شگفتیهای قرآن کریم
شگفتيهاي قرآن
 
اين حقيقت كه قرآن كريم معجزه جاويد و اثباتكننده حقانيت و اصالت دين مبين اسلام است، مستلزم نو به نو بودن ميوه اعجاز اين شجره طيبه است. اساساً، معجزه چيزي است كه اثبات آن هرگز محتاج دفاع متعصبانه نبوده، ولي نيازمند استدلال و برهان مبين است، آنهم از موضعي در نهايت متانت و تحمل، چرا كه آن كتاب، خود مبين است، به منظور تبيين حقيقت آمد، و لذا نيازي به دست و پا زدنهاي ما و... ندارد.
منطبق بر سيرة قرآن عزيز، كه خود به طرح انواع اتهامات عليه خود، پيامبر، واسطه انتقال پيام و... ميپردازد و با نهايت متانت و قويترين استدلال پاسخگو ميشود، ما خود را مجاز به محاجه، گفتمان قرآني و پاسخ به اتهاماتي نظير دروغگويي نسبت به پيامبر گرانقدر اسلام ميبينيم.
زيبايي مقاله ذيل فقط محدود به اين نميشود كه هر دو بعد بهروز بودن اعجاز قرآن، و نيز دفاع از پيامبر اكرم (ص) و قرآن كريم را مشتمل ميشود، بلكه حلاوت كشف ابعاد شگرفي از اعجاز قرآن كه فقط در زمان حال خود را عيان ساخته و نيز دفاع بسيار منطقي و مجابكننده يك تازه مسلمان نوانديش غربي را نيز در پي دارد.
مضافاً، از آنجا كه اين مقاله محصول كاوش بخش اينترنت هفتهنامه گلستان قرآن در آن شبكه جهاني است، خدمتگزاران قرآني را به شناخت و تأمل افزونتر به ماهيت پديده سرنوشتساز اينترنتي و نقش بيبديلي كه ميتواند در تبليغ و ترويج معارف قرآن با زبان و جلوههاي بهروز آن ايفا كند، رهنمون ميشود.
به دليل حساسيت موضوع مربوط به قرآن، در ترجمه اين مقاله از روش ترجمه مطلق اجتناب، و سعي شده تأكيدهاي نويسنده (كه در ترجمه از زبان انگليسي به فارسي معمولاً براي رواني مطلب تغيير مييابد) حتيالمقدور حفظ شود؛ اگرچه دقت و زحمت بيشتر خواننده را برميانگيزد. بديهي است انتشار اين مقاله به معناي عاري بودن آن از برخي خطاهاي جزئي احتمالي نيست.نخستين بخش از اين تحقيق ارزشمند در شماره 78 ، 80 و 81 به نظرتان رسيد و ادامه اش را علاوه بر اين شماره در شماره هاي بعدي مي خوانيد .
 
اين درك عمومي، حتي در بين غير مسلمانان وجود دارد كه شيطان به آساني ميتواند مرتكب اشتباهات شود، و اين مورد انتظار خواهد بود كه او وقتي كتابي نوشته، خودش را نقض كرده باشد. قرآن، به واقع بيان ميفرمايد: «آيا در اين قرآن تدبر نميكنند؟ اگر منشأ آن كسي غير از الله بود، قطعاً در آن تناقض بسيار يافت ميكردند.» (سوره نساء، آيه 82)
به موازات توجيهاتي كه غير مسلمانان در تلاشهاي بيهوده براي توجيه آيات غير قابل انكار در قرآن ميكنند، اغلب حمله ديگري نيز انجام شده كه بهنظر ميرسد اساساً تركيبي باشد از نظريههايي كه اعلام ميداشت محمد(ص) ديوانه و دروغگو بود. مقصود اين افراد اين است كه محمد(ص) ديوانه بود. نتيجه اين توهم عميق اينكه، او دروغ گفت و مردم را گمراه كرد. براي اين مسأله، در روانشناسي نامي وجود دارد تحت عنوان «جنون اغراقگويي» ( Mythomania ) كه معناي سادهاش آن است كه فرد دروغهايي ميگويد و سپس خود نيز باور ميكند. اين همان چيزي است كه غير مسلمانان ميگويند كه محمد(ص) به آن مبتلا بوده است. اما اولين مسأله در رابطه با اين نكته آن است كه فرد مبتلا به جنون اغراقگويي مطلقاً نميتواند با واقعيتها سروكار داشت باشد. درحاليكه سرتاسر قرآن به كلي مبتني بر واقعيتها است. هر چيزي كه مشتمل بر آن است، ميتواند مورد تحقيق قرار گيرد و به درستي بنيان نهاده شده است. پس مشكل فرد اغراقگو، واقعيات است. هنگامي كه يك روانشناس براي درمان فرد مبتلا به اين شرايط تلاش ميكند، متناوباً وي را با واقعيات مواجه ميكند. مثلاً اگر يك فرد بيمار رواني ادعا كند كه «من پادشاه انگلستان هستم»، روانشناس به او نخواهد گفت: «نه، شما نيستيد. شما ديوانهايد!» بلكه وي را با حقايق مواجهه ميدهد و ميگويد: بسيار خوب، شما گفتيد پادشاه انگلستان هستيد. بنابراين، به من بگوييد ملكه و نخستوزيرتان كجا هستند و محافظان شما كجا هستند؟ اكنون، وقتي اين مرد گرفتار براي پاسخ به اين سؤالات تلاش كرد، سعي ميكند بهانههايي بتراشد، با گفتن؛ آه... ملكه... او نزد مادرش رفته است. آه... نخستوزير، او مرد». و سرانجام او معالجه شده است. زيرا نميتواند در مقابل اين حقايق دوام بياورد و اگر روانشناس مواجهه بيمار با واقعيات را ادامه دهد، نهايتاً بيمار به واقعيت تن ميدهد و ميگويد: «فكر ميكنم كه من پادشاه انگلستان نيستم».
قرآن، هر مطالعهكنندهاش را به راهي بسيار مشابه آنچه روانشناس، بيمار مبتلا به جنون اغراقگويي خويش را با آن درمان ميكند رهنمون ميشود. آيهاي در قرآن است كه ميفرمايد: «آه اي بشر، همانا اين (يعني قرآن) پندي است كه از سوي پروردگارتان به سوي شما آمده و شفايي براي آنچه در قلبها است و هدايت و رحمتي براي مؤمنين». (سوره يونس، آيه 57)
در نگاه اول، اين جمله مبهم مينمايد، اما معني آيه هنگامي روشن ميشود كه شخص آن را در پرتو مثال فوقالذكر بنگرد. اساساً، شخص بهوسيله خواندن قرآن از اوهام شفا مييابد. در اصل، اين يك رواندرماني است كه مردمان مبتلا را بهوسيله مواجهه با واقعيتها درمان ميكند.
يك نگرش متداول در سرتاسر قرآن اين است كه ميگويد: «آه اي بشر، شما درباره اين ميگوييد چنين و چنان؛ اما درباره چنين و چنان چه ميگوييد؟ چگونه ميتوانيد چنين بگوييد درحاليكه آنچنان ميدانيد؟» و بدين ترتيب به پيش ميرود.
اين امر، شخص را به تدبر در اينكه چه چيزي مربوط به موضوع است؟ و نيز اينكه موضوعات چيست؟ واميدارد، درحاليكه همزمان تصورات غلط شخص از اينكه واقعيات ارائه شده توسط الله به بشر، به سادگي بهوسيله نظريههاي سست و بهانهها قابل ردشدن است را درمان ميكند. چيزهاي متنوعي در اينجا وجود دارد- مواجهه مردم با واقعيات- كه توجه بسياري از غير مسلمانان را به خود جلب كرده است. واقعاً در دايرةالمعارف جديد كاتوليك ( New Catholic Encyclopedia . مترجم) مطالب بسيار جالبي درباره اين موضوع وجود دارد.
در يك فقره ذيل موضوع قرآن، كليساي كاتوليك بيان ميكند: «طي قرنها، در خصوص منشأ قرآن نظريههاي زيادي ارائه شده است... امروزه هيچ انسان باشعوري اين نظريات را نميپذيرد!!» اكنون اين كليساي كاتوليك است كه قرنهاي بسياري اين تلاشهاي بيهوده براي انكار قرآن را مردود ميشمارد.
براستي قرآن، براي كليساي كاتوليك يك مشكل است. من، همچنانكه آنان قرآن را بررسي كردهاند، ميگويم اين يك وحي است. البته آنان دوست داشتند مدركي بيابند كه چنين نيست، ولي نتوانستند. آنها نتوانستند توضيح كارآمدي بيابند. اما حداقل در تحقيقشان صادق بودند و تعبير ابتدايي بيپايه و اساس پيشين را نپذيرفتند. اين كليسا بيان ميكند كه از چهارده قرن پيش تاكنون يك توجيه معقول ارائه نشده است. اين اقرار لااقل تصديق ميكند كه قرآن موضوع آساني براي كنار گذاشتن نيست. البته ساير انسانها بسيار كمتر صادق هستند. آنها به آرامي ميگويند: «آه، اين قرآن از اينجا ناشي شده، قرآن از آنجا آمده». و لااقل اعتبار آنچه را اغلب مواقع ميگويند، نميآزمايند.
البته، بيان چنين جملاتي از سوي كليساي كاتوليك، همهروزه مسيحيان را در مشكلاتي تنها ميگذارد. اين ممكن است عقيده شخصي وي (مؤلف دايرةالمعارف) در خصوص منشأ قرآن باشد. اما وي بهعنوان يك عضو تنها از كليسا، نميتواند واقعاً بر مبناي نظريه خويش عمل كند. چنين اقدامي مخالف طرفداري، وفاداري و اطاعتي است كه كليسا مطالبه ميكند. او به دليل خاصيت عضويت، بايد آنچه را كليساي كاتوليك اعلام ميكند، بدون سؤال بپذيرد و بهعنوان يك جريان عادي روزمره، تعليماتش را بر آن مبتني سازد.
پس، اساساً هنگامي كه كليساي كاتوليك بهعنوان يك اصل اعلام ميكند: «به اين گزارشهاي اثبات نشده درباره قرآن گوش ندهيد»، درباره نقطهنظرات اسلامي چه ميتواند گفته باشد؟
حتي غيرمسلمانان پذيرفتهاند كه در قرآن چيزهايي هست كه پذيرفتهشده ميباشد. پس چرا مردم هنگامي كه مسلمانان اين نظريههاي بسيار مشابه را بهپيش ميبرند، آنچنان لجوج و عنود هستند؟ اين مطلب مشخصي است براي آنان كه براي تدبر داراي خرد هستند، مطلبي براي تعمق، براي آنان كه درك ميكنند!
مردي به نام هانس، رهبر روشنفكر كليساي كاتوليك قرآن را مطالعه كرد و عقيدهاش را راجع به آنچه خوانده بود ابراز داشت. وي مدتها اينطرف و آن طرف زيسته و در كليساي كاتوليك واجد جايگاه والايي است. او پس از بررسي دقيق، يافتههايش را با اين نتيجهگيري گزارش كرد كه: «خداوند از طريق انساني به نام محمد(ص) با انسانها سخن گفته است». اين رهبر بسيار روشنفكر كليساي كاتوليك كه من گمان نميكنم پاپ با او موافق باشد، ولي با اينهمه، چنين عقيدهاي، بهعنوان جلوه فراگير اعتبار و حسن شهرت، بايد مقدار زيادي از بار دفاع از موقعيت مسلمانان را به دوش گيرد. او ميبايد، براي روكردن به اين حقيقت كه قرآن چيزي نيست كه به آساني بتوان آن را به حاشيه راند و اينكه در حقيقت خداوند منبع اين كلمات است، مورد تشويق واقع شده باشد.
بر اساس اطلاعات فوقالذكر، همه اين احتمالات كهنه شده است. همچنين شانس يافتن امكان ديگري براي انكار قرآن وجود ندارد. زيرا اگر اين كتاب يك وحي نباشد، آنگاه يك فريب است؛ و اگر يك فريب باشد، شخص بايد بپرسد: «منشأ آن چيست؟» پاسخ درست به اين سؤالات، اصالت قرآن را آشكار ميكند و اين ادعاهاي بيپايه و اساس و تلخ غيرمؤمنين را خاموش ميسازد. بديهي است اگر درصدد پافشاري بر اين باشند كه قرآن يك فريب است، بايد دلايلي براي حمايت از چنين ادعايي اقامه كنند. بار اثبات بر عهده ايشان است، نه ما! شخص هرگز نبايد پيشبرد يك نظريه را بدون ارائه حقايق اثباتكننده كافي در نظر گيرد. لذا، من به آنان ميگويم: «يك دروغ را به من نشان دهيد! به من نشان دهيد قرآن در كجا مرا فريب داده است! در غير اينصورت نگوييد قرآن يك فريب است!»
يك ويژگي جالب قرآن، چگونگي رفتار آن با پديدههاي شگفتانگيزي است كه نهتنها به زمان گذشته، بلكه به همان خوبي به زمانهاي جديد ارتباط دارد. اساساً قرآن يك موضوع كهنه نيست و اين نكته هنوز هم يك مسأله است، مسألهاي براي غيرمسلمانان، كه هر روز، هر هفته و هر سال شواهد بيشتري اقامه ميكند كه قرآن نيروي هماوردطلبي است كه اصالت آن غير قابل جدال است! مثلاً، آيهاي از قرآن بيان ميكند: «آيا اين كافران نميبينند آسمانها و زمين به يكديگر متصل بودند، آنگاه ما آنها را شكافتيم و از هم پاشيده كرديم، و از آب، هر موجود زنده را آفريديم؟ آيا آنگاه نميخواهند ايمان بياورند؟» (سوره انبياء، آيه 31)
قطعاً، اين اطلاعات مهم، درست همان است كه جايزه نوبل 1973 بهخاطر آن به يك زوج غير مؤمن اهدا شد. قرآن منشأ جهان را تشريح ميكند كه چگونه از يك قطعه آغاز شد و نوع بشر، تحقيق درباره اين وحي را حتي تاكنون ادامه داده است.
مضافاً اينكه، عبارت «همه زندگي از آب ناشي شده» چيز سادهاي براي متقاعد كردن مردم چهارده قرن پيش نبوده است. براستي اگر 1400 سال قبل شما در آن صحرا ميايستاديد و به افرادي ميگفتيد: «همه اين چيزهايي كه شما ميبينيد (حتي اشاره به خودتان) از آب ساخته شده»، هيچكس شما را باور نميكرد. زيرا اثبات آن تا هنگام اختراع ميكروسكوپ ناممكن بود و آنها بايد منتظر ميماندند تا «سيتوپلاسم»، ماده اصلي تشكيلدهنده سلول كه بيش از 80 درصد آن آب است، كشف شود. بدين ترتيب حجت اقامه ميشود و به اين دليل قرآن در آزمون زمان استوار مانده است.
با بازگشت به آزمونهاي مورد اشاره «ابطال»، دقت به اينكه آنها، به زمان گذشته و حال بسيار وابستهاند، جالب توجه است. برخي از آنان بهمثابه جلوههايي از دانش و قدرت مطلق «الله» به كار رفتهاند. درحاليكه موارد ديگر بهمانند يك مبارزه تا به امروز ايستادگي كردهاند.
يك مثال در مورد نوع اول، بيان قرآن در مورد ابولهب است كه به روشني توضيح ميدهد: الله، داناي ناديدنيها، ميدانست ابولهب هرگز راهش را تغيير نخواهد داد و اسلام را نخواهد پذيرفت. پس الله حكم فرمود كه او محكوم به مخلد بودن در جهنم شده است. چنين سورهاي هم مبين خرد متعالي الله بود و هم هشداري به افراد مشابه ابولهب.
مثال جالبي از دومين نوع آزمونهاي ابطال كه قرآن بر آن اشتمال دارد، آيهاي است كه به رابطه بين مسلمانان و يهوديان اشاره ميكنند. آيه به دقت مواظب است كه به رابطه بين اعضاي منفرد هر مذهب محدود نشود، بلكه ارتباط بين اين دو گروه از مردم را بهطور كامل خلاصه ميكند. اساساً قرآن بيان ميدارد كه مسيحيان همواره با مسلمانان بهتر از يهوديان رفتار خواهند كرد. (سوره مائده، آيه 82)
براستي، تأثير كامل چنين بياني را تنها پس از تدبر هشيارانه در معني واقعي چنين آيهاي ميتوان احساس كرد. درست است كه بسياري از مسيحيان و يهوديان مسلمان شدهاند، اما بهدرستي، جامعه يهوديان به مثابه يك دشمن جدي اسلام محسوب ميشود. مضافاً اينكه عده بسيار كمي از مردم درك كنند معني چنين اعلام همگاني در دعوتنامههاي قرآن چيست. در اصل، اين يك بخت آسان براي يهوديان است تا اثبات كنند قرآن نادرست است و يك وحي الهي نيست. كاري كه آنها بايد بكنند اين است كه خودشان را سازمان دهند تا با مسلمانان فقط براي چند سال مهربان برخورد كنند و آنگاه بگويند: «اينك كتاب مقدس شما درباره بهترين دوستانتان در دنيا چه گفته است؟»
اين، همه آن چيزي است كه آنها براي اثبات عدم صحت و اصالت قرآن بايد انجام دهند و تاكنون، طي 1400 سال چنين كاري نكردهاند.
مثالهاي يادشده، درباره زواياي مختلفي كه فرد ميتواند به قرآن نزديك شود، بيترديد ماهيتاً ذهني است. اگر با وجود اين، نقطه نظر ديگري نيز در خلال سايرين باشد، عيني بوده و مباني آن رياضيگونه است. اين شگفتآور است كه چگونه اصالت قرآن اثبات ميشود؛ هنگاميكه فرد آنچه را ممكن است به آن نسبت داده شود، بهعنوان فهرستي از «حدسهاي درست» ( Good Guesses ) جمعآوري كند، اين مسأله بهطور رياضيگونه، با استفاده از مثالهاي «حدسزدن و پيشبيني» قابل توضيح است.
براي مثال، اگر شخص دو گزينه داشته باشد (يعني، يكي درست و يكي غلط) و چشمهايش را ببندد و انتخابي بكند، آنگاه در نيمي از دفعه (يعني يك از دو نوبت) درست خواهد بود. اساساً، او حائز بخت يك در دو است. زيرا او ميتوانست يك انتخاب غلط بكند، يا ميتوانست يك انتخاب درست انجام دهد.
حال اگر فرد مشابهي داراي دو وضعيت نظير اين باشد (يعني بتواند درباره وضعيت شماره يك درست يا غلط باشد و در مورد وضعيت شماره دو نيز بتواند درست يا غلط باشد) و چشمهايش را ببندد و حدس بزند، آنگاه او فقط در يك چهارم دفعات درست خواهد بود، (يعني يك دفعه از چهار) او اكنون داراي شانس يك به چهار است، زيرا در اينجا سه راه براي اشتباه و فقط يك راه براي درست بودن آن وجود دارد.
به عبارت سادهتر او ميتوانست يك انتخاب اشتباه در حالت شماره يك انجام دهد و سپس يك انتخاب غلط در حالت شماره دو انجام دهد؛ يا ميتوانست يك انتخاب غلط در وضعيت شماره يك و سپس يك انتخاب درست در وضعيت شماره دو داشته باشد؛ يا يك انتخاب درست در وضعيت شماره يك و سپس يك انتخاب اشتباه در وضعيت شماره دو؛ يا ميتوانست انتخاب درست در وضعيت شماره يك و سپس يك انتخاب درست در وضعيت شماره دو داشته باشد.
البته، تنها موردي كه انتخاب ميتوانست كلاً صحيح باشد سناريوي اخير است. جاييكه توانست در مورد هر دو وضعيت حدس صحيح بزند، احتمال اينكه حدس وي كاملاً صحيح باشد، كاهش يافته است. زيرا تعداد اين وضعيتها براي حدسزدن وي، افزون شده و معادله رياضي شاخص چنين وضعيتي نصف در نصف است. (يعني يك دفعه از دو دفعه براي وضعيت اول، ضربدر يك دفعه از دو براي وضعيت دوم).
در ادامه اين مثال، اگر شخص ديگري اكنون سه وضعيت براي حدسهاي اتفاقي داشته باشد، حدس او فقط به نسبت يك نوبت از
هشت درست خواهد بود . ( يعني يك زمان از هشت يا 12 * 12 * 12). مجدداً، شانس انتخاب درست همزمان در هر سه وضعيت به يك هشتم تقليل پيدا كرده است و اين نكته بايد فهميده شده باشد كه هرچه تعداد وضعيتها افزون ميشود، احتمال درست بودن كاهش مييابد، زيرا اين دو پديده با يكديگر نسبت معكوس دارند.
اينك، در انطباق اين مثال با اين وضعيتها در قرآن، اگر شخص فهرستي از همه موضوعاتي كه قرآن جملات صحيحي درباره آنان ارائه داده است، تهيه كند، مشخص ميشود بسيار بعيد است كه همه آنها فقط حدسهاي صحيح اتفاقي باشد. براستي موضوعات مورد بحث در قرآن بسيار متعدد است، لذا احتمال اينكه شخصي دقيقاً در مورد همه آنها حدس موفقي بزند، عملاً هيچ است. اگر در آنجا يكميليون راه براي اشتباه بودن قرآن موجود بوده، و تاكنون تمام آنها درست از آب درآمده، پس خيلي بعيد است كه يك انسان چنين حدسي زده و قرآن را انشاء نموده باشد.
 
 
 
 
 

 



نوشته شده در تاريخ یک شنبه 31 مرداد 1389  ساعت 4:31 PM | نظرات (1)

آب
آب
مقدمه
آب ماده ای فراوان در کره زمین است. به شکل های مختلفی همچون دریا ، باران ، رودخانه و... دیده می‌شود. آب در چرخه خود ، مرتباً از حالتی به حالت دیگر تبدیل می‌شود، اما از بین نمی‌رود. هر گونه حیات محتاج آب می‌باشد. انسان ها از آب آشامیدنی استفاده می‌کنند، یعنی آبی که کیفیت آن مناسب سوخت و ساز بدن باشد.
با رشد جمعیت، منابع آب طبیعی در حال تمام شدن هستند و این مسئله ، سبب نگرانی بسیاری از دولت‌ها در سراسر دنیا شده است. گاهی بدلیل مشکلات کمبود آب ، این ماده را جیره بندی می‌کنند تا مصرف آن را تعدیل نمایند.
 
ماده ای شگفت انگیز
فرمول شیمیایی آب
آب نوعی ماده مرکب است که از دو عنصر اکسیژن و هیدروژن ساخته شده است. آب را جزو دسته مخلوط‌ها طبقه‌بندی نمی‌کنند، چون خواص آب نه به خواص هیدروژن شبیه است و نه به خواص اکسیژن. از ترکیب دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن، یک مولکول آب بوجود می‌آید. یک قطره آب دارای تعداد بی شماری مولکول آب می‌باشد.
معادله شیمیایی واکنش بین هیدروژن و اکسیژن و تشکیل آب از قرار زیر است:
هر مولکول آب دارای یک ناحیه مثبت و یک ناحیه منفی است که این دو ناحیه در دو طرف مولکول آب واقع شده‌اند. شیمیدان‌ها با کمک شواهد به این نتیجه رسیده‌اند که مولکول آب شکل خطی ندارد، یعنی به این صورت نیست که دو اتم هیدروژن بصورت خطی در دو طرف یک اتم اکسیژن قرار گرفته باشند (HــOــH). بلکه مولکول آب حالت خمیده ای دارد که اتم های هیدروژن در سر مثبت مولکول و اتم های اکسیژن در سر منفی مولکول آب تجمع پیدا نموده اند.
 
اشکال متغیر
آب در اشکال متفاوتی بر روی زمین یافت می‌شود. تنها ماده ای است که در طبیعت به هر سه حالت جامد، مایع و گاز وجود دارد. ابرها در آسمان، موج دریا، کوه یخی، توده های یخی در دل کوه ها و منابع آبی زیرزمینی تنها چند شکل از آب می‌باشند. طی اعمال تبخیر، میعان، انجماد و ذوب، آب مرتباً از حالتی به حالت دیگر تبدیل می‌شود. این پدیده تبدیل آب را چرخه بزرگ آب می‌نامند.
از آنجا که بارندگی در صنعت کشاورزی و همچنین برای خود بشر بسیار با اهمیت است، به اشکال مختلف بارندگی نام های به خصوصی اطلاق می‌شود. بارندگی معمولاً بصورت باران است. دیگر اشکال آن، تگرگ،برف، مه و شبنم می‌باشند. همچنین، از برخورد نور با قطرات باران، رنگین کمان پدید می‌آید.
آب‌های روی سطح زمین، نقش های مهمی ایفا می‌کنند؛ رودخانه‌ها آب مورد نیاز کشاورزی را فراهم می‌کنند و دریاها هم وسیله ای برای تجارت و مبادله کالاها محسوب می‌شوند. توده های یخی و آبشارها هم از دیگر اشکال آب هستند. فرسایش به وسیله ی آب، نقش مهمی در شکل محیط زیست ایفا می‌کند.
به علاوه، دره ها و دلتاهای حاصل از رسوبات رودخانه‌ها، محلی برای سکنی گزیدن انسان ها بوده است. آب به داخل زمین هم نفوذ می‌کند و آب‌های زیرزمینی را ایجاد می‌کند. آب‌های زیرزمینی را می‌توان با کندن چاه یا قنات استخراج نمود. البته آب های زیرزمینی به شکل چشمه یا چشمه آب گرم هم به سطح زمین می‌آیند.
آب املاح و مواد معدنی مختلفی دارد که بر حسب آن مواد، طعم و مزه اش بسیار تفاوت می‌کند. البته ما انسان‌ها ، خود ، قادریم که آشامیدنی بودن آبی را ارزیابی کنیم؛ مثلاً از آب شور دریا و یا آب‌های بدبوی باتلاق ها استفاده نمی‌کنیم. بلکه آبی می نوشیم که سالم بوده و مناسب نیازهای بدنمان باشد.
 
اهمیت آب در زندگی
آب خواص مهمی دارد که در زندگی ما بسیار با ارزشند. از جمله:
·        حلال بسیار خوبی است.
·        چگالی بالایی دارد و جالب این که وقتی یخ می‌زند یا حرارت می‌بیند، چگالی آن کاهش می‌یابد.
· گرمای تبخیر آب بالاست. یعنی برای تبدیل مقدار کمی آب به بخار، گرمای زیادی لازم است. این خاصیت برای بدن ما بسیار با اهمیت می‌باشد. گرمای اضافی بدن با تبخیر تنها مقدار کمی از آب بدن از طریق منافذ پوست تعریق کاسته می‌شود.
· نیروی کشش سطحی آن به طور شگفت انگیزی زیاد است. گهگاه شاهد نشستن حشرات روی سطح آب بوده‌ایم. اگر به دقت به طرز قرار گرفتن حشره روی سطح آب نگاه کنید، متوجه می‌شوید که سطح آب زیر پای حشره، مانند یک تشک ابری فرو می‌رود؛ اما پاره نمی‌شود.
· آب مواد مختلف از جمله شکر و نمک را براحتی در خود حل می‌کند. بسیاری از واکنش های شیمیایی تنها در حضور آب انجام می‌شوند. البته پاره ای مواد با آب مخلوط نمی‌شوند، مثل لیپیدها و دیگر مواد هیدرات کربن‌دار. غشاء سلولی که حاوی لیپیدها و پروتئین است، از این خاصیت آب سود جسته و تعاملات محتویات سلولی با مواد شیمیایی خارج سلول را بدقت تحت کنترل دارد.
· یکی دیگر از خواص جالب آب، حالت جامد آن، یعنی یخ می‌باشد. هنگامی که آب بر اثر سرما به یخ تبدیل می‌شود، انبساط می‌یابد، بدین معنا که حجم بیشتری را اشغال می‌کند.
· بنابراین، حجمی از یخ که هم‌حجم آب اولیه است، جرم کمتری دارد. به این علت می‌گویند که چگالی یخ از آب کمتر است و همین مسئله باعث می‌شود که یخ روی آب شناور بماند. در حالی که در بیشتر موارد، چگالی ماده جامد از حالت مایع آن بیشتر است.
· این ویژگی آب سبب می‌شود که بر خلاف بسیاری از مایعات، آب از سطح شروع به انجماد کند. این پدیده را بارها به هنگام شروع یخ زدن آب، درون فریزر منزلتان دیده اید؛ در زمستان با یخ زدن سطح آب دریاچه‌ها، لایه عایقی از یخ ایجاد می‌شود که این لایه، از یخ زدن لایه های زیرین خود جلوگیری می‌نماید. در این شرایط ، ماهی ها و دیگر آبزیان می‌توانند در مناطق گرم‌تر زیرین به حیات خود ادامه دهند.
· دیگر ویژگی غیر عادی آب، ظرفیت گرمایی بالای آن می‌باشد. ظرفیت گرمایی یک جسم، مقدار گرمایی است که به جسم می‌دهیم تا دمایش، 1 درجه سانتی گراد افزایش یابد. جالب است بدانید که مقدار گرمایی که لازم است تا دمای 1 گرم آب را 1 درجه سانتی گراد افزایش دهد، حدود 10 برابر مقدار گرمایی است که برای 1 گرم آهن لازم است.
 
آب در زندگی روزانه
وجود هر گونه حیات، متکی به وجود آب است. آب در بیشتر فرایندهای متابولیسمی بدن، نقش حیاتی دارد. هنگام گوارش غذا، مقادیر قابل توجهی آب مورد استفاده قرار می‌گیرد.تقریباً 70 درصد وزن بدن را آب تشکیل می‌دهد. برای عملکرد درست، بدن ، روزانه به 1 تا 7 لیتر آب نیاز دارد البته این میزان آب به مقدار فعالیت بدن ، دمای هوا ، رطوبت و دیگر عوامل بستگی دارد. آب از طریق ادرار ، مدفوع ، تعریق و همچنین از طریق بازدم به شکل بخار آب دفع می‌شود.
 
بدن انسان به آبی نیاز دارد که نمک یا ناخالصی های دیگر ( مثل باکتری یا دیگر عوامل بیماری‌زا و یا مواد شیمیایی) نداشته باشد. البته برخی مواد محلول در آب طعم و مزه آن را بهتر هم می‌کند. امروزه ، با توجه به رشد روز افزون جمعیت ، میزان سرانه آب آشامیدنی کاهش یافته است.
راه حل های تحت بررسی، تولید بیشتر آب ، بهبود توزیع و جلوگیری از هدر رفتن آن می‌باشد.
 
مصرف آشکار و نهان آب
تحقیقات آماری در بسیاری از کشورها نشان می‌دهد که میانگین مصرف روزانه آب برای هر نفر ، حدود 300 لیتر است. در حالی که مصرف نهان آب برای هر نفر ، حدود 6000 لیتر و از قرار زیر می‌باشد:
·        آبیاری کشتزارها و تهیه و تولید مواد غذایی: 2600 لیتر
·        تأمین انرژی: 2400 لیتر
·        صنایع و معادن: 700 لیتر
·        امور بازرگانی و خدمات: 34 لیتر
 
منبع کمیاب
در بسیاری از کشورها ، آب نوعی منبع استراتژیک محسوب می‌شود. بسیاری از جنگ‌ها از جمله جنگ 6 روزه در خاور میانه، بر سر به دست آوردن منابع آبی بیشتر صورت گرفت. البته کارشناسان، مشکلات بیشتری را هم پیش بینی می‌کنند که بدلیل رشد جمعیت، آلودگی آب ها و گرم شدن زمین حادث می‌شود.
 
آب آشامیدنی
آب‌های آشامیدنی را از چشمه ها ، قنات ها و یا چاه ها استخراج می‌کنند. بنابراین ، برای تولید بیشتر آب ، می‌توان چاه‌های بیشتری ساخت. باران و دریا هم از دیگر منابع آبی هستند که البته به عنوان آب آشامیدنی مناسب نیستند. این گونه آب‌ها را باید تصفیه نمود. روش های معروف تصفیه آب ، تقطیر و جوشاندن می‌باشند.
 
آب ، فرهنگ و مذهب
در بیشتر ادیان از جمله اسلام، مسیحیت و یهودیت، آب ماده پاک‌کننده محسوب می‌شود. برای مثال، در مسیحیت غسل تعمید را در کلیسا با آب انجام می‌دهند.
در بسیاری ادیان همچون اسلام نوعی مراسم عبادی وجود دارد که در آن ، مرده را با آب پاک شستشو می‌دهند (غسل). در دین اسلام هم تنها پس از وضو گرفتن (شستن بخش‌هایی از بدن با آب پاک) می توان فریضه نماز را بجا آورد.
در مذهب شینتو (مذهب ژاپنی) در تمام مراسم عبادی از آب برای پاکیزه ساختن بدن فرد یا مکان خاصی استفاده می‌شود.
 
شناخت محیط رشد:آب
اهمیت آب در تولید محصولات گیاهی غیر قابل انکار است. میزان آب موجود در هر منطقه معرف آن است که از نظر اقتصادی چه گیاهی را می توان کاشت و چه گیاهی را نمی توان. بسیاری از اعمال حیاتی گیاه توسط آب کنترل می شود. آب از مواد اصلی تشکیل دهنده یاخته زنده می باشد و میزان آن در بافت های مختلف متفاوت بوده از 2% در بعضی بذور خشک تا 40% در بافت های چوبی در حال خواب و 95% در میوه های آبدار (مانند هندوانه) دیده می شود. آب هم حلال است و هم وسیله ای برای انتقال مواد در داخل گیاه کمبود آب در گیاه باعث توقف رشد، و ادامه این کمبود منجر به اختلالات برگشت ناپذیر می گردد و گاهی هم موجب مرگ گیاه می شود. این عمل در نواحی گرم و خشک و گیاهانی که بر اساس ویژگی گونه ای دارای تبخیر شدید می باشند‏، به سرعت اتفاق می افتد میزان مصرف آب در گیاهان مختلف متفاوت است برای مثال برای تولید هر گرم ماده خشک در سوزنی برگها 50 گرم آب و در سبزهای برگی 2500 گرم آب مصرف می شود بطورکلی، برای بیشتر گیاهان‏، این مقدار بین 300 تا 1000 گرم می باشد. وقتی گیاه در حال رشد است پیوسته آب از زمین جذب کرده و از برگ ها آن را تبخیر می کند. میزان تبخیر آب از سطح برگ بستگی به دما‏ جریان هوا و عوامل دیگری مانند تعداد و چگونگی روزنه ها‏، رطوبت نسبی هوا و غیره دارد. خورشید ، انرژی لازم را برای تبخیر آب از سطح برگ تامین می کند. اگر بین جذب آب و تبخیر تعادل برقرار باشد تمام فرآیندهای گیاهی بطور طبیعی پیش می رود و گرنه یکی از دو حالت زیر پیش می آید :
الف : اگر مقدار جذب بیشتر از مقدار دفع باشد : این حالت ممکن است در اثر کم بودن شاخساره نسبت به ریشه، پیرایش (هرس) بی قاعده، حمله آفات و امراض و یا بالا بودن رطوبت نسبی هوا اتفاق بیفتد در این حالت فشار آب درون یاخته ها یا آوندها بالا می رود. علایم عمومی این حالت، درازی و باریکی و نرمی ساقه گیاه و خوابیدگی آن روی زمین و ترک خوردن میوه (به علت به هم خوردن رابطه سطح و حجم) است.
ب : مقدار دفع بیشتر از جذب باشد : این حالت ممکن است در اثر خشک بودن خاک، کمبود ریشه نسبت به شاخساره، یا در اثر جابجا کردن گیاه پیش بیاید. این حالت باعث تیرگی رنگ برگها و در صورت ادامه باعث پژمردگی آنها و خشک شدن گیاه می شود. کم آبی مزمن در بعضی از انواع هندوانه و گوجه فرنگی باعث پوسیدگی گلگاه می شود.


نوشته شده در تاريخ یک شنبه 31 مرداد 1389  ساعت 4:26 PM | نظرات (1)

شهید زین الدین
 مهدی زین الدین فرمانده لشگر17علی ابن ابی طالب(ع) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
 
 
 
در سال 1338 ه.ش در كانون گرم خانواده‌اي مذهبي، متدين و از پيروان مكتب سرخ تشيع، در تهران ديده به جهان گشود. مادرش كه بانويي مانوس با قرآن و آشناي با دين و مذهب بود براي تربيت فرزندش كوشش فراواني نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شيردان فرزندانش برايش فريضه بود و با مهر و محبت مادري، مسائل اسلامي را به آنها تعليم مي‌داد.
نبوغ و استعداد مهدي باعث شد كه او دراوان كودكي قرآن را بدون معلم و استاد ياد بگيرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نمايد. پس از ورود به دبستان در اوقات بيكاري به پدرش كه كتابفروشي داشت، كمك مي‌كرد و به عنوان يك فروند، پدر و مادر را در امور زندگي ياري مي‌داد.
 
فعاليتهاي سياسي مذهبي
مهدي در دوران تحصيلات متوسطه‌اش به لحاظ زمينه‌هايي كه داشت با مسائل سياسي و مذهبي آشنا و در اين مدت (كه با شهيد محرب آيت‌الله مدني (ره) مانوس بود)، روح تشنه خود را با نصايح ارزنده و هدايتگر آن شهيد بزرگوار سيراب مي‌نمود و در واقع در حساسترين دوران جواني به هدايت ويژه‌اي دست يافته بود. به همين دليل از حضرت آيت‌الله مدني بسيار ياد مي‌كرد و رشد مذهبي خود را مديون ايشان مي‌دانست.
در مسير مبارزات سياسي عليه رژيم پهلوي، پدر شهيدان مهدي و مجيد زين‌الدين براي بار دوم از خرم‌آباد به سقز تبعيد گرديد. اين امر باعث شد تا مهدي كه خود در مبارزات نقش فعالي داشت دوري پدر را تحمل كند و سهم پدر را نيز در مبارزات خرم‌آباد بردوش كشد.
در ادامه مبارزات سياسي دوران دبيرستان، كينه عميقي نسبت به رژيم پهلوي پيدا كرد و زماني كه حزب رستاخيز شروع به عضوگيري اجباري مي‌نمود. شهيد زين‌الدين به عضويت اين حزب در نيامد و با سوابقي كه از او داشتند از دبيرستان اخراجش كردند. به ناچار براي ادامه تحصيل، با تغيير رشته از رياضي به طبيعي موفق به اخذ ديپلم گرديد و در كنكور سال 1356 شركت كرد و ضمن موفقيت، توانست رتبه چهارم را در بين پذيرفته‌شدگان دانشگاه شيراز بدست آورد. اين امر مصادف با تبعيد پدرش به جرم حمايت از امام خميني(ره) از خرم‌آباد به سقز و موجب انصراف از ادامه تحصيل و ورود جدي‌تر ايشان در سنگر مبارزه پدرش شد.
پس از مدتي پدر شهيد زين‌الدين از سقز به اقليد فارس تبعيد شد. اين ايام كه مصادف با جريانات انقلاب اسلامي بود، پدر با استفاده از فرصت پيش‌آمده، مخفيانه محل زندگي را به قم انتقال داد. مهدي نيز همراه سايراعضاي خانواده، از خرم آباد به قم آمد و در هدايت مبارزات مردمي نقش موثرتري را عهده‌دار شد.
 
پس از پيروزي انقلاب اسلامي
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي جزو اولين كساني بود كه جذب نهاد مقدس جهادسازندگي شد و با تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي قم، براي انجام وظيفه شرعي و اجتماعي خود و حفظ و حراست از دست‌آوردهاي خونين انقلاب، به اين نهاد مقدس پيوست. ابتدا در قسمت پذيرش و پس از آن به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه قم انجام وظيفه كرد.
شهيد زين‌الدين در زمان مسئوليت خود در واحد اطلاعات (كه همزمان با غائله خلق مسلمان و توطئه‌هاي پيچيده ضدانقلاب در شهر خونين و قيام قم بود) با ابراز نقش فعال خود و با برخورداري از بينش عميق سياسي، در خنثي كردن حركتهاي انحرافي و ضدانقلابي گروهكهاي آمريكايي نقش به سزايي داشت.
 
شهيد و دفاع مقدس
با آغاز تهاجم دشمن بعثي به مرزهاي ميهن اسلامي، شهيد زين‌الدين بي‌درنگ پس از گذراندن آموزش كوتاه مدت نظامي، به همراه يك گروه صدنفره خود را به جبهه رساند و به نبرد بي‌امان عليه كفار بعثي پرداخت.
پس از مدتي مسئول شناسايي يگانهاي رزمي شد. و بعد از آن نيز مسئول اطلاعات عمليات سپاه دزفول و سوسنگرد گرديد. در اين مسئوليتها با شجاعت، ايمان و قوت قلب،‌تا عمق مواضع دشمن نفوذ مي‌كرد و با شناسايي دقيق و هدايت رزمندگان اسلام، ضربات كوبنده‌اي بر پيكر لشكريان صدام وارد مي‌آورد. بخشي از موفقيتهاي بدست آمده توسط رزمندگان اسلام در عمليات فتح‌المبين، مرهون تلاش و زحمات ايشان و همكارانش در زمان تصدي مسئوليت اطلاعات عمليات سپاه دزفول و محورهاي عملياتي بود.
شهيد زين‌الدين در عمليات بيت‌المقدس مسئوليت اطلاعات عمليات قرارگاه نصر را برعهده داشت و بخاطر لياقت، ايمان، خلوص، استعداد رزمي و شجاعت فراوان، در عمليات رمضان به عنوان فرمانده تيپ علي‌بن ابيطالب(ع) - كه بعدها به لشكر تبديل شد انتخاب گرديد.
در عمليات رمضان، تيپ علي‌بن ابيطالب(ع) جزو يگانهاي مانوري و خط‌شكن بود و به حول و قوه الهي و با قدرت فرماندهي و هدايت ايشان در بكارگيري صحيح نيروها و موفقيت آن يگان در اين عمليات بعدها اين تيپ، به لشكر تبديل شد.
لشكر مقدس علي‌بن ابيطالب(ع) در تمام صحنه‌هاي نبرد سپاهيان اسلام (عمليات محرم، والفجرمقدماتي، والفجر3 و والفجر4) خط شكن و به عنوان يكي از يگانهاي هميشه موفق، نقش حساس و تعيين كننده‌اي را برعهده داشت.
صبر، استقامت، مقاومت جانانه و به يادماندني اين يگان، همگام با ساير يگانها در عمليات پيروزمندانه خيبر بسيار مشهور است. هنگامي كه دشمن از هوا و زمين و با انواع جنگ‌افزارها و هواپيماهاي توپولوف و ميگ و بمبهاي شيميايي و پرتاب يك ميليون و دويست هزار گلوله توپ و خمپاره، جزاير مجنون را آماج حملات خويش قرار داده بود، او و يگان تحت امرش مردانه و تا آخرين نفس جنگيدند و دشمن زبون را به عقب راندند و جزاير و حفظ كردند.
 
ويژگيهاي اخلاقي
از خصوصيات بارز او شجاعت و شهامت بود. خط شكني شبهاي عمليات و جنگيدن با دشمن در روز و مقاومت در برابر سخت‌ترين پاتكها به خاطر اين روحيه بود. روحيه‌اي كه اساس و بنيان آن بر ايمان و اعتقاد به خدا استوار بود.
مجاهدت دائمي او براي خدا بود و هيچگاه اثر خستگي روحي در وجودش ديده نمي‌شد.
شهيد زين‌الدين در كنار تلاش بي‌وقفه‌اش، از مستحبات غافل نبود. اعقتاد داشت كه جبهه‌هاي نبرد، مكاني مقدس است و انسان دراين مكان، به خدا تقرب پيدا مي‌كند. هميشه به رزمندگان سفارش مي‌كرد كه به تزكيه نفس و جهاد اكبر بپردازند.
او همواره سعي مي‌كرد كه با وضو باشد. به ديگران نيز تاكيد مي‌نمود كه هميشه با وضو باشند. به نماز اول وقت توجه بسيار داشت و با قرآن مجيد مانوس بود و به حفظ آيات آن مي‌پرداخت.
به دليل اهميتي كه براي مسائل معنوي قايل بود نماز را به تاني و خلوص مخصوصي به پا مي‌داشت. فردي سراپا تسليم بود و توجه به دعا، نماز و جلسات مذهبي از همان دوران كودكي در زندگي مهدي متجلي بود.
با علاقه خاصي به بسيجي‌ها توجه مي‌كرد. محبت اين عناصر مخلص در دل او جايگاه ويژه‌اي داشت. براي رسيدگي به وضعيت نيروها و مطلع شدن از احوال برادران رزمنده خود به واحدها، يگانها و مقرهاي لشكر سركشي مي‌نمود و مشكلات آنان را رسيدگي و پيگيري مي‌كرد. همواره به برادران سفارش مي‌كرد كه نسبت به رزمندگان احترام قائل شوند و هميشه خودشان را نسبت به آنها بدهكار بدانند و يقين داشته باشند كه آنها حق بزرگي بر گردن ما دارند.
شيفتگي و محبت ويژه‌اي به اهل بيت عصمت و طهارت(ع) داشت. با شناختي كه از ولايت فقيه داشت از صميم قلب به امام خميني(ره) عشق مي‌ورزيد. با قبلي مملو از اخلاص، ايمان و علاقه از دستورات و فرامين آن حضرت تبعيت مي‌نمود. به دقت پيامها و سخنرانيهاي ايشان را گوش مي‌داد و سعي مي‌كرد كه همان را ملاك عمل خود قرار دهد و از حدود تعيين شده به هيچ وجه تجاوز نكند. مي‌گفت:
ما چشم و گوشمان به رهبر است، تا ببينيم از آن كانون و مركز فرماندهي چه دستوري مي‌رسد، يك جان كه سهل است، اي كال صدها جان مي‌داشتيم و در راه امام فدا مي‌كرديم.
او در سخت‌ترين مراحل جنگ با عمل به گفته‌هاي حضرت امام خميني(ره) خدمات بزرگي به جبهه‌ها كرد.
حفظ اموال بيت‌المال براي شهيد زين‌الدين از اهميت خاصي برخوردار بود. همواره در مسئوليت و جايگاهي كه قرار داشت نهايت دقت خود را به كار مي‌برد تا اسراف و تبذير نشود. بارها مي‌گفت:
در مقابل بيت‌المال مسئول هستيم.
در استفاده از نعمتهاي الهي و حتي غذاي روزمره ميانه‌روي مي‌كرد.
او خود را آماده رفتن كرده بود و همواره براي كم كردن تعلقات مادي تلاش مي‌كرد. ايثار و فداكاري او در تمام زمينه‌ها، بيانگر اين ويژگي و خصوصيتش بود.
براي اخلاص و تعهد آن شهيد كمتر مشابهي مي‌توان يافت.
او جز به اسلام و انجام تكليف الهي خود نمي‌انديشيد. در مناجات و راز و نيازهايش اين جمله را بارها تكرار مي‌كرد:
اي خدا! اين جان ناقابل را از ما قبول بفرما و در عوض آن، فقط اسلام را پيروز كن.
از آنجا كه برادران، ايشان را به عنوان الگويي براي خود قرار داده بودند، سعي مي‌كردند اخلاق و رفتارشان مثل ايشان باشد.
او شخصيتي چند بعدي داشت: شخصيتي پرورش يافته در مكتب انسان ساز اسلام. خيلي‌ها شيفته اخلاق، رفتار، مديريت و فرماندهي او بودند و او را يك برادر بزرگتر و معلم اخلاق مي‌دانستند. زيرا او قبل از آنكه لشكر را بسازد، خود را ساخته بود.
اخلاق و رفتار او باتوجه به اقتضاي مسئوليتهاي نظامي‌اش كه داراي صلابت و قدرت خاصي بود، زماني كه با بسيجيان مواجه مي‌شد برادري صميمي و دلسوز براي آنها بود.
شهيد مهدي زين‌الدين در زمينه تربيت كادرهاي پرتوان براي مسئوليتهاي مختلف لشكر به گونه‌اي برنامه‌ريزي كرده بود كه در واحدهاي مختلف، حداقل سه نفر در راس امور و در جريان كارها باشند. مي‌گفت:
من خيالم از لشك راحت است. اگر چند ماه هم در لشكر نباشم مطمئنم كه هيچ مسئله‌اي به وجود نخواهد آمد.
در كنار اين بزرگوار صدها انسان ساخته شدند، زيرا رفتار و صحبتهايش در عمق جان نيروهاي رزمنده مي‌نشست. بارها پس از سخنراني، او را در آغوش خويش مي‌كشيدند و بر بالاي دستهايشان بلند مي‌كردند.
او يكي از فرماندهان محبوب جبهه‌ها به شمار مي‌آمد. فرماندهي كه نور معرفت، تقوا، صبر و استقامت سراسر وجودش را فراگرفته بود و اين نورانيت به اطرافيان نيز سرايت كرده بود. چنانچه گفته مي‌شود: 70% نيروهاي پاسدار و بسيجي آن لشكر، نماز شب مي‌خواندند.
سردار رحيم صفوي جانشين محترم فرماندهي كل سپاه درباره او مي‌گويد:
شهيد مهدي زين‌الدين فرماندهي بود كه هم از علم جنگي و هم از علم اخلاق اسلامي برخوردار بود. در ميدان اسلام و اخلاق، توانا و در عرصه‌هاي جنگ شجاع، رشيد، مقاوم و پرصلابت بود.
 
نحوه شهادت
در آبان سال 1363 شهيد زين‌الدين به همراه برادرش مجيد (كه مسئول اطلاعات و عمليات تيپ 2 لشكر علي‌بن ابيطالب(ع) بود) جهت شناسايي منطقه عملياتي از باختران به سمت سردشت حركت مي‌كنند. در آنجا به برادران مي‌گويد: من چند ساعت پيش خواب ديدم كه خودم و برادرم شهيد شديم!
موقعي كه عازم منطقه مي‌شوند، راننده‌شان را پياده كرده و مي‌گويند: خودمان مي‌رويم. حتي در مقابل درخواست يكي از برادران، مبني بر همراه شدن با آنها، برادر مهدي به او مي‌گويد: تو اگر شهيد بشوي، جواب عمويت را نمي‌توانيم بدهيم، اما ما دو برادر اگر شهيد بشويم جواب پدرمان را مي‌توانيم بدهيم.
فرمانده محبوب بسيجيها، سرانجام پس از ساليان طولاني دفاع در جبهه‌ها و شركت در عمليات و صحنه‌هاي افتخارآفرين، در درگيري با ضدانقلاب شربت شهادت نوشيد و روح بلندش را از اين جسم خاكي به پرواز درآمد تا در نزد پروردگارش ماوي گزيند.
همان طور كه برادران را توصيه مي‌كرد:
ما بايد حسين‌وار بجنگيم؛
حسين‌وار جنگيدن يعني مقاومت تا آخرين لحظه؛
حسين‌وار جنگيدن يعني دست از همه چيز كشيدن در زندگي؛
اي كاش جانها مي‌داشتيم و در راه امام حسين(ع) فدا مي‌كرديم؛
از همرزمانش سبقت گرفت و صادقانه به آنچه معتقد بود و مي‌گفت عمل كرد و عاشقانه به ديدار حق شتافت.


نوشته شده در تاريخ یک شنبه 31 مرداد 1389  ساعت 4:51 AM | نظرات (0)