نگارش آثاری چون جنگ اول، توطئههای دولت عثمانی، هفترنگی روحانیون، انقلاب گیلان، حکومت گیلان، دیکتاتوری رضاخان و... در کارنامه سیاسی این سوسیالیست بود.
ادامه مطلب
پس از سقوط رژیم رضاشاه، سلیمان میرزا اسکندری به جمع بنیانگذاران حزب توده ایران پیوست (۱۳۲۰). برنامه و اساسنامه حزب توده ایران چنان سمت گیری عام، ملی و سوسیالیستی در عرصه داخلی و فاشیسم ستیزی و استعمارستیزی در عرصه داخلی و خارجی داشت که شخصیتی چون او را گزیری از قبول رهبری این حزب نبود.[نیازمند منبع] این مسئولیت را زمانی پذیرفت که آفتابش بر لب بام بود.
سلیمان میرزا اسکندری در روز ۱۷ دی ماه سال ۱۳۲۲ درگذشت.[۱] و در امامزاده عبدالله به خاک سپرده شد. [۲]
ادامه مطلب
سلیمان میرزا اسکندری (۱۲۵۵-۱۳۲۲) فراماسون لژ فرانسه و از بنیانگذاران حزب توده ایران و یک دوره وزیر فرهنگ.
ادامه مطلب
سلیمان میرزا اسکندری فرزند محسن میرزا کفیلالدوله و او فرزند محمدطاهر میرزا، از نامدارترین مترجمان ایران در عهد قاجار بود. تحصیلات خود را در تهران به پایان رساند و سپس وارد ادارهٔ نظمیه شد. پس از آن سمتهای مختلفی را عهدهدار بود و چند بار نیز وکیل مجلس شد. مدتی هم سمت وزارت فرهنگ را داشت. او همراه کسانی چون سید حسن تقیزاده و محمدامین رسول زاده و سیدمحمدرضا مساوات حزب دموکرات را بنیان نهاد و روزنامه ایران نو را انتشار داد. سلیمان میرزا اسکندری پایه گذار سوسیالیسم در ایران است،[نیازمند منبع] آنگاه که اجتماعیون عامیون معنای سوسیالیسم مردمسالار را میداد و ترجمهای بود از «سوسیال دموکراتها». برای او مهم نبود که طرفداران سوسیالیسم نماز میخوانند یا نمیخوانند؛ مهم تر از ایمان مذهبی، ایمان به مساوات سوسیالیستی در جامعه بود.
بحث اتحاد سوسیالیستهای جهان از سال ۱۸۶۴ میلادی با تأسیس "بینالملل اول" آغاز شد. این انجمن تحت تأثیر عقاید کارل مارکس بود و پس از بروز اختلاف بین افراد تأثیرگذار در سال ۱۸۷۶ فروپاشید. بینالملل دوم در سال های بعد با تفکرات سوسیال دموکراسی تجدید حیات یافت. بینالملل سوم (کمینترن) در مقابل آن به یک مجمع انترناسیونالیستی تمام عیار بدل گشت.
در ایران نیز مارکسیستهای ایرانی تحت تأثیر انقلاب در کشور همسایه خود حزب کمونیست ایران (دهه ۱۹۲۰) را در سال ۱۲۹۹ هجری شمسی تأسیس کردند. هدف این حزب مبارزه با استبداد ایران در تمامی زمینهها بود. مارکسیستهای ایرانی به جای الگوی سوسیال دموکراسی، الگوی انقلاب اکتبر را برگزیده بودند. و همین امر شاید این حزب را از جانشینان تحصیل کرده اروپایی خود متمایز میکرد.[نیازمند منبع]
شرکت مرتضی علوی و احمد اسدی از طرف فرقه جمهوری انقلابی ایران، همراه سلیمان میرزا اسکندری، رهبر حزب سوسیالیست ایران در کنگره بروکسل سوسیال دموکراتها (بینالملل دوم) در زمان حملات کمینترن (بینالملل سوم) به این کنگره ثابت میکند که فرقه جمهوری انقلابی ایران با سوسیال دموکراتها قرابت فکری دارد.
سلیمان میرزا اسکندری با زخمی که چپرویها از یک سو و ارتجاع مذهبی از سوی دیگر به جمهوری شوروی گیلان زده بود آشنایی کامل داشت و از آن بسیار آموخته بود. دیکتاتوری رضاخانی را تجربه کرده بود. در برابر گرایش به فاشیسم هیتلری در حاکمیت رژیم رضاشاه ایستاده و چوبش را هم خورده بود.[نیازمند منبع]
ادامه مطلب
ششمین کنگره حزب توده ایران بعد از سرکوب سنگین در سالهای دهه ۱۳۶۰ حزب از فعالیت سیاسی علنی و قانونی در ایران بازماند. بخشی از رهبران و کادرها و اعضای حزب در خارج از کشور و به طور مشخص در اروپا مستقر شدند و فعالیت حزب را پیگیری کردند. علی خاوری پس از دستگیریهای گسترده دهه ۱۳۶۰ تنها عضو باقیمانده از هیئت سیاسی و هیئت دبیران وقت کمیته مرکزی حزب بود. در پلنوم هجدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران در آذر ماه ۱۳۶۲، در (براتیسلاوا) علی خاوری بعنوان دبیراول حزب انتخاب شد.[۵۰]
با تلاش خاوری و با حمایت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، همه رهبران و کادر باقیمانده حزب توده ایران در سال ۱۳۶۴ در کابل جمع شدند و در کنفرانس ملی حزب توده ایران شرکت کردند و بعد از ضربات سنگین سالهای ۱۳۶۱–۱۳۶۲ برای اولین بار زیر یک سقف نشستند. کنفرانس ۱۰ نفر را به عنوان هیئت سیاسی حزب توده ایران برگزید. از کنفرانس ملی سال ۱۳۶۴ به بعد تقریباً هر ۶ سال یک بار، کنگره ادواری حزب برگزار شدهاست:
- کنفرانس ملی حزب توده ایران در سال ۱۳۶۴
- کنگره سوم حزب توده ایران، در سال ۱۳۷۰
- کنگره چهارم حزب توده ایران، در سال ۱۳۷۶
- کنگره پنجم حزب توده ایران، در سال ۱۳۸۲
- پلنوم وسیع کمیته مرکزی در سال ۱۳۸۷
- کنگره ششم حزب توده ایران، در سال ۱۳۹۱
در حال حاضر نیز حزب تودهٔ ایران به فعالیت ادامه میدهد و نشریهٔ «نامهٔ مردم» ناشر نظرات حزب است. صدر حزب علی خاوری است.[۵۱]
ادامه مطلب
- اولین دبیراول حزب توده ایران سلیمان میرزا اسکندری از رهبران با سابقه اجتماعیون عامیون خود از بنیانگذاران حزب بود.
- دومین دبیراول حزب توده ایران رضا رادمنش (۱۳۲۶–۱۳۴۷) استاد فیزیک اتمی بود. در جریان تیراندازی به شاه در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و یورش به حزب توده ایران، همراه با بخشی از رهبری حزب که تحت تعقیب امنیتی قرار گرفته بود از کشور خارج شد و در مسکو استقرار یافتند.
- سومین دبیراول حزب توده ایران دکتر محمد بهرامی بود که از ۱۳۲۷–۱۳۳۲، تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ این مسئولیت را داشت. دکتر بهرامی نیز در فاصله بسیار کوتاهی پس از بیرون آمدن از زندان دچار ایست قلبی شد و درگذشت.
- پس از کودتای ۲۸ مرداد و دستگیریها و اعدامها، رهبری حزب بازسازی خود را در خارج از کشور آغاز کرد.
- جهارمین دبیراول حزب توده ایران ایرج اسکندری (۱۳۴۷–۱۳۵۷) بود که تا آستانه انقلاب ۵۷ بر سر این مسئولیت بود.
- پنجمین دبیراول حزب توده ایران دکتر نورالدین کیانوری (۱۳۵۷–۱۳۶۲) بود.
- ششمین دبیراول حزب توده ایران علی خاوری بود. پس از یورش (۱۳۶۱–۱۳۶۲) به حزب توده ایران، همراه با بخشی از رهبری حزب که تحت تعقیب امنیتی قرار گرفته بود علی خاوری بازسازی رهبری حزب را سازمان داد. علی خاوری در پلنوم هجدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران بعنوان دبیراول (۱۳۶۲–۱۳۸۷) انتخاب شد. وی در حال حاضر صدر حزب توده ایران است.
- هفتمین دبیراول حزب توده ایران دکتر محمد امیدوار است.
ادامه مطلب
علی رغم حمایت حزب توده از انقلاب ایران در مقاطعی حساس از جمله در کودتای نوژه و جنگ ایران و عراق، اواخر سال ۱۳۶۱ و سال ۱۳۶۲، بسیاری از رهبران، اعضا و هواداران حزب به بهانه طرح کودتا دستگیر شدند. چند ماه بعد در اعترافات تلویزیونی ضبط شده در زندان که دستگاههای اطلاعاتی جمهوری اسلامی ترتیب داده بود و از تلویزیون ایران پخش شد، عدهای از رهبران زیر فشار شکنجه در تلویزیون اعترافاتی کردند (از جمله اعتراف به جاسوسی برای شوروی) اولین برنامه از این سری برنامهها در اردیبهشت ماه ۱۳۶۲ و با حضور کیانوری و همچنین بهآذین برگزار شد.[۳۹] کیانوری، تکیده و درهم شکسته، اظهار داشت که حزب توده از آغاز تأسیس در ۱۳۲۰ تابه حال، ابزاری برای جاسوسی و خیانت بودهاست.[۴۰] هشت عضو دیگر کمیته مرکزی از جمله محمدعلی عمویی زندانی سیاسی مشهور که ۲۴ سال را در زندان حکومت پهلوی گذرانده بود، نیز در برنامههای بعدی بر پرده تلویزیون ظاهر شدند و به نفی خود و اعترافاتی مشابه پرداختند.[۴۱] در میانه بازجوییها تقی کیمنش و ۱۳ تن دیگر از اعضای حزب درگذشتند و از اینرو در میزگردهای تلویزیونی دیده نشدند.[۴۲]
در اواخر سال ۱۳۶۲، ۱۰۱ تن از متهمان در یک دادگاه ویژه نظامی در محلی نامعلوم که قاضی آن محمد ریشهری بود حضور یافتند. در میان متهمان چند فرد شاخص وجود داشت: دریادار بهرام افضلی فرمانده فاتح نیروی دریایی ایران، سرهنگ هوشنگ عطاریان فرمانده فاتح جبهه غرب و دیرتر دستیار ویژه وزارت دفاع، سرهنگ بیژن کبیری فرمانده یگانهای کماندویی ویژه (کلاه سبزها) و فرمانده فاتح عملیات جنوب و شکستن محاصره آبادان در جنگ ایران و عراق، سرهنگ حسن آذرفر استاد دانشکده افسری، سرهنگ رحیم شمس، سرهنگ سیفالله غیاثوند و سرهنگ ابوالقاسم افرایی. با وجود تدارکات بسیار، پیشبرد محاکمه به خوبی برنامههای ندامت علنی پیشین نبود و برخی متهمان اعترافات امضا شده خود را پس گرفته و دیگران نیز آنرا بسیار تعدیل کرده بودند. برخی حتی توانستند خبر بازداشت همسر و یا فرزندانشان را در لابلای جریان دادگاه به گوش عموم برسانند. افضلی اتهام جاسوسی را رد کرد و گفت که پس از دستگیری از وجود چنین فعالیتهایی خبردار شدهاست. وی که همچون دیگر متهمان وکیل نداشت، از قاضی خواست تا وظیفه دفاع از او را به این دلیل که خود اشرافی بر مقولات حقوقی ندارد، به عهده بگیرد.[۴۳]
دادگاه، احکام نابرابری صادر کرد چنانکه، ۱۰ نفر به مرگ، ۶ تن به حبس ابد، ۱۲ نفر به حبسهای پانزده تا سی سال، ۱۹ نفر به زندانهای هشت تا چهارده سال، ۸ تن تا هفت سال، ۳۰ تن تا پنج سال و ۱۳ تن تا کمتر از پنج سال محکوم شدند. گروهی از محکومین از جمله شاخه نظامی حزب مانند دریادار افضلی، سرهنگ عطاریان، کبیری و آذرفر، در بهمن ۱۳۶۳ اعدام شدند و ۱۹ تن، شامل دو نفر که دوران محکومیتشان به سر آمده بود، به همراه دیگر اعدامیان جمعی کشتار سال ۱۳۶۷، اعدام شدند. عباس حجری، منوچهر بهزادی، محمدعلی رصدی، محمد پورهرمزان، مهدی کیهان، انوشیروان ابراهیمی، فرجالله میزانی، آصف رزمدیده و حسین جودت از این گروه بودند.[۴۴][۴۵] کیانوری و عمویی برای یک دهه در حبس ماندند و پس از رهایی از زندان خاطرات خود را بدون ذکر تجربه آخر (زندان جمهوری اسلامی) به رشته تحریر درآوردند. خاطرات کیانوری، با نظارت حکومت بر محتوای آن به چاپ رسید. افراد دیگر چون شلتوکی و آوانسیان در زندان درگذشتند. مهدی پرتوی مورد عفو قرار گرفت، احسان طبری نیز که اعترافات نمایشی مبنی بر نفی مارکسیسم و مسلمان شدن وی از تلویزیون پخش شده بود، پس از گذران چندین سال به دور از خانواده خود و در انزوای کامل در زندان، در سال ۱۳۶۸ درگذشت. اما مطبوعات دولتی تا پیش از مرگ وی، این شبهه را در خوانندگان ایجاد کردند که او در حال به سر بردن در خانه خود و ترتیب دادن مصاحبههای مطبوعاتی است.[۴۶]
در سال ۱۳۶۸ و پس از پایان اعدامهای دسته جمعی سال قبل، حکومت به مسئول کمیسیون ویژه وقت سازمان ملل متحد «گالیندو پُل» (Galindo Pohl) اجازه داد تا از زندان اوین دیدن کند.[۴۷] در این دیدار، کیانوری از سلولش، در مورد چگونگی شکنجه خود و همسرش مریم فیروز برای اخذ اعترافات نادرست و فرمایشی، با گالیندوپل سخن به میان آورده و بازوی شکسته خود را برای اثبات آن به او نشان داد. پُل در گزارش خود همچنین دربارهٔ مریم فیروز نوشت که به دلیل مورد ضرب و شتم قرار گرفتن در چند سال پیش، در شنیدن، خوردن غذا و نشستن مشکل داشتهاست.[۴۸]
هاشمی رفسنجانی از چهرههای سرشناس حکومت در هنگام سرکوبی، بعدها در مصاحبهای با روزنامه همشهری عنوان نمود که برخورد با حزب توده و اعدام اعضای حزب توده بهتر بود که انجام نمیشد. وی در این مصاحبه میگوید: «اگر آن کار را نمیکردیم، بهتر بود. ما حزب توده را زیر نظر داشتیم. من برای این حرف که آنها به فکر کودتا بودند، دلیلی پیدا نکردم.[۴۹]
ادامه مطلب
سیاست حزب توده ایران در جهت حمایت از انقلاب ایران و ائتلاف با نیروهای ملی و مذهبی علیه نظام سلطنتی بود. حزب توده شعارهای ضدآمریکایی روحالله خمینی و طرفدارانش را وجه مشترک مهمی میان حزب توده و طرفداران خمینی میدانست.
صلاحیت رهبران حزب توده ایران مانند کیانوری و محمد علی عمویی و تعدادی دیگر برای انتخابات مجلس اول تأیید شد و این در حالی بود که ایدئولوژی حزب توده از سوی حکومت جدید به کفر تعبیر میشد.
علی اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود چندین بار به ملاقات با کیانوری و محمد علی عمویی در منزل شخصی خود اشاره میکند[۳۲]
حزب توده تلاش گستردهای را برای تجهیز نیرو در جامعه آغاز کرد و با موفقیت رو به رو شد. حزب توده که فعالیت خود در جامعه را پس از ۲۵ سال سرکوب رژیم شاه آغاز میکرد، با وجود شمار کم کادرها توانست هزاران نفر را در صفوف خود منسجم کند. انتشار دهها نشریه و انبوهی از کتب، فضای جامعه را دگرگون کرد و تأثیرات مهمی را بر جای گذاشت و نسل نوینی را تربیت کرد.
جا افتادن شعارهایی همچون اجرای اصلاحات ارضی، ملی کردن تجارت خارجی، و همچنین بسیاری از دیگر شعارها، ثمره کار معنوی حزب توده در آعاز انقلاب است.
حزب توده در عرصه سازمان دهی کارگران توانست فعالیتهای چشمگیری را انجام دهد. ایجاد سندیکاها و اتحادیههای کارگری و آشنایی کارگران با حقوقشان تا آنجا جلو رفت که در دهه ۱۳۶۰، با وجود تلاشهای وزیر کار وقت، احمد توکلی و حمایت خمینی، رژیم نتوانست قانون کار خود را به کارگران تحمیل کند.
مبارزه کارگران حتی پس از یورش رژیم به حزب توده و دستگیری شماری از رهبران جنبش کارگری ادامه یافت و با پس گرفتن قانون کار و بیرون انداختن توکلی از وزارت کار به سر انجام رسید.
خامنهای میگوید:
«در یک برهه از زمان و در همان اوایل انقلاب همه چیز در تیول حزب توده بود... چنین حالتی را من و هر کسی در اوایل انقلاب حس میکرد که تودهایها و جریان چپ، به خصوص حزب توده بر همه چیز مسلط بودند و اصلاً حرکت انقلاب را میخواستند منحرف کنند...».[۳۳][نیازمند منبع]
حزب توده، در سالهای پس از انقلاب، تلاش همهجانبهای را برای اتحاد نیروهای سیاسی و ایجاد جبهه متحد خلق سازماندهی کرد. حزب توده معتقد بود که میتوان با شرکت خمینی و هوادارانش و همچنین سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران و حزب دموکرات کردستان جبهه واحد خلق را برای تعمیق دستاوردهای انقلاب پایه ریزی کرد که این امر محقق نشد.[نیازمند منبع]
«تأکید بیش از حد حزب توده ایران بر سیاست اتحاد با طرفداران خمینی، در برخی موارد، به ایجاد تنش و دشواری در روابط با احزاب و سازمانهای دیگر منجر شد که از جمله میتوان از رابطه با حزب دمکرات کردستان نام برد. با یورش نیروهای حاکمیت جدید به کردستان و آغاز درگیریهای نظامی، خطرات جدی مداخله خارجی و شکست انقلاب در آن مقطع حزب توده ایران را بر آن داشت که از طرفین درگیر بخواهد به برخوردهای نظامی پایان دهند».[۳۴]
ادامه مطلب
حزب توده ایران در دوران انقلاب ایران از رهبری روحالله خمینی پشتیبانی نمود و تا جایی پیش رفت که حتی صادق خلخالی را به عنوان نامزد خود در انتخابات مجلس معرفی کرد.[۳۶] حزب توده ایران که از ابتدای تاسیساش همواره با پیشرفتهترین خواستهای جنبش زنان ایران گره خورد بود، برای نشاندادن همراهی هرچه بیشتر با روحانیون سنتی حاکم، زنان را تشویق به سر کردن «چادر ضدامپریالیستی» کرد و به زنان ایرانی توصیه کرد تا به «کلاسهای خیاطی و آشپزی» بروند.[۳۷] رهبران حزب توده «تمام و کمال» در کنار حکومت تازهتاسیس حاصل از انقلاب ۱۳۵۷ ایستادند و نقطه اشتراک خود را دشمنی با ایالات متحده آمریکا خواندند. اما رهبران حکومت تازهتاسیس جمهوری اسلامی این همراهی یکسویه را برنتافتند و بینیاز از آن با کمونیستهایی که به قول آنها حامل «افکار الحادی» بودند، بر سر یک سفره ننشستند. پس از حذف دیگر گروههای سیاسی نوبت به حزب توده رسید. رهبران و کادرهای حزب دستگیر و روانه زندانها شدند تا اندکی بعد تعدادی از آنها که بیش از یک ربع قرن در زندانهای حکومت شاهنشاهی مقاومت کرده بودند، تن به اعترافات تلویزیونی و مکتوب دادند و بسیاری از رهبران و هواداران نیز به جوخههای اعدام سپرده شدند.[۳۸]
ادامه مطلب
حزب توده هر چند در سالهای ۱۳۳۲–۱۳۵۷ به عنوان یک نیروی سیاسی علنی و قانونی در ایران حضور نداشت، ولی به عنوان یک جریان فکری در پیریزی شالودههای فرهنگ لائیک در ایران نقشی مؤثر ایفا کرد.
در دههٔ ۱۳۴۰ حزب در صحنه سیاسی علنی و قانونی ایران حضور نداشت و با انتشار نشریه و اداره برنامه رادیو پیک ایران ارتباط با هواداران خود در داخل کشور را حفظ میکرد. کوششی که در اواخر این دهه برای ایجاد یک سازمان مخفی (معروف به تشکیلات تهران) در داخل ایران صورت گرفت به خاطر نفوذ سازمان امنیت در آن به جایی نرسید و به بازداشت و شکنجه و اعدام عدهای از تودهایها منجر شد.[نیازمند منبع]
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.