حجاب
هدف از تشريع حجاب اسلامي و فلسفهي حجاب و پوشش چيست؟
هدف اصلي تشريع احكام در اسلام، قرب به خداوند است كه به وسيلهي تزكيهي نفس و تقوا به دست ميآيد:
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ؛ بزرگوار و با افتخارترين شما نزد خدا با تقواترين شماست.
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ
اوست خدايي كه ميان عرب امّي (قومي كه خواندن و نوشتن هم نميدانستند) پيغمبري بزرگوار از همان قوم برانگيخت، تا بر آنان وحي خدا را تلاوت كند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاك سازد و كتاب سماوي و حكمت الهي بياموزد؛ با آن كه پيش از اين، همه در ورطهي جهالت و گمراهي بودند.
از قرآن كريم استفاده ميشود كه هدف از تشريع حكم الهي، وجوب حجاب اسلامي، دستيابي به تزكيهي نفس، طهارت، عفت و پاكدامني است. آياتي همچون:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ؛ اي رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشمها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، كه اين بر پاكيزگي جسم و جان ايشان اصلح است.
وَ إِذا سَأَلُْتمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ و هرگاه از زنان رسول متاعي ميطلبيد از پس پرده بطلبيد، كه حجاب براي آن كه دلهاي شما و آنها پاك و پاكيزه بماند بهتر است.
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ و زنان سالخورده كه از ولادت و عادت بازنشستهاند و اميد ازدواج و نكاح ندارند، بر آنان باكي نيست كه اگر اظهار تجملات و زينت خود نكنند، نزد نامحرمان جامههاي خود را از تن برگيرند و اگر بازهم عفت و تقواي بيشتر گزينند، بر آنان بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا و آگاه است.
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً؛ اي پيغمبر با زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه خويشتن را به چادرهاي خود فروپوشند كه اين كار براي اين كه آنها به عفت و حريت شناخته شوند تا از تعرض و جسارت (هوسرانان) آزار نكشند بر آنان بسيار بهتر است و خدا در حق خلق، آمرزنده و مهربان است.
چون نگاه به نامحرم توسط مردان، باعث تحريك و تهييج جنسي آنان و در نتيجه منجر به فساد ميشود، خداوند در كنار دستور حجاب و پوشش بدن به بانوان، به مردان نيز دستور به حجاب و پوشش چشم داده و نگاه به نامحرم را بر آنان حرام كرده است؛ چنانكه از امام رضا(ع) نقل شده است:
حُرّم النظر الي شعور النساء المحجوبات بالازواج و غيرهنّ من النساء لما فيه من تهييج الرجال و ما يدعوا التهييج الي الفساد و الدخول فيما لا يحلّ و لا يجمل؛نگاه به موهاي زنان با حجاب ازدواج كرده و بانوان ديگر، از آن جهت حرام شده است كه نگاه، مردان را برميانگيزد و آنان را به فساد فرا ميخواند در آنچه كه ورود در آن نه حلال است و نه شايسته.
از مجموع آيات و حديث فوق به خوبي استفاده ميشود كه هدف و فلسفهي وجوب حجاب اسلامي، ايجاد تزكيهي نفس، طهارت و عفت و پاكدامني در بين افراد جامعه، و ايجاد صلاح و پيشگيري از فساد است.
ادامه مطلب
بهائیت
پیشینه تاریخی بهائیت
زمان حاکمیت صفویه که تفکر شیعه پس از قرن ها از حاشیه به هسته قدرت سیاسی راه یافته بود، چندین جریان شبه مذهبی از دل این تفکر سربرآورده و به نوعی مدعی حکومت و قدرت شدند. تأمل در این جریان ها به خوبی نشان می دهد که چگونه با یکدیگر در ارتباط بوده و یکی جای خود را به دیگری سپرده است. نخستین این جریان ها، جریان اخباری گری است. دغدغه مهم مکتب اخباری متوجه آن بود که وظیفه مجتهد را انکار و نقش علما را چه از لحاظ عقیدتی چه از جهت عملی محدود کند. آیت الله وحید بهبهانی با ترویج مکتب اصولی خود، مبارزه ای سنگین علیه اخبارییون شروع کرد. در آستانه ورود به عصر قاجار، از دل جریان اخباری یا حداقل در تناسب و ارتباط با آن جریانی دیگر توسط شخصی به نام شیخ احمد احسایی به راه افتاد که بعدها نام فرقه یا مکتب شیخیه به خود گرفت. احسایی کم کم عقایدی پیدا کرد که موجبات مخالفت علما و در نهایت، تکفیر وی از جانب برخی از آنان از جمله ملا محمدتقی برغانی ، ملا آقا دربندی و ابراهیم بن سید محمدباقر را برانگیخت. اصول عقاید شیخیه به صورت خلاصه از قرار ذیل است:
1. ائمه اثناعشر یعنی علی با یازده فرزندانش مظاهر الهی و دارای نعوت و صفات الهی بوده اند.
2. از آن جا که امام دوازدهم در سنه 260 ه.ق. از انظار غائب گردید و فقط در آخرالزمان ظهور خواهد کرد برای این که زمین را پر کند از قسط و عدل بعد از آن که پر شده باشد از ظلم و جور و از آن جا که مؤمنین دائماً به هدایت و دلالت او محتاج می باشند و خداوند به مقتضای رحمت کامله خود باید رفع حوائج مردم را بنماید و امام غایب را در محل دسترس ایشان قرار دهد بناء براین مقدمات همیشه باید ما بین مؤمنین یک نفر باشد که بلاواسطه با امام غایب اتصال و رابطه داشته واسطه فیض بین امام و امت باشد. این چنین شخصی را به اصطلاح ایشان شیعه کامل گویند.
3. معاد جسمانی وجود ندارد و فقط چیزی که بعد از انحلال بدن عنصری از انسان باقی می ماند جسم لطیفی است که ایشان جسم هور قلیائی گویند. بنابر شیخیه به چهار رکن از اصول دین معتقدند از این قرار: 1. توحید.2. نبوت.3. امامت.4. اعتقاد به شیعه کامل
پس از شیخ احمد احسایی، شاگرد جنجالی وی، سید کاظم رشتی راه و فکر وی را ادامه داد. در حقیقت او بود که رسماً فرقه شیخیه را بنیان نهاد که یکی از مبانی آن، اعتقاد به رکن رابع بود و این اعتقاد کم کم زمینه ساز فرقه بابیه شد که مورد تکفیر عالمان دینی قرار گرفت. در هنگام مرگ سید کاظم رشتی، علاوه بر باب، دو تن دیگر که از قضاء هر دوی آنها علیه باب بودند مدعی جانشینی وی بودند: اول، ملا محمد ممقانی از پیروان میرزا شفیع تبریزی، که در تبریز به قتل باب فتوی داده بود و حاجی محمدکریم خان که در کرمان به کشتن دو مبلغ بابی فتوی داده بود و به تقاضای ناصرالدین شاه رساله ای در ردّ دعاوی باب تألیف کرد. شروع فتنه باب در زمان محمدشاه است. قیام بابیه و خلف آن بهایی گری سریع و با خون ریزی بسیار و نیز با واکنش صریح و عمومی عالمان دینی همراه بوده است. بابی گری در تمام مراحل رشد عقیدتی خود ضرورتاً مخالف اسلام بوده و پذیرش آن مستلزم نفی و لغو خاتمیت اسلام می باشد. بابی گری راه تاریخی خود را در ازلی گری و بهایی گری ادامه داد. البته ازلی گری از لحاظ اهمیت پس از بهایی گری قرار دارد، در عین حال، هر سه این گروه ها، دشمنی با عالمان دینی را سرلوحه کارشان قرار داده بودند
آنها با تفکراتی غالیانه و مغایر با تمام آموزه های ادیان الهی دینی بشر ساز را ارائه کردند .به عنوان نمونه باب و بهاء خود را بالاتر از تمامی انبیاء الهی دانسته و در جای جای آثار خویش خود را دارای مقام ربوبیت و الوهیت قلمداد کرده اند. دین اسلام را نسخ شده پنداشته و دوران آن را خاتمه یافته معرفی کردند. این فرقه ها همواره از سوی استعمار که در ستیزی دائمی با اسلام و تشیع قرار دارند حمایت و پشتیبانی می شدند اگر چه روش منطقی علما در رویارویی با گروه ها و فرقه ها و اندیشه های انحرافی و پاسخ گویی به شبهه ها سبب شد آن همه هیاهو و غبارانگیزی فرو بنشیند و دستهای خارجی فتنه انگیز و غائله آفرین رو شوند و از هدفهای شوم آنان پرده برداشته شود و مردم آگاهانه از دور فرقه سازان و شبهه افکنان پراکنده شوند و اسلام ناب تواناتر از همیشه به راه خود ادامه دهد و به دلهای مشتاق راه یابد و دگرگونی بیافریند.
چنانچه بیان شد زمینه اصلی پیدایش بابیت و درادامه آن بهائیت تفکرات شیخیه بود که شیخ احمد احسایی وشاگرادنش بنیان نهادند.این تفکرات راه را برای ادعاهای غالیانه و افراطی باب و بهاء آماده کرد.
از جمله انحرافاتی که این دوفرقه ایجاد کردند سوء استفاده از اندیشه مهدویت می باشد و بسیاری از افراد ساده اندیش و بی اطلاع را به گرد خویش جمع نمودند.
بابیه و بهائیت همواره از سوی استعمارو بیگانگان حمایت و پشتیبانی می شوند . در ادامه به مختصری از این فرقه ها اشاره می کنیم.
بابیه: بنیانگذار فرقه بابیه سیدعلی محمد شیرازی است. از آنجا که او در ابتدای دعوتش مدعی بابیت امام دوازدهم شیعه بود و خود را طریق ارتباط با امام زمان می دانست، ملقب به «باب » گردید و پیروانش «بابیه » نامیده شدند. سید علی محمد در سال 1235 ق. در شیراز به دنیا آمد. در کودکی به مکتب شیخ عابد رفت و خواندن و نوشتن آموخت. شیخ عابد از شاگردان شیخ احمد احسائی(بنیانگذار شیخیه) و شاگردش سیدکاظم رشتی بود و لذا سید علی محمد از همان دوران با شیخیه آشنا شد، به طوری که چون سید علی محمد در سن حدود نوزده سالگی به کربلا رفت در درس سید کاظم رشتی حاضر شد. در همین درس بود که با مسائل عرفانی و تفسیر و تاویل آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخیه آشنا گردید. قبل از رفتن به کربلا، مدتی در بوشهر اقامت کرد و در آنجا به «ریاضت کشی » پرداخت. پس از درگذشت سیدکاظم رشتی تا مریدان و شاگردان وی جانشینی برای او می جستند که مصداق «شیعه کامل » یا «رکن رابع » شیخیه باشد; میان چند تن از شاگردان رقابت افتاد و سید علی محمد نیز در این رقابت شرکت کرد، بلکه پای از جانشینی سید رشتی فراتر نهاد و خود را باب امام دوازدهم شیعیان یا «ذکر» او، یعنی واسطه میان امام و مردم شمرد. هجده تن از شاگردان سیدکاظم رشتی که همگی شیخی مذهب بودند (و بعدها سیدعلی محمد آنها را حروف حی: ح 8 ی 10 نامید) از او پیروی کردند.باب در طول عمر خود افکار آرایی متناقض داشت .یکبار خود را حتی باب و وکیل امام زمان هم نمی دانست و بار دیگر خود را نبی خطاب می کرد .چندین مرتبه هم از سوی عالمان به مناظره در آمد و پس از شکست ابراز ندامت و توبه نمود.
از کتاب «بیان » که آن را کتاب آسمانی خویش می دانست، برمی آید که خود را برتر از همه انبیای الهی و مظهر نفس پروردگار می دانسته و عقیده داشت که با ظهورش آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن، به پا شده است. علی محمد خود را مبشر ظهور بعدی شمرده و او را «من یظهره الله » (کسی که خدا او را آشکار می کند) خوانده است و در ایمان پیروانش بدو تاکید فراوان کرد. او نسبت به کسانی که آیین او را نپذیرفتند خشونت بسیاری را سفارش کرده است. وی از جمله وظایف فرمانروای بابی را این می داند که نباید جز بابیها کسی را بر روی زمین باقی بگذارد. باز دستور می دهد غیر از کتابهای بابیان همه کتابهای دیگر باید محو و نابود شوند و پیروانش نباید جز کتاب بیان و کتابهای دیگر بابیان، کتاب دیگری را بیاموزند.
ادامه مطلب
بترسیم از انتقام خدا !!!
حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) می فرمایند مرد خوب با خبر خوب و مرد بد با خبر بد میآید؛ یعنی افراد خوب، کلامشان نیز خوب است برخلاف افراد بد که از دهانشان توهین و غیبت و تهمت خارج میشود.
"تهمت زدن" از زشت ترین کارهائى است که اسلام آن را به شدت محکوم ساخته است، آیات قرآن و روایات متعددی که در باره این موضوع وارد شده است. خداوند در سوره نساء آیه 112 می فرماید: «من یکسب خطیئة أو إثما ثم یرم به بریئا فقد احتمل بهتنا و إثما مبینا: و کسى که خطا یا گناهى مرتکب شود سپس بیگناهى را متهم سازد بار بهتان و گناه آشکارى بر دوش گرفته است.»
تهمت موجب زایل شدن ایمان میشود
یكی از گناهانی كه عامل میشود انسان دیگر در گناهان دریده شود، تهمت است. تهمت ایمان را از بین میبرد. وقتی ایمان از بین رفت دیگر هر چه معجزه هم بیاوری، باورش نمیشود. بعضی از كسانی كه در محضر نبی ّمكرّم(صلی الله علیه وآله) بودند، شق ّالقمر پیامبر عظیم الشّأن(صلی الله علیه وآله) را دیدند، امّا آنقدر غرق گناه و نفاق خود بودند كه آنچه را دیدند، انكار كردند؛ چون وقتی ایمان آب شد، دیگر تمام است. تهمت ایمان را آب میكند و از بین میبرد.
تهمت، تبعات و پیامدهایی دارد. یكی این است كه اعتماد بین انسانها را از بین میبرد و جامعه، جامعه ناامنی میشود. وجود مقدّس حضرت صادق القول والفعل ،امام جعفر صادق(صلی الله علیه وآله) میفرمایند:«مَنِ اتَّهَمَ أَخَاهُ فِی دِینِهِ فَلَا حُرْمَةَ بَیْنَهُمَا»[کافی،ج7،ص 19] آن كسی كه به برادر دینی خودش تهمت بزند، دیگر حرمتی بین آن دو باقی نمیماند.
ذیل این حدیث شریف عرفای عظیم الشّأن بیان كردهاند: وقتی تهمت در جامعهای به وجود آمد، طبیعی است حرمت از بین میرود و دیگر اعتماد در جامعه نیست. هیچ كس به كسی اعتماد ندارد و دیگر كسی نمیتواند، كسی را به عنوان رازدار خودش انتخاب كند.
عجیب است كه پیامبر عظیمالشّأن(صلی الله علیه وآله) فرمودند: در جامعهای كه اعتماد در آن از بین رفت، خیرات و بركات ظاهری و مادّی هم از بین میرود. نه معنویت، بلكه در مادیات خودشان هم، متضرّر میشوند. یكی از مطالبی كه عامل میشود این اتّفاق بیافتد، تهمت است. فرمودند: تهمت، اعتماد را از بین میبرد و جامعهای هم كه اعتماد نداشت، مسائل مادّیاش هم تحت الشّعاع قرار میگیرد و از بین میرود.
غیبت به معنای این است که خصوصیت و چیزی که فردی مبتلا به آن است و نباید بگویی را می گویی. تهمت یعنی اینكه فردی خصوصیّتی را ندارد، و ما آن خصوصیت را به آن می بندیم
یكی از راههای دوری از تهمت مراقبه است
اولیاء الهی دائم این تذکر را دادهاند كه انسان برای اینكه دچار تهمت نشود، اوّل باید مراقبه داشته باشد و قبل از آن، جامعه را به غیبت دچار نكند.
حضرت موسی ابن عمران میفرماید: «شیطان به صورت انسان آمد و گفت: موسی! من اگر بخواهم جامعهای را ناامن كنم، در آن جامعه تهمت را زیاد میكنم و برای اینكه بخواهم تهمت را در جامعه زیاد كنم، بستر غبیت را فراهم میكنم.
اگر جامعهای به غیبت دچار شد به تهمت دچار میشود.
مولی الموالی، علیبن ابیطالب(علیه السلام) میفرمایند: «البُهتانُ عَلی البَری اَعظَمُ مِنَ السَّماء» تهمت زدن به آدم بیگناه بزرگتر از آسمانهاست. ذیل این روایت شریف ملّای نراقی فرمودند: «یعنی آسمان تحمّل ندارد كه تهمت و بهتان به بیگناه زده شود و به واسطه این بهتان ملائكة الله و اهل آسمان آن كسی را كه تهمت ناروا به دیگری زده لعن میكنند».
ایشان به نقل از حضرت سلطانالعارفین، آیتالله سلطانآبادی بزرگ، آن مرد الهی و عظیمالشّأن فرمودند: اگر در منطقهای یا جایی غیبت و تهمت زیاد شد، آن قسمت از زمین سنگین است و وضعیت بدی دارد.
ایشان فرمودند: پدر من یك موقعی از یكی از مكانها گذشت ـایشان اسم آن مكان را هم نفرمودند، بخاطر اینكه آبروی آنها را حفظ كنند ـ بنا بر این بود ساعاتی در آنجا استراحت كنیم بعد به سفر ادامه دهیم، همان لحظات اول گفتند: حالم بسیار بد است، سینهام گرفته است. گفتم: آقا استراحت كنیم بعد از اینكه حالتان بهتر شد حركت میكنیم. بعد از ظهر نزدیك به غروب بود، ایشان گفتند: هر طوری هست از این جا برویم. هر چه اصرار كردم چرا؟ فرمودند: اصرار نكن دلیلش را نمیگویم، فقط به شما میگویم برویم. ایشان آن لحظات آخر عمرشان فرمودند: میدانید در آن منطقه به من چه گذشت؟ دیدم آن منطقه پر از دود و سیاهی است كه از غیبت و تهمت پر شده بود و سنگینی آن نفس من را میگرفت.

ملّا محسن فیض كاشانی به نقل از آیتالله العظمی سلطانآبادی میفرمایند: آن منطقه طوری سنگین میشود كه انسان مۆمن قادر به نفس كشیدن نیست، آسمانها هم با آن پاكی خودشان صددرصد نمیتوانند تحمّل كنند..
وجود مقدّس امام جعفر صادق(علیه السلام) میفرمایند: «الْبُهْتَانُ عَلَى الْبَرِیِّ أَثْقَلُ مِنَ الْجِبَالِ الرَّاسِیَاتِ» [الخصال ج 2 ص 5] بهتان و تهمت زدن به انسان بیگناه سنگینتر از كوههای استوار است.
به تعبیر بزرگان كوه استوار با زلزلههای شدید هم تكان نمیخورد، امّا تهمت آنقدر سنگین است كه به تعبیری كوه با عظمت و استوار را هم میلرزاند و نمیتواند بار این گناه باعظمت و كبیره را تحمّل كند.
عقوبت شدید برای گناه تهمت
پیغمبر اكرم، حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه وآله) میفرمایند: «مَنْ بَهَتَ مُۆْمِناً أَوْ مُۆْمِنَةً أَوْ قَالَ فِیهِ مَا لَیْسَ فِیهِ أَقَامَهُ اللَّهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى تَلٍّ مِنْ نَارٍ حَتَّى یَخْرُجَ مِمَّا قَالَهُ فِیهِ» [البحار: 75 / 194 / 5.] هر كس به مرد یا زن مۆمنهای تهمت بزند یا درباره او چیزی بگوید كه او مبرّا از آن است. (اولیاء الهی میگویند: حتّی اگر فرض هم كردی، تا یقین حاصل نشود نباید بگویی.) عزّوجلّ او را در روز رستاخیز بر تلّی از آتش قرار میدهد تا اینكه از حرف خود درباره آن شخص برگردد.
ظاهر امر این است اینكه خدا «اشدّ المعاقبین» است؛ یعنی به شدّت منتقم است، معنایش اینجا معلوم میشود. ذوالجلال و الاكرام برای كسانی كه تهمت میزنند، شدید عقاب میكند».
بعید است توفیق توبه پیدا كند
غیبت به معنای این است که خصوصیت و چیزی که فردی مبتلا به آن است و نباید بگویی را می گویی. تهمت یعنی اینكه فردی خصوصیّتی را ندارد، و ما آن خصوصیت را به آن می بندیم.
در روایات بیان شده که غیبت از عمل زنایی که هیچ یک از ما فکر آن را نمی کنیم که به آن مبتلا شویم بدتر معرفی شده است : «أَشَدُّ مِنَ العَمَلِ الَقَبیحة»
خداوند نسبت به این گناه تهمت كوتاه نمیآید. هم در دنیا و هم در آخرت انتقام میگیرد. عالم، عالم اثر و مۆثّر است. بعضی مواقع بیان كردند با دعا این اثرات از بین میرود و دیگر اجازه نمیدهد این اثر بماند امّا خداوند کریم برای تهمت بالصّراحه فرموده است: انتقام میگیرم و دعا اثر ندارد
گاهی اگر به من و شما بگویند امكان دارد در بستر حرام بروی، بدنمان میلرزد، مو بر تنمان سیخ میشود، اشك بر چشممان جاری میشود كه خدایا من را مبتلا و گرفتار نكن. امّا غیبت اشد است، (اشد باب افعل التفضیل است)
حال خودتان ببینید که تهمت در چه وضعی است !
در روایت فرمودند: كسی كه سه بار دچار این گناه كبیره شود، دیگر بعید است توفیق توبه پیدا كند.
عقوبت دنیوی و اخروی تهمت
تهمت زدن هم عقوبت اخروی دارد و هم عقوبت دنیوی. عقوبت تهمت هم دنیای انسان را تخریب میكند و هم آخرت انسان را. جالب این است راجع به تهمت داریم که خود خداوند در دنیا از تهمت زننده انتقام می گیرد.
پیامد تهمت در دنیا چیست و چگونه ذوالجلال و الاكرام انتقام میگیرد؟
زینالعابدین، امامالعارفین، آقا علیبنالحسین میفرمایند: «مَنْ رَمَى النَّاسَ بِمَا فِیهِمْ رَمَوْهُ بِمَا لَیْسَ فِیهِ»[ البحار ج17 ص 160] هر كس به مردم عیبی را نسبت دهد و تهمت بزند، مردم به او عیبی را كه ندارد نسبت میدهند.
ظاهر امر این است كه خداوند نسبت به این گناه تهمت كوتاه نمیآید. هم در دنیا و هم در آخرت انتقام میگیرد. عالم، عالم اثر و مۆثّر است. بعضی مواقع بیان كردند با دعا این اثرات از بین میرود و دیگر اجازه نمیدهد این اثر بماند امّا خداوند کریم برای تهمت بالصّراحه فرموده است: انتقام میگیرم و دعا اثر ندارد.
بترسیم از اینكه خدا بخواهد انتقام بگیرد!
ادامه مطلب
نذر، قسم و عهد
نذر، قسم و عهد
آنچه در زیر میآید، درس "شصتوششم" از جلد دوم «رسالهی آموزشی» احکام و مسائل شرعی است که مطابق با فتاوای حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای مدظلهالعالی تهیه، تنظیم و منتشر شده است.
نذر
تعریف: ملتزم دانستن خود به اینکه عملی را برای خدا به نحو مخصوص انجام دهیم.
شرایط انعقاد نذر(۱)
۱. صیغه نذر: در انعقاد نذر، صرف نیت کافی نیست و ذکر صیغه لازم است؛ گرچه لازم نیست صیغه به عربی باشد؛ مثال: "لله علیّ ان اصلّی صلاة اللیل"؛ "برای خدا بر من است که نماز شب بخوانم" یا "لله علیّ ان اترک الغیبة"؛ "برای خدا بر من است که غیبت نکنم".
مسئله
منعقد شدن نذر با جملات زیر محل اشکال است:
"نذرت لله ان اصوم"؛ "نذر کردم برای خدا اینکه روزه بگیرم".
"لله علی نذر صوم یوم"؛ "برای خداوند بر من است نذر یک روز روزه".
لذا بنابراحتیاط، باید به نذر عمل شود و با ترک آن، بنابر احتیاط، کفاره تعلق میگیرد.
۲. متعلق نذر (آنچه در نذر بیان شده انجام یا ترک آن) باید رجحان داشته باشد؛ چه واجب باشد و چه مستحب (از نظر انجام آن) و چه حرام باشد و چه مکروه (از نظر ترک آن)؛ مانند اینکه نذر کند روزه بگیرد یا زیارت برود یا نذر کند غیبت را ترک کند یا سیگار نکشد.
بنابراین در صورتیکه متعلق نذر، امر مرجوحی باشد، نذر صحیح نیست؛ مانند اینکه نذر کند سیگار بکشد یا غیبت کند. اما اگر متعلق نذر امر مباحی باشد، در صورتیکه جهت رجحانی در آن مدّ نظر باشد، نذر منعقد میشود؛ مانند اینکه نذر کند غذا بخورد تا توانایی بر اطاعت خدا داشته باشد. اما اگر هیچ رجحانی نداشته باشد، نذر منعقد نمیشود.
۳. باید متعلق نذر مقدور ناذر باشد و مشقت فراوان یا ضرر قابل توجه نداشته باشد؛ مثلاً کسی که روزه برایش ضرر دارد، نمیتواند نذر کند که روزه بگیرد یا کسی که توان راه رفتن ندارد، نمیتواند نذر کند که با پای پیاده به کربلا برود.
نکته
ترجیح داشتن و عاجز نبودن هنگام فرارسیدن وقت عمل نذر نیز ملاک است. لذا اگر وقت عمل، متعلق نذر رجحان نداشت یا ناذر، عاجز از انجام آن بود یا برای او مشقت فراوان داشت، عمل به نذر واجب نیست.
۴. شخص نذر کننده باید بالغ، عاقل، دارای اختیار و دارای قصد باشد و همچنین اگر در مورد مال خود نذر کرده، محجور (مثل سفیه یا مفلس) نباشد.
نکته
انسان سفیه حتی وقتی چیزی را در نذر به عهده و ذمه بگیرد که جنبه مالی داشته باشد، اگرچه از عین اموال حال حاضر او نباشد، نذرش باطل است. اما شخص مفلس اگر چیزی را که جنبه مالی دارد، به عهده و ذمّه بگیرد، ولی در مورد عین یکی از اموال حال حاضرش نذر نکرده، ایرادی ندارد و نذر منعقد است.
۵. اگر زن به همراه شوهرش باشد، نذر زن بدون اذن شوهر، اگر چه در مورد اموال زن باشد، باطل است.
مسئله
۱. اگر ابتدا شوهر اذن دهد و پس از نذر، مانع شود، نذر واجبالوفاء است.
۲. معنای لزوم اذن شوهر آن نیست که زن در اموال خودش اجازه تصرف ندارد. بلکه بدین معناست که نذر او واجبالوفاء نیست.
اقسام نذر
۱. نذر مشروط: نذری است که معلق بر چیزی باشد. این نوع نذر به سه صورت است:
الف) به شکرانة نعمت دنیوی یا اخروی نذر کند.
مثال: اگر خداوند به من فرزند سالمی عطا کند، برای خدا بر من است که چهل فقیر را غذا دهم؛ در این مثال، اطعام فقیر متوقف بر داشتن فرزند سالم است که به شکرانة آن این نذر انجام میشود.
ب) برای طلب دفع بلا و گرفتاری این نذر منعقد میشود.
مثال: اگر خداوند پدرم را شفا دهد، برای خدا بر من است که چهل شب زیارت عاشورا بخوانم.
ج) نذر برای بازداشتن نفس از عمل محرم یا مکروه است.
مثال: اگر دروغ گفتم، برای خدا بر من است که یک فقیر را غذا دهم.
۲. نذر مطلق: نذری است که بر چیزی معلق نیست.
مثال: برای خدا بر من است که ماه رجب را روزه بگیرم.
مسئله
۱. اگر آنچه را نذر کرده مقید به زمان یا مکان خاصی است، انجام آن در غیر آن مکان یا زمان کافی نیست.
۲. اگر فرضاً ده روز روزه نذر کند و معین نکند که پیدرپی یا به صورت پراکنده باشد، به هر صورت انجام دهد اشکال ندارد.
۳. اگر مالی را نذر یکی از مشاهد مشرفه کند، باید صرف مصالح آن مکان شود. اما اگر مال را نذر یکی از ائمه (ع) یا اولاد آنها نماید، جایز است در هر کار خیر، اعم از صدقه به فقراء، ساخت و تعمیر مسجد، پل و .... صرف شود؛ با قصد اینکه ثواب آن به منذورله برگردد؛ هرچند مستحب است که صرف مخارج حرم و زائران و خادمان آن شود. البته اگر نذر مقید به مصرف خاصی است، باید طبق آن عمل شود.
حکم تخلف از نذر
۱. منذور(۲) مقید به زمان خاصی است:
الف) منذور روزه است
قضای روزه واجب است و در صورت ترک عمدی کفارة حنث(۳) نذر نیز واجب میشود.
ب) منذور نماز است
بنابر احتیاط واجب، قضا واجب است و با ترک عمدی، کفاره حنث نذر نیز واجب میشود.
ج) منذور غیر نماز و روزه است؛ مانند زیارت امام حسین (ع)در روز عاشورا
قضا واجب نیست. ولی اگر عمداً ترک کرده باشد، کفاره واجب میشود.
۲. منذور مقید به زمان خاصی نیست (نذر مطلق)
جایز است تأخیر آن تا زمانی که گمان به فرارسیدن مرگش کند؛ در این صورت تأخیر آن جایز نیست. بنابراین حنث نذر در این قسم به این صورت است که در مدت حیاتش انجام ندهد.
مسئله
۱. در صورتی شکستن نذر موجب کفاره میشود که نذرکننده عمداً و با اختیار (نه از روی فراموشی یا اضطرار یا اکراه و تهدیدی) به نذر خود عمل نکند. (کفاره جای توبه را نمیگیرد).
۲. اگر نذر کند هر پنجشنبه را روزه بگیرد، در صورتیکه بعضی از پنجشنبهها مصادف با عید فطر یا قربان شود، یا نذرکننده بیمار یا حائض شود و نتواند آن روز را روزه بگیرد، واجب است قضای آن را بجا آورد و این حکم در مورد سفر، احتیاط واجب است.
۳. در صورتی که نذر کرده روز خاصی را روزه بگیرد، جایز است به سفر رود؛ هرچند سفر برای او ضرورت نداشته باشد. اما بعد از آن باید روزه را قضا کند و کفارهای ندارد.
۴. شخصی نذر کرده هر پنجشنبه روزه بگیرد. در صورتی که یک پنجشنبه را روزه نگیرد:
الف) اگر هنگام نذر، منظورش تمام پنجشنبهها به عنوان مجموعه واحد بوده، به این معنا که اگر حتی یک پنجشنبه هم روزه نگیرد، مطلوب تأمین نشده است
در این صورت به خاطر یک بار تخلف، نذر منحل شده و کفاره بر او واجب میشود و هفتههای بعد، دیگر روزه واجب نیست.
ب) هر پنجشنبه جداگانه مد نظر است
در این صورت در ازای هر پنجشنبهای که عمداً روزه نگیرد، یک کفاره واجب است.
کفاره شکستن نذر
اگر کسی حنث نذر کند، باید یا ده فقیر را اطعام کند یا آنان را لباس پوشاند و در صورتیکه مقدور نباشد، سه روز پیاپی روزه بگیرد.
عجز ناذر از انجام منذور
اگر ناذر، از انجام منذور (چه نذر مطلق و چه نذر مقید به زمان) عاجز شود، نذر منحل میشود و چیزی بر عهده ناذر نیست؛ مگر در مورد نذر روزه که در صورت عجز، باید در ازای هر روز، یک مد طعام به فقیر بدهد.
قسم
تعریف: یعنی انسان به اسم خدا یا صفات مختص به آن، مانند "مقلب القلوب و الابصار" یا صفاتی که غالباً برای او به کار میرود و استعمالش ظهور در خدای متعال دارد (نه دیگران)، مانند خالق، رازق و رحیم، به هر زبانی که باشد، قسم بخورد کاری را انجام دهد یا ترک کند.
نکته
اگر لفظ استعمال شده ظهور در حق تعالی ندارد، اما شخص، منظورش ذات باری تعالی بوده، بنابر احتیاط واجب احکام قسم را دارد.
مسئله
اگر قسم به غیر خداوند باشد، مانند اینکه قسم به پیامبر اکرم (ص)یا ائمه معصومین (ع)یا به قرآن کریم و امثال آن باشد، قسم محقق نمیشود.
شرایط انعقاد قسم:
۱. صیغه قسم که در بالا شرائط آن بیان شد.
۲. مقسمعلیه(۴) در صورتی که قسم به انجام آن باشد، باید عمل واجب یا مستحب یا مباح باشد؛ چه رجحان در این عمل مباح باشد و چه نباشد و در صورتیکه قسم به ترک آن است، عمل حرام یا مکروه یا مباح باشد. بنابراین در قسم، مقسمعلیه نباید امر مرجوحی باشد.
مسئله
در صورتی که مقسمعلیه هنگام قسم امر راجحی باشد و بعد از آن مرجوح شود، قسم باطل میشود؛ هرچند دوباره بعد از انحلال قسم دارای رجحان شود.
۳. مقسمعلیه مقدور باشد و مشقت فراوان یا ضرر قابل ملاحظه نداشته باشد.
۴. کسی که قسم میخورد، باید بالغ، عاقل، بااختیار و قصد باشد و نسبت به مقسمعلیه محجور نباشد.
۵. اذن پدر در مورد قسم فرزند، و اذن شوهر در مورد قسم زن، لازم است.
شکستن قسم
هر آنچه در بخش شکستن نذر بیان شد، در قسم نیز جاری است.
کفاره شکستن قسم
حکم تخلف از قسم و عجز از آوردن آن، مانند نذر است.
عهد
تعریف: یعنی انسان با خدا عهد ببندد که کاری را انجام دهد یا ترک کند؛. مانند اینکه بگوید "باخدا عهد میبندم که نماز را اول وقت بخوانم" یا "بر من است عهد خداوند که نماز را اول وقت بخوانم".
شرایط انعقاد عهد:
شرایط قسم به جز شرط پنجم، در عهد نیز لازم است مراعات شود.
نکته
عهد نیز مانند نذر میتواند مطلق باشد؛ مانند اینکه گفته شود "با خدا عهد میبندم که نمازم را اول وقت بخوانم" و میتواند معلق بر شرطی باشد؛ مانند: "اگر در امتحان موفق شدم، با خدا عهد میبندم که نمازم را اول وقت بخوانم".
شکستن عهد
هر آنچه در بخش نذر بیان شد، در اینجا نیز جاری است.
کفاره شکستن عهد
مانند کسی است که یک روز از ماه رمضان را عمداً افطار کند؛ یعنی باید شصت روز روزه بگیرد یا شصت فقیر را غذا دهد.
ادامه مطلب
مسایل پزشکی
مسایل پزشکی

۱. جلوگیری از بارداری
شرایط جواز جلوگیری از بارداری
الف) خوف ضرر قابل توجه برای بدن مرد یا زن نباشد.
ب) مستلزم لمس یا نظر حرام نباشد.
ج) موجب از بین رفتن نطفه بعد از استقرار آن در رحم نشود.
د) با یک غرض عقلایی باشد.
ه) در مورد زن، باید علاوه بر شرایط فوق، بنابر احتیاط واجب، اجازه شوهر نیز باشد.
نکتهالف) با توجه به اینکه جز همسر فرد، کسی نمیتواند به عورت دیگری نگاه کند، مگر در صورت ضرورت، لذا اگر روشی که برای جلوگیری انتخاب کرده موجب نگاه به عورت شود، انجام آن جایز نیست.
ب) ملاک، ضرر قابل توجه نداشتن است. لذا اگر ضرر آن قابل اعتنا نباشد، اشکالی ندارد.
ج) برداشتن لوله یا جلوگیری از بارداری معالجه نیست. لذا اگر لمس یا نظر حرامی صورت گیرد، جلوگیری از بارداری حرام خواهد بود؛ اگرچه زن و شوهر هر دو راضی باشند و ضرر قابل توجهی هم برای بدن آنها نداشته باشد. بله اگر برای درمان بیماری یا جلوگیری از تشدید آن، اینکار ضرورت دارد، اشکالی نخواهد داشت. لذا توهم ضرورت، برای جواز این کار کافی نیست.
مسئله
الف) جلوگیری از بارداری به صورت دائمی باید غرض عقلائی داشته باشد؛ مثل جلوگیری از تولد فرزند مریض و... .
ب) شوهر حق ندارد همسر خود را مجبور به جلوگیری از بارداری کند.
ج) بستن لولههای مرد منوط به اجازه زن نیست.
د) اگر حاملگى براى حیات مادر خطر داشته باشد، باردار شدن بهطور اختیارى جایز نیست.
۲. سقط جنین
از بین بردن نطفه بعد از استقرار آن در رحم و همچنین سقط جنین در هیچ یک از مراحل رشد جنین، جایز نیست.
به محض انعقاد نطفه:
الف) قبل از دمیده شدن روح
در صورت مشقت فوقالعاده و غیر قابل تحمل در نگهداری یا بزرگ کردن طفل ناقصالخلقه برای والدین یا خوف مرگ مادر، جایز است.ب) پس از دمیده شدن روح
مطلقاً حرام است. مگر با استمرار بارداری، حیات مادر و جنین هر دو تهدید شود و نجات زندگی طفل به هیچ وجه ممکن نباشد، ولی نجات زندگی مادر فقط با سقط جنین ممکن باشد.در این حالت واجب است به گونهای عمل شود که قتل طفل عرفاً مستند به کسی نشود.
مسئله
الف) سقط جنین حرام است؛ هرچند بر اثر زنا باشد و درخواست پدر دختر یا دیگران مجوّز نمیشود.
ب) زن بارداری که مجبور به معالجه لثه یا دندانهایش شده و به عمل جراحی و بیهوشی و عکسبرداری با اشعه نیاز دارد، حق ندارد سقط جنین کند؛ هرچند این عمل موجب نقص در جنین شود.
ج) سقط جنین، به مجرّد وجود مشکلات و سختیهای اقتصادی، جایز نمیشود.
د) حتی اگر مطمئن باشیم نطفه یا جنین ناقصالخلقه متولد میشود، سقط جنین، اگرچه قبل از دمیده شدن روح باشد، حرام است؛ مگر خوف جان مادر باشد.
دیه سقط جنین
میزان دیه جنین:
الف) نطفه بعد از استقرار در رحم: ۲۰ دینار طلا
ب) علقه(۱): ۴۰ دینار طلا
ج) مضغه(۲): ۶۰ دینار طلا
د) استخوان بدون گوشت: ۸۰ دینار طلا
ه) گوشت آن را پوشانده: ۱۰۰ دینار طلا
مسئله
الف) اگر سقط جنین با مجوز شرعی باشد، بنابر احتیاط واجب باید دیه آن پرداخت شود.
ب) با پرداخت دیه، گناه این عمل حرام پاک نمیشود. بلکه جریمهای دنیایی است و عذاب اخروی هم دارد.
ج) باید دیه را کسی بپردازد که سقط و از بین بردن جنین مستند به او بوده است.
مثال: اگر پزشک معالج آمپول سقط به زن تزریق کرده باشد، چیزی برعهده زن نیست. اما اگر زن خودش آمپول زده یا دارویی خورده و یا مثلاً شوهر چیزی را بدون آگاهی زن به او خورانده باشد یا ضربتی وارد کرده که موجب سقط شده، در این موارد دیه برعهده عامل بدون واسطه و مستقیم خواهد بود که به وارث بچه پرداخت میشود. لذا عامل سقط:
یک- پزشک یا دیگری است
به پدر و مادر بچه دیه پرداخت میشود.دو- زن است
به پدر بچه دیه پرداخت میشود.سه- شوهر است
به مادر بچه دیه پرداخت میشود.۳. تلقیح مصنوعی
تلقیح مصنوعی به خودی خود ایراد ندارد؛ مگر آنکه مقدمه این کار، لمس یا نظر حرام باشد یا شوهر راضی نباشد.
نکتهالف) صرف اینکه پزشک، جنس موافق است، مجوز نگاه به عورت نمیشود.
ب) تلقیح مصنوعی به هر نحوی که باشد -چه بیرون رحم و چه داخل آن، چه از اسپرم شوهر و چه از اسپرم دیگری و چه از تخمک همسر یا دیگری-، رابطه مولود با دیگران به شرح ذیل است:
صاحب تخمک: مادر
صاحب اسپرم: پدر
صاحب رحم(زن): اگر خودش صاحب تخمک نیست، باید احتیاط کند؛ یعنی نه خود را محرم بچه بداند و نه با او حق ازدواج دارد. لذا باید حجاب را کاملاً رعایت کند.
ج) اگر صاحب رحم، همسر صاحب اسپرم باشد یا قبلاً همسر او بوده، به مولود اگر پسر است، محرم است و اگر صاحب رحم، همان صاحب تخمک باشد، در این حال شوهر این زن (که غیر از صاحب اسپرم است) در صورتی که قبلاً عمل زناشویی با این زن انجام داده یا بعداً انجام شود، به فرزند متولد شده (دختر) محرم خواهد بود و این دختر حکم ربیبه را دارد. همچنین اگر زن صاحب رحم به واسطه این نوزاد در سینههایش شیر ایجاد شود و طبق احکام رضاع به بچه شیر دهد، مادر رضاعی او میشود.
۴. تغییر جنسیت
این عمل، به خودی خود و برای کشف و آشکار کردن واقعیت جنسی آنان، ایراد ندارد. اما نباید مقدمات حرام یا مفسده داشته باشد (مثل لمس یا نظر حرام).
مثال: انجام عمل جراحی برای الحاق فرد خنثا به زن یا مرد جایز است؛ به شرط آنکه مقدمات آن حرام نباشد.
توضیح:
اگر حل نکردن مشکل جنسیت موجب مشقت زیاد یا خوف مریض شدن و ضرر به بدن گردد، اگرچه تغییر جنسیت مستلزم لمس یا نظر حرام توسط پزشک میشود، ایراد ندارد. در غیر این صورت حرام است.
۵. تشریح میت
الف) غیر مسلمان
تشریح جایز است.ب) مسلمان
اگر غیرمسلمان وجود ندارد، در حالتهای ذیل جایز است:یک- نجات جان دیگری فقط از این راه مقدور باشد.
دو- کشف مطالب جدید پزشکی مورد نیاز جامعه منوط به این کار باشد.
سه- دستیابی به اطلاعاتی که برای جلوگیری از بیماری تهدید کننده مردم لازم است، منوط به این کار باشد.
چهار- کشف علت مرگی که مشکوک است، منوط به این کار باشد.
مسئله
الف) استخراج پلاتین (یا هر چیز ارزشمند) از بدن میت مسلمان از طریق تشریح و قبل از دفن، جایز است؛ به شرط آنکه بیاحترامی به میت محسوب نشود.
ب) تشریح جنین متعلق به مسلمان در حکم تشریح میت مسلمان است.
ج) اگر به نبش قبور مسلمانان نیاز باشد (مثلاً به استخوانی در پزشکی نیاز باشد) و بهعلاوه غیر مسلمان یافت نشود، جایز است.
د) مرگ مغزی حکم مرگ را ندارد.
۶. پیوند اعضا
باید شرایط عمومی ذیل برای جایز بودن پیوند اعضا حاکم باشد:
الف) ضرر قابل توجه برای بدن شخص هدیهدهنده یا گیرنده نداشته باشد.
ب) مستلزم حرام دیگری مثل لمس یا نظر حرام و مفاسد دیگر نباشد؛ مگر اینکه حفظ جان شخصی منوط به آن باشد یا برای درمان ضرورت داشته باشد.
انسان سالم (عدم مرگ مغزی)
باید شرایط بالا حاکم باشد.
مرگ مغزی
علاوه بر شرایط عمومی فوق، باید:
پیوند اعضاء موجب تسریع مرگ واقعی شخص نشود.
با اذن قبلی وی صورت گیرد؛ مگر نجات جان مسلمانی منوط به آن باشد.
مسئله
اگر پیوند عضو موجب تسریع مرگ واقعی فرد مبتلا به مرگ مغزی شود، حتی برای نجات جان دیگری هم این کار حرام است.
میّت
الف) باید پیوند اعضا یا با اذن قبلی میت در زمان حیات یا با اذن اولیای او پس از مرگ انجام شود؛ مگر اینکه جان مسلمانی فقط از این راه نجات پیدا کند.
ب) عرفاً مثله یا هتک حرمت میّت محسوب نشود؛ مگر اینکه حفظ جان مسلمانی فقط از این راه ممکن باشد.
ج) اگر برداشتن اعضا از بدن میت مسلمان با رضایت میت (قبل از مرگ) باشد، دیه ندارد و الّا دیه دارد (مثلاً قرنیه چشم ۵۰ دینار است).
د) حکم پیوند اعضای تناسلی، در حکم همان اعضای معمولی است.
ﻫ) پیوند آلت تناسلی به دیگری، بهطوری که پس از پیوند و التیام، جزئی از بدن فرد دوم شود، از نظر طهارت و نجاست، اشکالی نخواهد داشت و از نظر الحاق فرزند به شخص دوم هم ایرادی ندارد.
۷. ختنه
ختنه پسران واجب است و شرط صحت طواف در حج و عمره است و اگر تا بعد از بلوغ به تأخیر بیفتد، بر خود آنان واجب است که ختنه کنند.
مسئله
ختنه پسران وقتی واجب است که مقداری از غلاف که قطع آن واجب است، روی حشفه (قسمت انتهای آلت) وجود داشته باشد.
یادگیری یا معاینه پزشکی که همراه با لمس یا نظر حرام است (مثل نگاه به عورت، نگاه به بدن نامحرم یا لمس آن) در صورتی جایز است که:
۱. راهی جز آن وجود نداشته باشد.
۲. دانشجو در مقام یادگیری و تعلّم پزشکی مطمئن باشد که:
اولاً: با مراجعه بیماران با این نوع بیماری و بیماریهای مشابهی که در درمان آن نیازمند چنین یادگیری است، مواجه میشود.
ثانیاً: توانایی درمان مریض منوط به این اطلاعات و یادگیریهاست.
۳. در حد امکان احکام نگاه کردن در بخشهای قبلی رعایت شود.
مسئله
۱. در هنگام وضع حمل، باید پزشکان در نگاه و لمس به قدر ضرورت(۳) اکتفا کنند و زن هم اگر به هوش است و میتواند خود را بپوشاند تا حدّ ممکن واجب است خود را بپوشاند یا از کس دیگر بخواهد این کار را انجام دهد.
۲. عمل جراحی زیبایی، درمان محسوب نمیشود و نگاه کردن و لمس توسط نامحرم برای این منظور حرام است؛ مگر در مواردیکه برای درمان سوختگی و مانند آن باشد و پزشک مجبور به لمس و نگاه کردن باشد.
۳. نگاه زن به عورت زن دیگر، حرام است؛ همانطور که نگاه مرد به عورت مرد حرام است؛ مگر اینکه ضرورت بند ۱ وجود داشته باشد.
۴. در مقام معالجه در صورتی استمناء جایز است که اولاً درمان منوط به آن باشد، ثانیاً نتوان بهوسیله همسر این کار را انجام داد.
ادامه مطلب
احیای مناسبتهای مذهبی و ملّی
احیای مناسبتهای مذهبی و ملّی

عزاداری و مدیحهسرایی شرعی
در مراسم عزاداری و اعیاد، لازم است نکات زیر رعایت شود و الّا فعل حرام صورت گرفته است:
۱. باید از کارهایی که موجب تضعیف دین و سوء استفاده دشمنان دین میشود، مثل قمهزنی، پرهیز کرد؛ حتی در خفا.
۲. برای بدن ضرر قابل توجه نداشته باشد.
۳. از دروغ گفتن و نسبت ناروا دادن به ساحت ائمه(علیهم السلام) و بزرگان دین یا روضههای دروغ پرهیز شود؛ مگر اینکه به زبان حال، و به حسب برداشت متکلم باشد و علم به خلاف بودن آن نداشته باشد.
۴. موجب اذیت و مزاحمت برای دیگران نگردد.
۵. نباید با موسیقی حرام یا خواندنی همراه باشد که مناسب مجلس لهو و لعب، یا مهیج شهوت است.
۶. عزاداری یا شادی، همراه با کار حرام دیگری نباشد؛ مثل ایجاد مزاحمت برای نمازگزاران مسجد
۷. خلاف مقررات عمل نشود.
مسئله
۱. اگر مراسم شبیهخوانی مشتمل بر دروغ، مستلزم مفسده یا گناه و موجب تضعیف دین نباشد، اشکال ندارد. اما بهتر است بهجای آن، از مجالس وعظ و ارشاد و ذکر مصائب حسینی (ع) بهره برد.
۲. اگرچه اقامه مراسم و شعائر دینی در زمانهای مناسب جزء مستحبات مؤکّد است، ولی واجب است برگزارکنندگان، با کم کردن صدای بلندگو یا تغییر جهت آن، از مزاحمت و آزار همسایگان بپرهیزند.
۳. اگر قمهزدن در عزاداری ائمه(ع) موجب مرگ شخص شود، در صورتیکه از همان ابتدا خوف خطر جانی داشته، اما در عین حال این کار را مرتکب شده و منجر به فوت او شده است، حکم خودکشی را دارد.
۴. اموال و هدایای مردمی به عزاداری:
الف) در نوع مصرف آن، به مسئول هیئت یا حسینیه، اختیار کامل داده شده باشد
طبق اختیار تام در عزاداری مصرف میشود. ب) مورد مصرف مشخص شده باشد (مثلاً هزینه چای، هزینه مداح و ....)
فقط طبق مورد مصرف باید هزینه شود و اگر اموالی باقی میماند و مصرف نمیشود، در صورتیکه اختیار تام در مصرف نداشته باشند:الف- دسترسی به اهداکننده دارند
باید از صاحبان آنها اجازه و رضایت بگیرند تا در موردیکه مد نظر دارند، مصرف کنند.ب- دسترسی به اهداکننده ندارد
باید آن را صدقه دهد؛ مگر آنکه یقین کند در مورد مخصوصی راضی به مصرف است که در این صورت باید در همان مسیر صرف شود.اعیاد مذهبی وملّی
عید غدیر
۱. عقد اخوت میتواند در غیر عید غدیر هم خوانده شود. اگرچه بهتر است و به احتیاط نزدیکتر است که در عید غدیر باشد.
۲. در اجرای عقد اخوت صیغه خاصی لازم نیست خوانده شود.
عید نوروز
۱. درباره عید نوروز روایت معتبری وجود ندارد. ولی دید و بازدید و شادی کردن در آن ایرادی ندارد و از این جهت که صله رحم صورت میگیرد، خوب است.
۲. اعمال و اذکاری که در مورد عید نوروز وارد شده، باید به امید رسیدن به ثواب انجام شود؛ نه اینکه روایات مربوط به آن قطعی یا معتبر بوده باشد.
حضور در مجلس معصیت
مجلس شراب
حرام است. مجلس موسیقی حرام یا اختلاط زن و مرد مجلس غیبت
با دو شرط جایز است:الف) به موسیقی حرام یا غیبت گوش داده نشود یا موجب ارتکاب حرام دیگری نشود.
ب) حضور در مجلس مذکور، نشانه تأیید آن مجلس نباشد.
نکتهدر هر کدام از این مجالس اگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر حاکم است، نهی از منکر واجب است؛ اگرچه با خروج از مجلس گناه باشد.
در این مجموعهی آموزشی، علاوه بر موارد موجود در رسالهی «اجوبة الإستفتائات»، استفتائات جدید نیز اضافه و از جزوههای دروس خارج فقه معظمله نیز بهره گرفته شده است، تا بر غنای آموزشی مجموعه، بر طبق اسلوب و بیان معظمله اضافه شود. شایان ذکر است که دفتر استفتائات حضرت آیتالله العظمی خامنهای این رسالهی آموزشی را تأیید و عمل به آن را مجزی اعلام کرده است.
پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR، دروس این رسالهی آموزشی را برای استفاده مقلدان، به مرور منتشر میکند.
ادامه مطلب
دین
دین

اصطلاحات:
فرد مشغولالذّمه: مدیون یا مدین
طلبکار: دائن یا غریم
اسبابی که در تعریف دین به آن اشاره شد و موجب بدهکار شدن انسان به دیگری میگردد، دو نوعاند:
۱. اسباب اختیاری: مانند قرض، جنس فروخته شده در بیع سلم (پیش فروش)، ثمن در معامله نسیه، اجرت اجاره، مهریه زن، عوض و مالی که در طلاق خلع و مبارات وجود دارد و... .
۲. اسباب غیر اختیاری (قهری): مانند ضمانات (مثل دیه و... )، نفقه زوجه دائمه و... .
انواع دین:
دین دو نوع است: حال و مؤجل (مدتدار)
۱) دین حال:
منظور آن دینی است که برای بازپرداخت آن زمان تعیین نشده است؛ یعنی طلبکار هر لحظه حق مطالبه آن را دارد. لازم به ذکر است دین مؤجل، اگر زمان ادای آن رسیده است، دین حال محسوب میشود و احکام آن را دارد.
احکام دین حال
۱. هر لحظه حق مطالبه برای طلبکار وجود دارد.
۲. ادای دین بر مدیون، در هر زمانیکه تمکّن پیدا کند، واجب است.
۳. بر طلبکار واجب است هر زمانیکه مدیون دین خود را ادا نمود، آن را بگیرد و اگر طلبکار چنین نکند، مراحل زیر طی میشود:
الف) اجبار طلبکار توسط حاکم (اگر مدیون اجبار را مطالبه کند)؛
ب) احضار دائن و قرار دادن مال تحت سلطه طلبکار؛
ج) دادن دین به حاکم شرع. البته وجوب قبول از طرف حاکم شرع محل اشکال است.
د) در ذمه بدهکار باقی میماند تا یکی از مراحل قبل را بتواند اجرا کند.
نکتهبدهکار هر کدام از مراحل بالا را با رعایت اولویت انجام دهد، دیگر بدهکار نخواهد بود.
۲) دین مؤجّل
منظور دینی است که برای پرداخت آن زمان مشخصی تعیین شده است و لذا طلبکار در هر زمانی که بخواهد، حق مطالبه ندارد.
تعیین مدت به دو گونه است:
الف) تعیین طرفین: مثل معامله نسیه یا سلم که طرفین با توافق همزمان، تحویل ثمن یا جنس را مشخص میکنند.
ب) تعیین از طرف شرع: مثل آنچه در مبحث دیه در کتب فقهی آمده است (مثلاً دیه خطأ در طول سه سال و هر سال ثلث آن ادا شود.)
احکام دین موجّل:
۱. عدم حق مطالبه قبل از زمان تعیین شده برای طلبکار.
۲. در صورت پرداخت مدیون قبل از زمان مقرر، بر طلبکار قبول آن واجب نیست (مگر از قرائن فهمیده شود که مدت گذاشتن صرفاً ارفاق در حق مدیون است که در این صورت اگر بدهکار زودتر از موعد، بدهی را پرداخت، طلبکار باید قبول کند).
با مرگ مدیون، حتی دین مؤجل هم حال میشود؛ یعنی اینکه اگر مدیون زنده میبود، لازم نبود الآن بدهیاش را بپردازد. ولی به محض فوت، ورثه باید تمام بدهیها، اعم از حال و مؤجل را بپردازند و هیچ یک بر دیگری تقدم ندارد؛ زیرا همگی حال هستند.
اما با مرگ طلبکار، ورثه او باید منتظر باشند تا دین مؤجل، حال گردد و زودتر حق مطالبه از مدیون را ندارند. بنابراین اگر مهر زن مؤجل باشد، با مرگ شوهر، زن میتواند پیش از فرارسیدن زمان پرداخت مهر، مهر خود را مطالبه کند. اما اگر زن بمیرد، ورثه او نمیتوانند پیش از زمان مقرر مهر را مطالبه کنند.
طلاق زن (در حکم مذکور) ملحق به فوت نیست.
دین مفلس
با مفلس شدن(۱) مدیون، دین مؤجل او حال نمیشود و ابتدا دیون حال وی پرداخت میشود و سپس اگر در زمان سر رسید دیون مؤجل، چیزی از اموال مفلس (غیر از مستثنیات دین) باقی بماند، جهت دیون مؤجلی که اکنون حال شده، مصرف میشود.
بیع دین به دین
فروش دین در مقابل دین در صورتی که هر دو مؤجل باشد، باطل است، هرچند اجل آن دو رسیده باشد. همچنین، بنابراحتیاط، اگر هر دو حال یا یکی حال و دیگری مؤجل باشد نیز باطل است.
چند مثال:
من از او گندم طلب دارم – او از من برنج طلب دارد.
من از شخص ثالث گندم طلب دارم – او از شخص ثالث برنج طلب دارد.
من از شخص ثالث گندم طلب دارم – او از شخص رابع برنج طلب دارد.
در مثالهای فوق شخصی که گندم طلب دارد، نمیتواند در مقابل برنج مورد طلب، معامله کند.
موارد ربا
۱. اگر دینی را که حال است مدتدار کنیم، اما در مقابل آن مبلغ دین را بالا ببریم
ربا و حرام است.۲. اگر مدت دینی را که مؤجل است، بیشتر کنیم، اما در مقابل آن مبلغ دین را بالا ببریم
ربا و حرام است.
نتیجه:۱. اضافه کردن مدت + افزایش قیمت
ربا و حرام است. (حتی در صورت رضایت طرفین)۲. اگر مدت دین مدتدار را کم کنیم و در مقابل آن، مبلغ دین را کاهش دهیم
در صورت رضایت طرفین، حلال است.وظایف بدهکار و حقوق طلبکار:
۱. بر بدهکار واجب است هنگام سر رسید زمان ادای دین، برای ادای بدهیاش تلاش کند؛ اگرچه با فروش کالا یا مطالبه طلب خود از دیگران یا اجاره دادن املاک خود، بتواند این بدهی را بپردازد. بلکه اگر برایش زحمت ندارد، باید با دنبال کردن کسب و کار لایق شأنش، بودجهاش را تأمین و بدهیاش را بپردازد.
۲. اگر به جز مستثنیات دین چیزی دارد که کمتر از قیمت واقعی آن فروش میرود، در صورتیکه دین حال شده باشد و طلبکار هم مطالبه کند، فروش آن واجب است. لذا حق انتظار کشیدن تا پیدا شدن مشتری مناسب را ندارد؛ مگر آنقدر از او زیر قیمت بخرند که فروش آن اتلاف مال محسوب شود.
۳. اگر بدهکار، خودش داوطلبانه چیزی را از مستثنیات دین فروخت و بدهیاش را ادا کرد، طلبکار حق گرفتن آن را دارد. البته خوب است طلبکار به این کار راضی نشود.
۴. تعلل در پرداخت بدهی و دین حرام است و در صورت عدم قدرت پرداخت، نیت ادا کردن واجب است. (۲)
۵. بدهکار تا بدهی را تحویل طلبکار نداده، از عهده آن مبرا نمیشود. حتی اگر آن را کنار گذاشته و از اموالش جدا نموده تا در فرصت مناسب بپردازد.
وظایف طلبکار و حقوق بدهکار:
۱. همانطور که بر بدهکار فقیر که قدرت پرداخت دین را ندارد، پرداخت آن واجب نیست، بر طلبکار نیز مطالبه حرام است.
۲. اگر کسی بدون اجازه بدهکار (چه زنده و چه مرده) دین او را ادا نموده، ذمّه بدهکار بریء میشود (حتی اگر بدهکار او را منع کند) و طلبکار هم باید قبول نماید.
مستثنیات دین
منظور چیزهایی است که بدهکار شرعاً وظیفه ندارد با پرداخت یا فروش آنها خود را از زیر بار دین، بریءالذمّه کند. این اموال عبارتاند از: هر چیزی که جزء نیازهای زندگی و در شأن شخص است (مثل لباس، ماشین، خانه و... ) یعنی کمتر از آن، او را به مشقت زیاد میاندازد یا باعث سرافکندگی میشود.
ادامه مطلب
قرض و احکام آن
قرض
آنچه در زیر میآید، دروس "شصتونهم" از جلد دوم «رسالهی آموزشی» احکام و مسائل شرعی است که مطابق با فتاوای حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای مدظلهالعالی تهیه، تنظیم و منتشر شده است.
تعریف: قرض یعنی مالی را به ملک دیگری درآوردن، در مقابل اینکه او هم تعهد کند آن را یا مثل یا قیمت آن را برگرداند.
موارد وجوب قرض گرفتن
قرض کردن، حتی در صورت نیاز هم مکروه است. اما کراهتش از حالت عدم نیاز کمتر است. البته گاهی نیاز آنقدر زیاد است که قرض کردن واجب میشود و آن مواردی است که حفظ جان یا آبرو و امثال آن، منوط به قرض کردن باشد.
موارد حرمت قرض گرفتن
کسی که نمیتواند تأمین ادای قرض کند و امید آن را نیز ندارد، نباید قرض کند؛ مگر ضرورت باشد یا قرض دهنده از حال او آگاه باشد.
حکم قرض دادن
قرض دادن مستحب مؤکد است؛ به خصوص به شخص محتاج. از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است:
قَالَ: وَ مَنْ أَقْرَضَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ- کَانَ لَهُ بِکُلِّ دِرْهَمٍ أَقْرَضَهُ وَزْنَ جَبَلِ أُحُدٍ- مِنْ جِبَالِ رَضْوَى وَ طُورِ سَیْنَاءَ حَسَنَاتٌ- وَ إِنْ رَفَقَ بِهِ فِی طَلَبِهِ- تَعَدَّى بِهِ عَلَى الصِّرَاطِ کَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ اللَّامِعِ- بِغَیْرِ حِسَابٍ وَ لَا عَذَابٍ- وَ مَنْ شَکَا إِلَیْهِ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَلَمْ یُقْرِضْهُ- حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ یَوْمَ یَجْزِی الْمُحْسِنِینَ.(۱)
هرکس به برادر مسلمانش قرض دهد، در مقابل هر درهمی که قرض میدهد، به میزان وزن کوه احد، از کوههای رضوی و طور سیناء برای او حسنه است و اگر در مطالبه قرض خود، مدارا کند، بدون حساب و عذاب سریع از صراط میگذرد و اگر برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و او ندهد (در صورتیکه توانایی آن را دارد) خداوند روزی که به محسنین جزا میدهد، بهشت را بر او حرام میکند.
شرایط صحت قرض
۱. قرض گیرنده و قرض دهنده هر دو باید شرایط متعاقدین، یعنی بلوغ، عقل، قصد و اختیار را داشته باشند و به علاوه محجور (ممنوعالتصرف) نباشند.
۲. مال قرض، عین، یا چیزی باشد که قابل تملک باشد. لذا قرض دادن دین و منفعت باطل است. شراب و خوک نیز قابل قرض دادن نیست؛ چون قابلیت تملک و به ملکیت در آمدن را ندارد؛ یعنی شرع مقدس کسی را مالک شراب یا خوک نمیداند.
۳. مال قرض مشخص باشد. بنابراین قرض دادن چیزی که مبهم است، صحیح نیست. همچنین مقدار قرض باید از نظر پیمانه، وزن و عدد، مشخص باشد.
۴. تحویل دادن و تحویل گرفتن مال قرض لازم است و صرف گفتوگو کافی نیست. ولی نیاز نیست که در مال قرض تصرف کند.
۵. قرض دادن یک امر کلی و دادن مصداقی از آن کلی محل اشکال است.
ربای در قرض
هرگونه شرط زیاده در قرض، هرچند ارزش مالی کمی داشته باشد، ربا و حرام است. (منظور شرطی است که در ضمن عقد قرض صورت گرفته یا قرض مبتنی بر آن منعقد شده است.)
موارد زیادتی عبارت است از:
۱. زیادتی در عین: ۱۰۰ هزار تومان قرض داده شود، به شرط آنکه علاوه بر این پول، یک لباس هم برگردانده شود.
۲. زیادتی در عمل: ۱۰۰ هزار تومان قرض داده شود، به شرط آنکه علاوه بر این پول، یک پارچه هم برای قرضدهنده داده شود.
۳. زیادتی در منفعت: ۱۰۰ هزار تومان قرض داده شود، به شرط آنکه علاوه بر این پول، اجارهبهای قرضگیرنده به قرض دهنده پرداخت شود.
۴. زیادتی انتفاع: ۱۰۰ هزار تومان قرض داده شود، به شرط آنکه علاوه بر این پول، قرض گیرنده خانهاش را به قرض دهنده اجاره دهد.
۵. زیادتی در وصف: ۱۰۰ هزار تومان قرض داده شود، به شرط آنکه در مقابل ۱۰۰ هزار تومان پول کهنه، پول نو پرداخت شود.
چند نکته:
۱. قرض به شرط چیزی، ربا و حرام است. اما چیزی به شرط قرض جایز است.
مثال: الف) این خانه را میفروشم، به شرط آنکه به من ۲۰ میلیون قرض بدهی
جایز است و ربا نیست.
ب) این خانه را اجاره میدهم، به شرط آنکه به من ۲۰ میلیون قرض بدهی
جایز است و ربا نیست.
۲. قرض ربوی (قرض به شرط زیادتی) حرام است. ولی باطل نیست و حتی انسان میتواند بدون قصد جدی، شرط قرض دهنده را قبول کند و قرض را بگیرد. اما زیادتی را نپردازد.
۳. محاسبه تورم در بازپرداخت قرض با رضایت طرفین جایز است و ربا نیست.
۴. هر شرطی که نفعی برای قرض دهنده ندارد (اگر چه مصلحت دارد)؛ مثل رهن، ضمانت، کفالت جایز است.
مثال: صد هزار تومان قرض میدهم، به شرط آنکه گرویی بگذاری یا ضامن بیاوری یا کسی کفیل شود
جایز است.
۵. اگر مقرض مالی را قرض دهد و شرط کند جنسی را ارزانتر به او بفروشد یا خانهای را به قیمت کمتر اجاره دهد، قرض ربوی است. اما اگر قرض کننده چیزی را به قیمت کمتر بفروشد یا اجاره دهد، به شرط اینکه خریدار مبلغ معینی به او قرض دهد، اشکال ندارد؛ یعنی بیع یا اجاره به شرط زیادی است.
شرط زیادی که به نفع مقرض است، حرام است. اما اگر به نفع قرض گیرنده باشد، اشکال ندارد؛ مانند اینکه یک میلیون قرض دهد به شرط اینکه قرض کننده هشتصد هزار تومان برگرداند.
نحوه پرداخت مال قرض
۱. اگر چیزی که قرض داده شده، از اشیای مثلی باشد(۲)، در این صورت مثل همان لازم الوفاست؛ اگرچه قیمت آن فرق کرده باشد. هیچ یک از طرفین هم نمیتواند دیگری را ملزم کند که قیمت دریافت شود؛ مگر هر دو راضی باشند.
مثال: کسیکه یک سکه تمام بهار آزادی را به دیگری قرض داده است، باید سکه را برگرداند، نه پول سکه را در زمان قرض گرفتن. اما اگر قرض دهنده سکه را فروخته و پول آن را قرض داده، فقط میتواند قرض گیرنده را به پرداخت همان پول (البته با احتساب تورم) ملزم کند.
۲. اگر چیزی که قرض داده شده، از قیمیّات است، مانند گاو و گوسفند، قیمت آن داده میشود و معیار قیمت، زمان گرفتن قرض است؛ هرچند مستحب است در صورت تفاوت قیمت زمان گرفتن قرض و پرداخت آن، مصالحه کنند.
مسئله
۱. در قرض مثلی، مقرض میتواند شرط کند که به غیر از آن جنس ادای قرض شود؛ به شرطی که از نظر قیمت، بیشتر از جنس قرض گرفته شده، نباشد.
۲. در صورت تراضی طرفین، جایز است بهجای مثل در مثلیّات و بهجای قیمت در قیمیّات، جنس دیگری پرداخت شود.
۳. محصولات کارخانهها، مانند ظروف بلور، چینی، یخچال، توپ پارچه ملحق به مثلیّات است.
زمان و محل ادای قرض
زمان ادای قرض همان است که در درس "دین" (مؤجل و حال) بیان میشود و از نظر مکان ادای قرض، باید نکات زیر رعایت شود:
۱. اگر در ضمن قرض شرط کرده باشند که در فلان مکان ادای قرض شود، باید در محل تعیین شده ادای قرض شود. حتی اگر برای قرضگیرنده هزینه داشته باشد.(۳) و اگر مقرض در جای دیگر، مطالبه مال کند، بر قرض گیرنده لازم نیست بپردازد یا اگر قرضگیرنده در مکان دیگر خواست قرض خود را بدهد، بر مقرض لازم نیست بپذیرد.
۲. اگر محل خاصی تعیین نشده است،
الف) در محل قرض دادن مطالبه ادا میشود
بر قرض گیرنده ادای آن واجب است و بر مقرض هم قبول آن واجب است.
ب)در غیر محل قرض دادن مطالبه اداء میشود.
یک- ادای قرض در آن محل بدون هزینه و ضرر است
احتیاط واجب است که ادا شود.
دو- هزینهدار است یا ضرر دارد
رضایت و توافق طرفین لازم است. لذا واجب نیست.
ادامه مطلب
تعلیم و تعلم
تعلیم و تعلم
یادگیری مسایل شرعی مورد نیازدر صورتی که یاد نگرفتن این مسائل منجر به ترک واجب یا ارتکاب حرام شود، شخص گناهکار خواهد بود.
سستی در تحصیل علم و تلف کردن وقتدانش آموزان، دانشجویان و همه محصلان علوم مختلف، تا وقتیکه از مزایای مدرسه یا دانشگاه مربوطه بهرهمندند، باید از برنامههای درسی آن مؤسسه تبعیت کنند. در غیر این صورت استفاده آنان از شهریه، کمک هزینه و سایر مزایا حرام است.
ورود به دانشگاه در شرایط اختلاط زن و مرد بدون حجاب اسلامی:اگر خوف گناه یا همراه با نگاه حـرام است، باید از رفتن به دانشگاه اجتنـاب کنند. لذا به خودی خود رفتن به دانشگاه اشکال ندارد و بر زنان و دختران حفظ حجاب واجب است. بر مردان هم واجب است از نگاه حرام خودداری کنند. همچنین از اختلاطی که موجب خوف فتنه و فساد است نیز اجتناب کنند.
خنده و شوخی بین همکلاسیهای دختر و پسر نیز حکم بالا را دارد.
یادگیری علم توسط زنان از مرداناگر احکام پوشش و نگاه رعایت شود و خوف وقوع در گناه نباشد، جایز است.
فرستادن فرزندان به مدرسههایی که عقائد فاسد را ترویج میکنندفرستادن فرزندان به مدرسههایی که بعضی از عقاید فاسد در آنها تدریس میشود، در صورتیکه نسبت به عقاید دینی آنان خوفی وجود نداشته باشد و ترویج باطل هم نباشد و آنان بتوانند از یادگیری مطالب باطل و فاسد و گمراهکننده دوری کنند، اشکال ندارد و در غیر این صورت جایز نیست.
رفتار متقابل استاد و شاگرداگر معلمی دانشآموزی را در کلاس در برابر دیگران به شدت تنبیه کند، دانشآموز حق مقابله به مثل و پاسخگویی را بهگونهای که شایسته مقام معلم نیست، ندارد و بر او واجب است حرمت معلم را حفظ، و نظم کلاس را رعایت کند. ولی میتواند به صورت قانونی اقدام کند.
بر معلم نیز واجب است که در برابر دیگران احترام دانشآموز را حفظ کرده و آداب تعلیم اسلامی را رعایت کند.
تحصیل برخی علومیادگیری و تحصیل فلسفه برای کسیکه اطمینان دارد باعث تزلزل در اعتقادات دینیاش نمیشود، اشکال ندارد. بلکه در بعضی موارد واجب است.
خرید و فروش برخی کتابهای گمراهکننده و مطالعه و نگهداری آنمعامله و نگهداری این کتب حرام است؛ مگر برای پاسخگویی و ردّ آن؛ آن هم برای کسیکه قدرت علمی این کار را داشته باشد و مطمئن باشد که از حق منحرف نمیشود.
ادامه مطلب
احکام پوشش و نگاه کردن
پوشش و نگاه کردن

پوشش
۱. لباس شهرت:
لباسی که پوشیدن آن به خاطر رنگ، کیفیت دوخت، مندرس بودن یا علل دیگر، مناسب نیست، به طوری که اگر پوشیده شود توجه مردم جلب و صاحب لباس انــگشتنما شود، لباس شهرت، و پوشیدن آن حرام است.
۲. پوشش در مقابل نامحرم:
الف) پوشش زن
پوشش زن در مقابل نامحرم باید به گونهای باشد که:
یک- به جز گردی صورت و مچ دست به پایین (بدون آرایش و زیورآلات) آشکار نباشد.
دو- برجستگیها و زیباییهای بدن زن، با وجود پوشیدن آن، آشکار نباشد.
سه- رنگ و خصوصیات آن به گونهای نباشد که جلب توجه کند و موجب تحریک اطرافیان شود.
ب) پوشش مردان
یک- پوشش مرد در مقابل زن باید به گونهای باشد که موجب مفسده نشود.
دو- کشیدن سرمه برای مردان به خودی خود جایز است.
سه- پوشیدن لباس آستین کوتاه به خودی خود جایز است، مگر اینکه مفسدهای داشته باشد.
مسئله
۱. اگر صدای کفش زنان هنگام راه رفتن، موجب جلب توجه و تحریک نامحرم یا مترتّب بر مفسده نشود، اشکال ندارد.
۲. برای زنان پوشیدن لباسهای تنگ یا بدننما در عروسیها و مانند آن، اگر از نگاه مردان نامحرم یا از ترتّب مفسده یا تحریک اطرافیان در امان هستند، جایز است.
۳. اگر پوشیدن کفش سیاه براق، موجب جلب توجه نامحرم یا انگشتنما شدن او شود، حرام است.
۴. حکم لباس، مقنعه و پیراهن، از نظر رنگ، مانند کفش است.
۵. اگر تاتوی ابرو عرفاً زینت محسوب شود باید پوشانده شود.
۶. هرگونه زیور، حتی حلقه ازدواج یا آرایش معمولی ابرو باید پوشانده شود.
۷. پوشاندن بینی جراحی شده برای زیبایی واجب نیست.
۸. دختری که ازدواج کرده با دختری که ازدواج نکرده، در احکام فوق تفاوتی ندارد.
۹. زدن عطر یا کرمهای ضد آفتاب، به خودی خود، جایز است؛ مگر آنکه موجب جلب توجه نامحرم شود، لذا باید از کنار مردان عبور نکنند.
۱۰. تولید و خرید و فروش جوراب نازک (و هر لباسی که پوشیدن آن در مقابل نامحرم حرام است) اگر به قصد این باشد که زنان خریدار از آنها در برابر نامحرم استفاده کنند، حرام است.
۱۱. کار کردن در فروشگاههای لباس زنانه، اگر مخالف مقررات نباشد (و برای مرد کارگر یا فروشنده مفسدهای مثل لذت جنسی یا خوف گناه نباشد) به خودی خود جایز است.
نکته: در مورد تاتوی ابرو چند نکته باید توجه شود:
۱. اگر عرفاً زینت و آرایش محسوب شود باید از نامحرم پوشانده شود. اما کسانی که ابرویشان از بین رفته و فقط یک ابروی معمولی و بدون زیبایی خاصی را تاتو میکنند یا قسمتهای از بین رفته لابهلای ابروان خود را ترمیم میکنند، به طوریکه عرفاً زینت و آرایش (حتی جزئی) حساب نمیشود، پوشاندن آن لازم نیست.
۲. زمان تاتو کردن، با این فرض که تا چند روز نمیتوان به آن قسمت آب زد، باید زمان به خصوصی باشد. در غیر این صورت حرام است. و آن زمان عبارت است از زمانی که:
الف) نماز بر بانوان واجب نیست؛ مانند اینکه خانم عادت ماهیانه است یا وقت نماز نیست؛ مثل اینکه ساعت ده صبح است.
ب) نماز بر بانوان واجب است: (عادت ماهیانه نیست و اذان هم گفته شده) اول وضو گرفته شود (توصیه میشود اول نماز اقامه شود، بعداً تاتو صورت گیرد.) برای نمازهای بعدی (مثلاً نماز مغرب و...) تا زمانی که آب برای آن قسمت ضرر دارد، طبق احکام طهارت عمل میگردد. پس از سپری شدن مدتی که آب برای ابرو مضر بود، چون به صورت زیر پوستی تاتو انجام شده، وضو و غسل معمولی صورت خواهد گرفت.
۳. لباسی که ترویج فرهنگ کفر و شرک است:
الف) پوشیدن هر نوع لباسی که ترویج فرهنگ ضد اسلامی است، حرام است.
ب) پوشیدن لباسهایی که روی آن حروف و تصاویر خارجی چاپ شده، به خودی خود ایراد ندارد. اما اگر ترویج فرهنگ ضد اسلامی شود، حرام است و تشخیص آن به عهده عرف است.
ج) مجرد اینکه لباسی از کشورهای غیر اسلامی وارد شده، دلیل بر حرمت استفاده از آن نیست.
د) استفاده از کروات و سایر پوششهای غیر اسلامی، اگر منجر به ترویج فرهنگ غربی و ضد اسلامی شود، حرام است.
ه) پوشیدن لباسی که روی آن تبلیغ شراب وجود دارد، حرام است.
و) واردات و خرید و فروش لباسهایی که ترویج کننده فرهنگ غرب و ضد اسلام است، حرام است.
ز) اگر واردات و خرید و فروش اینگونه لباسها ترویج کفر و ضد اسلام نباشد، نباید به دولت اسلامی ضرر اقتصادی بزند.
احکام نگاه کردن
نگاه مرد به غیر همسر:
۱. توسط محارم نسبی یا سببی یا رضاعی:
عورتین: حرام است.
غیرعورتین: با لذت و شهوت حرام است.
۲. توسط غیرمحارم
الف) نگاه حضوری به:
یک- مسلمان
فقط به گردی صورت و مچ دست به پایین، بدون لذت جنسی، درصورتی که این مواضع بدون آرایش یا زیور باشد، جایز است.
دو- غیرمسلمان
جاهاییکه به صورت متعارف و معمول نمیپوشانند، بدون لذت جنسی جایز است.
ب) نگاه تصویری به:
یک- پخش مستقیم
اگر بشناسیم حرام است و در صورت عدم شناخت و بدون لذت جنسی، بنابر احتیاط واجب، حرام است.
دو- عکس یا پخش غیر مستقیم
اگر بشناسیم، مانند نگاه حضوری است.
مسئله
۱. هرگونه نگاه به غیر همسر، چه از طریق تصویر (پخش زنده یا غیر زنده، عکس و ....) یا مشاهده حضوری، اگر همراه لذت جنسی و شهوت باشد، حرام است و حتی فکر کردنی که در مورد این افراد باشد و همراه لذت جنسی باشد، حرام است.
۲. نگاه به عورتین نیز اگر حتی بدون قصد لذت یا بدون شهوت باشد، حرام است؛ مگر عکس یا تصویر کسی که او را نمیشناسیم یا پخش مستقیم تلویزیونی و رسانهای نباشد.
نکته
۱. در صورت پخش مستقیم: درصورت عدم شناخت، بنابر احتیاط واجب، و در صورت شناخت، بنابر فتوی حکم جواز یا حرمت لازم است رعایت گردد.
۲. در جایی که لذت جنسی وجود ندارد، اما خوف یا احتمال زیادی وجود دارد که انسان به گناه بیفتد (مثلاً در لحظه بعد، نگاه او تبدیل به نگاه همراه لذت جنسی شود یا منجر به سایر گناهان شود) این نیز همان حکم لذت جنسی را دارد و حرام است.
۳ . تمامی احکامی که برای نگاه مرد به زن بیان شد، برای نگاه زن به مرد نیز مطرح است.
اما در بند (۲ـ الف) به قسمتهایی از بدن مرد میتوان نگاه کرد که مردان به طور متعارف نمیپوشانند، مثل سر و گردن و قسمتی از دست و مچ پا. البته نباید قصد لذت یا خوف وقوع گناه وجود داشته باشد.
مسئله
۱ . خواندن کتابها و اشعار مبتذل که باعث تحریک شهوت میشوند، حرام است.
۲ . خرید و فروش فیلمهایی که محــــرک شهوت است و موجب انحراف (ولو جزئی) میگردد، یا شامل موسیقی حرام است و همچنین تولید یا اجاره این فیلمها یا اجاره دستگاه برای پخش چنین فیلمهایی و به این قصد، حرام است.
۳. در احکام نظر کردن، افراد متأهل نیز حکم شخص مجرد را دارند.
۴. دست دادن و تماس بدنی مرد با زن نامحرم حرام است؛ اگرچه غیر مسلمان باشد. (استفتائات معظم له س۴۳۵)
۵. زنان پیر نیز باید حجاب را رعایت کنند و مردان نیز در نگاه کردن باید رعایت کنند.
۶. نگاه کردن به مجسمههای عریان (که مربوط به فرد خاصی نیست) اگر تحریکآمیز نباشد و به علاوه خوف ارتکاب گناه هم وجود نداشته باشد، جایز است.
۷. ظهور و چاپ عکسهای خانوادگی یا عروسی که خانمها بدون حجاب کامل میباشند، توسط عکاسهایی که آنها را نمیشناسند، بدون لذت جنسی و خوف وقوع در گناه، اشکال ندارد.
۸. دیدن فیلمهایی که کارهای جنسی را به نمایش میگذارد، چون همراه با تحریک شهوت است، حرام است.
۹. نظارت و اصلاح و حذف برخی فیلمهای فاسدکننده، در صورتی برای شخص مجاز است که خودش تحریک شهوانی نشود یا خوف افتادن به گناه را نداشته باشد.
۱۰. دیدن کشتی مردان توسط زنان، اگر با حضور در میدان کشتی یا پخش مستقیم و زنده باشد یا به قصد لذت یا همراه خوف وقوع در گناه و فساد باشد، حرام است و در غیر این صورت ایراد ندارد.
نکته
اگر زنی فرد کشتیگیر را بشناسد، مطلقاً -حتی اگر پخش مستقیم نباشد- نمیتواند نگاه کند؛ اگرچه لذت جنسی یا خوف گناهی در کار نباشد.
ادامه مطلب
واجب فراموش شده !
امر به معروف و نهی از منکر

معنای امر به معروف و نهی از منکرامر به معروف و نهی از منکر یعنی مردم را به کار نیک واداشتن و از کار زشت بازداشتن.
وجوب امر به معروف و نهی از منکرامر به معروف و نهی از منکر از واجبات و فرایض بسیار مهم و بزرگ اسلامی به شمار میرود، و افرادی که این فریضهی بزرگ الهی را ترک میکنند یا در برابر آن بیتفاوتند گناهکار خواهند بود و کیفری سخت و سنگین در انتظار آنها است. امر به معروف و نهی از منکر نه تنها به اتفاق فقهای اسلام واجب است، بلکه اصل وجوب آن جزو ضروریات دین مبین اسلام به شمار میآید.
توجه:
امر به معروف و نهی از منکر با رعایت شرایط آن یک تکلیف شرعی عمومی برای حفظ احکام اسلام و سلامت جامعه است، و صرف توهم این که موجب بدبینی فاعل منکر یا بعضی از مردم نسبت به اسلام میگردد باعث نمیشودکه این وظیفهی بسیار مهم ترک شود.
افرادی که از تخلفات قانونی مثل اختلاس از بیت المال مطلع میشوند وظیفه دارند با رعایت شرایط و ضوابط شرعی نهی از منکر کنند، و توسل به رشوه و راههای غیر قانونی برای هر عملی هر چند به منظور جلوگیری از فساد، جایز نیست. بلی اگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر وجود نداشته باشد تکلیفی نخواهند داشت، مثلاً اگر خوف داشته باشند که در صورت مبادرت به این فریضه، ضرری از طرف مسؤولین بالاتر متوجه آنان میشود تکلیف از آنها ساقط میشود. البته این حکم در مواردی است که حکومت اسلامی حاکم نباشد، ولی با وجود حکومت اسلامی که اهتمام به اجرای فریضهی امر به معروف و نهی از منکر دارد برکسی که قادر بر این فریضه نیست واجب است که نهادهای ذیربط را که از طرف حکومت برای این کار اختصاص یافتهاند مطلع نماید و تا کنده شدن ریشههای فاسد که فسادآور هم هستند موضوع را پیگیری کند.
منکرات از این جهت که منکر هستند فرقی بین آنها نیست، ولی در عین حال ممکن است که بعضی از آنها در مقایسه با منکرات دیگر دارای حرمت شدیدتری باشد. به هر حال نهی از منکر برای کسی که شرایط آن را احراز کرده یک وظیفهی شرعی است و ترک آن جایز نیست، و در این حکم بین منکرات و محیطهای دانشگاهی و غیر دانشگاهی تفاوتی وجود ندارد.
بر مسؤولین ذیربط واجب است که به متخصصین بیگانه که گاهی در بعضی از مؤسسات کشور اسلامی کار میکنند دستور دهند که از تظاهر به اموری مثل شرابخواری، خوردن گوشتهای حرام خودداری کنند و آنان را از خوردن علنی آنها منع نمایند، ولی اموری که با عفت عمومی منافات دارد به هیچ وجه نباید به آنان اجازهی انجام آن داده شود. به هر حال، از طرف مسؤولین ذیربط باید تدابیر مناسبی در این باره اتخاذ شود.
بر جوانان مؤمن واجب است در دانشگاههای مختلط در برابر مفاسدی که در بعضی از آن مکانها مشاهده میکنند ضمن دوری جستن از ابتلا به مفاسد، در صورت تمکن و تحقق شرایط امر به معروف و نهی از منکر مبادرت به انجام این فریضه کنند.
امر به معروف و نهی از منکر زنانی که حجاب کامل ندارند متوقف بر نگاه با ریبه به آنها نیست، از این رو واجب است. بلی بر هر مکلفی واجب است که از حرام اجتناب کند به خصوص زمانی که مبادرت به انجام فریضهی نهی از منکر میکند.
ادامه مطلب

