گردوی نذری برای بهلول و دعا نکردن او

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: «بشکن و بخور و برای من دعا کن.»
بهلول گردوها را شکست و خورد ولی دعایی نکرد. آن مرد گفت: «گردوها را می‌خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!»
بهلول گفت: «مطمئن باش اگر در راه خدا داده‌ای، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»

 



[ پنج شنبه 23 بهمن 1393  ] [ 12:27 PM ] [ مرتضی فرجی ]
[ نظرات0 ]