منوي اصلي
مطالب پيشين
موضوعات وبلاگ
لينک دوستان
زیارت
پخش زنده حرم
کلام نور
حدیث موضوعی
نويسندگان
درباره

این حسین کیست ، که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
آرشيو مطالب
کاربردي
تاریخ روز
اوقات شرعی
اوقات شرعی
ذکر ایام هفته
ذکر روزهای هفته
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
روزشمار محرم
روزشمار محرم عاشورا
آمار وبلاگ
  • کل زائرین : 27632
  • تاريخ ايجاد وبلاگ : یک شنبه 4 آبان 1393 
  • آخرين به روز رساني : پنج شنبه 21 اسفند 1393 
  • تعداد کل نظرات : 4
  • تعداد کل مطالب : 54

- در مرثيه خواني به « خدا » توکل کنيم.

2- در مرثيه خواني توسل به معصومان و کمک از آنان بويژه حضرت فاطمه‏ي زهرا و امام حسين و حضرت مهدي - عليهم‏السلام - را فراموش نکنيم.

3- در مرثيه خواني ، از خاندان عصمت و طهارت - عليهم‏السلام - با احترام ياد کنيم ، مثلا براي مرد ( عليه‏السلام ) و براي زن ( عليهاالسلام ) را به کار بريم.

4- از خدا بخواهيم تا خاندان عصمت و طهارت بويژه حضرت مهدي - عليهم‏السلام - به جلسات مرثيه خواني ما عنايت کنند و در اين گونه مجالس تشريف بياورند و چشمان گنهکار ما را به جمال دل آراي خويش نوراني بفرمايند.

5- اگر به مرثيه خواني علاقه داريم از خاندان عصمت و طهارت بويژه حضرت فاطمه‏ي زهرا و امام حسين و امام زمان - عليهم‏السلام - بخواهيم تا ما را در زمره‏ي مرثيه خوانان واقعي خود قرار دهند.

6- مرثيه خواني از نعمتهايي است که خداوند و خاندان عصمت و طهارت - عليهم‏السلام - به دوستان خود عطا مي‏کند ، پس آن را دست کم نگيريم و کم ارزش نکنيم.

7- مي‏توانيم ثواب مرثيه خواني خود را به معصومان - عليهم‏السلام - يا مراجع تقليد - رضوان الله عليهم - و يا پدر و مادر و فاميل و مانند آن هديه کنيم.

8- خواندن مرثيه را به عنوان انجام عبادت و وظيفه‏ي شرعي بدانيم.

9- در هنگام مرثيه خواني با طهارت و با نظافت باشيم.

10- مي‏توانيم پيش از مرثيه خواني دو رکعت نماز بخوانيم و از خدا بخواهيم تا ما را در مرثيه خواني موفق بدارد.

11- شايسته است پيش از خواندن مرثيه جمله‏ي « يا اباعبدالله ادرکنا » يا جمله‏ي « يا صاحب الزمان ادرکنا » و يا جمله‏ي « يا فاطمة الزهراء ادرکينا » را از قلب خود بگذرانيم و يا بر زبانمان جاري نماييم.

12- پيش از مرثيه خواني درباره‏ي آن فکر نماييم که چگونه آن را آغاز کنيم ، چگونه آن را ادامه دهيم و چگونه آن را به پايان بريم و بطور کلي چگونه آن را بيان نماييم.

13- مرثيه را با نام و حمد خدا و درود و صلوات بر پيامبر گرامي اسلام - صلي الله عليه و آله - و ائمه‏ي معصومين - عليهم‏السلام - و بيزاري از دشمن آنان آغاز کنيم. مثلا بگوييم : « بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمد لله رب العالمن ، ثم الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا ابي‏القاسم محمد و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين من الآن الي قيام يوم الدين » .

14- مي‏توانيم مرثيه را نيز با نام خدا و ياد صفات خدا آغاز کنيم. مثلا بگوييم : « بسم الله الرحمن الرحيم ، يا رحمان يا رحيم... » .

15- پس از ذکر نام و صفات و حمد خدا و درود بر معصومان مي‏توانيم چند بيت شعر بخوانيم و يا خاطره و داستاني را ذکر کنيم و سپس اصل مرثيه را بازگو نماييم.

16- اگر شعر يا خاطره و يا داستاني پيش از خواندن اصل مرثيه مورد استفاده قرار مي‏گيرد ، سعي شود آن قدر طولاني نگردد که از اصل مرثيه بيشتر شود و اصل مرثيه و هدف و محتواي آن را تحت الشعاع خود قرار دهد.

17- چناچه شعر يا داستان يا خاطره و يا نظاير آن در مرثيه خواني مورد استفاده قرار گرفتند ، بايد از نظر محتوا درست و از نظر مدرک صحيح و معتبر باشند.

18- شايسته است از اشعار عرفاني مربوط به مرثيه در همه جا استفاده نشود ، زيرا عرفان ، زمينه و يا زمينه سازي مي‏خواهد.

19- در آغاز راه و پيش از خواندن مرثيه ، آن را در خانه يا مانند آن تمرين و حفظ کنيم ، تا در هنگام خواندن مرثيه دچار اشتباه و يا فراموشي نشويم.

20- اگر شنوندگان براي شنيدن مرثيه بطور پراکنده نشسته‏اند ، در صورت امکان از آنان بخواهيم به صورت جمعتر بنشينند.

21- سعي کنيم تا مرثيه را بدون مقدمه چيني و زمينه سازي شروع ننماييم. به قول معروف ، فوري به « گودال قتلگاه » نرويم.

22- براي مقدمه چيني و زمينه سازي مي‏توان مرثيه را با عرض سلام بر معصوم يا شهيد مورد نظر ، و يا همان گونه که گفته شد با خواندن شعر و ذکر داستان و خاطره‏اي مربوط به مرثيه‏ي مورد نظر آغاز کنيم.

23- گاهي براي آغاز يا پايان مرثيه‏ي سرور شهيدان مي‏توانيم اين سلامها را بخوانيم : « السلام عليک يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک عليک مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار و لا جعله الله اخر العهد مني لزيارتکم السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين [و رحمة الله و برکاته ] » .

24- در آغاز يا پايان مرثيه‏ي هر معصومي - عليه‏السلام- مي‏توانيم قسمتي از دعاي توسل را که مربوط به آن معصوم است بخوانيم ، مثلا براي مرثيه‏ي امام حسين - عليه‏السلام- عرض کنيم : « [السلام عليک] يا اباعبدالله يا حسين بن علي ايها الشهيد يابن رسول الله يا حجة الله علي خلقه يا سيدنا و مولينا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الي الله و قدمناک بين يدي حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عندالله » .

25- معمولا مرثيه داراي سه مرحله است : يک : مقدمه ، دو : اوج و سه : فرود. بعد از رسيدن مرثيه به مرحله‏ي اوج و سوزناک خود ، آن را زياد طول ندهيم ، يعني مرحله‏ي فرود مرثيه را کوتاه کنيم ، که گاهي مرثيه حتي بدون فرود نيز خوانده مي‏شود.

26- مرحله‏ي اوج مرثيه ، مرحله‏اي است که گره مرثيه گشوده مي‏شود و سوزناک ترين قسمت مرثيه است. بدين جهت مرحله‏ي اوج مرثيه را زود بيان نمي‏کنيم.

27- وقتي مرثيه به مرحله‏ي اوج خود رسيد سوز و گدازي را در شنوندگان برانگيزانيم و « تحولي دروني » در آنها به وجود آوريم به گونه‏اي که حالت توجه به معارف بلند عاشورايي با آن سوز و گداز همراه گردد.

28- در اوج مرثيه با کلماتي مانند « يا حسين » و « يا زهرا » توسل را بيشتر و داغتر کنيم.

29- اگر مرثيه را همراه با سخنراني انجام مي‏دهيم شايسته است که ارتباط موضوع سخنراني با موضوع مرثيه را فراموش نکنيم و ارتباط بين آن دو را در نظر داشته باشيم ، و به اصطلاح سخنوران مرثيه خوان « گريز » بزنيم.

30- شايسته است مرثيه را با خواندن دعا و فاتحه و صلوات و قيام براي حضرت مهدي - عجل الله تعالي فرجه الشريف - به پايان بريم.

31- پس از پايان مرثيه مي‏توان آيه‏ي « و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون : و ستمکاران بزودي خواهند دانست که به چه مکاني باز مي‏گردند. » و يا آيه‏ي « الا لعنة الله علي الظالمين : آگاه باشيد نفرين خدا بر سمتمکاران است » ، را خواند.

32- بعد از خواندن آياتي که گفته شد مي‏توانيم براي استجابت دعا پنج بار آيه‏ي « امن يجيب المظطر اذا دعاه و يکشف السوء » را بخوانيم.

33- مي‏توانيم پس از « امن يجيب » اين دعا را بخوانيم « اللهم انا نسئلک و ندعوک باسمک العظيم الاعظم الاعز الاجل الاکرم بحق محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و التسعة المعصومين من ذرية الحسين » و سپس ده بار « يا الله » بگوييم و آن گاه دعاهاي ديگر را بخوانيم.

34- اگر هنگام مرثيه خواني ، مطلب يا شعر بعدي را فراموش کرديم ، مطلب يا شعر قبلي را تکرار مي‏کنيم و شرح مي‏دهيم و در ضمن اين کار به جستجوي مطلب يا شعر بعدي مي‏پردازيم تا آن را به ياد آوريم.

35- براي مرثيه خواني اگر مي‏توانيم در جايي قرار گيريم که مشرف بر شنوندگان باشيم.

36- شايسته است موانع تمرکز حواس را از محل مرثيه خواني حذف کنيم. گاهي اين کار با تذکري از سوي مرثيه خوان مي‏تواند انجام گيرد.

37- در آغاز مرثيه مي‏توانيم از شنوندگان بخواهيم تا سرها را به زير بيندازند ، دلها را روانه‏ي کربلا کنند و زانوي غم در بغل بگيرند.

38- تا مي‏توانيم مدت و مقدار مرثيه را در مدت زماني که از ما خواسته‏اند انجام دهيم ، يعني مرثيه را بموقع شروع کنيم و بموقع خاتمه دهيم.

39- در ابتداي مرثيه صداي خود را خيلي بالا نبريم و بلند نکنيم ، تا براي ادامه‏ي مرثيه نيز نفس داشته باشيم.

40- گاهي گلو و دهان مرثيه خوانهاي مبتدي خشک مي‏شود و يا نفس آنان کم مي‏آيد ، اين امري طبيعي است که به مرور زمان از بين مي‏رود. ولي نکات مرثيه خواني مانند نکته‏ي قبلي را نيز بايد رعايت کرد ، تا با چنين مشکلي روبرو نشد.

41- اگر صداي شما گرفته يا سرما خورده و يا ناصفاف است ، چنانچه مي‏توانيم در رفع آن بکوشيم و يا خودمان پيش از خواندن مرثيه به شنوندگان آن را بگوييم.

42- سعي کنيم براي خواندن مرثيه ، شروع خوب ، گيرا و جذابي داشته باشيم.

43- تلاش کنيم خودمان نيز همراه خواندن مرثيه بسوزيم و اشک بريزيم و گريه کنيم که گفته‏اند : « آنچه از دل برآيد ، لا جرم بر دل نشيند » .

44- اگر هنگام خواند مرثيه ، خودمان گريه نمي‏کنيم ( بکاء ) ، دست کم حالت گريه به خود بگيريم ( تباکي ) .

45- سوز و حال و گريه در مرثيه خواني را از خود خدا و معصومان - عليهم‏السلام - طلب کنيم.

46- خود را برتر از مرثيه خوانهاي ديگر ندانيم و متواضع باشيم. مثلا نگوييم : « من يک ساعت مرثيه خواني کردم ولي فلاني کم آورد » .

47- علاقه و تمرين و صدق و اخلاص و تقوا از عوامل موثر در مرثيه خواني است؛ پس به آنها توجه بيشتري کنيم.

48- تعدا کم يا زياد جمعيت در اخلاص ما براي مرثيه خواني تاثير نگذارد. مثلا نگوئيم : « ديشب در مجلسي مرثيه خواني کردم که غلغله بود و جاي سوزن انداختن نبود » .

49- اگر از مرثيه خواني ما انتقاد سودمندي کردند ، ناراحت نشويم و آن را بپذيريم.

50- از تحقير مرثيه خوانهاي ديگر به گونه‏هاي مختلف خودداري کنيم ، مثلا نگوئيم : « روي فلاني را کم کردم » .

51- اگر براي مرثيه خواني به ما هديه‏اي ندادند ناراحت نشويم ، زيرا پاداش اصلي و حقيقي اين کار نزد خدا است.

52- به خاطر حضرت فاطمه‏ي زهرا و امام حسين - عليهاالسلام - براي مرثيه خوانها احترام ويژه‏اي قائل باشيم. پس حداقل مي‏توانيم به احترامشان از جاي خود برخيزيم و يا دست آنان را ببوسيم.

53- هنگام مرثيه خواني با مديريت خود ، کنترل مجلس را به عهده بگيريم ، زيرا ممکن است در بعضي موارد ، کنترل مجلس را از دست بدهيم و يا ديگران بخواهند نظم مجلس را به هم بزنند.

54- تجربيات مرثيه خواني خود را در اختيار ديگران قرار دهيم و در اين مورد نيز سخاوتمند باشيم ، که خير و برکت نزد خداست.

55- حتما بر موضوع و محتواي مرثيه تسلط کافي داشته باشيم. مثلا بدانيم در آغاز و مقدمه‏ي مرثيه چه چيزهايي را بايد بخوانيم و در اوج و فرود مرثيه چه چيزهايي را بايد بگوييم.

56- در آغاز راه و پيش از خواندن مرثيه ، يک بار ديگر مرثيه را مطالعه و مرور کنيم تا مرتکب اشتباهي نشويم.

57- مي‏توانيم در ابتداي مرثيه خواني موضوع مرثيه را به شنوندگان بگوييم ، مثلا به آنان بگوييم : « امشب مي‏خواهم روضه‏ي حضرت علي اکبر -عليه‏السلام- را براي شما بخوانم » .

58- اگر چراغهاي مجلس مرثيه خواني خاموش شوند ، شايد حزن و اندوه بيشتري بر آن مجلس حاکم گردد؛ پس در مواردي به اين نکته توجه داشته باشيم.

59- در مرثيه خواني از طرح سئوالات و شبهات بدون پاسخ پرهيز نماييم. مثلا در مرثيه‏ي حضرت فاطمه‏ي زهرا - عليهاالسلام - اين سوال را مطرح نکنيم که چگونه ممکن است حضرت فاطمه‏ي زهرا - عليهاالسلام - بعد از مرگش ، دستهاي خود را از کفن بيرون آورد و امام حسن و امام حسين - عليهاالسلام - را در آغوش بگيرد و بعد پاسخ آن را هم ندهيم.

60- مطالب احتمالي و مشکوک در مرثيه خواني مانند حضور حضرت ليلا - عليهاالسلام - در کربلا را به صورت قطعي و يقيني ذکر نکنيم و يا حتي از ذکر آنها خودداري نماييم.

61- بدون ضرورت ، مرثيه را تکرار نکنيم و از دوباره خواني بپرهيزيم.

62- مي‏توانيم از آيات ، روايات ، شعر ، داستان و خاطره ، مثال و تشبيه ، ضرب المثل ، آمار و اخبار صحيح و دقيق ، سخنان عالمان و بزرگان و دانشمندان نظير حضرت امام خميني - قدس سره الشريف - و جملات و قطعه‏هاي ادبي و زيبايي که متناسب با موضوع و محتواي مرثيه باشند استفاده نماييم.

63- اگر در خواندن مرثيه داراي سبک خاصي هستيم ، آن قدر تمرين و ممارست داشته باشيم تا آن سبک را از دست ندهيم.

64- در آغاز راه مي‏توانيم پيش از مرثيه خواني چند نفس عميق بکشيم ، تا ترس و دلهره‏ي ما از بين برود و آرامش جاي آن را بگيرد.

65- بطور طبيعي مرثيه خواني کنيم و خود را به تکلف و زحمت نيندازيم.

66- نزد عموم از به کارگيري کلمات و لهجه‏ي خاص و محلي در مرثيه خواني خودداري کنيم و از داشتن تکيه کلام پرهيز نماييم.

67- تا مي‏توانيم از ابتکار و خلاقيت و ذوق و سليقه‏ي خود و ديگران در انتخاب مراثي و کيفيت بيان و شيوه‏ي آغاز و پايان آنها استفاده کنيم.

68- اگر در خواندن مرثيه اشتباهي کرديم ، در همان جلسه و اگر نتوانستيم در جلسه‏ي بعد ، آن اشتباه را تصحيح نماييم.

69- مي‏توانيم هنگام خواندن مرثيه ، تحمل در برابر مشکلات و صبر در مقابل مصايب را براي شنوندگان زمينه سازي کنيم ، زيرا معصوم - عليه‏السلام - فرموده است : « صبر نيمي از ايمان است » .

70- به مرثيه‏اي که مي‏خوانيم ، خودمان اعتقاد داشته باشيم ، تا اين اعتقاد در شنوندگان نيز تاثير معنوي و عاطفي بگذارد.

71- کيفيت بعضي گريه کردنها زننده است ، از انجام چنين گريه‏هايي خودداري کنيم.

72- از دروغها و تحريفاتي که در مرثيه‏ها صورت گرفته است با اطلاع باشيم تا آنها را نخوانيم.

73- مواظب باشيم براي گرياندن مردم ، مرثيه‏ها را کم و زياد و تحريف نکنيم تا مثلا سوزناک شوند و مردم را به گريه اندازند.

74- اگر نگاه جمعيت يا افراد خاصي مانع مرثيه خواني ما مي‏شود ، مي‏توانيم گاهي چشمان خود را روي هم بگذاريم.

75- توجه داشته باشيم که مرثيه خواني با زبان محاوره‏اي دلنشين‏تر از مرثيه خواني با زبان مکاتبه‏اي است.

76- مرثيه خوان با تجربه‏اي مي‏گفت : « مراثي و اشعار مربوط به آن را پيش از خواب حفظ کنيد تا در ذهن شما کاملا نقش ببندد » .

77- از هر حالت و يا حرکتي که متناسب با مرثيه خواني و شخصيت مرثيه خوان نباشد خودداري کنيم.

78- براي مرثيه خواني و جاري ساختن اشکها ، سعي کنيم احساسات و عواطف شنوندگان را برانگيزانيم.

79- براي برانگيختن شور و احساس شنوندگان بايد خودمان در هنگام مرثيه خواني شور و سوز و احساس نيز داشته باشيم.

80- بين محتواي مرثيه و شرايط و احساسات شنوندگان ارتباط برقرار کنيم ، تا غم و اندوه بيشتري را احساس نمايند و اشک بيشتري را جاري سازند.

81- هنگام مرثيه خواني به همه‏ي جمعيت نگاه کنيم تا توجه همگان را جلب نماييم. و نيز براي جلب توجه و تاثير بيشتر مي‏توانيم در حد ضرورت و متناسب و هماهنگ با محتواي مرثيه از حرکات سر و صورت و دست استفاده کنيم.

82-براي مرثيه خواني ترس به خود راه ندهيم ، و از جمعيت زياد شنوندگان و سشخصيت آنان هراسان نشويم.

83- در آغاز مرثيه خواني ترس و لرز و دلهره و ضربان شديد قلب امري طبيعي است ، از اين رو ياس را به خود راه ندهيم و مرثيه خواني را در « جاهاي مختلف » و در حضور « جمعيتهاي گوناگون » تمرين و دنبال کنيم تا ترس و دلهره‏ي ما از بين برود.

84- آثار و فوايد معنوي مرثيه خواني را به خاطر بياوريم ، تا علاقه‏ي ما به مرثيه خواندن بيشتر شود که نعمتي بزرگ است و متاسفانه برخي از آن غافلند.

85- اگر مرثيه را همراه با سخنراني مي‏خوانيم مواظب باشيم که مرثيه‏ي ما ناقض سخنراني‏مان نباشد و بعکس ، مثلا - بنا به فرض - اگر در سخنراني مي‏گوييم : « توبه در آخر عمر پذيرفته نمي‏شود » در اين صورت نبايد مرثيه‏ي حضرت حر را بخوانيم ، زيرا حضرت حر در آخر عمرش توبه کرد و امام حسين - عليه‏السلام- توبه‏ي او را پذيرفت.

86- هدف نهايي از مرثيه خواني « گرياندن » نيست ، اگر چه مرثيه‏ي همراه با گريه بهتراست.

87- مرثيه خوان بايد آنچنان ورزيده باشد که اگر به او گفتند در سه دقيقه مرثيه خواني کند بتواند ، و چنانچه به وي گفتند در سي دقيقه مرثيه خواني کند باز هم بتواند.

88- اگر در آغاز راه هستيم به خود « تلقين » کنيم که مي‏توانيم مرثيه خواني نماييم ، زيرا تلقين يکي از راههاي تعليم و تعلم است.

89- در همه جا نبايد مرثيه خواند ، بلکه بايد يا شرايط مرثيه خواني موجود باشد و يا شرايط آن را به وجود آورد و سپس مرثيه خواند.

90- مرثيه‏ها را مطابق فهم و موقعيت فردي ، سني ، زماني و مکاني شنوندگان انتخاب کنيم و بخوانيم. مثلا براي نوجوانان مرثيه‏ي حضرت قاسم - عليه‏السلام- و براي کودکان مرثيه‏ي حضرت رقيه - عليهاالسلام - و براي بانوان مرثيه‏ي حضرت زينب - عليهاالسلام - را بخوانيم.

91- مي‏توانيم از مرثيه‏ها نکات اخلاقي ، تربيتي ، سياسي ، تاريخي و نظامي را استفاده کنيم و آنها را براي شنوندگان بازگو نماييم. يک فرمانده‏ي نظامي مي‏گفت : « گاهي مواقع از مراثي امام حسين - عليه‏السلام- و پيکار او با دشمنانش ، نکات نظامي را برداشت مي‏کنيم » .

92- معمولا از تعابيري که مخصوص همان زمانها بوده است استفاده کنيم ، مثلا به جاي خيمه کلمه‏ي چادر يا سنگر و به جاي عمود ، کلمه‏ي گرز را به کار نبريم.

93- مجالس دعا ، ختم و مانند آن زمينه‏ي خوبي براي يادگيري و شروع مرثيه خواني است.

94- فقط براي ديگران مرثيه نخوانيم ، بلکه در بعضي اوقات و در تنهايي براي خود يا خانواده‏مان نيز مرثيه بخوانيم.

95- جلسه‏ي مرثيه مي‏تواند براي مخاطبان ، جلسه‏ي توبه و بازگشت به سوي خدا نيز باشد ، به آن توجه کنيم و از آن استفاده نماييم.

96- مرثيه خوان نبايد بر مسموعاتي ( شنيده‏ها ) که به نظر دروغ و غير صحيح يا غير قابل قبول است تکيه کند.

97- در مجالس مرثيه خوانهاي خبره و مشهور شرکت نماييم ، تا از روش و کيفيت مرثيه خواني آنان نيز بهره‏مند شويم. يکي از مرثيه خوانها مي‏گفت : « براي يادگيري مرثيه خواني بايد در جلسات مرثيه خوانها شرکت کنيد تا با چشم خود ببينيد که چگونه مرثيه مي‏خوانند » .

98- مرسوم است که در هر يک از روزها يا شبهاي دهه‏ي محرم ، مرثيه‏ي يکي از وقايع يا شهداي کربلا را مي‏خوانند ، از مرثيه خوانان با تجربه اين را سوال کنيم که مثلا در شب تاسوعا يا عاشورا چه مرثيه‏اي بايد خوانده شود؛ البته اين امر در جاهاي مختلف متفاوت است.

99- اگر مثلا در دو جا مرثيه خواني مي‏کنيم بهتر است براي هر کدام مرثيه‏ي جداگانه و يا دو قسمت مختلف از يک مرثيه را بخوانيم ، زيرا در بعضي موارد ممکن است برخي از شنوندگان هر دو جا يکي باشند.

100- مرثيه‏ها را طوري بازگو نکنيم که خواري و ذلت خاندان عصمت و طهارت - عليهم‏السلام - از آن برداشت شود.

101- در مرثيه مي‏توان به جاي آمار و اعدادي که از نظر صحت مورد ترديد و يا انکار است ، به کلماتي از قبيل ( جمعيتي بسيار ) ، ( عده‏اي زياد ) ، ( تعدادي فراوان ) اکتفا نمود ، مثلا به جاي اينکه بگوييم : « امام حسين - عليه‏السلام- چندين هزار نفر از دشمنان را کشت » ، بهتر است بگوييم : « امام حسين - عليه‏السلام- تعداد فراواني از دشمنان را کشت » .

102- شايسته است از ذکر مراثي يا آماري که موجب انکار يا عکس العمل منفي شنوندگان مي‏شود خودداري کنيم. بويژه در مقابل شنوندگاني که کمتر از اعتقاد راسخ و ايمان بالا برخوردار هستند. مثلا در چنين مجالسي شايد لازم نباشد که بگوييم : « نوجوان کربلا حضرت قاسم - عليه‏السلام - سي و پنج نفر از دشمنان را کشت » .

103- مي‏توانيم برخي از قسمتهاي مرثيه يا اشعار و رجزهاي آن را با همان زبان عربي بخوانيم و سپس آنها را ترجمه کنيم ، مگر در مواري که ترجمه‏ي آنها لازم نباشد.

104- اگر از کلمات و جملات عربي در مرثيه خواني استفاده مي‏کنيم آنها را بطور صحيح تلفظ کنيم ، بويژه در مجالسي که آشنايان به زبان عربي مانند علما و طلاب حضور دارند.

105- اگر به زبان عربي آشنايي داريم ، مراثي حضرت فاطمه‏ي زهرا - عليهاالسلام - در جلد ( 43 ) بحار الانوار و مراثي امام حسين و اصحابش -- عليهم‏السلام - در جلدهاي ( 44 ) و ( 45 ) بحار الانوار گردآوري شده‏اند.

106- اگر بعد از غذا و يا با حالت کسالت ، بيماري ، خستگي ، عصبانيت ، ناراحتي ، خواب آلودگي و مانند آن مرثيه خواني نکنيم ، بهتر و موثرتر است. از اين رو آرامش ، سلامت و استراحت کافي پيش از مرثيه خواني را فراموش ننماييم.

107- مي‏توان براي يادگيري مرثيه‏ها و اشعار زيبا دفتري مانند کلاسور را تهيه کرد و آنها را در آن دفتر نوشت ، تا در هنگام مرثيه خواني به تناسب موضوع از مرثيه‏ها و اشعار آن استفاده نمود.

108- کسب تجربه از خود و ديگران از رموز موفقيت در امر مرثيه خواني است.

109- دقت کنيم محتواي مرثيه را اشتباه نگوييم. مثلا توجه داشته باشيم که حضرت عباس - عليه‏السلام- مشک آب را اول به دست راستش گرفت و يا به دست چپش؟ يا مثلا امام حسين - عليه‏السلام - زبانش را در دهان حضرت علي اکبر - عليه‏السلام - گذاشت و يا بعکس؟

110- در مرثيه خواني از اين شاخه به آن شاخه نپريم ، بلکه همان موضوع و محتواي مرثيه را براي شنوندگان بازگو کنيم.

111- سعي کنيم مرثيه را براي شنوندگان « مجسم » نماييم.

112- در مرثيه خواني مواظب باشيم به جاي تقويت روحيه ، تضعيف روحيه نکنيم.

113- اگر مرثيه خوانهاي ديگري براي خواندن در مجلس حضور دارند ، وقت آنان را نيز در نظر داشته باشيم.

114- خواندن مرثيه را بيش از حد ، طولاني نکنيم ، تا موجب ملال و خستگي شنوندگان نشود و بر آنان اثر منفي نگذارد؛ بويژه در مجالسي که علاقه و زمينه‏ي کمتري نسبت به مرثيه در آنها وجود دارد ، از طولاني کردن مرثيه خودداري نماييم.

115- در غير موارد ضروري ، مرثيه را متناسب با زمان خود بخوانيم ، مثلا مرثيه ورود امام حسين - عليه‏السلام- به کربلا را در همان اوايل محرم و مرثيه‏ي ورود جابر بن عبدالله انصاري به کربلا را در روز اربعين بخوانيم.

116- سعي کنيم حتما در ايام خاص و ويژه ماند ماههاي محرم و صفر و ايام فاطميه و شبهاي قدر و وفات و شهادت مرثيه بخوانيم. و شايسته است در اين ايام از خنده و مزاح پرهيز کنيم.

117- از کتابهاي مقتل ( مقاتل ) و مرثيه‏هايي که داراي مدرک و سند و مأخذ صحيح و معتبر هستند استفاده کنيم ، و از هر مرثيه خواني ، مرثيه‏ها را نقل ننماييم و براي ديگران نخوانيم. کتابهاي منتهي الامال ، نفس المهموم و بيت الاحزان محدث قمي ، لهوف سيد بن طاووس ، جلاء العيون مجلسي و ارشاد شيخ مفيد در زمينه‏ي مرثيه خواني کتابهاي خوب ، مفيد و معتبري هستند.

119- اگر مأخذ و مدرک مرثيه را به شنوندگان بگوييم بهتر است ، بخصوص در مجالسي که طلاب ، علما و بزرگان حضور دارند.

120- آرام و شمرده شمرده مرثيه را بخوانيم و با فرياد و با شتاب و سرعت بيش از حد ، مرثيه خواني نکنيم.

121- هنگام خواندن مرثيه فاصله‏ي مناسب دهان خود با ميکروفون را رعايت کنيم ، تا صدا خوب منتقل شود و بلندگو سوت نکشد. و توجه داشته باشيم که صداي بلندگو بيش از اندازه ، کم يا زياد نباشد.

122-اگر مرثيه را با صوت زيبا بخوانيم دلنشين‏تر است. و اگر صوت زيبا نداريم ، مرثيه را به صورت عادي و معمولي و بدون صوت بخوانيم ، ولي مرثيه خواني را به خاطر نداشتن صوت زيبا ترک و رها نکنيم.

123- در جاهايي که مرثيه ، سوزناک و حزين مي‏باشد ، بهتر است هماهنگ با آن ، صدايمان را سوزناک و حزين و چهره‏مان را اندوهناک نماييم.

124- شايسته است صوت ما هنگام خواندن مرثيه يکنواخت نباشد ، بلکه صوت خود را به تناسب محتواي مرثيه و به گونه‏اي که زننده نباشد بالا و پايين ببريم و بلند و آهسته کنيم.

125- اگر در شيوه و سبک مرثيه خواني از کسي تقليد مي‏کنيم آن را به مرور زمان ترک نماييم تا خودمان صاحب سبک شويم ، البته گفته‏اند در آغاز راه ، تقليد از مرثيه خوانهاي ديگر اشکالي ندارد.

126- اگر مرثيه خوانهاي ديگري نيز در مجلس حضور دارند از روي احترام ، از آنان کسب اجازه کنيم و به آنها تعارف نماييم.

127- کتابها و اشعار مرثيه و نوحه خواني را مطالعه کنيم ، و به نوارهاي مرثيه و نوحه خواني گوش فرادهيم.

128- از باني و مؤسس و دست اندرکاران مجلس روضه خواني تشکر و قدرداني نماييم ، اما به صورت مبالغه‏آميز و خارج از حد و فراتر از واقعيت نباشد.

 



موارد زير را تمرين کنيد:

1 ) زمينه سازي

بسم الله الرحمن الرحيم
امام حسين ( ع ) : اَلْخُلْقُ الْحَسَنُ عِبادَهٌ
امام حسين ( ع ) فرمودند : خوش اخلاقي عبادت است .



2 ) زمينه سازي

تفسيراز زبان امام زمان ( عج )
سعدبن عبدالله مي گويد:" از حضرت ولي عصر ارواحنافداه در حالي كه كودك بود، تفسير آيه مباركه ( كهيعص ) را جويا شدم. پس از بيان مفصلي فرمود:
اين حروف از حرف هاي غيبيه خداوند است كه جريان شهادت و مظلوميت امام حسين ( ع ) را براي زكريا شرح مي دهد:
كاف ـ اشاره است به سرزمين كربلا
ها ـ اشاره است به هلاكت و كشته شدن عترت طاهره
يا ـ اشاره است به يزيد ، قاتل آن حضرت و يارانش
عين ـ اشاره است به عطش و تشنگي آن حضرت
صاد ـ اشاره دارد به صبر بر بلا و شدايدي كه ايشان در مقابل داشتند
(سند ـ ره توشه راهيان به نقل از نفس المهموم ، ص64)
در زيارت منسوب به امام عصر ( عج ) كه به نام زيارت ناحيه مشهور است، آن حضرت به بيان مصيبت هاي وارده پرداخته و مي فرمايد:
اي جد بزرگوار هر صبح تا شام برايت اشك مي ريزم و اگر اشك چشمانم خشك شود ، برايت خون گريه مي كنم.
3 ) شروع كردن
خداوند ان شاالله زيارت حرم با صفاي آقا اباعبدالله الحسين ( ع ) را نصيب همه ما بگرداند . صلوات
اللهم صل علي محمد و آله محمد و عجل فرجهم
اللهم كن لوليك الحجه بن الحسن ، صلواتك عليه و علي آبائه في هذا الساعه و في كل الساعه وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك توعا و تمتعه فيها طويلا برحمتك يا ارحم الرحمين.
4 ) شعر مناجاتي
الا مهدي كه بر من آه دادي
مرا در خانه خود راه دادي
ز تو ممنونم از اين كه نشان
سر كويت بر اين گمراه دادي
گداي بي سر و پايم ولي تو
كنار خويش، جا اي شاه دادي

نشستي در كنار اين گدايت
به اين ذره جلال و جاه دادي
خدا را شكر مي گويم كه بر من
دلي از عشق خود آگاه دادي
تشكر مي كنم از تو كه بر من
دل سوزان و اشك و آه دادي
به قلبت ناله ام تاثير كرد و
نشان بر من رخت اي ماه دادي
به دست خويش دستم را گرفتي
ز احسانت نجات از چاه دادي
زكوه معصيتهايم گذشتي
عنايت بر پري از كاه دادي
يابن الحسن يابن الحسن يابن الحسن يابن الحسن


5 ) شعر مناسبت
اي هر دو عالم پيش پايت دست بسته
شد بسته از هر سو مسلم راه چاره
لب غرق خون دندان شكسته
كام تشنه در زير دشنه بر سر دارالعماره
***
مي گويمت با سينه اي صد چاك از عشق
شهر از براي پيشوازت پر خروش است
بازار نعل اسب اينجا داغ داغ است
تيغ و سنان در كوفه خيلي پر فروش است
***
اينان كه روي بام خانه سنگ بردند
چون خار در چشمند پس كي اهل دردند


آقا به جان زينبت برگرد اينجا
بحر تصدق نان و خرما جمع كردند
***
از نيمه ره برگرد، كوفه جاي تو نيست
اينان نمك خورده به خونت تشنه هستند
آقا نمي داني سر چشم اباالفضل
با حرمله آنها شرط بستند
***
اينجا همه با تو خيال جنگ دارند
گشته دلم از غربت تو پاره پاره
مي داد نامردي به دختر بچه ي خود
با خنده اي مرموز قول گوشواره



6 ) زمزمه ( الف )
تو هستي مذهبم ـ الا اي نور عين
شده ذكر لبم ـ ميا كوفه حسين (2)
واي واي از بي وفايي
واي واي از اين جدايي
يا حسين جان ميا كوفه (2)
براي من تويي ـ همه دار و ندار
شده از عشق تو ـ سرم بر روي دار (2)
واي واي از شهر غربت
واي واي از رنج و محنت
يا حسين جان ميا كوفه (2)
چه كوفه يك شبه ـ شكسته بيعتش
نمودم يادي از ـ علي و غربتش (2)


واي واي از ناله در چاه
واي واي از داغ جانكاه
يا حسين جان ميا به كوفه (2)
7 ) زمزمه ( ب )
همه جا به ياد دارم ـ ز غمش به روي دارم
به فداي او نمايم ـ به رهش هر آنچه دارم (2)
سر خود به كف نهادم ـ به اميد وصل رويش
به خدا غمي ندارم ـ به جز از فراق يارم
ثار الله مدد مدد (4)
شده ام اسير دشمن ـ به جدايي سر از تن
مگر اقتدا نمايم ـ به نگار سر بدارم
من و لحظه هاي آخر ـ دل و خاطرات دلبر
شده سينه ام چو مجمر ـ زدو ديده خون ببارم
ثارالله مدد مدد (4)
ز سرشك ديدگانم ـ همه آسمان شفق شد
من و چشم خون گرفته ـ ز غريبي نگارم
سر من به دار عشق و تن من به خاك كوفه
شده كوفه چون مدينه ـ كه به خاك بي قرارم
شده ديده ام به راهي ـ كه نگار ره سپارد
كه خدا كند نيايد ـ همة دار و ندارم
ثار الله مدد مدد (4)
8 ) زمزمه ( ج )
بر سر دارم ـ چشم خونبارم ـ سوي راه تو ـ نازنين يارم
در سرم فكرت ـ‌بر لبم ذكرت ـ يا حسين كويم ـ تا نفس دارم
گويم اي ماهم ـ ماه در راهم ـ از قربانگاهم ـ كوفه ميا
با اشك و آهم ـ از تو اي ماهم ـ جز اين نخواهم ـ كوفه ميا
سالار زينب سالار زينب (2)
با آه سردم ـ قلب پر دردم ـ مي خوانم كوثر ـ شايد برگردي
اي مرد عالم ـ مي گويم هر دم ـ كوفه نبرده ـ بويي از مردي
ترسم اي دلبر ـ تو شوي بي سر ـ زينب بي معجر ـ كوفه بخندد
كوفه و كوفي ـ جاي پابوست ـ دست ناموست ـ را بندد
سالار زينب سالار زينب (2)
ميا كه خيل نيزه داران ـ نشسته در كمين ياران
ميا كه مي شود تن تو ـ ز خون دل شكوفه باران
كوچه به كوچه ـ اشكم شد جاري ـ شد يادگاري ـ يابن الزهرا
شايد بگذرد ـ از اين كوچه ها ـ محمل سواري ـ يابن الزهرا
سالار زينب سالار زينب

9 ) زمزمه ( د )
كوفه چه غم فزاست ـ با غربت آشناست
مولاي من حسين ـ كوفي چه بي وفاست
در شورم و به شين ـ اي نور هر دو عين
سالار قلب من ـ كوفه ميا حسين
كوفه ميا حسين (2)
اي با غم آشنا ـ اي حجت خدا
كوفي چه بي حياست ـ اي شاه كربلا
بگذر از اين سفر ـ گردي تو در به در
بر سوي مسلمت ـ بنما دمي نظر
كوفه ميا حسين (2)
من نائب توام ـ هستي مرا اميد
در دام غصه ها ـ ديگر شدم اسير
اي ماه فاطمه ـ هم لاله گون شدي
مثل بابت علي ـ غرقه به خون شدي
كوفه ميا حسين (2)




10 ) زمزمه ( ذ )
در خونة حسين عزت و آبرو مي دن
ز مي ولا به كام عاشقا سبو مي دن
نوكر حسين تو دنيا هميشه سرش بالاست
تو قيامت حسابش از حساب همه جداست
وقتي ارباب بي سر، پا بگذاره تو محشر
قيامت غوغا مي شه بگو الله اكبر
" يا حسين عزيز الله "
دلي كه حسينيه غمي بهش راه نداره
گداييش خدايي عاقبت يه خيري مياره
هر كسي اشك غم حسين رو چشماش بشينه
به خدا عاشق ترين آدما روي زمينه
اين آقا مهربونه ، جد صاحب زمونه
به خدا عاشقاشو به جنون مي كشونه
" يا حسين عزيز الله "
هر كي از اين خونه رفته گرفتار بلا مي شه
هر كسي حسيني شد همسايه خدا مي شه
خوش به حال كسي كه الفت گرفته با حسين
بيمه مي شه زندگيش، تحت لواي حسين
بي حسين زيبا زشته، روي دلها نوشته
كربلاي حسيني، پايتخت بهشته
" يا حسين عزيز الله "
جمع شده تموم عاشقا توي خاك كربلا
هر كي رفته كربلا انگاركه رفته تا خدا
كعبه از غم حسين پيرهن مشكي مي پوشه
همة رمزاي هستي جمع شده تو شش گوشه
" يا حسين عزيز الله "


11 ) زمزمه ( ر )
دوباره اين دل من هوايي حسينه
هميشه افتخارم گدايي حسينه
انگشت نماي مردم تو كل عالمينم
از اين بهتر چي ميشه سينه زن حسينم
****
بذار كه اهل عالم بهم بگن ديوونه
ديوونة حسينم هر كي مي خواد بدونه
حل مي شه مشكل من فقط با يك اشارت
عاشق كربلاتم بذار بيام زيارت
آرزومه سرم رو پائين پات بذارم
اشك چشام و آقا هديه برات بيارم
****
خودت عنايتي كن بشم غلام زينب
حوالة دلم رو بزن به نام زينب
وقتي مي گم اباالفضل آسمونا مي لرزن
يه تار موي عباس به عالمي مي ارزه

حسین وای وای

 



مرثيه خواني

1) مدينه و سرآغاز قيام امام حسين(ع)
عشق حسين بن علي در تار و پودم
مهر و والاي آل عصمت در وجودم
جونكه نمك پروردة اين خاندانم
شد تربت خون خدا مهر سجودم
تا زنده ام دست از ولايش برندارم
آن گونه كه با مهر او تا حال بودم
اشك غمش روي سياهم شستشو داد
با شوق كويش ديده بر عالم گشودم
با رسيدن گزارش مرگ معاويه به امام حسين ( ع ) سرانجام تصميم گرفت مدينه را ترك گويد. زيرا حسين ( ع ) كسي نبود كه دست بيعت با يزيد دهد و بر اساس همين اعتقاد ابي عبدالله الحسين ( ع ) شبانه با گروهي از برادران و فرزندان و اهل و عيال به طرف مكه حركت كردند، هر چند محمد حنفيه و ام سلمه و ديگران دوست داشتند مانع حركت حضرت شوند ولي نتوانستند و عاقبت در حالي كه اين آيه شريفه(1) را تلاوت مي كردند از مدينه خارج شدند.
پس از چند روزي كه فاصله مدينه تا مكه را طي كردند روز سوم شعبان به مكه معظمه وارد شدند.
مدينه از كنار تو روانم
دگر هرگز به سويت برنگردم

مرا شايد كه بعد از اين ببيني
اگر در اين سفر پرپر نگردم
اگر عباس من كشته نگرديد
دگر من بي علي اكبر نگردم
اگر زنده بماند شيرخواره
بروي دست بي اصغر نگردم
خويشان و دوستان از بني هاشم اصرار داشتند تا حسين ( ع ) را از اين سفر منصرف سازند، ولي امام ( ع ) با استناد به توصيه جدش پيامبر(ص) كه فرمود :
اخرج الي العراق ان الله شاء ان يراك قتيلا.
اي حسين مدينه را به قصد عراق ترك كن، زيرا خداوند مي خواهد تو را كشته ببيند ، لذا همراه جوانان و فرزندان و اهل بيت از مدينه خارج شد .

بمن فرمود جدم كه خداوند
همي خواهد تو را كشته ببيند
سرو جان را به راه حق فدا كن
بخونت خواست آغشته ببيند
بنابر نقل قطب راوندي ( ره ): ام سلمه همسر پيامبر ( ص ) در لحظات خروج امام (ع) از مدينه عرض كرد: اي حسين مرا با بيرون رفتن از مدينه غمناك مكن، زيرا من از جد بزرگوار تو پيامبر(ص) شنيدم كه فرمود: فرزند من حسين ( ع ) را در سرزمين كربلا خواهند كشت، فرمود: اي مادر، نه تنها از اين جريان با خبرم بلكه روز كشته شدن و قاتلم را نيز مي شناسم و حتي مدفن و همراهان شهيد خود را مي دانم، همين لحظه بود امام ( ع ) اشاره اي فرمودند، كربلا و محل شهادت خود را به ام سلمه نشان دادند، وي با ديدن اين صحنه زياد گريه كرد.
… ام سلمه گفت پيامبر به من تربتي داده كه در شيشه نگهداري مي كنم، حضرت ابي عبدالله (ع ) با قدرت اعجازي خود دست دراز كردند، و خاكي از كربلا بر گرفت به ام سلمه داد … و فرمود اين خاك را هم با تربتي كه از جدم گرفته اي نگهداري كن و هر وقت ديدي اين دو خاك خون شده بدان مرا در كربلا كشته اند.
آن شب ، يكشنبه 28 رجب سال 60 هجري بود كه فرداي آن تصميم به حركت گرفت لذا كنار قبر جد بزرگوار و قبر مادر و برادرش آمد، با آنان وداع نمود و سرانجام با فرزندان و برادران و برادرزادگان و بسياري از خاندانش، مدينه را به قصد آمدن مكه ترك گفتند.
از كنار قبر مادر مي روم
از بر قبر پيمبر مي روم
همراه عباس و عبدالله و عون
بلكه با افراد ديگر مي روم
نوجوانان را به همراه مي برم
سوي قربانگاه با سر مي روم
2) امام حسين ( ع ) به مكه آمد
اي مهر غم انگيز تو چون آيينه
وي عشق حريم كوي تو در سينه
هر كس نبود لايق اين در گران
آسان نتوان رسيد بر گنجينه
اي كاش زيادتت فراهم مي شد
در خدمت مهدي شب هر آدينه
آري به خدا قسم به يك گوشه چشم
آئيه دل پاك كني از كينه
يك لحظه بيا بديدنم موقع مرگ
زيرا كه بود علاقه ام ديرينه
سيمين شب شعبان كه مصادف با شب جمعه بود امام حسين ( ع ) وارد مكه شدند، شخصيت هاي برجسته كوفه همين كه از خروج امام حسين ( ع ) از مدينه و آمدنشان به مكه و امتناعش از بيعت يزيد خبردار شدند، نامه هاي پي در پي و زياد در رابطه با دعوت از امام ( ع ) براي آمدن به كوفه نوشتند و براي حضرتش ارسال نمودند. اين نامه ها كه در حدود 150 نامه بود كه هر كدام از آن را يك يا دو نفر ، سه و چهار نفر نوشته بودند و امضاء كرده بودند.
بيا كه دوستان در انتظارت
بيا كه جان كوفي ها نثارت
بيا كه عشق ديدار تو داريم
كه سر بر پاي مهر تو گذاريم
بيا بر كوفيان لطف و كرم كن
بيا و كوفه را باغ ارم كن
بيا تا راز دل با تو بگوييم
ز تو عطر پيمبر را بجوييم
بيا ما را ز رويت مفتخر كن
ز مكه ماندنت صرف نظز كن
مضمون يكي از نامه هايي كه فرستادند اين بود ، بسم الله الرحمن الرحيم نامه اي است از شيعيان و فدائيان آن حضرت به امام حسين ( ع ) اي مسلم از آمدن به كوفه عجله كن كه مردم اين سرزمين در انتظار قدوم مسرت آفرين شما هستند. فالعجل فالعجل ثم العجل تا مي تواني در اين باره شتاب كن


3) مسلم بن عقيل، اولين قرباني
با مهر تو چون سرشته شد آب و گلم
سوي حرم تو پر كشيده است دلم
مولاي بزرگواري اي كشتة عشق
من ز ينهمه لطف و مهرباني خجلم
صد شكر كه با اين همه عصيان و گناه
با رشتة مهر تو به تو متصلم
امام حسين ( ع ) با دريافت حدود 12 هزارنامه از طرف مردم كوفه سرانجام مسلم بن عقيل پسر عموي خويش را همراه با نامه اي راهي كوفه كرد و در قسمتي از نامه مرقوم فرمود :
و اني باعث اليكم اخي وابن عمي و ثقتي من اهل بيتي مسلم بن عقيل(1)
" فرستادم به سوي شما برادرم و پسر عمويم و مورد وثوق اهل بيت من مسلم بن عقيل "
اگر آنچه در نامه هاي خود نوشته ايد با گزارش برادرم و نماينده ام مسلم منطبق بود من هم به زودي به سوي شما خواهم آمد.
" فلعمري ما الامام الا حاكم بالكتاب القائم بالقسط الدائن بدين الحق."
" به جانم سوگند امام كسي است كه به كتاب خدا در ميان مردم حكم مي كند بر اساس عدالت قيام مي كند و بر محور دين حق دينداري نمايد. "(1)


نمودم ابن عم خويش ارسال
كه بنويسد برايم شرح احوال
چه برخوردي شما با او نماييد
چگونه راز دل با او گشائيد
چواني است پرشور و وفادار
كند در راستاي دينش ايثار
مبادا آنكه تنهايش گذاريد
به دست دشمنان او سپاريد
مبادا كوفه اش غمخانه گردد
كه با او هر كسي بيگانه كرد
مبادا در بروي او ببنديد
بروي نائبم مسلم بخنديد
در آن شب هاي آخرين بود كه پس از برگزاري نماز مغرب بيش از سي نفر از آن همه بيعت كنندگان نمانده بودند و در لحظه خارج شدن حضرتش از مسجد بيش از ده نفر ديده نمي شد و آنگاه كه از مسجد بيرون آمدند همه رفتند و مسلم بن عقيل را تنها گذاردند، ديگر كسي نبود كه او را راهنمايي كند يا به خانه ببرد، لذا با كمال حيرت كوچه هاي كوفه را يكي پس از ديگري پشت سر مي گذاشت و نمي دانست كجا برود و درِ كدام خانه اي را بكوبد.
خدا يا كوفه و تنها غريبم
شب و دور از وطن اين جا غريبم
همه آن عهد و پيمانها شكستند
همه رفتند و درب خانه بستند
چنان تاريك گرديده غروبم
نمي دانم كدامين در بكوبم
چرا اطرافيانم رفته باشند
همه در خانه هاشان خفته باشند

گهي سر مي نهم بر روي ديوار
گهي ميريزم اشك از چشم خونبار
در آن شبي كه ابن زياد به كوفه آمد و مردم به گمان اين كه حسين ( ع ) است از او استقبال پرشوري كردند .
دسته دسته مي آمدند با سلام و اظهار محبت نمودن به مسلم كه تقريباً بيش از چهل هزار نفر همه فرياد مي زدند ما با تو هستيم.
ولي عاقبت كار به جايي رسيد كه در كوچه هاي كوفه غريبانه و دل افسرده تنهاي تنها قدم مي زد و راه به جائي نمي برد تا به در خانة طوعه رسيد ، طوعه اي كه در اين شرايط حساس در انتظار جوانش بسر مي برد. حضرت نزديك آمد و سلام كرد و كمي آب طلبيد.

" يا امه الله اسقني الماء "
" اي خانم با قدري آب مرا سيراب كن "
طوعه ظرف آبي آورد و حضرت نوشيد و سپس طوعه ظرف آب را در خانه گذاشت و باز به در خانه آمد ديد هنوز اين مرد متحيرانه ايستاده، پرسيد اي مرد مگر آب ننوشيدي، چرا از كنار خانه ام نمي گذري؟ جواب نداد ، براي دفعه ديگر مسلم را صدا زد و جواب نداد، براي دفعه ديگر مسلم را صدا زد و جواب نيامد سرانجام گفت اي مرد، مگر خانه و آشيانه نداري، مصلحت نمي دانم در اين موقع شب كنار خانه من بماني، مسلم ديگر طاقت نياورد، همينكه ناراحتي و بيتابي زن را شنيد خود را معرفي نمود و فرمود من مسلم بن عقيل هستم.(1)

منم مسلم علي را نور عينم
همان اعزامي از سوي حسينم
منم در كوچه هاي كوفه شبگرد
كه دارم سينه اي لبريز از درد
منم مسلم كه سرباز امامم
كه هم تنهايم و هم تشته كامم
منم مسلم، اگر ياور ندارم
ولي دست از امامم بر ندارم
منم مسلم دلم اندوهگين است
كه تنها بسترم خاك زمين است



4) ميهماني به خانه طوعه
اين لحظه طوعه متوجه شد اين همان مسلم نماينده ابي عبدالله الحسين(ع) است در را براي او گشود و او را به آغوش خانه برد و با احترام براي مسلم غذا آمده كرد، ولي حضرت از خوردن امتناع كرد، مقداري از شب را خوابيد و سپس براي عبادت برخواست. طوعه وقت اذان صبح آب تهيه كرد تا مسلم وضو بگيرد.
عرض كرد: مولاي من، ديشب را بيدار بوديد و هيچ نخوابيديد. فرمود: چرا مقداري خوابيدم و در خواب عموي بزرگوارم علي (ع) را در خواب ديدم كه به من فرمود: العجل العجل . مسلم عجله كن نزد ما بيا. بگمانم ديشب آخرين شب حيات من بود. وضو گرفت و نماز خواند كه ناگه صداي هجوم آوردن لشكر دشمن را به گوش شنيد و خود را براي دفاع آ
‎ماده كرد. اين خبردار شدن لشكر از جايگاه مسلم در اثر گزارش بلال پسر طوعه كه براي فرمانداري كوفه بود داير بر اينكه مسلم در خانه ماست.
خانه را به محاصره درآوردندو عاقبت با آنهمه شجاعتي كه از مسلم ديدند به او امان دادند و با مكر و خدعه او را دستگير كردند و به دار الاماره نزد ابن زياد بردندكه در اينجا برخورد خشونت بار و گفتگوي زيادي بين مسلم و ابن زياد رد و بدل شد. جملاتي كه براي آن ظالم غير قابل تحمل بود. اينجا بود كه دستور قتل مسلم را داد. همين كه براي كشتن او را بر فراز دارالاماره بردند در حالي كه زبانش به ذكر خدا گويا بود، سر نازنين او را از تن جدا كردند. آن سر را بر زمين افكندند و به دنبالش پيكر مباركش را از بالاي دارالاماره در ميان كوچه هاي كوفه پرتاب كردند.
شهادت مسلم در روز چهارشنبه نهم ذيحجه بود.
اشعاري كه در ذيل مي خوانيد مضمون پيامي است كه براي عمويش امام حسين (ع) فرستاده است.(1)
مرا بردند در دارالاماره بس آزردند بر دارالاماره
همه افسرده حال از گفتن من همه اندر مقام كشتن من
پسر عمو مبادا كوفه آيي كه باشد كوفيان را بي وفايي
اگر آيي تو را تنها گذارند به پيش دشمنانت واگذارند
ز كوفي بي وفاتر من نديدم كه من شهري همه دشمن نديدم
سلامم را رسان بر اكبر خود به عباس و عون و جعفر خود
پسر عمو بيا فكر دگر كن زكوفه آمدن صرف نظر كن


مداحي چيست؟
بيان شخصيت و ماهيت و به طور كلي وصف كردن شخصي خاص را با آويي دلنشين و كلماتي وزين و زيبا را مداحي گويند.شيعيان بر پايه سنتي خاص از دير باز مدح و منقبت اهل بيت (ع) را جزئي از زندگي ديني و معنوي خود داشته اند و از آنجا كه عظمت و مقام آل الله به حق در خور ستودن و بيان است ارائه اين عظمت و جايگاه در قالبهاي خاص و منطبق بر نغماتي دلنشين هميشه مورد توجه بوده و خواهد بود.
 همه ما ايام محرم را بهترين زمان براي ارائه اين هنر روحاني ميدانيم و البته در طول سال هم با توجه به اعياد و وفات و شهادتهاي منسوب به اهل بيت (ع) كما بيش با اين واژه آشنا هستيم.اما از نظر تاريخي بعد از واقعه جانگداز كربلا براي زنده ماندن فرهنگ عاشورا و حماسه حسيني اهل بيت (ع)بسيار شيعيان را تشويق و ترغيب به سرودن اشعار و ارائه آن با حزن و اندوه كردند تا آنجا كه در احاديث مختلف از معصومين (ع) مداحي و ذاكري آل الله داراي اجر و ثواب خاصي در نزد آن بزرگواران بوده است.
لذا اين سنت از زمانهاي بسيار دور در نهاد و عمق وجود شيعيان قرار داشته و با فرا رسيدن ايام حزن و اندوه اهل بيت (ع) كه اوجش در ايام محرم ميباشد متبلور شده و هر ذاكر و مداحي سعي بر آن دارد تا با ارائه اشعاري زيبا و نغماتي دلنشين تر دين خود را به اهل بيت (ع) بخصوص سرور و سالار شهيدان (ع) ادا كند كه ذكر مصيبت امام حسين (ع) و خاندان پاكش در راس تمامي ذكرها براي هر كدام از اهل بيت (ع) قرار دارد و مداح امام حسين (ع) از جايگاه و مقام رفيعي نزد خداوند و معصومين (ع) بر خوردار است.
لذا هنري متيرك كه اينچنين مورد سفارش بزرگان دين ما قرار گرفته است نميتواند مطلبي سطحي و معمولي تلقي شودو يك نفر براي اين كه بتواند پرچم مداحي اهل بيت (ع) را بدست گيرد بايد در اين راه با توكل به خدا و با توسل به آل الله بسيار تمرين كرده و از تمامي جهات بر اين امر مهم احاطه داشته باشد كه با استفاده از اين موهبت خدادادي هر چه بيشتر دلهاي تشنه عاشقان ولايت علوي (ع) را سيراب كند و توشه اي معنوي در حد كمال براي خود فراهم سازد.
مطلب مهمي كه بايد به آن اشاره كرد اين است كه فردي كه به مداحي اهل بيت (ع) علاقه دارد و به آن مشغول است همانطور كه مسئوليت خطيري را بر عهده دارد داراي شان و منزلت خاص نزد ائمه معصومين (ع) ميباشد كه هر لحظه بايد شكر اين مطلب را بجا آورد كه به قول يكي از مادحين سر شناس (هر حنجره اي لايق آواز تو نيست يا اباعبدالله )
با بيان اين مقدمه مختصر در رابطه با مداحي و جايگاه مداح و مداحي از اين پس موضوعات را بر پايه مداحي امام حسين (ع) قرار خواهيم داد چون اين كلمه با نام امام حسين (ع) و محرم آميخته شده و به تناسب با ياد گيري نكات اشاره شده ميتوان در مدح و منقبت ساير اهل بيت (ع) نيز اين نكات را به كار بست.از اين پس در سهاي ارائه شده و اشعار همگي بر پايه اشعار متعلق به امام حسين (ع) و ياران بزرگوار آن حضرت و در كل در رابطه با اشعار عاشورايي خواهد بود كه انشالله با تكميل آموزشها اشعار مختلف در رابطه با ساير اهل بيت (ع) نيز ارائه خواهد شد كه با ياد گيري آموزشها و درسهاي ارائه شده هيچ مشكلي در رابطه با ارائه آنها نخواهيد داشت.


از آنجا كه قرار است به مداحي از منظرهنر نگاهي داشته باشيم و مداح را هنرمند بدانيم.داشتن يك سري از ويژگيهاي شخصيتي و ظاهري بسيار مهم و داراي اهميت فراوان ميباشد.
شخصي كه وارد عرصه مداحي ميشود ابتدا بايد قلب و روحش لبالب از عشق به ائمه معصومين (ع) باشد و با توسل و مدد جستن از اين بزرگواران قدم در اين راه نهد.تا زماني كه شور و هيجان و غم و شادي اهل بيت (ع) در وجودمان شعله نكشيده به يقين مداحي موفق نخواهيم شد.لذا زماني كه خود انسان به اين باور رسيد كه قلب و روحش براي مدح اهل بيت (ع) تشنه است آن موقع است كه تازه به او اجازه داده شده تا وارد عرصه مداحي گردد و هر كس اگر به درونش مراجعه كند در صورت تمايل به فراگيري مداحي مطمئنا زمانش را خواهد فهميد.
اين مطلب را از من به يادگار داشته باشيد تا خود اهل بيت (ع) دست كسي را نگيرند و او را در اين عرصه مدد نكنند مطمئن باشيد شخص با بهترين صدا و بهترين ارائه هم به هيچ جايگاهي نخواهد رسيد.
پس اولين گام شناسايي عشق ذاتي و نهفته در وجودمان است كه انشا الله ائمه معصومين (ع) خودشان در وجود همه اين شور و هيجان را ايجاد خواهند كرد.
نكته بعدي اينكه مداح به آنچه ميگويد بايد يقين كامل داشته باشد تا ارائه مطالبش با مهر تائيد آل الله همراه باشد كه همانا براي يك مداح مجالس پرشور و حال (البته نه بر حسب ظاهر بلكه واقعا شور و اشتياق معنوي) همان مهر تائيد بر كارنامه او خواهد بود.
به طور كلي آنچه از دل برايد لاجرم بر دل نشيند.
اگر ميخوانيم كه استاد بزرگوار جناب شيخ جعفر شوشتري (ره) با آن شور و هيجان حسيني (ع) مجالسشان را برگزار مي نمودند با اينكه در زمان اين بزرگوار سيستمهاي صوتي و از اين دست وسايل موجود نبوده همه و همه ثمره تراوشات قلبي اين عزيز ميباشد.كه به گفته تاريخ وقتي ايشان مجلسي در صحن امام حسين (ع) برگزار ميكردند بدون سيستم صوتي شايد جمعيتي حدود هزار نفر همه به وضوح صداي اين بزرگوار را استماع ميكردند و شور و هيجان معنوي خاصي بر جمع حكمفرما ميشد.
بنا براين مداح هر چه ميگويد خودش بايد تصوير آن گفته ها را از جلوي چشمانش گذر دهد و كاملا موضوع را براي خودش حلاجي كرده باشد و بدون هيچ ابهامي و با اشراف كامل شروع به برگزاري مراسم مورد نظر نمايد كه تنها و تنها راه فهم مطالب از طرف مستمعين درك و فهم صحيح خود مداح از موضوعي است كه ارائه ميدهد.
يك مداح از آنجا كه هميشه در برابر ديدگان مستمع قرار دارد و از احترام خاصي بين اقشار مختلف مردم بر خوردار است كه خود اين موضوع بيانگر لطف اهل بيت (ع) ميباشد بايد همواره الگوي بسيار خوبي بالاخص براي نسل جواني كه به مجالسش مي آيند و يا حتي او را دورادور ميشناسند باشد.
به حمد الله طي چندين سال گذشته علاقه وافري در نسل جوان براي حضور در مجالس مذهبي بوجود آمده كه جاي بسي شكر و سپاس از خداوند متعال دارد.
مداح به عنوان پاسدار فرهنگ ولايت به هيچ وجه حق ارائه نظر شخصي و يا ايراد مطالب خرافه كه توهين به مقام شامخ ائمه معصومين گردد(ع) را ندارد و تنها واقيعتها را با توجه به مجلس مورد نظر ارائه دهد بدون هيچ كم و كاستي كه به گفته مولا علي (ع) دو دسته هستند كه واقعا به اسلام و اهل بيت (ع) ضربه ميزنند 1) دشمنان 2) غلو كنندگان لذا به شدت از انتشار مطالب خلاف واقع و دور ار ذهن كه هيچ سند معتبري ندارد و به طور كل وجود خارجي نداشته اجتناب كند.به همين دقت نظر هاست كه مادحين در بين خاندان پيغمبر(ص) هميشه از جايگاه رفيعي برخوردار بوده اند.
همانطور كه مطلبي كه از زبان يك مداح جاري ميشود در ذهن مستمعين كاملا نقش مي بندد متاسفانه اگر مداح بنا به هر دليل مقدار كمي از مسير اصليش منحرف شود شاهد خواهد بود كه بعد از مدت كوتاهي اين انحراف چند درجه اي جزيي كه شايد براي خود مداح زياد حائز اهميت نبوده تبديل به يك بدعت و يا حتي فرهنگ غلط مي گردد كه تمامي عواقب دنيوي و اخروي بوجود آمده همه بر عهده او خواهد بود.
پس يك مداح از نظر ادبيات گفتاري.طرز پوشش.طرز برخورد در روابط اجتماعي و......بايد دقيق و حساس باشد تا بتواند الگوي بسيار ايده آلي براي مستمعين خود و كساني كه در مجالسش حضور ميابند باشد كه انشالله اجر و پاداش اين عمل را بطور كامل بدست آورد.
اين يك اصل است كه مستمعين صرفا به صداي خوش يك مداح در مجلسش حضور پيدا نميكنند بلكه اين ويژگي يكي از چندين ويژگي مهمي است كه باعث پيشرفت يك مداح ميشود.
ادب و احترام به مستمعين و پيش كوستان و نحوه برخورد صحييح با اقشار مختلف جامعه حتي با مخالفينش بايد طوري باشد كه در اذهان همه آناني كه وي را ميشناسند نقش ببندد و هميشه به غير از صوت دلنشيشنش از صفات حسنه او نيز ياد كنند.
مطالعه زندگي تك تك ائمه معصومين (ع) به درك صحييح و فهم مطلوب در راستاي متعالي كردن اين ويژگيها كمك شاياني خواهد كرد و بهترين مرجع مطالعه و تحقيق در رابطه با پياده كردن اين صفات و شاخصه ها همانا مطالعه زندگي اهل بيت (ع) ميباشد.
در انتهاي اين مطلب ذكر اين نكته را ضروري ميدانم كه يك مداح تمام و كمال كسي است كه وجودش را وقف اهل بيت (ع) نمايد و نه براي مزد و نه براي مطرح شدن و نه براي خود نمايي و .......غيره به مداحي ادامه دهد كه تمامي اين مسائل اگر به طور كاملا قلبي و فقط براي رضاي خدا و ائمه معصومين (ع) باشد با عنايت خود اين بزرگواران به وقوع خواهد پيوست و قاعدتا هيچ فرد عاقلي لذت واهي و بيهوده را به لذت ابدي و جاري كه خود اهل بيت (ع) عنايت نمو ده اند تر جيح نخواهد داد.
اميدوارم در حد بضاعتم اين شاخصه ها را را شفاف سازي كرده باشم كه يك مداح جداي صوت و آواي زيبا چه ويژگيهاي هاي ديگري نيز بايد داشته باشد كه انصافا شرح تمامي اين ويژگيها زمان بسيار زيادي را طلب ميكند كه انشالله خود عزيزان با رعايت همه موارد كه در بهبود و تعالي روح يك مداح در ارتباط است و با استعانت از خداوند متعال و توجه خاص اهل بيت (ع) موفق خواهند شد.



تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 |