است که باید مومنان راستین آن را برای عید غدیر رعایت کنند. خانه روبی، غبارزدایی، تزیین مجالس و اماکن در آستانه عید غدیر، سنت و مستحب، و نیز جلوه ای ازشعائر دینی است. امام رضا علیه السلام در این باره میفرمایند: «روز غدیر، روز آراستن و زینت کردن است». چراغانی سر در منازل و اماکن عمومی و اداری، از شعایری است که در قلمرو این گونه سفارشات امامان معصوم علیهم السلام قرار میگیرد. ![]()
پوشیدن لباس نو ما ایرانیان به پیروی از نیاکانمان، در عید باستانی نوروز ـ که عید تحویل سال است، نه تحول انسان ـ لباس نو میپوشیم؛ پس چرا در عید بزرگ ولایت و وصایت خداوندی، تن پوش نو نپوشیم؟ امام صادق علیه السلام فرموده اند: «یکی از وظایف روز غدیر این است که مؤمن، تمیزترین و گران قدرترین جامه های خویش را بپوشد». و امام رضا علیه السلام نیز در بیان دیگری گفته اند: «روز غدیر، روز پوشیدن لباس نو و درآوردن جامه سیاه است».
به کار بردن بوی خوش دین زندگی ساز و سعادت آفرین اسلام، درباره به کارگیری بوی خوش، و استعمال مواد خوش بو، سفارش های بسیار کرده است و آن گاه که عید سعید غدیر فرا میرسد، این سنّت، سفارش ویژه ای پیدا میکند. امام صادق علیه السلام در پی وظایف مؤمن درروز عید غدیر فرموده اند: «و مؤمن به اندازه وسعت و توانایی مالی خویش، بوی خوش استعمال کند».
تبریک گفتن انسانها به هنگام دست یابی به نعمت، دست یافتن به پیروزی یا روزهای عیدی که سال گشت به این نعمت رسیدن یا به پیروزی دست یافتن بوده، به رعایت رسمی دیرین، آن را به یک دیگر تبریک میگفتهاند. تبریک گفتن در روز عید غدیر، جلوه ای ازاحیا و بزرگ داشت این عید و نشانی از پای بندی به شعایر تشیع است. بدون تردید، عید غدیر، بزرگ ترین دستاورد معنوی را برای کسانی که ولایت را پذیرفته اند، به همراه داشته است. در این روز، بشر به نعمتی رسیده که تمام نعمتها در برابر آن اندک و حقیر است. از این رو، گرم ترین و واقعی ترین تبریکها برای عید غدیر است. امام رضا علیه السلام در این باره میفرمایند: «روز عید غدیر، روز تهنیت گویی است. بعضی از شما به برخی دیگر تهنیت بگوید و هرگاه مؤمنی با برادرش برخورد کرد بگوید: ستایش، مخصوص خداوندی است که ما را از پیوستگان به ولایت امیرمؤمنان علیه السلام و امامان علیهم السلام قرار داد».
دل جویی و مهرورزی ابراز شادمانی و شادمان ساختن دیگران و باز فرمودند: «[در این روز] شاد باشید و برادرانتان را با لباس نیکو، بوی خوش و طعام، شاد کنید». امام رضا علیه السلام نیز در این باره فرموده اند: «[در روز غدیر] هر مرد و زن مؤمنی را شادمان سازید». پیوند با بستگان و خویشان کارگشایی حضرت علی علیه السلام دراین باره فرموده اند: «هر کس [در روز غدیر] بدون درخواست برادر مؤمنش از او دل جویی و کارگشایی کند و با اشتیاقْ به او نیکی رساند، چون کسی است که در این روز، روزه گرفته و شبش را به نیایش پرداخته است». امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: «شایسته است با نیکی کردن در این روز، به سوی خداوند، تقرب جویید». هدیه دادن اجتماع ابراز برائت خداوند متعال، سرآمد برائت جویان است. در قرآن کریم، سوره ای به نام «برائت» داریم که در آغاز آن، بدون هیچ یادکردی از نام خداوند و لطف و مهربانی او، بی درنگ، از مشکلات ابراز تنفر شده است. بدون برائت از دشمنان خدا و دین، ولایت و محبت به اهل بیت علیهم السلام مفهوم و معنایی ندارد. مگرمی شود هم به حسین علیه السلام و آرمان های او عشق ورزید و هم به یزید که تبلور پلیدترین خوهای حیوانی است. از این روست که امام صادق علیه السلام از جمله وظایف روز غدیر را، برائت جستن از ظالمان دانستهاند. در یکی ازدعاهای روز عید غدیر نیز آمده است: «ما بیزاری میجوییم از آن کس که از علی علیه السلام بیزاری جوید و دشمن میداریم آن کس که علی علیه السلام را دشمن دارد». صلوات صلوات، از ذکرهای بسیار مهم اسلامی است و روایات زیادی درباره آثار و برکات آن در کتاب های شیعیان واهل سنت آورده شده است. یکی ازاعمال روز غدیر، بسیار صلوات فرستادن است. امام رضا علیه السلام در وصف این روز فرموده اند: «[روز غدیر] روز صلوات فرستادن فراوان است». امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: «سزاوار است [روز غدیر [صلوات بسیار فرستاده شود». غسل نماز و نیایش زیارت دعای ندبه امام صادق علیه السلام در پی وظایف مؤمن درروز عید غدیر فرموده اند: «و مؤمن به اندازه وسعت و توانایی مالی خویش، بوی خوش استعمال کند».
[ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:29 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
![]() امشب هوای باغ نگاهم بهاری است
واژه به واژه کار دلم بیقراری است باران و رود و چشمه و دریا قلم شدند برگ درخت و بال ملک دفترم شدند بیتابم امشب و تب شعری گرفته ام با جمع شاعران شب شعری گرفته ام سعدی! نگاه کن به رخش باز جان بگیر ازباغ های نخل علی ((بوستان )) بگیر حافظ! بیا و شاعر این بارگاه باش یعنی((غلام شاه جهان باش و شاه باش)) پژواک بی نهایت خورشید نور او ای مولوی زشمس جمالش بگو بگو... ((شیر خدا و رستم دستانم آرزوست)) چون نام رستم آمده اینبار وقت اوست فردوسی! از شکوه نبردش چه دیده ای آیا شجاعت علوی را شنیده ای؟! قطبین عالم است سر تیغ ذوالفقار از ضربه های دستش ((لا یمکن الفرار)) نیما! برای پیرهنش شعر نو بگو از سادگیش از نمک و نان جو بگو او از هجوم زخم زبان خون به دل شده سهراب! در مسیر علی آب گل شده قیصر! میان کوچه علی سر به زیر شد عمر گلش بگو چقدَر زود دیر شد... [ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:21 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
![]() خیل کبوتران جهان صف کشیده اند
گلهای سرخ باغ جنان صف کشیده اند
آیینه ها موازی هم، روبروی هم با عشق آفتاب نهان صف کشیده اند تا عشق در حوالی دل شعله می کشد ققنوس ها در آتش آن صف کشیده اند با شوق ریختن به تو ای برکه ی عزیز صدها هزار رود روان صف کشیده اند در کاروان ملتهب حجه الوداع مردان و کودکان و زنان صف کشیده اند جمعی برای بیعت و تبریک منتظر جمعی از این خبر نگران! صف کشیده اند تنها نه مردمان و ملائک که مهر و ماه در سایه ولایتتان صف کشیده اند مولای من سلام؛ به اینجا نگاه کن دلهای عاشقان جهان صف کشیده اند [ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:20 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
![]()
خواستم عشق را نظاره کنم چشمها را پر از ستاره کنم خواستم تا که از شب شعرم قطعهای نذر جشنواره کنم عشق فرمود نذر نام علی صد و ده بار استخاره کنم گر که شعری قشنگ میخواهم به علی بیشتر اشاره کنم میشود با حروف نام علی وزن اشعار را اداره کنم جای دارد به وصف این آقا هر چه میبینم استعاره کنم گر چه اینها به ما نمیگنجد بحر در کوزهها نمیگنجد هر صفا با علی صفا دارد هر کسی با علی خدا دارد روی قلب ستاره بنویسید مثل آقای ما کجا دارد چه کسی جز امام اول ما پسرش شهر کربلا دارد هر چه دارد مسیح مریم از خاک نعلین مرتضی دارد وقت معراج جز علی چه کسی جا به دوش فرشتهها دارد یا کدامین بزرگ در دنیا دور خود اینقدر گدا دارد عشق اگر عشق هم بود تنها با ولای علی بها دارد آیت والی الولی مددی صد و ده بار یا علی مددی صاحب رودخانه کوثر دست پروردهاش بود بوذر آن امامی که در زمان نماز میدهد در رکوع انگشتر آنکه در لابلای جنگ احد با نود زخم میکند محشر آن بزرگی که کار کوچک او کندن چارچوبه خیبر آن جوانی که عبدودها را با یکی ضربه میکند بی سر ذکر هر پهلوان به میدانها اسدالله یا علی حیدر
آنکه محضش وقوع ردالشمس
میشود با دعای پیغمبر دافع سیئاتمان حیدر عجلوا بالصلاتمان حیدر کاش میشد خطابمان بکند با نگاهی شرابمان بکند کاش میشد ابوتراب جهان زیر پایش ترابمان بکند تو دعا کن نیاید آن روزی که بخواهد جوابمان بکند ما گناه کبیرهایم اما کاش آقا ثوابمان بکند ما گروه دعای نامقبول باید او مستجابمان بکند مثل قنبر دوباره ما را هم چه شود انتخابمان بکند کاش میشد که خون ما ریزد در ره عشق آبمان بکند یا علی یا مسبب الاسباب ما رعیت فقط شما ارباب ای وجود توبرکت عالم ای منا ای صفا و ای زمزم افتخار عشیره حوا ایلیای قبیله آدم نظر شبّر و شبیر شما بی دوا درد را کند مرهم ذکر نام تو را خدای ودود مینویسد به حلقه خاتم بر بلند سه تیغ عاشورا زده عباستان فقط پرچم کاش میشد مرا نگهداری مثل مقداد و قنبر و میثم عارفم یا علی مدد گویم ذکرتان را الی الابد گویم [ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:19 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
![]()
مولا برای از تو سرودن غزل کم است تلمیح و استعاره ، مجاز و بدل کم است قرآن ناب لایق وصف مقام توست شعر و حدیث و قصه و ضرب المثل کم است آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است شیرینی شکر که چه گویم، عسل کم است باید برای مدح تو از صبح بدر گفت هیجای نهروان و شکوه جمل کم است ای دست اقتدار خدا، فارس العرب اصلا برای شان تو تعبیر «یل» کم است هر قدر هم که دم بزنم ای امیر عشق از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است شهره شده میان عرب تک سواری ات آوازه های صاعقهی ذوالفقاری ات ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب همواره در مدار تو دین یا ابوتراب صبح نگات شمس ضحی یا ابالحسن تار عبات حبل متین یا ابوتراب از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد در محضر تو روح الامین یا ابوتراب مولای من ولایت تو از ازل شده با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب الطاف بی کران تو ای قبله گاه جود می بارد از یسار و یمین یا ابوتراب در رستخیز صبح قیامت برای ما عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر جاری شده ست خلد برین یا ابوتراب چشمان روشن تو بهشت پیمبر است اصلاً سرشت تو ز سرشت پیمبر است تفسیر کن برای همه محکمات را اسرار ناب آیهی صبر و صلات را مصداق بی بدیل «أولی الامر» روشن است معلوم کرده ای یؤتون الزکات را مولای من تمام صفاتت الهی است آئینه ای تلألؤ انوار ذات را شرط حیات طیبه نور ولایت است از ما مگیر حضرت عشق این حیات را با نعمت ولایتت آقا خود خدا بی شک گشوده بر همه باب النجات را یک لحظه در ولایت تو شک نمی کند هر کس شنیده زمزمهی کائنات را تو آمدی کمی به زمین آسمان دهی تا که تجلیات خدا را نشان دهی تسبیح انبیاء معظم علی علی ست نقش لب پیمبر خاتم علی علی ست رمز نجات حضرت موسی میان نیل فریاد استغاثهی آدم علی علی ست هر گوشه را که می نگرم ذکر خیر توست آقای من عبادت عالم علی علی ست رمز تقرب همهی اهل کائنات آوای هر فرشته دمادم علی علی ست لبیک کعبه و حجر و مسجد الحرام زیبا ترین ترنم زمزم علی علی ست وقتی علی تجلی اسماء اعظم است بی شک تجلیات خدا هم علی علی ست تو آمدی و عزت توحید پا گرفت
نور خدا زمین و زمان را فرا گرفت
مستیم از زلالی جام غدیر خم هستیم شیعیان امام غدیر خم مولا شدن فقط و فقط شأن حیدر است این است لحظه لحظه، تمام غدیر خم بر مسلمین تمام شده نعمت خدا در خطه ای شریف به نام غدیر خم آری نظام ناب ولایت بنا شده آری بنا شده ست نظام غدیر خم معنا شده ولایت عام و ولی خاص در واژه واژه خطبهی تام غدیر خم راه علی ست راه ولی فقیه مان این است سرّ ناب پیام غدیر خم ای نائب امام زمان ! جان فدای تو آقا طنین فکنده در عالم صدای تو: پویا ترین طریق حقیقت بصیرت است گویا ترین پیام ولایت بصیرت است ای تشنگان فیض حقیقی آفتاب! تنها صراط صبح سعادت بصیرت است جویندهی حکومت مولای متقین! شرط حلول روح عدالت بصیرت است اینجاست سرّ معجزهی خون هر شهید شیوایی شکوه شهادت بصیرت است در این غروب غیبت خورشید، ضامنِ پیروزی حقیقی امت بصیرت است در فتنه خیزِ عصر حوادث، طلیعهی صبح ظهور حضرت حجت بصیرت است دلهای ماست گوشهی محراب جمکران «عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان»
[ دوشنبه 23 آبان 1390 ] [ 3:19 PM ] [ عرفان احمدي ]
[ نظرات
0 ]
|
|