

برای ورود به اقیانوس بیکران نهج البلاغه اینجا کلیک کنید

يكى از برجسته ترين آثار سيد رضى كتاب شريف نهج البلاغه است؛ كتابى كه هر گوهرشناسى را به اعتراف به جايگاه بلند و برجسته آن واداشته و سرهاى همه آنان را به تواضع در برابر اين كتاب فرود آورده است.
نهج البلاغه يک اثر فوق العاده هنری است و از لحاظ زيبايی و شيوايی معتبر است . هيچ گوينده فارسی و هيچ نويسنده و هنرمند و شاعری را در زمان خود و در هيچ زمانی سراغ نداريم که بتواند با زبان شيوای علی (ع) حرف بزند(۱)
<<مقام معظم رهبری>>
حنّا الفاخورى نويسنده تاريخ ادبيات عرب مى نويسد:
(كتاب نهج البلاغه يك ثروت عظيم فكرى و ادبى است. اين كتاب پيوسته مردمان را به عمل به شعائر دينى و پيروى از تعاليم قرآن مجيد و استوار ساختن كارهاى نيك و خوش فرجام فرامى خواند و آنان را به پيش رفتن در طريق فضائل برمى انگيزد. نهج البلاغه دين را با مسايل اجتماعى و سياسى درآميخته و البته دين را پايه و اساس آن دو ديگر قرار داده و خواهان جامعه اى است كه بر سخن عدل و مساوات و حريّت استوار شده باشد. در اين كتاب عدل را جايگاهى وسيع است و امام آن را از مقتضيات اصلى زندگى و نگهبان آن قرار داده است... در نهج البلاغه در كنار اين تعاليم آراء گوناگونى در فلسفه مابعدالطبيعه و فقه و معلومات بسيار تاريخى نيز آمده و مجموعه اين مزاياست كه نهج البلاغه را در عالم ادب و دين و اجتماع به مقامى بلند رسانده است).
شيخ محمد عبده مفتى اسبق مصر و شارح نهج البلاغه در وصف اين كتاب مى گويد:
(معتقدم بحق سخن على عليه السّلام بعد از قرآن كريم و كلام نبوى فصيحترين و بليغترين و پرمعناترين و جامعترين سخنان است).
شارح بزرگ نهج البلاغه ابن ابى الحديد مى گويد:
(يك سطر از نهج البلاغه برابر با هزار سطر كلام ابن نباته يعنى همان خطيب بلندآوازه اى است كه همگان بر يگانه بودن او در عصر خود و در فن خطابت اتفاق نظر دارند).
سير تأليف نهج البلاغه
سيد رضى در مقدمه خود بر نهج البلاغه چنين مى نويسد:
(زمانى كه هنوز دوران طراوت آغازين زندگى را سپرى مى كردم تأليف كتابى را درباره خصائص ائمه آغازيدم كه روايتهاى زيباى رسيده از آنان و گوهرهاى نهان در گفتار ايشان را در برداشته باشد.)
پس از آن كه خصائص گفتار اميرمؤمنان عليه السّلام را به پايان رساندم، رويدادهاى روزگار مرا از پى گرفتن كار و به كرانه رساندن اين اثر بازداشت.
از ديگر سوى در آنچه تا اين زمان تأليف كرده ابواب و فصولى مشخص ساخته و در پايان آنها فصلى آورده بودم كه مواعظ و حكم و امثال و آداب منقول از اميرمؤمنان عليه السّلام را دربرداشت. در اين زمان گروهى از دوستان زيباييها و برجستگيهاى اين بخش را پسنديدند و درخشندگيهاى اين كلمات خوشايند، اعجاب آنان را برانگيخت. اينان از من خواستند تأليف كتابى را بياغازم كه همه انواع كلام اميرمؤمنان عليه السّلام و همه شاخسار شجره خجسته گفتار او را اعم از خطبه و نامه و ادب و موعظه دربرگيرد. البته روشن است اين گونه مجموعه اى چونان گفتارهاى پردرخشش دينى و دنيوى را در خود جاى مى دهد كه نه در هيچ كلامى ديگر گرد هم آمده و نه در كتابى فراهم گشته است؛ چه اميرمؤمنان عليه السّلام جويبار هماره جارى فصاحت و خاستگاه و زادگاه بلاغت بود و گوهرهاى نهفته بلاغت در كلام او رخ نمود، سخنورى قانون خود را از او گرفت، همه سخنوران گام در جاى گامهاى او نهادند و همه اندرزگويان و واعظان سخن سراى از كلام او كمك جستند، با اين همه او پيش افتاده و اينان نرسيده اند و وامانده اند؛ چرا كه كلام او نشانى از علم الهى و بويى از گفتار پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله دارد.
به هر روى من خواسته اين دوستان را برآوردم و با اميد و آگاهى به سود بسيار و نام ماندگار و پاداش پربارى كه در اين كار است تأليف آن را آغازيدم، بدان هدف كه در كنار همه شايستگيهاى امير مؤمنان عليه السّلام از جايگاه بلند او در اين ميدان نيز پرده برگشايم و روشن سازم كه چگونه او در ميان همه پيشينيان بزرگ كه اندكى از كلام آنان براى ما نقل مى شود و به ما مى رسد به چكاد بلاغت و سخنورى رسيده و كلام او دريايى ژرف و ناشناخته كرانه و گوهرى يگانه است.
ديدم كلام اميرمؤمنان بر گرد سه محور است: نخست خطبه ها و فرمانها؛ دوم نامه ها و منشورها؛ و سوم حكمت ها و موعظه ها. پس به توفيق خداوند بر آن شدم كه نخست خطبه هاى برجسته را برگزينم، پس نامه هاى برگزيده و پس از آن حكمت هاى برگزيده را بياورم، و براى هر يك از اين سه، فصلى جداگانه قرار دهم.
گاه در اثناى اين گزيده ها عبارتى دوباره آمده يا مضمونى تكرار شده؛ و عذرى كه در اين كار است آن كه كلام او به روايتهايى با اختلاف بسيار به ما رسيده است و از همين روى گاه در جايى كلامى از آن حضرت به روايتى نقل شده و سپس در جايى ديگر به روايتى ديگر نقل شده و در كتاب گنجانيده شده است؛ به روايتى كه يا چيزى افزون بر روايت نخست و يا عبارتى پسنديده تر از آن دارد، و از همين روى اقتضاى حال تكرار آن است تا هم وجهى كه آن كلام بدان سبب گزينش شده تقويت شود و هم هيچ گوهرى از اين گوهرهاى گرانبها از دست نرود. گاه نيز مؤلف نسبت به آنچه در جايى ديگر از كتاب گزينش كرده بعيدالعهد شده و از همين روى همه يا بخشى از آن را از روى سهو يا فراموشى و نه از سر عمد و قصد تكرار كرده است.
با اين همه مدّعى نيستم كه همه جنبه هاى كلام او را فرايافته و هيچ از آن فروگذار نكرده ام و هيچ از دستم نرفته و يا از ذهنم دور نمانده است. بلكه دور نمى دانم كه آنچه به من نرسيده فراتر از چيزى باشد كه به من رسيده و آنچه بدان چنگ يافته ام افزونتر از چيزى باشد كه فراچنگ نياورده ام.
به هر روى ، بر من است كه تلاش خويش بر طبق اخلاص نهم و تا جايى كه در توان هست بكوشم، و خداوند خود راه فراروى نهد و راهنمايى بگمارد».
ترتيب و چينش نهج البلاغه
آن سان كه از مقدمه سيد رضى نيز نقل كرديم وى نهج البلاغه را در سه بخش فراهم چيده است:
الف: خطبه ها:
نخستين و گسترده ترين بخش نهج البلاغه همين بخش است كه 241 خطبه را در خود جاى مى دهد. در خطبه ها به موضوعات گوناگونى برمى خوريم، از فلسفه و الهيات و مباحث مربوط به صفات الهى و جبر و اختيار گرفته تا مسايل فقهى شرعى ، از بيان عبرتهاى تاريخى گرفته تا مسايل اجتماعى ، از پديدارشناسى گرفته تا توصيه هاى ژرف و دقيق اخلاقى ، و از توبيخ يا نقد گرفته تا حماسه آوريهاى ادبى و توصيه هاى نظامى .
در اين ميان برخى از خطبه ها نامورترند كه از آن جمله است: خطبه «شقشقيّه» كه سومين خطبه است، خطبه (اشباح) كه در ترتيب صبحى صالح خطبه شماره 91 و در ترتيب فيض الاسلام خطبه شماره 90 است، خطبه «قاصعه »كه در ترتيب صبحى صالح به شماره 191 و در ترتيب فيض الاسلام 233 آمده است، خطبه «متّقين» كه در ترتيب صبحى صالح به شماره 193 و در ترتيب فيض الاسلام به شماره 184 آمده است.
ب: نامه ها:
در اين بخش 79 نامه آمده كه از نامه هاى بلند تا نامه هاى بسيار كوتاه دو يا چند جمله اى مى توان در آن ديد.
در نامه ها توصيه هاى گوناگونى در زمينه هاى مختلف آيين حكومتى اسلام، نظام مالى و بويژه نظام زكات، مسايل جنگ، بازخواست از كارگزاران، و توصيه هاى اخلاقى وجود دارد. نامه امام به «مالك اشتر» از مشهورترين نامه هاست كه در ترتيب صبحى صالح به شماره 53 و در ترتيب فيض الاسلام نيز به همين شماره آمده است.
ج: حكمت ها يا كلمات قصار:
در اين بخش به 480 عبارت برمى خوريم كه نام حكمت يا كلمات قصار بر آنها نهاده اند. در اين بخش صبغه اخلاقى بيش از هر چيز ديگر نمودار است و توصيه هايى كوتاه در زمينه هاى گوناگون آداب اجتماعى و اخلاقى و همانند آن را در برگرفته است.
در ميان اين كلمات قصار بخشى متمايز از ديگر بخش ها وجود دارد كه سيد رضى آن را تحت نام «احاديث كوتاهى كه نيازمند تفسير است» آورده است. اين بخش در ترتيب صبحى صالح ميان حكمت 260 و 261 جاى گرفته و 9 حديث را در برمى گيرد. در ترتيب فيض الاسلام نيز ميان حكمت 252 و 253 قرار گرفته و همين 9 حديت را در برگرفته است.
نهج البلاغه و خبرهاى غيبى
در كتاب شريف نهج البلاغه برخى اخبار غيبى وجود دارد كه در زير از نظرتان مىگذرانيم:
1- شهر بصره غرق مىشود.
پس از اينكه جنگ جمل به پايان رسيد و بصره فتح شد على (ع) خطبهاى ايراد كرد كه بخشى از آن، از خبرهاى غيبى آن حضرت به شمار مىآيد.
فرمود: وايم الله لتغرقن بلدتكم كانى بمسجد كم كجؤجؤ سفينة...
به خدا سوگند شهر شما غرق مىشود و مسجد شما بسان سينه كشتى (كه بدنه آن در آب فرو مىرود و تنها سينهاش روى آب ظاهر است) ديده مىشود خداوند از بالا و پايين به اين شهر عذاب خواهد فرستاد. 1
ابن ابى الحديد در شرح اين كلام مىنويسد:
بصره تاكنون دوباره در آب غرق شده است يك بار در زمان «القادر الله» و بار ديگر در زمان «القائم بامرالله» طغيان آبهاى خليج فارسى اين شهر را در آب فرو برد و از آن همه ساختمان تنها قسمتى از مسجد جامع همان طور كه على (ع) خبر داده بود در ميان آب ديده مىشد و در اين دو حادثه تمام خانهها خراب شد و جميعت زيادى غرق شدند. 2
2- معاويه بر سرزمين عراق مسلط مىگردد.
امير مؤمنان (ع) خبر مىدهد كه او پيش از معاويه از دنيا مىرود و معاويه پس از او بر عراق مسلط مىگردد و سپس مىافزايد:
«انه سيامركم بسبى و البرائة منى...» .
«از شما مىخواهد كه به من ناسزا گوييد و از من بيزارى جوييد...»3
همانطور كه على (ع) خبر داده بود، معاويه پس از آنحضرت بر عراق مسلط شد و از مردم خواست كه به آن حضرت ناسزا بگويند وازاو بيزارى جويند و داستان اسفانگيز ناسزا گويى به على (ع) حتى در خطبههاى نماز جمعه كه از زمان معاويه به دستور او مرسوم شده بود در تواريخ ثبت و ضبط است. 4
3- از آنها ده نفر جان به سلامت نمىبرند و از شما هم ده نفر كشته نمىشوند.
در نبردى كه ميان امام (ع) و خوارج در كنار نهروان رخ داد امام پس از اتمام حجت، و بازگشت گروهى از آنان به صفوف امام، روبه ياران خود كرد و فرمود:
«مصارعهم دون النطفة والله لايفلت منهم عشرة ولايهلك منكم عشرة» .5
«قتلگاه آنان كنار آب نهروان است بخدا سوگند، از گروه آنان ده نفر جان به سلامت نمىبرند و از شما هم ده تن كشته نمىشود».
ابن ابى الحديد مىگويد اين خبر غيبى يكى از معجزات على (ع) است كه نقل آن نزديك به تواتر رسيده است و در نبردى كه ميان امام و خوارج نهروان رخ داد همه شاهد بودند كه نه نفر از خوارج جان به سلامت بردند و از ميان ياران على (ع) فقط هشت تن به شهادت رسيدند. 6
4- مروان بن حكم حكومت بسيار كوتاهى خواهد داشت .
مروان بن حكم در جنگ جمل اسير شد و امام حسن و امام حسين از پدر عفو او را خواستند حضرت او را آزاد كرده، و سپس فرمود:
«اما ان له امرة كلعقة الكلب انفه و هو ابوالاكبش الاربعة و ستلقى الامة منه و من ولده يوماً احمر».7
«آگاه باشيد براى اين مروان فرمانروائى كوتاهى است بسان ليسيدن سگ بينى خود را (اين تعبير كنايه از كوتاهى مدت فرمانروائى است) او پدرچهار رئيس است و امت اسلامى از فرمانروائى او و فرزندانش روز خونينى خواهند ديد».
همانطور كه آن حضرت خبر داده بود مروان به حكومت رسيد اما حكومت او بيش از نه ماه طول نكشيد و چهار فرزندش كه يكى از آنها عبدالملك و سه تاى ديگر عبارتنداز: عبدالعزيز، بشر و محمد به رياست رسيدند عبدالملك، خليفه شد و آن سه والى مصر و عراق و جزيره شدند.
و امت اسلامى از مروان و فرزندانش روزهاى خونينى ديدند كه روشنترين گواه آن، ظلم و ستم و خونريزىهايى است كه به دست حجاج بن يوسف خونخوار كه از طرف عبدالملك مروان، والى و استاندار عراق بود انجام شد. 8
5- جوان ثقفى بر شما مسلط مىشود و هستى شما را غارت مىكند.
«اما و الله ليسلطن عليكم غلام ثقيف الذيال الميال يا كل خضرتكم و يذيب شحمتكم...» 9
«آگاه باشيد به خدا سوگند جوانى متكبر و ستمگر از طائفه ثقيف بر شما مسلط مىشود كه سبزه شما را مىخورد و پيه شما را آب مىكند كنايه از اينكه به جان و مال شما رحم نمىكند و همه را از آن خود مىداند».
اين جوان ثقبفى همان حجاج بن يوسف ثقفى خونخوار و ستمگر معروف بود كه در ايام حكومت خود به جان و مال مردم افتاد و هزاران نفر را به قتل رسانيد. 10
6- برنامه مهدى موعود (عج) پيروى از قرآن و هدايت است
«يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى و يعطف الرأى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الرأى» 11
«هنگامى كه مردم هدايت را پيرو هواهاى نفسانى خود قرار دهند مهدى موعود (ع) مىآيد و هواهاى نفسانى را مغلوب هدايت مىنمايد و نيز هنگامى كه مردم قرآن را برآراء و نظريات و تمايلات شخصى خود تطبيق نمودند آن حضرت آراء و نظريات را تابع قرآن قرار مىدهد برنامه آن حضرت حكومت قرآن و هدايت است» 12
7- اگر بخواهيم از همه خصوصيات شما خبر دهم مىتوانم.
والله لوشئت ان اخبركل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شأنه لفعلت ولكن اخاف ان تكفروا فى برسول الله صلى الله عليه و آله...» 13
«به خدا سوگند اگر بخواهم مىتوانم از همه خصوصيات هر كدام شما كه از كجا و چگونه و به چه هدف آمدى و چه تصميم داريد و خصوصيات ديگر خبر دهم. اما مىترسم درباره من غلو كنيد و مرا از رسول خدا (ص) بالاتر بدانيد و يا به خدائى من معتقد شويد و اين عقيده موجب كفر شما شود».
ابن ابى الحديد در ذيل اين كلام، مىنويسد: اين گفتار على (ع) مانند گفتار حضرت مسيح (ع) است كه مىگفت: از معجزههاى من اين است كه:
«و أُنبتكُم بما تاكلون و ما تدّخَرون فى بيوتكم».14
«شما را از غذائى كه در خانه مىخوريد و از آنچه ذخيره مىكنيد خبر مىدهم. 15
8- زمانى بيايد كه ازاسلام فقط نام آن باقى ماند
«يأتى على الناس زمان لايبقى فيهم من القرآن الارسمه و من الاسلام الااسمه مساجدهم يومئذ عامرة من البناء خراب من الهدى...»16
«روزگارى بيابد كه در ميان مردم از قرآن جز خواندن و قرائت و از اسلام جز نامى باقى نماند، در آن زمان مساجد از حيث بنا و ساختمان معمور و آباد است اما از جهت هدايت و معنويت خراب است (مسلمانان به اسم اسلام و قرآن اكتفا مىكنند و رفتن به مساجد هم جنبه تشريفات به خود مىگيرد در صورتيكه اسلام و قرآن بايد در متن زندگى آنان حام باشد)».
9- خوارج پس از من با خوارى و ذلت زندگى خواهند كرد.
«اما انكم ستلقون بعدى ذلا شاملا وسيفاً قاطعاً واثرة يتخذها الظالمون فيكم سنة».17
«آگاه باشيد پس از من با ذلت همه جانبه و شمشير برنده و استبداد روبرو مىگرديد اموال و حقوق شما را ستمگران مىگيرند و اين كار درباره شما براى هميشه معمول و رسم مىگردد».
همانطور كه اميرمؤمنان (ع) خبر داد خوارج پيوسته از طرف حكومتها، مورد تعقيب قرار گرفته اموال آنان پيوسته از طرف ستمگران تصاحب مىشد. 18
10- از هر چه سؤال كنيد خبر مىدهم.
«فاسألونى قبل ان تفقدونى، فوالذى نفسى بيده لا تسألونى عن شىء فيما بينكم و بين الساعة... الا انباتكم...» 19
در اين خطبه امير مؤمنان حدود آگاهى خويش از غيب را بيان مىكند و مىفرمايد:
«از هر چه كه تا قيامت پيش مىآيد سؤال كنيد جواب خواهم داد و از هر نبرد و جنگى كه پيش مىآيد و خصوصيات آن، تعداد افرادى كه كشته مىشوند يا مىميرند و اينكه در كجا كشته مىشوند و كجا به خاك سپرده مىشوند از همه اينها آگاهى دارم».20
اين بود ده مورد از خبرهاى غيبى امير مؤمنان (ع) كه در نهجالبلاغه آمده است .
البته خبرهاى غيبى آن حضرت كه در نهجالبلاغه و ساير كتابهاى تاريخ و حديث ياد شده فراوان است و يكى از دانشمندان معاصر هفتاده و پنج مورد از آنها را در كتابى گردآورده و بنام اخبار غيبى اميرمؤمنان (ع) منتشر ساخته است ولى ما به جهت رعايت اختصار به همين اندازه اكتفا مىكنيم .
پى نوشتها:
1- نهج البلاغه، خطبه 13.
2- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 253 چاپ بيست جلدى.
3- نهجالبلاغه، خطبه 57.
4- به شرح نهجالبلاغه، ج 4 ص 55 - 128 مراجعه شود.
5- نهجالبلاغه، خطبه 58.
6- به شرح نهجالبلاغه، ج 5، ص 3 - 13 مراجعه شود.
7- نهجالبلاغه، خطبه 72.
8- به شرح نهجالبلاغه، ج 6، ص 146 - 148 مراجعه شود.
9- نهج البلاغه ،خطبه 115.
10- شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 276 - 281.
11- نهج البلاغه خطبه 138.
12- به شرح نهجالبلاغه، ج 9، ص 138 مراجعه شود.
13- نهج البلاغه، خطبه 176.
14- سوره آل عمران، آيه 49.
15- شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 10 - 15.
16- نهجالبلاغه، كلمات قصار شماره 369.
17- نهج البلاغه، خطبه 57.
18- شرح نهج البلاغه، ذيل همان خطبه.
19- نهج البلاغه، خطبه 89.
20- به شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 57 مراجعه شود.
تفسير منشور جاويد، آيت الله سبحانى، ج 8، ص 345 - 351.
جلوه های نهج البلاغه در ادبيات عرب
نهج البلاغه دريايی است بی کران اقيانووسی پهناور گنجينه ای است پر گهر باغی است پر گل آسمانی است پر ستاره.
جرج جرداق مسيحی نويسنده معروف لبنانی در کتاب ارزنده خود به نام (الامام علی صوت العداله الانسانيه)می گويد:
نهج البلاغه در بلاغت فوق بلاغت است . قرآنی است که از مقام خود اندکی فرود آمده است(۲)
و هم او می گويد :< جاذبه های کلمات امام علی (ع)آنچنان شوری در من ايجاد کرد که ۲۰۰ بار نهج البلاغه را مطالعه کردم> (۳)
شارح معروف نهج البلاغه <<ابن ابی الحديد معتزلی>>در عظمت خطبه های نهج البلاغه می گويد :
من سوگند می خورم به همان کسی که تمام امت به او سوگند ياد می کنند من اين خطبه (الهيکم التکاثر ۲۲۱) را از پنجاه سال قبل تا کنون بيش از هزار بار خوانده ام و هر زمان که خوانده ام و هر بار که مطالعه نموده ام در قلب من اثر عميقی گذاشته است (۴)
تاريخ ادبيات عرب حاکی از ظهور گويندگان و نويسندگانی است که سخنانشان نشات يافته از احساس می باشد به نحوی که چون به گوش شنونده برسد اعماق قلب و روح او را تسخير کند . گزينش افاظ فصيح٬ ترکيب مناسب ٬ آرايش های لفظی و معنوی در آثار آنان بوضوح ديده می شود اما هيچ کس را ياری مصاف با حضرت مولی الموحدين علی ابن ابی طالب نمی باشد. اينک به طور گذرا صنايع ادبی در نهج البلاغه را که حاکی از اين نوع اعجاز در کلام امير المومنين (ع) می باشد ملحوظ نظر قرار می دهيم:
۱) سجع:
سجع دز لغت به معنای بانگ کردن قمری و کبوتر و يا ناليدن شتر است و در اصطلاح بديع توافق دو فاصله از نثر بر حرف آخر به سخن ديگر سجع در نثر همان قافيه در شعر است.
الف) ارضکم قريبه من الما بعيده من السما خفت عقولکم و سفهت حلومکم فانتم غرض لنابل و اکله لا کل و فريسه لصائل (۵)
سرزمين شما به آب نزديک است و از آسمان دور٬ خردهای شما سبک و شکيباييتان نابجاست پس شما آماج تير اندازان و لقمه خورندگان و شکارچيان هستيد.
ب)ما يزيد نا ذلک الا ايمانا و تسليما ٬ و مضييا علی الاقلم ٬ و صبرا علی مضض الالم حتی استقر الاسلام ملقيا جرانه و متبوئا او طانه ولمعری لو کنا ناتی ما اتتيتم ما قام للدين عمود ،و الخضر للايمان عود مايم الله لتحتلبنها دما ،ولتتبعنها نداما.
در اين فراز از خطبه حضرت به ياد دوران پيامبر مطلبی در صفين مطرح فرموده است .
آنجا که می فرمايد :وقتی اسلام استحکام يافت و در سرزمين های پهناور نفوز کرد به جان خودم سوگند اگر ما در مبارزه همچون شما بوديم هر گز پايه ای برای دين نمی ماند و شاخ ای از درخت ايمان سبز نمی گردد .
بخدا سوگند شماهم اکنون از سينه شترخون می دوشد و سرانجام جز پشيمانی نداريد .
دراين بخش از کلام حضرت ميان واژه لقم والم سجع متوازی (۶) وميان کلمه جرانه و اوطانه و عمود و عود و دما . ندما سجع قرار داده است(۷)
ج)اغتنم المهل ،وبادر الاجل ، و نزود من المعل (۸)
در صفات بنده پرهيزگار می فرمايد : مهلت را غنيمت شمرد واماده مرگ شد واز کردار نيک توشه گرفت در اين کلام ميان کلمه مهل و عمل سجع متوازی ديده می شود. و هم اکنون اين سخن سجع را ببينيد :
د) يعلم عجيج الوحوش فی الفلوات ٬ و معاصی العباد فی الخلوات و اختلاف النينان فی البحار الغامرات و تلاطم الماء با الرياح العاصفات و اشهد ان محمد نجيب الله و سفير وحيه ٬و رسول رحمته(۹).
خدا به نعره حيوانات وحشی در کوه ها و بيابانها و گناه و معصيت بندگان در خلوت ها و آمد و رفت ها ماهيان در دريای ژرف و به هم خوردن آبها بر اثر وزش باد های سخت آگاه است و گواهی می دهم که حضرت محمد (ص) برگزيده خدا ٬سفير وحی و رسول رحمت اوست.جرج جراق می گويد: اگر شما بخواهيد در اين جمله های شگفت انگيز يک کلمه قافيه دار را به کلمه ای بی قافيه تبديل کنيد خواهيد ديد چگونه فروق آن خاموش و زيباييش محو می گردد.
۲) استعاره:
استعاره در لغت به معنی طلب کردن چيزی به عاريت است و در اصطلاح لفظی است که استعمال شود در غير معنی اصلی خود . در اين برسی کوتاه می بينيم جملات استعاری در نهج البلاغه موج می زند ٬ به عنوان نمونه :
الف) فطر الخلايق بقدرته و نشر الرياح برحمته(۱۱)
آفريدگان را به قدرت خود خود بيافريد و باد ها را به قدرت خود بپراکند
توضيح اين که فطر در اصل به معنی شکافتن اجسام است که در انجا معنی استعاری دارد.
ب) زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور (۱۲)
بذر تباهی را افشاندند و با آب غرور آبياری کردند و نيستی و هلاکت را درويدند
در اين جمله استعاره های نغز و شگفت انگيزی به کار رفته زيرا فجور به معنی تبهکاری و زرع بمعنی دانه افشاندن است که در اينجا لفظ زرع استعاره است برای تباهی و فسق در زمين دلها
ج) و الله لقد تقمصها فلان (ابن ابی قحافه)(۱۳)
در خطبه شقشقيه حضرت لفظ قميص که به معنای پيراهن است به عنوان استعاره برای پوشيدن جامه خلافت آورده است . و نيز می فرمايد :
ينحدر عنی السيل و لا يرقی الی الطير
سيل دانش و معرفت ار من سرازير می گردد و هيچ پرنده تيز بالی با من همپرواز نيست که حضرت در اينجا سرازير شدن سيل که معمولا از دامنه کوه ها و جايگاه های بلند جاری می گردد به خود نسبت داده يعنی استعاره محسوس در امر معقول بکار رفته است .
و همچنين در اين خطبه می فرمايد :
و طفقت ارتئی بين ان اصول بيد جزاء اوا صبر علی طخيه عمياء
و می انديشم که آيا بدون ياور به پا خيزم يا به تاريکی کور شکيبا باشم. در انجا يد جزا (دست بريده ) استعاره ای بس لطيف و نفيس است همچنان که لفظ طخيه (تاريکی) برای نشان دادن در هم آميختگی حق و باطل است.
و در کلام لشد ما تشطرا ضرعيها (اين دو نفر خلافت را همانند دو پستان شتر ميان خود تقسيم کرده اند) ضرع( پستان ) استعاره است برای مطالع دنيوی و لازمه چنين استعاره ای اين است که خلافت به ناقه ( شتر ماده ) تشبيه گردد.
د) ايها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاه (۱۴)
ای مردم! امواج فتنه ها را با کشتی های نجات در هم بشکنيد.
ابن ابی الحديد می گويد : بدان که بهترين استعاره ها آن است که ميان مستعار و مستعار منه مناسبت باشد مانند همين استعاره که امام علی (ع) گفته است زيرا فتنه ها فزاينده و پی گير هستند (۱۵)
در اين کلام فتنه ها به دريايی پر خروش تشبيه شده است و لذا معنی استعاری دارد.
و نيز می فر مايد : وضعوا تيجان المفاخره.
تيجان جمع تاج معنای استعاری دارد که حضرت می فرمايد :تاج های تفاخر را فرو نهيد و پس از آن می فرمايد : افلح من نهض بجناح . يعنی رستگار و پيروز گردد هر کس که با بال قيام کند همان طور که بال پرندگان وسيله پرواز است و دوستان و ياران وسيله قيام هستند و جناح لفظ استعاره است برای ياران و دوستان.
۳) کنايه:
در اصطلاح عبارت از آنکه لفظی را استعمال کنند به جای معنی اصلی ٬ و اما کنايه در کلام امام علی (ع)
الف) ولا يرقی الی الطير (۱۶)
هيچ پرنده ای به اوج بلندی من نمی رسد که اين سخن کنايه از علو و بلندی و رفعت و مقام و مرتبت امام علی (ع) است.
ب) فسدلت دونها ثوبها (۱۷) جامه خلافت را از تن خود بيرون آوردم.
در اين کلام کنايه ای بس نيکو به کار رفته چرا که بيرون آوردن جامه از تن کنايه است ار اين که حضرت مقام خلافت را طلب نکرده است.
ج) فصبرت و فی العين قذی و فی الحلق شجا (۱۸) صبر کردم در حالی که چشمانم را خاشاک و گلويم را استخوان گرفته بود که ابن ميثم بحرانی شارح نهج البلاغه می گويد عبارت فوق کنايه از شدت ناراحتی وحدت رنج و تعب آن حضرت است (۱۹)
ما الا الکوفه اقبضها وابسطها (۲۰) که حضرت در اين خطبه در مورد علت شکست کوفيان و پيروزی شاميان می فرمايد : اکنون جز شهر کوفه در دست من باقی نمانده است٬ که آن را بگشايم يا ببندم . دو جمله اقبضها و ابسطها کنايه از وجود تصرف در آن است يعنی کوفه و تصرف آن نسبت به ساير بلادی که دشمن در آن چيره شده است امری نا چيز و بی مقدار است.
ابن ابی الحديد در اين رابطه می گويد: منظور از اقبظها و ابسطها تصرف و غلبه بر آن است درست همانند تصرف انسان در جامعه و لباس خويش (۲۱)
۴) تشبيه:
و انه ليعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی (۲۲) او می دانست که جايگاه من نسبت به خلافت چون آسياب است که به دور محور حرکت می کند.
در اين کلام دو تشبيه وجود دارد :
۱. تشبيه جايگاه حضرت به موقعيت قطب در آسياب که تشبيه معقول است به محسوس.
کن فی الفتنه کابن اللبون٬ لا ظهر فيرکب و لا ضرع فيحلب(۲۳)
در فتنه ها همچون شتر دو ساله باش نه پشتی (کوهانی) دارد که سواری دهد و نه پستانی دارد که او را بدوشند.
ايها الناس سياتی عليکم زمان يکفا فيه الاسلام کما يکفا الاناء بما فيه
ای مردم به زودی روزگاری فرا می رسد که اسلام چون ظرف واژگون شده آنچه در آن است ريخته می شود.
۵) تجاهل العارف :
و اين صفت چنين است که متکلم نسبت به مطالبی که می داند اظهار نادانی کند نمونه ای از اين صنعت ادبی در کلام مولا امير المومنين (ع) :
اما بعد فانی خرجت من حيی هذا اما ظالما و اما مظلوما و اما باغيا و اما مبغيا عليه (۲۵)
اما بعد من از جای قبيله خود بيرون آمدم در حالی که يا ستمگر هستم و يا ستمديده و يا سرکشی کردم و يا از فرمانم سر باز زده اند. اين کلام از باب تجاحل العارف است زيرا اين مسئله بر کوفيان و بر ديگران پنهان نبود و آنان نيک می دانستند که ستمگر و ستمديده چه کسی است (۲۶)
۶) التفات :
اين صنعت از مخاطبی به مخاطب ديگر توجه کردن است اينک نمونه ای از صنعت التفاف در کلام حضرت:
ايها الناس المجتمعه ابدانهم ٬ المختلفه اهواوهم ٬ کلامکم يوهی الصم الصلاب ٬ و فعلکم يطمع فيکم الاعدلا (۲۷)
ای آن مردمی که کالبد هايشان جمع و خواسته هايشان پراکنده است سخن شما سنگ های سخت را سست می کند در حالی که رفتارتان باعث می شود دشمنان به شما طمع ورزند در اينجا از غائب به حاضر التفاف شده است . بديع ترين نوع التفاف در سوره مبارکه حمد در کريمه شريفه اياک نعبد و اياک نستعين است که در آن يک باره از وصف غائب به خطاب التفاف فرموده است چرا که بايد گفته می شد اياه نعبد و اياه نستعين . البته صنعت التفاف به معنای وسيع تری در ادبيات اروپايی معمول است که << >>ناميده می شود و آنچنان است که شاعر يا نويسنده به ناگاه شيوه سخن را برگرداند (۲۸)
۷) استغاثه
اين صفت در مورد کسی به کار می رود که ندای فريد رسی و اعانت دارد و در کلام حضرت در عبارت :
فيالله و للشوری (۲۹)
پس ای خدا از تو ياری می جويم برای شورايی که تشکيل شد.
يک بار ديگر اين کلام دل انگيز مولا را بنگريد که آرايه سجع در آن موج می زند آن زمان که امام از ميدان صفين باز می گشت به قبرستانی که پشت دروازه کوفه بود رسيد رو کرد به طرف قبرستان و فرمود:
يا اهل الديار الموحشه٬ و المحال المقفره ٬ و القبور المظلمه ٬ يا اهل التربه٬ يا اهل الغربه٬ يا اهل الوحده٬ يا اهل الوحشه
ای ساکنان خانه های وحشتناک و مکانهای خالی و قبرستانهای تاريک ٬ ای خاک نشينان٬ ای غريبان٬ ای تنهايان٬ ای وحشت زدگان
انتم لنا فرط سابق و نحن لکم تبع لا حق
شما در اين راه بر ما پيش قدم شديد و ما نيز به شما ملحق خواهيم شد ٬ اگر از احوال دنيا بپرسيد به شما می گوييم :
اما الدور فقد سکنت و اما الازواج فقد نکحت و اما الاموال فقد قسمت
اما خانه هايتان را ديگران صاحب شدند ٬ همسرانتان به ازدواج افراد ديگر در آمدند و اموالتان تقسيم شد
هذا خبر عندنا فما خبر ما عندکم
اين خبری است که در نزد ما هست ٬ در نزد شما چه خبر ؟
ثم التفت الی اصحابه فقال اما لواذن لهم فی الکلام لا خبرکم ان <<خير الزاد التقوی>>
سپس رو به اصحابش کرد و فرمود : اگر به آنها اجازه سخن داده می شد به شما خبر می دادند که مهمترين زاد و توشه در سفر آخرت پرهيزگاری است (۳۰)
اين بود برخی از صنايع ادبی که در نهج البلاغه توسط امام علی (ع) به کار گرفته شده است.
پی نوشت ها:
۱) بيانات مقام معظم رهبری در کنگره چهارم نهج البلاغه ٬۱۳۶۳
۲) صوت العداله انسانيه ٬جلد اول ٬صفحه ۴۷
۳) نهج البلاغه دشتی ٬محمد٬ ص ۱۴
۴) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد ٬ ج ۱۱ ٬ ص ۱۵۳
۵) خطبه ۱۴ ٬ صبحی صالح
۶) سجع متوازی چنان است که در آخر کلماتی آوردند که در وزن و عدد حرف روی (آخرين حرف اصلی کلمه ) يکی باشد مثل: فيها سرر مرفوعه و الکواب موضوعه.
۷) سجع مطرف چنان است که در آخر جمله کلماتی آورند که فقط در حرف روی يکی باشد
۸) خطبه ۸۶ صبحی صالح
۹) خطبه ۹۸ صبحی صالح
۱۰)زيبايی های نهج البلاغه ٬ص ۵۳
۱۱) خطبه ۱صبحی صالح
۱۲) خطبه ۲ صبحی صالح
۱۳) خطبه ۳ صبحی صالح
۱۴) خطبه ۵ صبحی صالح
۱۵) ابن ابی الحديد ٬ ج ۱ ٬ ص ۷۲
۱۶) خطبه ۳ صبحی صالح
۱۷) خطبه ۳ صبحی صالح
۱۸) خطبه ۳ صبحی صالح
۱۹) صنايع ادبی در کلام امام علی ٬زمانی جعفری ٬ کريم ٬ ص ۵۴
۲۰) خطبه ۲۵ صبحی صالح
۲۱) ابن ابی الحديد ٬ ج ۱ ٬ ص ۱۱۴
۲۲) خطبه ۳ صبحی صالح
۲۳) حکمت ۱
۲۴) خطبه ۱۰۳صبحی صالح
۲۵) نامه شماره ۵۷
۲۶) در آمدی بر صنايع ادبی در کلام امام علی (ع) ٬ زمانی جعفری ٬ کريم٬ ص ۷۷
۲۷) خطبه ۲۹ صبحی صالح
۲۸) قافيه و صنايع معنوی ٬ سادات ناصری ٬ سيد حسن٬ ص ۷۲ و ۷۳
۲۹)خطبه ۳ صبحی صالح
۳۰) نهج البلاغه٬ حکمت ۱۳۰
نهج البلاغه از ديد هانرى كربن ـ امين نخله ـ بولس سلامه ـ جرج جرداق
پروفسور هانرى كربن, محقق و شرق شناس معروف فرانسوي, نهج البلاغه را از مهمترين سرچشمه هايى معرفى كرد كه متفكران شيعه پيوسـتـه از آن سيراب شده اند.
در قسمتى از گفتار او آمده اسـت كـه بـعد از قـرآن و احـاديـث پيامبر اسلام(ص), نهج البلاغه در درجه نخست اهمـيـت قـرار دارد و تفكر فلسفى شيعه به آن وابسته است.
استاد امين نخله, يكى از صاحبنظران مسيحيت, در جواب شخـصى كـه از او درخواست كرده بود كه صد كلمه از نهج البلاغـه را بـراى او انتخاب كند, مى گويد: به خدا قسم نمى توانم.
چگونه از ميان صدها كلمه كهربار تعداد صد كلمه آن را انتـخـاب كنم. من از انتخاب يك كلمه آن هم عاجز هستـم, زيـرا ايـن كـار درست به اين مى ماند كه دانه ياقوتى را از كنار دانه هاى ديـگـر بردارم.
بولس سلامه, استاد شاعر و نويسنده معروف مسيحى لبناني, دربـاره نهج البلاغه مى گويد: نهج البلاغه اثر جاودانه اى است كـه انسـان را به شناخت انديشه بزرگ علـى ابـن طـالـب (عـليـه السـلام) وادار مـى سـازد و هيـچ كـتـابـى جـز قـرآن بــر آن بــرتــرى ندارد.
جرج جرداق نويسنده و اديب معروف مسيحي, نهج البلاغـه را بـيـانى رساتر از هر بيانى دانسته اسـت كـه تـا انسـان هسـت و انديـشه انسانى وجود دارد, با ذوق هنرى و ادبى انسان پيوند ناگسسـتـنى خواهد داشت.
برگرفته شده از مجله مكتب اسلام , ش 4 , سال 40
منبع: سایت تخصصی نهج البلاغه
و
سايت اويني
