نه ضریحی , نه رواقی و نه سقاخانه ای
چشم ها چیزی نمی بینند جز ویرانه ای
زائری اینجانخواهد دیدصحن و گنبدی
کفتری پیدا نخواهد کرد آب و دانه ای
بغض هاخالی نخواهدشد مگربااشک ها
کوه خواهد بود اگر اینجا نلرزد شانه ای
چشم ها شد ساغر خون دلش هر زائری
بی صداکرده ست نذرخاک ها پیمانه ای
روضه خواندن,گریه کردن, فاتحه ممنوع شد
پاسخش چوب است وقتی که بجنبد چانه ای
روزوشب گرم طواف قبله های خاکی اند
با دوچشم کاسه ی خون دسته ی پروانه ای
کافران مامور اجرای امور دین شدند
قبله باز افتاده در دست بت بیگانه ای
غیر ویرانی چه دارد?هرکجا افتاده است
سایه ی عالم نماها بر سر میخانه ای?
عاقبت یک روز خواهد ساخت روی این قبور
گنبدی از شعرهایش شاعر فرزانه ای
،
نوشته شده در تاريخ شنبه 3 مرداد 1394 توسط [ra:post_author_name]