0
نظر

کشف 134 کیلو کوکائین در فرودگاه پاریس

نويسنده : ابوالفضل اقایی

واحد مرکزی خبر نوشت:

 

ماموران گمرک فرودگاه شارل دو گل پاریس روز جمعه از کشف یک محموله یکصد و سی و چهار کیلوگرمی کوکائین از مخزن بار یک هواپیما که از کلمبیا به فرانسه آمده بود خبر دادند. وزارت بودجه فرانسه ضمن اعلام اینکه کشف این محموله مواد مخدر تاکنون بیسابقه بوده است، خاطر نشان کرد بازرسی مسافران هواپیما نتیجه ای برای روشن شدن وضع این محموله مواد مخدر به همراه نداشت.

ماموران گمرک فرودگاه شارل دوگل ارزش این محموله مواد مخدر را هشت میلیون یورو تخمین زده اند. به گزارش خبرگزاری فرانسه از پاریس؛ از یک ماه پیش تاکنون بیش از هزار و نهصد کیلوگرم کوکائین در فرودگاه های فرانسه کشف و توقیف شده است.

0
نظر

جوان شیشه‌ای، خانه شوهرخواهر را به یغما برد

نويسنده : ابوالفضل اقایی

وطن امروز: خانه اعیانی تاجر ثروتمند وقتی با همسرش به فرانسه رفت تا از برج ایفل بازدید کند، مورد دستبرد میلیونی قرار گرفت.

دزد شیشه‌ای هنگامی که خواهر و شوهر خواهرش به سفر اروپایی رفته بودند، توطئه خود را به مرحله اجرا گذاشت و کلکسیونی از اشیای عتیقه و تاریخی را به سرقت برد.

28 خردادماه سال‌جاری، یک تاجر ثروتمند وقتی همراه همسرش از سفر اروپایی به تهران بازگشت و به خانه اعیانی خود در شمال پایتخت رفت ناباورانه دید که اثاثیه خانه‌اش به هم ریخته و پول، جواهرات و اشیای عتیقه و تاریخی وی را به سرقت برده‌اند.

این مرد مالباخته که در کشورهای فرانسه و انگلیس تجارت می‌کند برای شکایت به کلانتری 122 دربند مراجعه کرد و به افسر بازجو چنین گفت: یک ماه پیش من و همسرم که علاقه زیادی به برج ایفل داریم به فرانسه رفتیم. درهای خانه را قفل کردیم و با خیال‌آسوده به سفر رفتیم بعد از انجام کارهایم به تهران بازگشتیم، به پشت درخانه‌مان که رسیدیم همچنان درها قفل بود اما وقتی وارد خانه شدیم اثاثیه و وسایل را به‌هم ریخته دیدیم. به جست‌‌وجو پرداختیم و متوجه شدیم که از داخل گاو‌صندوق بزرگی که در پشت کمد اتاق خوابمان پنهان کرده بودیم همه اشیای با ارزش را به سرقت برده‌اند.

وی افزود: حدود 32 هزار پوند انگلیس، پول و جواهرات میلیونی همسرم به ارزش 45 میلیون تومان، کلکسیون پیپ‌های فرانسوی و انگلیسی قدیمی و تاریخی، تابلو فرش 50 میلیون تومانی، مدال‌های قدیمی و باارزش، ظرف‌های نقره، مجسمه‌های قدیمی، نمکدان‌های نقره‌کاری کشور آلمان، عینک قدیمی طلا، جعبه برنز ویکتوریا، ساعت طلا، ظرف‌های نقره قدیمی با نقش طاووس برای کشور انگلیس را نیز به سرقت برده‌اند.

وی ادامه داد: همه این اشیای قدیمی را سال‌ها پیش در سفرهایی که به اروپا داشتم خریدم و چون علاقه به وسایل با ارزش قدیمی دارم آنها را جمع‌ کرده بودم تا کلکسیونی از اشیای عتیقه و قدیمی داشته باشم. ارزش این اموال حدود 100 میلیون تومان است، درحالی‌که اصلا ارزش ریالی این اجناس برایم اهمیتی ندارد، من علاقه به جمع‌آوری اشیای قدیمی و با ارزش دارم.

پس از شکایت این تاجر ثروتمند، تحقیقات پلیسی با دستور دادیار عبدی از شعبه سوم دادسرای شمیرانات آغاز شد و با توجه به سالم بودن قفل‌های در، فرضیه دزدی از سوی یک آشنا قوت یافت.

در شاخه دیگری از بررسی، یکی از همسایه‌ها در مدتی که تاجر ثروتمند به همراه همسرش در سفر بود راننده یک خودروی پژو را دیده بود که وارد پارکینگ خانه تاجر شده بود. با این سرنخ تیم تحقیق به بررسی‌های گسترده پرداخت و این حقیقت افشا شد که در میان بستگان و دوستان تاجر، برادرزن وی خودروی پژو دارد و معتاد به شیشه است.

این جوان شیشه‌ای با دستور دادیار پرونده بازداشت شد و خود را بی‌گناه دانست. بررسی‌ها ادامه داشت تا زمانی که کلکسیون پیپ‌های فرانسوی و انگلیسی که در خانه تاجر ثروتمند بود داخل وسایل این جوان شیشه‌ای کشف شد.

برادر زن چاره‌ای جز اقرار به توطئه سیاه علیه زندگی خواهرش نداشت. وی گفت: از مدت‌ها پیش نقشه دزدی از خانه شوهر خواهرم را طراحی کرده بودم. به همین خاطر یکی از روزها به خانه خواهرم رفتم و باسرقت کلید خانه‌اش یک یدکی از آن ساختم و هنگامی که آنها به مسافرت رفتند با کلیدی که در اختیار داشتم وارد خانه‌شان شدم. می‌دانستم گاوصندوق و کلیدش را کجا پنهان کرده‌اند. با برداشتن کلید، همه اموال باارزش و گرانقیمت آن را برداشتم و داخل خودروام جاسازی کردم. تعدادی از جواهرات خواهرم را فروختم و با پول آن شیشه خریدم. اموال عتیقه را نیز در خانه‌ام پنهان کردم و می‌خواستم از طریق یکی از دوستانم این اشیای میلیونی را بفروشم.

هرگز تصور نمی‌کردم که لوبروم و دستگیر شوم. پس از اعترافات این جوان شیشه‌ای، وی با قرار سنگین روانه زندان شد و تحقیقات در این پرونده همچنان ادامه دارد تا زوایای پنهان آن آشکار شود.

0
نظر

تعصب پدر، ندا را در دام اشکان انداخت

نويسنده : ابوالفضل اقایی

وطن امروز: یک روز که در اداره مشاوره معاونت اجتماعی کرمان نشسته بودم دختری در اتاق را زد و با همه معصومیت وارد شد. ندا خیلی ناراحت بود بدنش می‌لرزید و گریه می‌کرد یه لیوان آب به وی دادم و ازش خواستم ماجرا را به طور کامل برایم تعریف کنه.

من ندا 17 سال دارم و تک دختر یک خانواده هستم، برادرم 10سال از من کوچک‌تر است، مادرم خانه دار و پدرم بازنشسته یکی از ارگان‌های دولتی است. پدرم بسیارخشن و متعصب است. او هیچ وقت اجازه حرف زدن و دفاع کردن به من و مادرم نمی‌دهد. اون آدمیه که به حرف‌های دیگران خیلی اهمیت می‌دهد و به هر بهانه‌ای ما را به باد کتک می‌گیرد.

به خاطر دارم که 7 یا 8 ساله بودم که پدرم می‌خواست مادرم را به خاطر همین جور حرف‌ها از بالکن به پایین بیندازد، نمی‌دانید چقدر ترسیده بودم. هیچ وقت این خاطره را فراموش نمی‌کنم. هنوز هم وقتی پدرم از کسی حرفی می‌شنود مادرم را با چاقو تهدید می‌کند. شاید باور نکنید ولی برادرم به دلیل رفتارهای پدرم کاملا عصبی شده و ناخن‌هایش را مرتب می‌جود و وقتی پدر و مادرم دعوا می‌کنند از ترس یه جایی پیدا می‌کنه و پنهان میشه و کلی گریه می‌کنه.

از بس جو خانواده ناآرام و متشنج بود من تصمیم گرفتم اوقات کمتری در خانه باشم، با دوستانم بیرون می‌رفتم، کتابخانه می‌رفتم و... خلاصه صبح می‌زدم بیرون و شب می‌آمدم خانه. تا اینکه یک روز که از مدرسه می‌آمدم پسری سر راهم قرار گرفت و مسیر زندگی مرا تغییر داد.

این پسر که نامش اشکان بود هر روز جلوی مدرسه می‌آمد و یک شاخه گل به من می‌داد بعد با هم به کافی‌شاپ و پارک می‌رفتیم، خلاصه خیلی خوش می‌گذشت. اون خیلی منو دوست داشت، منم خیلی به اون علاقه‌مند شدم. خب حق داشتم کسی که تا به حال از پدرش محبت ندیده باشه و مهر پدری را تجربه نکرده باشه جذب محبت خیابانی میشه.

خلاصه این جریان 2 سالی ادامه پیدا کرد تا اینکه یه روز اشکان از من خواست تا موضوع را با پدرم در جریان بگذارم، من موضوع را به مادرم گفتم ولی هیچ کدام جرات نکردیم به پدرم بگیم. اشکان می‌دانست پدرم مخالفت می‌کنه و از همین ضعف من سوء‌استفاده کرد و یک روز که با هم بودیم از من عکس گرفت بعد از گرفتن عکس اشکان مدتی ناپدید شد من خیلی دنبالش گشتم ولی فایده‌ای نداشت. تا اینکه یک روز زنگ زد و گفت: باید یک میلیون تومان به حساب من واریز کنی وگرنه عکس تو را به صورت مبتذل پخش می‌کنم و به پدرت نشان می‌دهم.

من خیلی ترسیده بودم مجبور شدم موضوع را با مادرم در میان بگذارم. امروز هم به مرکز مشاوره پلیس آمدم تا شما من را راهنمایی کنید و راهی به من نشان دهید که از این برزخ نجات پیدا کنم.

با هماهنگی کلانتری محل و احضار پدر و مادر ندا و هماهنگی دستگاه قضایی اشکان دستگیر شد تا بسزای عملش برسد.

0
نظر

وكيل قلابي در دام پليس اراك

نويسنده : ابوالفضل اقایی

با تلاش و هوشياري ماموران پليس اطلاعات و امنيت عمومي فرماندهي انتظامي استان مركزي فردي كه خود را وكيل معرفي و از مردم كلاهبرداري مي نمود شناسايي و دستگير شد.

به گزارش ايسنا، سرهنگ احمدي رييس پليس اطلاعات و امنيت عمومي فرماندهي انتظامي استان مركزي در اين باره گفت: در پي اخبار واصله مردمي به مركز فوريت هاي پليسي 110 شهرستان "اراك" مبني بر اينكه فردي اهل "خمين" و ساكن "اراك" در پوشش وكيل دادسرا اقدام به كلاهبرداري از شهروندان مي نمايد، موضوع در دستور كار ماموران قرار گرفت.

وي افزود: ماموران پليس اطلاعات، تحقيقات مقدماتي خود را آغاز و وي را شناسايي نموده و مشخص شد كه در چند مرحله با معرفي خود به عنوان وكيل و رابط وكلاي مشهور تهراني افراد داراي پرونده قضايي را شناسايي و با دادن وعده ختم پرونده به نفع آنان مبالغي را به عنوان حق الوكاله اخذ نموده است.

وي در ادامه عنوان داشت: ماموران پليس اطلاعات با شگرد هاي خاص پليسي و اقدامات اطلاعاتي گسترده نهايتاَ وي را هنگام مراجعه به ساختمان دادسرا دستگير و جهت تحقيقات بيشتر به اين پليس انتقال مي دهند.

رئيس پليس اطلاعات و امنيت عمومي فرماندهي انتظامي استان عنوان داشت: در بازجوئيهاي اوليه از متهم، وي اتهام وارده را قبول نداشت ولي وقتي با مستندات و مدارك موجود روبرو گرديد به بزه انتسابي اعتراف نمود.

به گفته اين مقام مسئول، متهم در اعترافات خود بيان داشت: با شناسايي افرادي كه پرونده اتهامي در دادسرا داشتند و اطمينان دادن به آنها از اينكه در دادسرا نفوذ داشته و قادر به ختم پرونده آنان هستند از هر كدام بنا به موقعيت و شرايط مبالغي را دريافت مي كردم .

يكي از شگردهاي مهتم براي اغفال افراد اين بود كه با آنان به دادسرا مراجعه مي‌رفته و به تنهايي در دفتر شعب دادسرا مدت اندكي نشسته و پس از بيرون آمدن از شعبه آنان تصور مي كردند كه متهم با قاضي شعبه آشنا بوده و از اين طريق مشكلشان حل شده است به عنوان نمونه در يك فقره مبلغ 6 ميليون تومان دريافت كرده است.

سرهنگ احمدي در خاتمه اظهار داشت: در بررسي سوابق احتمالي و استعلام از پليس آگاهي مشخص شد متهم دستگير شده داراي هفت فقره سابقه كيفري از جمله سرقت، ربا خواري، چك بلامحل، پرداخت رشوه، استعمال مواد مخدر و ... مي باشد كه با تشكيل پرونده به دادسرا انتقال و از آن طريق روانه زندان شد.

0
نظر

سرقت خونین در آرايشگاه زنانه

نويسنده : ابوالفضل اقایی

همشهری آنلاین: ماجراي سرقت خونين به‌دنبال تماس تلفني منشي آرايشگاه زنانه با پدرش فاش شد.

دختر جوان كه بر اثر اصابت ضربات چاقو به‌شدت مجروح شده بود و به سختي حرف مي‌زد از پدرش خواست كه هر چه زودتر خود را به آرايشگاه برساند و بعد از گفتن اين جمله بي‌هوش شد.

مرد ميانسال، سراسيمه راهي آرايشگاه شد و در كمال ناباوري با پيكر خونين دخترش كه وسط سالن افتاده بود، روبه‌رو شد. دختر مجروح هنوز نفس مي‌كشيد و وقتي به بيمارستان انتقال يافت به سرعت تحت درمان قرار گرفت.

دختر جوان بعد از چند روز جدال با مرگ، وقتي روي تخت بيمارستان به‌هوش آمد، ماجراي سرقت خونين را اينطور شرح داد: روز حادثه داخل آرايشگاه تنها بودم و مي‌خواستم وسايلم را جمع كنم تا از آنجا خارج شوم كه در باز شد.

وقتي سرم را برگرداندم، از پشت پرده مقابل در، كفش‌هاي مردانه‌اي را ديدم و خواستم داد و فرياد كنم كه در همان لحظه، مرد جواني به همراه يك زن كه چندين بار به آرايشگاه ما مراجعه كرده بود وارد شدند. ابتدا به آنها گفتم كه آرايشگاه تعطيل است اما آنها به من حمله‌ور شدند و مرد جوان كه چاقو در دست داشت، چندين ضربه به بدنم وارد كرد.

به خاطر خون زيادي كه از من رفته بود، بي‌حال كنار ديوار افتاده و به آن زن و مرد كه مشغول سرقت از مغازه بودند خيره شده بودم. مرد جوان بعد از خالي‌كردن دخل آرايشگاه، با چاقو چند ضربه ديگر به من وارد كرد و بعد شير گاز را باز كرد تا مطمئن شود كه من خواهم مرد.دختر جوان ادامه داد: همانجا بود كه بيهوش شدم اما چند دقيقه بعد، از شدت درد به هوش آمدم.

كشان‌كشان خودم را به گوشي تلفن همراهم كه داخل جيب مانتو‌ام بود و از چشم دزدان مخفي مانده بود رساندم و با پدرم تماس گرفتم. بعد دوباره از حال رفتم و وقتي به هوش آمدم خودم را روي تخت بيمارستان ديدم.

دختر جوان كه به طرز معجزه‌آسايي از مرگ حتمي نجات پيدا كرده بود، مشخصات زني را كه براي سرقت وارد آرايشگاه شده بود در اختيار پليس قرار داد و مدتي بعد ماموران توانستند محل زندگي اين زن را كه مدتي قبل، از خانه فرار كرده بود، شناسايي كنند.

متهم بعد از دستگيري به اداره پليس منتقل شد و در بازجويي‌ها به سرقت خونين از آرايشگاه اعتراف كرد اما مدعي شد كه باورش نمي‌شود منشي آرايشگاه از اين ماجرا جان سالم به در برده باشد. با اطلاعاتي كه اين زن در اختيار پليس قرار داد، همدست او هم به دام ماموران افتاد و به شركت در سرقت خونين اعتراف كرد.

قاضي وليعهدي، بازپرس شعبه 103دادگاه عمومي شهر‌قدس، درخصوص اين پرونده گفت: بعد از اعترافات متهمان، اين پرونده با صدور كيفرخواست به دادگاه ارسال و محاكمه زن و مرد سارق شروع شد.

وي ادامه داد: با توجه به محتويات پرونده، اظهارات منشي و صاحب آرايشگاه در دادگاه و شدت جراحاتي كه به اين دختر جوان وارد شده بود، قاضي دادگاه هركدام از متهمان را به اتهام سرقت مسلحانه، شروع به قتل عمدي و ايراد ضرب و جرح عمدي با چاقو به 15سال زندان و پرداخت ديه محكوم كرد.