کودکانمان پیر و پیرانمان بار سفر بر بستند
روزها ، ماه ها و سال ها در گذر زمان می گذرد
گیسوانمان چون برف به سپیدی می زند
دلمان غصه دار و چشمانمان گریان
هوای روی دیدارت دل هوایی مارا هوای تر می کند
باز در مقابل ایستگاه واژه ها ، واژه ی تلخ انتظار زمان تلخ و تلخ تر می گذرد
خانه ها نو می شود
لباس ها رنگین تر
فضای شهر زیبا تر
اماهمچنان دلمان بوی کهنگی می دهد
آخ که واژه ها شرمسار از روی ماهت
گناه دلی که عاشق اش کرده ای چیست؟
بازهم واژه ی تلخ انتظار
آه از این لحظه های تلخ فراق
پس کی میرسد زمان وصال ؟
آخ که چه آه سردی بر دلمان می گذارد این واژه ی تلخ انتظار !
باز آید ندای جمعه و تداعی در به دری اندیشه ها
باز آید جمعه و هوای دل عاشقانت گریان تر
مولا جان هوای دل منتظرانت ابری ابری است ؛
چشمان منتظرانت بارانی
مولای ما دست ما نیست که پای امضای سرخ حسین مانده و منتظر مهر سبز ات مانده ایم
عشق ات ز ازل تا ابد با نجوای لالایی های مادرانه در وجودمان گره بسته ...





