مردم یعنی من، تو، او یعنی ما مردم یعنی چپ یعنی راست یعنی ما سامانه هرچیز(ارائه دهنده محتوای کانال های تلگرام بصورت همزمان روی اینترنت)
harchyz.com
نوشته شده در : یک شنبه 31 اردیبهشت 1396 ساعت :12:38 PM | توسط :یاسر انصاری نیا نظرات (0)
در دین اسلام، زن جایگاه بسیار والایی دارد؛ هم در اجتماع و هم در خانواده. زن سازنده خانواده است و خانواده کوچک ترین واحد اجتماعی جامعه میباشد؛ لذا میتوان گفت که زن سازنده جامعه است و قادر است جامعه را به سمت سعادت و تعالی و یا به سمت انحراف و فساد سوق دهد. بهتر است نقش زن را به طور جداگانه در خانواده و جامعه بررسی کنیم تا در نهایت به نتیجه مطلوب نایل شویم. زن و خانواده اسلام عزیز برای زن، از همان ابتدای تشکیل خانواده و حتی قبل از آن، مقام و جایگاه بلند مرتبه و احترام و حیثیت خاصی قائل شده است. در اینجا مواردی از نظرات اسلام را درباره جایگاه زن مطرح میکنیم. 1. در جامعه اسلامی ما مرسوم است که مرد به خواستگاری زن میرود و این از بزرگترین نشانههای حفظ احترام و شخصیت زن است. چون میدانیم که طبیعت، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر مطلوب و معشوق بودن آفریده است. در غریزه مرد، نیاز و طلب و در غریزه زن، ناز و جلوه قرار داده است تا بدین وسیله ضعف جسمانی زن را در مقابل نیرومندی جسمانی مرد جبران نماید. برای مرد قابل تحمل است که از زنی جواب رد بشنود و به خواستگاری زن دیگری برود؛ اما برای زن قابل تحمل نیست که از مرد جواب رد بشنود، چون قرار است که مورد عشق و پرستش مرد قرار بگیرد و قلب او را مسخّر خود گرداند. 2. اسلام، در انتخاب همسر مورد نظر، برای زن، اختیار قائل است و کسی به زور حق شوهر دادن زنی را ندارد. 3. اسلام برای زن، استقلال اقتصادی قائل است. اگر زن شاغل باشد و درآمدی داشته باشد، هیچ کس حتی شوهر او حق ندارد به زور در آن تصرّفی داشته باشد«لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا اکتَسَبوا و لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمّا اکتَسَبنَ» «لِّلرِّجَالِ نَصیبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالاَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالاَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ اَوْ کَثُرَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا» 4. اسلام، مهر و نفقه را نیز از حقوق لازم برای زن قرار داده است و مرد را مجاب به پرداخت آن کرده، مگر آنکه خود زن نخواهد. 5. از نظر اسلام، مرد حق ندارد در خانه، با زن خود مثل برده رفتار کند و به صورت کارفرما در مقابل او ظاهر شود و به او دستور دهد. «در اسلام به مرد اجازه داده نشده است که به زن زور بگوید و امری را بر او تحمیل کند. برای مرد در خانواده، حقوق محدودی قرار داده شده است که از روی کمال مصلحت و حکمت است... زن از لحاظ جسمی، ظرافت بیشتری دارد و مرد، قوی تر و گردن کلفتتر است. با این حال، اگر قانون از زن دفاع نکند، ممکن است مرد، نسبت به او تعرّض کند.» 6. برخلاف برخی مذاهب که به دنبال ریاضت طلبی و تجرّد و دوری از زن هستند و با ازدواج مخالفند و زن را مظهر پلیدی و منشا گناه میدانند؛ اسلام عزیز، ازدواج را مقدّس میداند و نسبت به جنس زن بدبین نیست، چرا که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: «مِن اخلاقِ الانبیا حُبُّ النِّساءِ»[دوست داشتن زنان از اخلاق انبیا است.] و نیز فرمودند: «من به سه چیز علاقه دارم: زن، عطر، نماز.» 7. از نظر اسلام، هر یک از زن و مرد برای یکدیگر آفریده شدهاند«هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَاَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ». 8. اسلام وجود زن را برای مرد، مایه خیر و آرامش دل میداند. رهبر انقلاب اسلامی در اینباره میفرمایند: «آسایش فضای خانواده، آرامش و سکونتی که در فضای خانه است، به برکت زن و طبیعت زنانه است.» 9. اسلام، نقش زن در تربیت فرزندان را بسیار مهم و اساسی قلمداد میکند. همچنین در تربیت و اثرگذاری در جهت گیریهای مرد خانه نیز نقش مهمی دارد. به تعبیر زیبای امام خمینی(ره)، «از دامن زن، مرد به معراج میرود.» لذا در ظلّ سایه مادری مهربان و وظیفه شناس و فهیم است که فرزندان پاک، با اخلاق نیکو و فهمیده وارد اجتماع میشوند و نیز در ظلّ سایه همسری مهربان، دلسوز، فداکار و آرامش بخش است که مرد، با شخصیت، فعال و مقاوم در برابر سختیها و مشکلات، بار میآید. 10. در اسلام، مرد موظف به مراقبت از زن است. «در داخل خانواده، از نظر اسلام مرد موظف است که زن را مانند گلی مراقبت کند. میفرماید: «المَراَهُ ریحانَه»؛ زن گل است. این مربوط به میدانهای سیاسی و اجتماعی و تحصیل علم و مبارزات گوناگون اجتماعی و سیاسی نیست؛ این مربوط به داخل خانواده است.«المَراَهُ ریحانَه و لَیسَت بِقَهرِمانَه» این چشم و دید خطابینی را که گمان میکرد زن در داخل خانه موظف به انجام خدمات است، پیغمبر با این بیان تخطئه کرده است. زن مانند گلی است که باید او را مراقبت کرد. با این چشم باید به این موجود دارای لطافتهای روحی و جسمی نگاه کرد. اگر در تعبیرات اسلامی ملاحظه کنید، درباره زن، درست همان تعبیرات واقعی وجود دارد. «المَراَه ریحانَه و لَیسَت بِقَهرِمانَه». زن، گل است- ریحانه یعنی گل- انسان با گل چه کار میکند؟ نوع برخورد با گل چگونه است؟ اگر با گل کشتی بگیرند، گل پرپر میشود. اگر گل را گل بشناسند و برخورد گُلانه با آن بکنند، مایه زینت و موثر است و وجودش شاخص و بارز خواهدبود. «و لَیسَت بِقَهرِمانَه» ، قهرمانه به معنی قهرمانی که به فارسی میگوییم، نیست؛ یک تعبیر عربی است که از فارسی گرفته شده است. قهرمان- به طور خلاصه- یعنی مباشر امور، سرکارگر. یعنی در خانه شما، زن را به عنوان مباشر امور خودتان ندانید، خیال نکنید که شما رئیس هستید، کارهای خانه، بچهها و امثال آن، به عهده یک سرکارگر است؛ سرکارگر هم این خانم است و باید اینگونه عمل کنیم.»
زن و جامعه حال که دیدگاه اسلام را درباره نقش زن در خانواده تبیین کردیم، به وضوح میتوان نتایج مثبت خانواده مطلوب اسلامی را در جامعه مشاهده کرد. زن با اصلاح و تربیت خانواده، گویی جامعه را اصلاح و تربیت میکند. زن علاوه بر خانواده، در متن جامعه نیز جایگاه ویژهای دارد: 1. از نظر اسلام نباید احترام و شخصیت زن در جامعه، خدشه دار شود و نفس او تحقیر شود. رهبر حکیم انقلاب اسلامی در این باره میفرمایند: «این کار(شغل) نباید با کرامت و ارزش معنوی و انسانی زن منافات داشته باشد. نباید زن را تذلیل کنند و او را وادار به تواضع و خضوع نمایند. تکبر از همه انسانها مذموم است، مگر از زنان در مقابل مردان نامحرم! زن باید در مقابل مرد نامحرم، متکبر باشد.«فَلاتَخضَعنَ بِالقَولِ» ؛ در زن است. اسلام این را میخواهد و این الگوی زن مسلمان است.» 2. اسلام در زمینه فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، علمی و اقتصادی نیز، برای زن، حق استقلال قائل است. «از نظر اسلام، میدان فعالیت و تلاش علمی و اقتصادی و سیاسی برای زنان، کاملاً باز است. اگر کسی با استناد به بینش اسلامی بخواهد زن را از کار علمی محروم کند، از تلاش اقتصادی باز دارد، یا از تلاش سیاسی و اجتماعی بی نصیب سازد، به خلاف حکم خدا عمل کرده است. زنان به قدری که توان جسمی و نیازها و ضرورت هایشان اجازه میدهد، میتوانند در فعالیتها شرکت کنند. آنها هر چه میتوانند، تلاش اقتصادی و سیاسی و اجتماعی کنند. شرع مقدّس، مانع نیست. البته چون از لحاظ جسمانی زن ظریف تر از مرد است، لذا ضرورتهایی دارد. تحمیل کار سنگین بر زن، ظلم به زن است. اسلام این را توصیه نمیکند؛ چنانکه منع هم نمیکند. از امام علی بن ابی طالب(علیه الصلاه و السلام) نقل است که فرمود:«المَراَه ریحانَه و لَیسَت بِقَهرِمانَه». یعنی زن گل است، قهرمانه نیست... زن پیشکار شما و خدمتگزار شما نیست که خیال میکنید کارهای سنگین را باید به او محوّل کرد. این مسئله مهمی است. اینکه بعضی مردان وقتی میخواهند ازدواج کنند، شرط قائل میشوند که زن باید حتماً کار کند و شغل و درآمدی داشته باشد، خطاست... اگر خانمها میخواهند وارد فعالیتهای اجتماعی و سیاسی شوند، مانعی نیست. البته فعالیت علمی، خیلی خوب است و بر سایر فعالیتها ترجیح دارد.» 3. اسلام با کار کردن و اشتغال زن مخالف نیست. «اسلام با کار کردن زن نه تنها موافق است بلکه تا آنجایی که مزاحم شغل اساسی و مهمترین شغل او یعنی تربیت فرزند و حفظ خانواده نباشد، شاید لازم هم میداند. یک کشور نمیتواند از نیروهای کار زنان در عرصههای مختلف بینیاز باشد. اما این کار نباید با کرامت و ارزش معنوی و انسانی زن منافات داشته باشد. نباید زن را تذلیل کنند و او را وادار به تواضع و خضوع نمایند.» همچنین ایشان درباره شغل اصلی زن میفرمایند: «شغل اصلی زن، شغل همسری و مادری است؛ ولی بعضی خیال میکنند این اهانت به زن است. مهم ترین کاری که زن میتواند بکند، کار مادری است. البته در مواردی شاید کارهای اجتماعی زنان واجب عینی و یا کفایی نیز باشد؛ اما در همه حال، خانمها باید فعالیت اجتماعیشان را با حفظ جنبه مادریشان بکنند و الگویشان حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) باشد.» 4. اسلام زنان را به حقوق انسانی خویش آشنا کرد و به آنها شخصیت و آزادی داد. بسیاری از رسوم غلط در عصر جاهلیت را منسوخ اعلام کرد و به زن، استقلال اجتماعی داد. 5. برطبق آیات سورههای نساء، نحل و روم، نظام خلقت، زن و مرد را از یک جنس و سرشت خلق کرده و هیچ یک را بر دیگری برتری نداده است. اسلام، هیچ کدام را تحقیر نمی کند. از دیدگاه اسلام، پاداش اخروی و قرب الهی، ربطی به جنسیت ندارد، بلکه بستگی به ایمان و عمل دارد. هم مرد و هم زن میتوانند به مقامات معنوی و الهی دست یابند. در اسلام و در قرآن، در کنار مردان بزرگ، زنان بزرگی نیز هستند، از جمله مادر حضرت موسی(علیه السلام)، آسیه زن فرعون، حضرت مریم مادر حضرت عیسی(علیه السلام)، حضرت خدیجه همسر پیامبر اسلام، حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) که هیچ مخلوقی جز پیامبر(ص) و امام علی (علیهم السلام) به مرتبه ایشان نمیرسد. نویسنده: میلاد ولیان منبع:pajoohe.ir سامانه هرچیز(ارائه دهنده محتوای کانال های تلگرام بصورت همزمان روی اینترنت)
harchyz.com
نوشته شده در : شنبه 30 اردیبهشت 1396 ساعت :10:05 AM | توسط :یاسر انصاری نیا نظرات (0)
رقابت داره تموم میشه و کم کم باید دید نتیجه چیه خدایا هرچی هست نتیجه خودت تبدیل به خیرش کن سامانه هرچیز(ارائه دهنده محتوای کانال های تلگرام بصورت همزمان روی اینترنت)
harchyz.com
نوشته شده در : جمعه 29 اردیبهشت 1396 ساعت :7:39 PM | توسط :یاسر انصاری نیا نظرات (0)
1. این جهان ملک خداوند متعالی است: همه مملوکات و ثروت ها و منابع، ملک خداوند شمرده می شود، و خداوند به هر روشی که بخواهد، آن ها را سامان می دهد؛ به همین دلیل، باید همة انسان ها با وجود تسلط بر این منابع، فقط به اندازه خواست و ارادة او در آن ها تصرف کنند. نظام اقتصادی اسلام در این مورد ممتاز است. این مفهوم از ملکیت با مفهوم ملکیت در سرمایه داری و مارکسیسم تفاوت دارد؛ زیرا مالکان حقیقی و نهایی در سرمایه داری، افراد، و در مارکسیسم، طبقه کارگر (پرولتاریا) هستند در جایگاه مجموعه ای که حکومت واحد نمایندة آنان است؛ امّا در اسلام، معنای مستقیم مالکیت این است که حق انسان دربارة اشیا غیرمطلق و محدود است. این مفهوم از ملکیت در اسلام، بر موضع اصولی اسلام دربارة هستی و انسان، یعنی همان مکتب اساسی دین مبتنی است که می گوید: خداوند فقط خالق و مالک همه چیز و هر موجودی است که در هستی یافت می شود. افزون بر این، بیان خواهیم کرد که این مفهوم، زیربنای مجموعه ای از اصول و قواعد مربوط به فعالیت اقتصادی در نظام اقتصادی اسلام است. محور دوم فلسفه اقتصاد اسلامی این است که خداوند، واحد، و همة چیزهای دیگر، مخلوق اویند. بر این اساس، همة مردم از اصل واحد سرچشمه گرفته ، با هم برابرند. هیچ طبقه ای از مردم، بالاتر از طبقة دیگر نیست و هیچ شخصی از جهت حقوقش دربارة اشیا یا در مقایسه با دیگران برتر نیست. همه مردم آزاد و مساوی ا ند و کسی که در انسانیت یا در حقوق و الزاماتش از دیگران برتر باشد، وجود ندارد. محور سوم، ایمان به روز حساب است. ایمان به روز حساب، تأثیر مهم و مستقیمی بر رفتار اقتصادی دارد؛ زیرا افقِ زمانی را برای هر عمل یا تصمیم اقتصادی یا هر گزینشی در رفتار، گسترش می دهد. مسلمان وقتی می خواهد کاری را انجام دهد، تأثیر آن را در آخرت در نظر می گیرد. به اصطلاح اقتصادی، معنای آن این است که او در هر گزینشی منافع و تکالیف را با هم می سنجد و ارزش فعلی را که در آینده به نتیجه بهتری می انجامد، برمی گزیند. این نتیجه، هم شامل آثار این گزینش رفتاری زمان قبل از مرگ می شود، و هم آثار آن را در آخرت در برمی گیرد. همچنین ایمان به آخرت برای محاسبة نتایج تصمیم های اقتصادی و مسؤولیت های آن چارچوب زمانی فراتر از حیات دنیایی را قرار می دهد تا جایی که بعد از مرگ را نیز شامل شود. معنای آن این است که هر گزینشی برای اقدام به یک عمل معیّن فقط در آینده نزدیک مؤثر نیست؛ بلکه در زمانی که بعد از مرگ می آید نیز تأثیر دارد. نمونه های بسیاری از سنت و احادیث پیامبر، برخی از وجوه این تأثیر را تشریح می کنند. وقتی ابوبکر همه دارایی خود را برای مشارکت در تجهیزات جنگ تبوک داد، رسول خدا از او پرسید که برای خانواده اش چه باقی گذاشته است. گفت: برای آن ها خدا و رسول را گذاشته است. بی تردید، او به سبب درایتش ایمان داشت که با چشمپوشی از همة دارایی اش در آینده وضع بهتری خواهد داشت. براساس ارزیابی اش، از خداوند تعالی اجر و ثوابی بیش از هزینه ای که با طیب خاطر پذیرفته بود، انتظار داشت.5 2. جزء دوم نظام اقتصادی اسلام، اصول عامه است. نخستین اصل، دربارة مفاد مفهوم ملکیت است. نوع ملکیتی که مردم دارند، چیست؟ ملکیتی که مردم از آن بهره مند هستند، نوعی ملکیت انتفاع شمرده می شود، و نوع مطلقی از تملک کامل نیست، و تا هنگامی که از شیء مملوک طبق اغراض وجودی آن انتفاع برده می شود، وجود دارد، و اگر از آن شی در جهت آن اغراض استفاده نشود، ممکن است حقی در ملکیت پدید نیاید.6 همچنین در اقتصاد اسلامی، اگر شخص از منابعی که تحت اختیار او قرار می گیرد استفاده نکند، بر استمرار تسلط بر ملکیتی که در دست او است، حقی ندارد.7 مدلول دوم مفهوم ملکیت از دیدگاه اسلام، محدودبودن آن به حیات مالک است. مالک حق ندارد تصرف بعد از مرگش را در ملکش تنظیم کند؛ زیرا توزیع ارث باید براساس آنچه در قرآن آمده است، انجام شود، و جایز نیست مالک، وصیتی کند که توزیع تعیین شده در قرآن را هتک کند. افزون بر این، هر وصیتی که با قرآن و توزیعی که خداوند تعالی در آن بیان کرده است، منافات داشته باشد، معتبر نیست. علت این امر مقیدبودن خود ملکیت است. مدلول سوم این است که تملک برخی اشیا برای افراد، حتی در دوران حیاتشان ممکن نیست. نمونه آن منابع طبیعی است؛ زیرا چنان که گفتیم، حق در ملکیت خصوصی حق مطلق نیست؛ پس منابع طبیعی از چیزهایی که می تواند در محدودة مالکیت خصوصی قرار گیرد، نیست؛ بنابراین، باید همه آن به مصالح جامعه به صورت کل، اختصاص داده شود.8 اصل دوم از اصول نظام اقتصادی اسلام، آزادی اقتصادی است.9 مردم در فعالیت های اقتصادیشان آزادند انواع حرفه ها، صنایع و کارهایی را که می خواهند برگزینند، و خودشان مسؤول نتایج تصمیم ها و انتخاب های اقتصادیشان هستند. عوامل تولیدی را که مالکند یا کالاهایی را که می خواهند مبادله کنند، در بازار، خرید و فروش می کنند. کسی که فقط مالک عمل خود است، برای فروش خدمات خود به بازار می رود و با آنچه به دست می آورد، کالاها و خدماتی را که نیاز دارد، می خرد و کسی که دارایی ها و کالاهای تولیدی یا مصرفی یا ابزار تولید را مالک است، با آنچه مالک است، وارد بازار می شود و هیچ صاحب حقی از حق خود محروم نمی شود و واجب نیست ثروتمند با فقیر در مال برابر باشند. در عین حال، به ثروتمند اجازه داده نمی شود حتی از طریق ضوابط معلوم، قدرت انحصاری اعمال کند. «نباید حاضر به غایب چیزی بفروشد»، «به استقبال کاروان های تجاری نروید»، «قوی نزد شما، پیش من ضعیف است تا وقتی که حق را از او بگیرم». این آزادی در تولید، توسعه و خیر و احسان است؛ ولی در فساد یا اتلاف یا سوءاستفاده از نیروی مادی و سیاسی برای ایجاد منافع از حقوق دیگران آزادی نیست. باید این را بیفزاییم که نظام اسلامی، تعریف «فساد و اتلاف و سوءاستفاده از قدرت در جهت مصالح فردی» را به افراد وانگذاشته؛ بلکه خود شریعت آن را تعریف کرده است، حرام ها و حلال ها را بیان کرده و قواعد حفاظت و حمایت از آزادی ها و امتیازات مردم را نه تنها در برابر دیگران و بین خود مردم (برخی در برابر برخی دیگر) بلکه در برابر حکومت و قدرت سیاسی نیز تعیین کرده است. پیامبر اکرم فرمود: آگاه باشید که خون ها و اموال شما مانند این روز )روز عرفه) در زمینی که حریم خداوند است، بر شما حرام است. اصل سوم نظام اقتصادی اسلام، توازن است. توازن به شکلی روشن و صریح در جوانب گوناگون رفتار مسلمان آشکار است. همچنین منابع اسلامی اعم از قرآن و سنت آن را ترسیم کرده اند؛ مانند میانه روی، و پرهیز از اسراف و بخل شدید. حتی در برخی اوقات اسراف کنندگان در صدقه، به رغم این که گاهی اموال حرام را انفاق نمی کنند، سفیه خوانده شده اند. حتی دربارة انفاق چیزهای مشروع، انسان باید معتدل باشد. اندیشه اعتدال مستلزم آن است که مصرف فی نفسه هدف نباشد؛ از این رو، انسان باید به مقداری که نیازمند است و با محیط مادی و اجتماعی اش تناسب دارد، مصرف کند. همچنین مظاهر اصل توازن را می توان در عمل به تعادل و توازن بین چیزهایی همچون آزادی و نظم اجتماعی، حقوق و واجبات، ترغیب به منفعت شخصی و منفعت دیگران و ایثار، و ملکیت فردی و اجتماعی یافت. با این که جامعه به صورت کل، مالک منابع طبیعی است و تملک اشیای دیگر از جمله ابزار تولید به افراد واگذار شده، در عین حال می بینیم که جهتگیری تفصیلی شریعت در موارد بسیاری به سمت ایجاد توازن بین مصالح جامعه و مصالح افراد است و هرگاه اخلالی در این توازن ایجاد شود، باید حتی از طریق انجام برخی اقدام های ساختگی اصلاح شود؛ مانند آنچه که خلیفه دوم گفت: اگر آنچه پشت کرده است به فرمان من بود، مازاد اموال ثروتمندان را می گرفتم و به فقیران برمی گرداندم. شاید او احساس می کرد که توازن نظام، دارد مختل می شود؛ از این رو می خواست آن را باز گرداند.10 همچنین می توان امکان ملّی کردن صنایع معیّن و فعالیت های تولیدی معیّنی را در اوضاع خاص معیّن و به شرط دادن عوض کامل آن، یکی از مدلولات اصل توازن به شمار آورد؛ زیرا برخی اوقات، این یگانه وسیله بازگرداندن توازن نظام است. اصل چهارم عدالت است. وقتی بدانیم کلمة عدالت و مشتقات و مرادف های آن از حیث تکرار در قرآن کریم سومین کلمه است، شگفت زده خواهیم شد. نخستین کلمه اسم «الله» و دومین کلمه «المعرفه و العلم» و سومین کلمه «العداله و مرادف های آن» است. این کلمه بیش از صد بار تکرار شده است. در اسلام و در قلب انسان مومن مفهوم عدالت، مفهوم بسیار عمیقی شمرده می شود تا جایی که ابن تیمیه در کتابش «حسبه» می گوید: همان گونه که جلوگیری از تصرف مردم در دارایی های خود، آن گونه که می خواهند، ظلم به شمار می رود، همچنین این که به آنان اجازه داده شود از حدود خود تجاوز کنند و گسترش دادن دایره حقوق آنان به حدی که به حقوق دیگران تعدی شود نیز ظلم است. اصل عدالت در همة مراحل فعالیت اقتصادی برحسب آنچه نظام اسلامی اقتضا می کند، وارد می شود. عدالت در تولید، قیمت گذاری متناسب برای عوامل تولید و تعیین متناسب درآمدی که به هر یک از آن ها می رسد را اقتضا می کند. گاهی عدالت اقتضا دارد که اقدام های معیّنی در جهت توزیع مجدد درآمد انجام شود تا به کسانی که قادر نیستند از طریق عملیات بازار به درآمد دست یابند، سهم عادلانه ای داده شود. این امر از طریق پرداخت های اجتماعی اجباری، مانند زکات و واجبات مالی مربوط به ثروتمندان، و نیز به وسیلة پرداخت های اختیاری، مانند تبرعات و وقف و سایر اعمال خیر و احسان، انجام می شود. نبی اکرم چنین اعلان فرمود: به خدا سوگند! ایمان نمی آورد، به خدا سوگند ایمان نمی آورد، به خدا سوگند ایمان نمی آورد کسی که با شکم سیر بخوابد؛ در حالی که می داند همسایه او کنارش گرسنه است. 3. جزء سوم نظام اقتصادی اسلام از قواعدی تشکیل می شود که بر جهت دهی به فعالیت های اقتصادی اثرگذار است و روابط اقتصادی بین مردم را در جامعه تعیین می کند؛ زیرا این قواعد است که آن اصول را اجرایی می کند و باعث تکامل واحدهای اقتصادی متعدد می شود. نخستین قاعده در زکات تجسم می یابد. زکات، واجب معیّنی است که به منظور تحقق اهداف اجتماعی و اقتصادی معیّنی که به وسیله قرآن تعیین شده، واجب شده است؛ بنابراین، زکات مالیات نیست که دولت آن را بر درآمدهای عمومی خود بیفزاید. توزیع درآمدهای این واجب مالی باید در جهت یک یا بیشتر از مصارف هشتگانه ای باشد که قرآن کریم در این آیه ذکر کرده است: إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ وَ الْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقَابِ وَ الْغَارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (التوبه (9)،60). زکات نقش بارزی در توزیع مجدد درآمد و ثروت بازی می کند11 و چون بر حق ملکیت واجب می شود، نه فقط درآمد، نسبت آن با درآمد بیش از نرخ اسمی آن، یعنی 5/2 درصد است؛ در نتیجه، زکات به منظور توزیع مجدد، جزئی از درآمد ملّی سالانه را مورد توجه قرار می دهد، به حدی که می توان گفت: در تاریخ، در هیچ امّتی، غیر از زکات، حق ثابت معیّنی برای فقیران در اموال ثروتمندان شناخته نشده است که هر سال تکرار شود و هیچ قدرتی حق کم کردن آن یا محروم کردن صاحبان حق از آن را نداشته باشد. قاعدة دوم در نظام اقتصادی اسلام، تحریم ربا است. ربا هر فایدة مادی است که در قرض شرط شود و شامل بهره بانکی به تمام انواع و اشکالش می شود. ربا فواید مادی دیگری را که از قرض دادن پول یا قرض دادن همه اشیای همجنس دیگر به دست آید، شامل می شود. بهره حرام است؛ چه نرخ آن زیاد و چه کم باشد، و چه از قرض های مصرفی و چه از قرض های تولیدی گرفته شود، و چه کوتاه مدّت و چه بلندمدّت باشد. تحریم ربا در حقیقتش ردّ هر نوع معاملة اقتصادی است که مسؤولیت ریسک را به عهده یک طرف بیندازد؛ در حالی که بهرة قطعی برای طرف دیگر تضمین شود؛ بنابراین، تحریم ربا بر اصل عدالت در توزیع مبتنی است که اقتضا دارد درآمد بالفعل تولید بین عوامل تولید توزیع شود، بدون این که هیچ عاملی به سبب تضمین درآمدِ مشروطِ معین، چه تولید سود داشته باشد و چه نداشته باشد، برتری یابد. قاعده سوم در نظام اقتصادی اسلام، قاعده ای است که تأمین مالی اسلامی را تنظیم می کند، و اساس فعالیت های مالی از جمله فعالیت های بانکی اسلامی را تشکیل می دهد. این قاعده عبارت است از ارتباط دائم تأمین مالی با بازار کالاها و خدمات، از جهت مبادله و تولید بدین معنا که تأمین مالی فقط برای کمک به تولید کالاها و خدمات یا تبادل آن ها در جامعه باشد. این امر از طریق انواع مشارکت ها از قبیل شرکت، مضاربه، مزارعه، مساقات، انواع بیع ها مانند بیع نسیه، بیع تقسیط، بیع سلم، و بیع استصناع و انواع اجاره مانند اجارة کار و اجارة منتهی به تملیک و از جمله اجاره و اقتناع میسّر است. ویژ گی قاعده تأمین مالی اسلامی، پرهیز یا منع هر نوع تأمین مالی است که با تولید یا معامله کالاها و خدمات ارتباطی نداشته باشد؛ از این رو باز گرداندن دیون همراه با هر نوع زیاده،12 تنزیل دیون همراه با کم کردن مقادیر آن ها به سبب کوتاه کردن مدّت آن ها13 و نیز تأمین مالی عمومی به قصد تقویت بودجه بدون این که تولید یا معاملة کالاها یا خدمات انجام شود را منع می کند. همچنین تأمین مالی اسلامی از هر تأمینی که بدون هدف و فقط براساس قدرت بر وفا به دین باشد، جلوگیری می کند. مشهور است که این امور ممنوعه، همان اموری اند که سبب تراکم در بازار مالی و بزرگ شدن زیاد حجم آن در مقایسه با بازار حقیقی برای تولید کالاها و خدمات و معامله آن ها می شود. جلوگیری از این گونه امور، از احتمال وقوع بحران های مالی می کاهد؛ زیرا دیونی یافت نمی شود که به وسیله حرکت حقیقی در بازار مادی کالاها و خدمات پشتیبانی نشود. افزون بر این، تأمین مالی اسلامی از درون ملاکی اخلاقی عبور می کند که از تأمین مالی کلیه کالاها و خدماتی که دارای ضرر اجتماعی ، بهداشتی، محیطی و دینی اند نیز جلوگیری می کند؛ از این رو، نظام اقتصادی اسلامی به تأمین مالی برای کمک به تولید یا خرید و فروش شراب، مواد مخدر، سیگار، سلاح کشتار جمعی و طرح هایی که باعث آسیب رساندن به بهداشت عمومی یا محیط زیست یا محیط اجتماعی شود، اقدامنمی کند. قاعده چهارم در نظام اقتصادی اسلام، ضمان اجتماعی به معنای عام آن است. ضمان اجتماعی از دو طریق تحقق می یابد: یک. زکات، حد پایین سطح معیشت را برای همه کسانی که در جامعه اسلامی زندگی می کنند، تضمین می کند و به طور طبیعی این حد پایین در پرتو درجه پیشرفت اقتصادی و روش زندگی مردم تعیین می شود. دو. اگر درآمدهای زکات کافی نبود، دولت اسلامی می تواند مقرری مالی بیشتری را بر ثروتمندان واجب کند. ضمان اجتماعی در نظام اقتصادی اسلام بر اصل احترام و تکریم انسان با هر رنگ و نژاد و دین مبتنی است؛ زیرا خداوند سبحان چنان که در قرآن کریم به ما فرمود، بنی آدم را اکرام کرده است. همچنین نظام اجتماعی در اسلام با بیمه های اجتماعی در جوامع غربی که براساس مشارکت پیشین بیمه شونده است، تفاوت دارد و نیز با دیکتاتوری پرولتاریا که بر چپاول ثروتمندان و مخالفان مبتنی است و حق تملک آنان را نمی پذیرد و حتی در بیشتر اوقات حق حیات برای آنان قائل نیست، فرق می کند. زکات ضمانی است که دامنة آن فقیر و مسکین و در راه مانده و نیازمندان دیگر را می گیرد و حتی شامل ادای قرض مقروضان، پرداخت غرامت طلبکاران، تحقق آزادی برای همة مردم، و امداد قلوب به نور حق و تألیف قلوب نیز می شود. زکات فقط به شخص محدود نمی شود؛ بلکه نسل های بعد از او را نیز شامل می شود؛ چنان که سخنی از پیامبر (در جایگاه رئیس حکومت) که این نوع ضمان را اثبات می کند و آن را از چپاول اموال تحت هر اسم و شعاری جدا می سازد، گویای این مطلب است؛ سخنی که به تنهایی شایسته است در قیام امّت براساس عدل و رحمت و تلاش خستگی ناپذیر، شعار او باشد؛ آن جا که در حدیث صحیح می فرماید: هر کس مالی را به ارث گذارد، به اهل او می رسد و هر کس دین یا خسارتی را بر جای گذارد، بر عهدة من است، و در روایت دیگر می فرماید: من ولیّ اویم. قاعده پنجم نظام ارث است که به صورت مستمر و پایدار سبب توزیع مجدّد ثروت و تقسیم آن بین اشخاص با توجه به نزدیکی آن ها به مورّث می شود بدون آن که هراس و نفرت ایجاد کند. باید توجه داشت که نقض این نظام به وسیله وصیت شخصی یا قانون بشری ممکن نیست. ارث اسلامی، در همة قضایای اصلی و معظم قضایای تفصیلی اش در کلام خدا در قرآن کریم آمده است. آنچه از ارث در سنت آمده یا از اجتهاد مبتنی بر این نصوص از طریق استنباط یا قیاس به دست می آید، در مقایسه با آنچه در نصوص قرآن کریم آمده، کم است و در حیات واقعی نیز کمتر اتفاق می افتد. قاعدة ششم و واپسین قاعده، نقش دولت در اقتصاد است. طبق نظام اقتصادی اسلام، دولت در جایگاه تولیدکننده و مالک و توزیع کننده منابع طبیعی و همچنین در مقام تنظیم کنندة فعالیت بازار در چارچوب اصل آزادی و اخلاق، از طریق حسبه وارد بازار می شود. حسبه نهاد حکومتی است که جوامع اسلامی از زمان پیامبر آن را ایجاد کردند. حسبه در جهت تضمین عدم نقض قواعد اخلاقی در بازار و عدم رواج احتکار و عدم نقض حقوق مصرف کننده و مراعات قواعد بهداشت و مقررات ایمنی و حفظ محیط زیست و مانند آن عمل می کند و نهادی مستقل از قوّه قضائیه و مجریه است که در حکومت تجسم می یابند. منبع:hawzah.net سامانه هرچیز(ارائه دهنده محتوای کانال های تلگرام بصورت همزمان روی اینترنت)
harchyz.com
نوشته شده در : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396 ساعت :11:54 AM | توسط :یاسر انصاری نیا نظرات (0)
شادی، فرح و سرور در آیات قرآن کتاب مقدس مسلمانان و روایات شیعه در هر دو مورد مثبت و منفی آمده است. گاهی خوشحالان و شادی کنندگان ظالم را از محبت خدا خارج میداند، و گاهی بر خلاف آن، مردم را به سرور و شادی امر میکند. گاهی شادی صفتی برای قارون و جهنمیان، و گاهی صفتی برای شهدا و بهشتیان به حساب آمده است.[نیازمند منبع] بنابراین، شادی و خوشحالی به تنهایی بد نیست بلکه به آن سفارش شده و سبب و علت شادی باعث خوب بودن یا بد بودن آن میشود.[نیازمند منبع] برای مثال، شادی که باعث تمسخر شود، شادیِ بد محسوب میشود و حرام است و یا برخی روایتها، به نتیجه شادی اشاره میکند و میآورد: «شخصی که باعث سرور مؤمن شود، دین و قرض او را ادا کند، طعامی به او دهد، ناراحتی اش را بزداید، و ... در واقع خدا و رسول او را شاد کرده است.»[۳] البته اگر احساس شادی و شاد بودن، غیرارادی باشد، که هرچند دلیلِ آن ارادی است، اما به این خاطر که خودِ این احساس، بدون قصد برای انسان به وجود میآید، جزء اصل «مالایطیقون شده»، و زیرمجموعه حدیث رفع قرار میگیرد.[۴] و از جمله: «به وسوسه در آفرینش اندیشیدن»، و «رشک ورزیدن تا زمانی که بر زبان یا دست جاری نشود»، میشود که غیرارادی هستند؛ و در فقه اسلامیحرام و ممنوع نمیباشند. پس خُودِ شادی که میتواند تکلیف حرمت یا وجوب یا استحباب یا جواز داشته باشد، خوشحالی است که از درون انسان خارج شده باشد. منبع:ویکی پدیا سامانه هرچیز(ارائه دهنده محتوای کانال های تلگرام بصورت همزمان روی اینترنت)
harchyz.com
نوشته شده در : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 ساعت :10:30 AM | توسط :یاسر انصاری نیا نظرات (0)
این پرسش، به صورت مختصر و تا حدی مبهم طرح شده و مشخص نیست که دقیقا کدام جنبه از آموزش علوم دینی برایتان ایجاد سؤال نموده است. بر همین اساس، مواردی را که امکان دارد پرسشتان ناظر به آن جنبه باشد، مطرح نموده و سپس به همان ترتیب، به بررسی آنها خواهیم پرداخت: 1 – مراد از علوم دینی چیست و چرا باید آن را آموخت؟ 2 – اهمیت این علوم تا چه حد بوده و چه تعداد افراد و در چه سطحی باید به آموختن این علوم بپردازند؟ اما پاسخ به پرسشهای فوق: 1 – علم دین به هر دانشی گفته میشود که سبب شناخت بهتر و دقیقتر ما از دین میشود. برخی از بخش های این دانش میتواند مستقیما با موضوعات دینی در ارتباط بوده و منحصرا در زمینه دین باشد، همانند دانش تفسیر که ارتباط مستقیمی با قرآن دارد، کتابی که مهمترین منبع برای مطالعه دین اسلام است. علومی همانند فقه و کلام را نیز میتوان در این بخش مطالعه نمود. بخش دیگری که به عنوان مقدمات دانش دینی آموخته میشود، هرچند مستقیما با منابع دینی مرتبط نیست، اما برای درک بهتر منابع دینی نیاز به آن داریم؛ همانند رشتههای مختلف ادبیات عرب اگرچه فایده آموختن چنین علومی، منحصرا برای شناخت دین نیست، اما به هر حال؛ چون زبان رسمی دین ما عربی است؛ هر شخصی که تصمیم به بررسی و کاوش در دین اسلام را دارد، از آموختن چنین بخشی؛ به عنوان مقدمه تحقیق خود؛ بینیاز نیست. البته در شرایط گوناگون، میتوان رشتههای دیگر و شاید به ظاهر غیر مرتبطی را نیز آموخته و آنها در خدمت علوم دینی قرار داد (همانند آموختن زبان های دیگر و یا دانش کامپیوتر و تبلیغ دین با بهرهبرداری از آنها). اما چرا باید علم دینی را بیاموزیم؟! پرداختن به پاسخ این سؤال، زمانی منطقی به نظر میرسد که اصل نیاز خود و جامعه به دین را امری مسلم دانسته و سپس در آموختن علوم دینی ابهام داشته باشیم. به عبارتی، نیاز به علوم دینی، فرع نیاز به دین است. اگر شخصی، به اشتباه معتقد باشد که بشر نیازی به دین ندارد، گفتگو با او در مورد علوم دینی کاملا بیفایده خواهد بود، بلکه باید ابتدا دلایل نیاز بشر به دین برای چنین فردی بیان شود اما اگر فردی، اصل دینداری را امری ضروری دانسته، ولی در اهمیت یادگیری علوم دینی دچار تردید باشد، ما این پرسش را از او داریم که اگر بخواهیم متدین باشیم، راه تدین چیست؟ چگونه میتوان دین را شناخته و ابهامات خود را در مورد جوانب مختلف دین برطرف کرده و پاسخ سؤالات خود را دریافت نماییم؟! و آیا در این زمینه، بیش از سه راه ذیل وجود دارد؟! الف: خودمان؛ مانند پیامبران(ص) و ائمه(ع)؛ با عالم غیب در ارتباط بوده و پاسخ خود را مستقیما از خداوند دریافت نماییم و یا بعد از اثبات رسالت و امامت آنان با معجزات و بینات، آنها را راهنمای خود قرار داده و به هرچه دستور فرمایند، پایبند باشیم. ب: یا این که در هر مورد؛ بدون این که هیچ سابقهای در مطالعه و تحصیل علم دین داشته باشیم؛ نظر شخصی خود را صحیح دانسته و یا نزد اولین شخص به ظاهر دینداری که با او برخورد نمودیم؛ و بدون اطلاع از میزان دانش او؛ پرسش خود را طرح نموده و به رأی و نظر او؛ که مشخص نیست بر طبق چه اسلوب و چارچوبی بیان شده؛ عمل نماییم. ج: و در نهایت، یا خود به یادگیری علم دین پرداخته و بتوانیم با آموختن راههای شناخت دین، جواب پرسش خود را به دست آورده، و یا از افرادی خواستار رفع ابهاممان شویم که این مسیر را پیموده باشند. و راه چهارمی وجود نخواهد داشت! [1] . حال به تحلیل موارد فوق میپردازیم: الف: مورد اول میتواند دقیقترین راه باشد، ولی با ختم نبوت و غیبت آخرین امام(ع)، چنین امکانی برای ما وجود ندارد. در ضمن، میدانیم که حتی در زمان حیات چنین پیشوایانی؛ آنان؛ به دلیل نبود وسایل ارتباطی پیشرفته؛ امکان تماس مستقیم با تمام پیروان خود را نداشته و بخش وسیعی از تبلیغ دین، از طرف اشخاصی صورت میگرفت که از قبل، آموزشهای لازم را نزد این پیشوایان فرا گرفته بودند. شاید اکنون نیز اشخاصی ادعای ارتباط مستقیم با خدا و معصومان را بنمایند، اما چنین ادعایی؛ به دلیل فقدان مستندات کافی و لازم؛ نمیتواند مورد پذیرش قرار گیرد، به ویژه، اگر اشخاصی از دانش دینی لازم بیبهره بوده و چنین ادعایی را تنها راهی برای جلب مرید و مقاصد دنیوی خود قرار دهند! ب: اگر هر شخص منصفی، راه دوم را ملاحظه نماید، به این موضوع پیخواهد برد که عمل به چنین روشی، جز هرج و مرج دینی پایانی نخواهد داشت و اساساً دیگر دین واحدی باقی نخواهد ماند، بلکه هر فردی، دینی جدا و متفاوت از دیگران داشته و انحرافات دینی و نیز خرافات، در جامعه گسترش خواهد یافت! بطلان چنین روشی، به حدی واضح و آشکار است که نیازی به استدلال بیشتر ندارد. ج: با توجه به این که اکنون، شیوه اول امکانپذیر نبوده و شیوه دوم نیز به انهدام اساس دین میانجامد، تنها راهی که برای دریافت مفاهیم و مسائل دینی باقی میماند، این است که با توجه به منابع موجود؛ مانند قرآن و حدیث؛ شیوههای بهرهبرداری و استنباط صحیح از آنها را با استفاده از تجربیات دانشمندان گذشته بیاموزیم و از این طریق، دین خود را حفظ نموده و آن را به نسل های بعد منتقل سازیم و راه چهارمی وجود نخواهد داشت و اگر راه دیگری به نظرتان میرسد، آن را برای ما ارسال نمایید متشکر میشویم تا به تجزیه و تحلیل آن پرداخته و نتیجه را به اطلاعتان برسانیم. با توجه به نقش مهمی که آموختن مسائل دینی و انتقال آن به دیگران در محافظت از دین به جای میگذارد، قرآن کریم به مؤمنان توصیه فرموده که حتی در زمان جنگ و جهاد نیز، تعدادی از افراد؛ برای آموختن دانش دینی؛ در مدینه باقی بمانند، تا بعد از برگشت برادران مجاهد خود، آن چه آموختهاند را به آنان بیاموزند [2] . هر چند، این آیه نمیتواند بیانگر معاف بودن دانشجوی دینی از جهاد باشد، بلکه به فرموده امام باقر(ع)، تنها ناظر به نوبهبندی افراد در اعزام به جبههها؛ آن هم در زمان کافی بودن نیروهای جهادی است، [3] اما قرار دادن جهاد و آموختن علوم دینی در یک رده، به تنهایی برای اهمیت آموزش چنین علومی کافی بوده و نیاز به دلیل دیگری نیست. 2– یادگیری ها یا برای عمل و انجام تکلیف خود یاد گیرنده است و یا برای تعلیم و آموزش دیگران اما یادگیری هایی که برای عمل و انجام تکلیف است؛ در یک تقسیم بندی کلی به دو دسته باید تقسیم نمود: دسته اول از احکام مربوط به همه مسلمانان است و ربطی به شغل حرفه و سن و جنسیت ندارد بلکه در وهله اول مربوط به همه مکلفین می شود؛ مثل احکام نماز، روزه، خمس، و... [4] . دسته دوم مربوط به یک قشر خاص از جامعه می باشد از این رو فقط بر همان قشر لازم است که آن را بیاموزند و بر بقیه لازم نیست؛ مثل تجار که برای تجارت شان احکام تجارت از قبیل انواع معاملات، معاملات باطل و صحیح، انواع خیارات، حق فسخ و... و یا کشاورزان که باید مزارعه، مساقات و... را بیاموزند از این رو می بینیم علمای ما با استفاده از آیات و روایات می فرمایند: مسائلى را که انسان غالباً به آنها احتیاج دارد، واجب است یاد بگیرد. [5] اما در باره یادگیری هایی که برای تعلیم و آموزش دیگران است؛ باید گفت که اولاً: آموختن علوم دین، انحصاری نبوده و ما پژوهشگر دینی را منحصر به طلاب حوزههای علمیه نمی دانیم که رسما به تحصیل در آنها مشغول هستند، بلکه تمام افراد متدین در حد نیاز جامعه باید؛ بدون رها نمودن شغل خود؛ به اندازه امکانات و ظرفیت خود، به آموختن مسائل مرتبط با دین بپردازند. [6] بدیهی است که نوع آموزش و میزان تخصص این افراد؛ علاوه بر استعداد ذاتی؛ بستگی به میزان زمان و تلاشی است که آنان در این مورد مبذول میدارند. در این ارتباط، میتوانید به پرسش 2868 همین سایت مراجعه نمایید. اما با توجه به گسترش علوم دینی که طبیعتاً زمان زیادی را برای آموختن آنها میطلبد، افرادی باید با دستبرداشتن از سایر تعلقات؛ فرصت بیشتری را در این راه هزینه نمایند. تعداد این افراد و این که در کدام رشته دینی به تحصیل بپردازند، بستگی به مقدار نیاز جامعه در ارتباط با مسائل دینی خواهد داشت. ثانیاً: همان گونه که اصل دین و دینداری و اعتقاد به معنویت برای انسان ها لازم است، باید اشخاصی؛ برای شناخت صحیح و دقیق دین؛ تربیت شوند، تا دین از مسیر واقعی خود جدا نشده و دچار انحرافات و خرافات نشود و این به تنهایی، اهمیت یادگیری علوم دینی را موجه میسازد.
در پایان تذکر این نکته خالی از لطف نیست که انتقاد و پرسش در مورد شیوهها و انواع علومی که در این ارتباط آموخته میشود، ممنوع نبوده و به عنوان نمونه، میتوان پرسشی را مطرح نمود که مثلا آیا فلان دانش، از علوم دینی به شمار میآید و تدریس و آموزش آن فایدهای به دنبال دارد یا خیر؟ و یا اینکه چرا در برخی رشتههای مرتبط با علوم دینی، سرمایهگذاری بیشتری شده، در حالی که نیاز جامعه به رشتههای دیگر دینی بیشتر احساس میشود؟! و آیا روش تبلیغ دین، باید منحصر به شیوههای سابق بوده و یا باید روشهای جدیدی را نیز آزمود؟! چنین انتقاداتی، از جانب خود دانشمندان دینی نیز ابراز شده و بسیاری از آنان، آغازگر روشهای جدیدی در تعلیم و تبلیغ دین میباشند . اما باید به این مهم نیز توجه داشت که انتقاد از هر چیز، لزوما باید همراه با ارائه پیشنهادی عملی یا روشی بهتر باشد وگرنه نهادهای سابق را با انتقاد خود تضعیف نموده، در حالی که نهاد جدیدی را که عملکردی مناسبتر داشته باشد، جایگزین ننمودهایم و چنین انتقادی نمیتواند سازنده ارزیابی شود. منبع:islamquest.net
سامانه هرچیز(ارائه دهنده محتوای کانال های تلگرام بصورت همزمان روی اینترنت)
harchyz.com
نوشته شده در : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 ساعت :10:32 AM | توسط :یاسر انصاری نیا نظرات (0)
سلام کردن همیشه باعث ایجاد انرژی مثبت به طرفین میگردد زیرا باعث میشود که شخص مخاطب احساس بزرگی کرده و با دادن پاسخی مناسب و شایسته فرد سلام کننده را مورد لطف خود قرار دهد به خاطر همین است که این عمل بسیار در اسلام سفارش شده البته در فرهنگ ملی مانیز این امر بسیار سفارش گردیده است. سامانه هرچیز(ارائه دهنده محتوای کانال های تلگرام بصورت همزمان روی اینترنت) harchyz.com
نوشته شده در : دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ساعت :10:23 PM | توسط :یاسر انصاری نیا نظرات (0)
ایشان تنها فرزند دختر حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و حضرت خدیجه سلام الله علیها هستند که خداوند درشان او سوره کوثر را نازل فرموده است وی همسر حضرت علی علیه السلام و مادر امام حسن و اما حسین علیه السلام و حضرت زینب کبری سلام الله علیها میباشد.خداوند ایشان را سرور زنان دوعالم نامیده و او را از علم و حکمت الهی خویش سیراب نمود بطوریکه بعداز وفات پیامبر صلوات الله علیها فرشتگان به دیدار او می آمدند و با او سخن میگفتند. حضرت زهرا سلام الله علیها از خود کتابی به نام مصحف به یادگار گذاشت که مربوط به اخبار آینده میباشد و به صورت موروثی به امامان رسیده و اکنون نیز دراختیار امام عصر قرار دارد.عمرشریف ایشان فقط 18 سال بوده که 9 سال آنرا با امیرالمومنین حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام زندگی نموده اند. سامانه هرچیز(ارائه دهنده محتوای کانال های تلگرام بصورت همزمان روی اینترنت) harchyz.com
نوشته شده در : یک شنبه 24 اردیبهشت 1396 ساعت :11:25 AM | توسط :یاسر انصاری نیا نظرات (0)
یکی از علومی که درجهان فراگیر شده و درواقع دنیا را تحت کنترل خویش گرفته است فناوری اطلاعات میباشد بطوریکه در جوامع کنونی بدون استفاده ازین علم و امکانات مربوط به آن اصلا امکان زندگی و پیشرفت وجود ندارد اما همین علم مسبب بسیاری از بی اخلاقی ها در دنیای کنونی گشته که مهمترین علت آن هم عدم رعایت اخلاق مابین تولید کنندگان و کابران آن میباشد. درحالیکه اگر همزمان با ورود این فناوری های ارتباطی به جوامع مسئولین و دولت های آن جامعه شروع به فرهنگ سازی و آموزش صحیح استفاده از آنها برای افراد اجتماع خویش مینمودند شاید بسیاری از حوادث ناگوار بوجود آمده براثر استفاده نادرست ازین امکانات هرگز اتفاق نمی افتاد یا اینکه بسیار کمترازین چیزی بود که درحال حاضر ما شاهد آن هستیم. درکشور مانیز با وجود داشتن فرهنگی غنی و کهن و همچنین وجود عقاید مبتنی بردین اسلام که هرگونه بی اخلاقی را در هر مکان و زمانی مطرود میداند مسائل و مشکلات فراوانی براثر بی اطلاعی مردم و مسئولین درباره فناوری ها نوین و مزایا و معایب آنها وجود دارد که بعضا باعث شده که حکومت به محدود سازی دسترسی به این امکانات مبادرت نماید که به جای تاثیر مثبت عطش جامعه را نسبت به موضوعات محدود شده بیشتر نموده است.درحالیکه میتوان با استفاده از آموزش صحیح و به کار بردن مبانی اخلاقی موجود در فرهنگ ملی و آئینی خویش ازین فناوری درجهت پیشرفت و اعتلای جامعه استفاده نمود. سامانه هرچیز(ارائه دهنده محتوای کانال های تلگرام بصورت همزمان روی اینترنت)
نوشته شده در : شنبه 23 اردیبهشت 1396 ساعت :1:38 PM | توسط :یاسر انصاری نیا نظرات (0)