رنگارنگ
دوشنبه 1 آذر 1389  :: نويسنده : مرجان ب
روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بي سوادي در آن سكونت داشتند. مردي
شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد. برحسب
اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاري هاي شياد شد و او را
نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند. اما مرد شياد
نپذيرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فريبكاري هاي شياد سخن گفت و
نسبت به حقه هاي او هشدار داد. بعد از كلي مشاجره بين معلم و شياد قرار بر اين
شد كه فردا در ميدان روستا معلم و مرد شياد مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك
باسواد و كداميك بي سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در ميدان ده گرد
آمده بودند تا ببينند آخر كار، چه مي شود.
شياد به معلم گفت: بنويس مار   
معلم نوشت: مار
نوبت شياد كه رسيد شكل مار را روي خاك كشيد.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنيد كداميك از اينها مار است؟
مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به
جان معلم افتادند تا مي توانستند او را كتك زدند و از روستا بيرون راندند.

Negahak Team









درباره وبلاگ


سلام دوستای عزیزم.این وبلاگ رو باز کردم تا هر عکسی که دوست دارم رو به همه شما نشون بدم.امیدوارم شما هم با نظراتتون منو راهنمایی کنید.ممنونم
نويسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 127977
  • تاريخ ايجاد وبلاگ : شنبه 19 تیر 1389 
  • تعداد کل نظرات : 13
  • تعداد کل پست ها : 179
  • آخرين بروز رساني : دوشنبه 4 دی 1391