تجلی حجاب و عفاف
 
این وبلاگ توسط من(علی راعی)از اصفهان ساخته شده،تا بتوانم به همه نشان دهم عفت و حیا و حجاب جایگاه یک فرد را تا چه حد بالا برده و او را در امان نگه می دارد. امیوارم بتوانم برای افراد کشورم مفید واقع شوم
 
 
 
زنانی بیدار و آگاه، پشت خط‌ مقدم
 
 
    گاهی قصه‌ایی می‌خوانی، شعری، یا افسانه‌ایی… باورشان می‌کنی یا نه، مهم نیست! فقط می‌خواهی چیزی خوانده باشی! می‌خواهد قصه باشد، افسانه باشد و یا حتی واقعیت! اما گاهی این وسط واقعیت‌هایی می‌مانند و قصه می‌شوند! اگر ارزش ماندگاری داشته باشند! و قصه‌ها نیازمند تکرارند… تا واقعیت‌های جاری امروز تهی‌دست نباشند!
 
گاهی تاریخ را هم که بخوانی، انگار می‌کنی افسانه خوانده‌ایی. وقتی قصه‌ی “طوعه” را می‌خوانی که یک‌تنه و تنها پشت مسلم‌بن‌عقیل ایستاد و همراهی‌اش کرد. در موقعیتی که هیچ مردی در کوفه پیدا نشد، جرأت پناه دادن به مسلم را داشته باشد، این زن،” طوعه” از او در خانه‌اش میزبانی کرد…
 
خوانندگان گرانمایه لطفا به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
 
 
وقتی می‌بینی، “دلهم” همسر ” زهیربن قین”  فقط و فقط با کلامش و با چند جمله می‌تواند گره‌های کور شک و تردید را از دست و پای همسرش باز کند و راه سعادت ابدی را برایش هموار کند …
 
آنجا که می‌خوانی، مادران سر پسران شهیدشان را که یزیدیان برایشان به ارمغان فرستاده‌اند، به سمت دشمن پرتاب می‌کنند و با صدایی رسا، بدون اینکه بلرزد، بدون سستی، بدون شک، فریاد می‌زنند “ما چیزی را که در راه خدا داده‌ایم هرگز باز پس نمی‌ستانیم”!…
 
آن‌گاه که مادری طفل شیر خواره‌اش را بی‌جان، تیر خورده، خونین، میان دست‌های همسرش می‌بیند و اشک نمی‌ریزد، مویه نمی‌کند و گریبان نمی‌درد…
 
وقتی تاریخ را می‌خوانی که زنی بعد از شهادت همسرش ندای هل من ناصر حسین را می‌شنود و با عمود خیمه به میدان می‌رود و با دشمن می‌جنگد و شهید می‌شود…
 
آن هنگام که مادر یا همسری تنها مرد زندگی‌اش را روانه میدان می‌کند و  به کمتر از شهادت در راه امام راضی نمی‌شود…
 
 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مرداد 1392  توسط علی راعی
تمامی حقوق مطالب برای تجلی حجاب و عفاف محفوظ می باشد