"توابع"

تعریف تابع:اسمی که با ما قبل خود در اعراب،مشارکت دارد مطلقاً1.
(1)با قید مطلقاً؛مبتدا،خبر و حال خارج می شوند.
اقسام توابع:
- نعت
- تأکید
- عطف بیان
- عطف نسق
- بدل
تعریف نعت:تابعی که مکمّل متبوع خود می باشد به بیان صفتی از صفات متبوع(نعت حقیقی است مثل:مررت برجل کریم)یا متعلق متبوع(نعت سببی است مثل:مررت برجل کریم ابوه)
فوائد نعت:
- تخصیص مثل:مررت بزید الخیّاط
- مدح مثل:مررت بزید الکریم
- مذمّت مثل:الشّیطان الرّجیم
- ترحّم مثل:بزید المسکین
- تأکید مثل:نفخة واحدة
حکم نعت از نظر تبعیّت از منعوتش:
تذکر اوّل:در چند مورد نعت جامد مؤول به مشتق است؟
- اسم اشاره مثل:مررت بزید هذا.
- ذو بمعنی صاحب مثل:رجل ذی مال.
- ذو موصوله مثل:بزید ذو قام.
- کلمه ای که یاء نسبت دارد مثل:رجل قرشی.
تذکر دوم:مصدر،خیلی زیاد نعت قرار گرفته است مثل:مررت برجل عدل.
در این صورت؛
- اولاً:باید مفرد مذکر باشد.
- ثانیاً:باید مصدر را به معنای اسم فاعل بگیریم یا مضافی در تقدیر باشد.
تذکر سوم:شرایط نعت قرار گرفتن جمله:
- جمله خبریه1 باشد. (1)اگر جمله انشائیه نعت قرار گرفت،باید توجیه بشود؛به اینگونه که یک قول در تقدیر گرفته شود مثل:جاء وابمذق هل رأیت.
- منعوتش نکره باشد.
- باید جمله نعت،دارای رابط باشد.
حکم نعت غیر مفرد:اگر نعت آنها یکی باشد به صورت مثنی یا جمع می آید والّا با حرف عطف جدا می شود.
حکم نعوت کثیر برای منعوت واحد:
اگر به همه ی نعوت نیاز دارد باید همه را تابع بیاوریم.
حکم قطع از تبعیّت در نعت:
می شود؛
1)رفع داد تا خبر برای مبتدای محذوف باشد مثل:مررت بزید الکریمُ.
2)نصب داد تا مفعولٌ به برای فعل محذوف باشد مثل:مررت بزید الکریمَ.